بازهم علیه لنینیسم

 درباره کتاب "علیه لنینیسم " اثر کائوتسکی

بابک زمانی

 

وقتی که در " شرق " مطلبی پیرامون کتاب کائوتسکی به نام " علیه لنینیسم " دیدم به جستجوی کتاب برامدم  به دو کتابفروشی داخل شهر که معمولا کتاب های روز را دارند سرزدم که نداشتند و نشنیده بودند. جستجو را در جلوی دانشگاه دنبال کردم انجا هم دوسه کتابفروشی اول نداشتند ووقتی که داشتم کاملا ناامید میشدم کتاب را در یک کتابفروشی نه چندان معروف و نه چندان بزرگ یافتم . حیرت کردم از ظلمی که سال هاست بر این نظر می رود و همچنان  ادامه دارد. به خاطر می اورم بیست واندی سال پیش را که  "مجموعه" و "منتخب " اثار لنین اگر نه پر فروشترین که یکی از پرفروشترین کتاب های این بازارچه بودند . یعنی همان کتاب هایی که کتاب حاضر در نقد انها نوشته  ولی حداقل خود کائوتسکی معتقد است انحراف عمیق و خطرناکی از ان نظریات و حتی در تقابل کامل با ان بوده اند . نکته   دیگر اینکه بیست وپنج سال پیش نه تنها بازار ان "مجموعه " و" منتحب " داغ بود بلکه انان که ان را دست می گرفتند  حتی قبل از خواندن – اگر می خواندند- پذیرفته بود ند  و بالاتر از ان  حتی  به این نظریات عمل هم کرده بودند ! ایا ان ها هم  به دنبال توجیه عمل انجام شده ای بودند  . گویا این مستقیما خود لنینیسم نبود که ابتدا پذیرفته و سپس به عمل در می امد  بلکه  بنظرمرسید این نظریات  از جایی عمیق تر, از جایی که ابشخور لنینیسم هم بود  سرچشمه گرفته باشند  . چرا که ان ها هم که به ظاهر با لنین  مخالف می نمودند ان هسته مرکزی ای را که  لنینیسم نام گرفته است  در عمل پذیرفته بودند . جای تعجب ا ست که این نظریات  ده ها سال پیش از انقلاب ایران و حتی پیش از دوران استالین و در همان دوران لنین   مورد نقد و جدلی جدی قرار گرفته بودند  نه فقط از  زاویه دید ی که بورژوازی نامیدند بلکه از زاویه ای که نه تنها خود را پیرو مارکس می دانست  بلکه متولی و وارث معبد مارکسیسم بودولی نه از زبان هرکس بلکه از زبان کسی که  وارث قانونی اثار مارکس نیز محسوب میشد و کتابش  جلد پنجم کاپیتال به حساب امده بوشده یا بهتر بگویم مجموعه ان اثار در تقابل با منطقی که کائوتسکی بهترین نماینده ان است به رشته تحریر در امده اند  باز شاید بهتر باشد بگوییم ان مجموعه در توجیه اعمالی نگاشته شده اند  که به نام مکتبی که کائوتسکی متولی ان است  صورت گرفته .  د ولی  این نقد مورد توجه قرار نمی گرفت یا توطئه امبریالیسم قلمداد میشد  . بنابراین جدل سوسیال  دموکراسی در ابتدای قرن  بیستم بین  لنین و کائوتسکی  جدلی است که در شکل گیری جهان در این قرن  و بعد از ان تاثیر گذار می افتد  این جدل بین شاگردان مارکس با برداشت های گوناگون نیست . تخطی لنین از اموزه های مارکس چنان اشکار است که هیچکدام از شاگردان بلافصل اندیشه مارکس  در انتساب ان به نوعی سوسیالیسم تخیلی اراده گرایانه تردید  نمی کنند  سوسیالیسم تخیلی ای که اینک  امکان به منصه ظهور رسیدن یافته و نه شکلی از خیال که کابوسی را به تماشا گذاشته است . بلخانف, رزا لوکزامبورگ , لیبکنشت , مارتف, اکسلرد  وحتی گورکی- که بعد ها روح خود را به شیطان فروخت – هیچ کدام در محکومیت کودتای ضد انسانی  و ضد کارگری اکتبر  تردید نمی کنند . کائوتسکی می برسد مگر اموزه مارکس  این  نبود که  تحول تاریخ از نوعی قانونمندی برخوردار است  و سوسیالیسم حاصل بلوغ "کمی "ونیز "کیفی" طبقه کارگر می باشد و تنها طبقه کارگر است  که می تواند انسان را ازازخود بیگانگی  کالایی رهایی بخشد  و سعادت را برای کلیه اقشار جامعه به ارمغان اورد ؟ مگر مارکس نگفته بود که اراده فرد تابعی از مقتضیات زمانه است و با اراده نمیتوان  مراحل تکامل اجتماعی را چند تا یکی! پشت سر نهاد؟ مگر مارکس نگفته بود که لازمه تکامل طبقه کارگر دموکراسی است و طبقه کارگر برای رسیدن  به خود اگاهی و تشکل به دموکراسی نیاز دارد ؟ پس چگونه است که لنین در اکتبر فریاد برمی اورد  که "یا حالا یا هیچ وقت " و خود را مارکسیست می داند ؟ ایا اسباب تشکل و تکامل طبقه کارگر در همان چند روز فراهم امد  یا نکند خستگی سربازان از جنگ  و بی سیاستی کرنسکی و دولت سوسیالیت  زمینه را برای کودتا فراهم اورده بود ؟ ایا  طبقه کارگر صنعتی بسیار اندک روسیه  که بسیار عقب مانده هم بود برای  تکامل خود دیگر به دموکراسی نیاز نداشت که  لنین مجلس موسسان را منحل کرد ؟ یا دموکراسی موی دماغ لنین بود ؟  ایا مارکس  معتقد نبود که حزب طبقه کارگر در تمام سازمان های کارگری بازتاب می یابد و مارکسیست ها از تشکیل سازمان های جداگانه منع نشده بودند ؟ پس چرا لنین تمام سازمان های غیر بلشویک راکه  پله های رسیدن او به قدرت شده بودند بلافاصله پس از پیروزی سربرید ؟   اشکار است که همه این برخورد ها  بیش از ان که به تئوری مارکسیسم مربوط باشند به روش های سلطان محمود غزنوی در فتح هرات و اغا محمد خان قاجار در فتح کرمان شباهت دارند  نوعی استبداد اسیایی اشنا که فقط پو ستین مارکسیسم  در برکرده .  مطلب این نیست که  دیکوتومی اراده و  اقتضا,  تقدیر و اختیار,  شخصیت و تاریخ ,  پاسخ روشن و بی ابهامی دارد .موضوع این هم نیست که مارکس تئوری جامعی  برای تکامل تاریخ برداخت و لنین ان را نقض کرد .جامعیت و به عبارتی" مارکسیسم" دقیقا همان چیزی است که مارکس ادعای ان را نداشت ونقض غرض مارکس محسوب میشد. نظریه مارکس چیزی نیست جز بیان قرن نوزدهمی تحولات تاریخ و نسبت ان با فلسفه و علوم اجتماعی نوین همان نسبتی است که فروید با روانبزشکی مدرن دارد. شاید اگر مارکس بنجاه سال بیشتر زنده می ماند خود از  فلسفه اش درمیگذشت و فراتر میرفت .این تضاد ها نه در فلسفه مارکس که در فلسفه هگل نیز پاسخ روشنی ندارد و تعبیر  هگلی های چپ و راست  درست در همین جاست که از یکدیگر جدا میشود .  اما گرایش یکباره لنین به جانب اراده مطلق  نه تنها مخالف مارکسیسم که حتی  در تضاد با عقل سلیم قرار دارد . کائوتسکی میگوید چون یک ازاد منش  صبر کرد  تا نتیجه تاریخی رویداد اکتبر را ببینند و تصریح میکند این امادگی را داشت   که اگر موفقیتی در کار لنین دید ببذیرد که مارکس اشتباه می کرده چراکه مسیر واقعی تاریخ را مهم تر از تصورات خود می داند  . درمقابل  لنین با برون فکنی وقیحانه ای مقاله "انقلاب برولتری و کائوتسکی مرتد " را انتشار می دهد  . عجیب  انکه ده ها سال بعد  در زمانی که هزاران شاهد مثال بر له کائوتسکی وعلیه لنین فراهم امد - شواهدی که خود کائوتسکی هم انقدر زنده نماند تا ان ها را ببیند - باز در درهمان نزدیکی مردمانی پیدا می شوند  که کائوتسکی و جدل او با لنین را فقط از طریق " کائوتسکی مرتد و انقلاب پرولتری " به  یاد می اورند  . کتاب لنین را با کامیون و در کنار هر خیابان میفروشند وحتی  بیست سال بعدهم  برای به دست اوردن کتاب کوچکی از  کائوتسکی  باید تمام  شهر را زیر پا بگذاری .راستی  ایا ما خود را به لنین نزدیک تر احساس  نمی کنیم تا به کائوتسکی؟  . ایا در درون ما لنین بی قراری  لانه نکرده است؟ لنینی که تصور مبهمی از بهشتی دور  دست  در ذهن دارد وبرای رسیدن به ان رویا – بخوان کابوس -  ارام و قرار ندارد و هر خشک و تری را در  اتش در نمی اندازد ؟ امیدوارم باسخ تمام این سوالات منفی باشد  اما ایا هرچه علیه لنینسم  بگوییم و بنویسیم کم نیست ؟

 

 

   ظاهرا  بنظر می رسد در  این جدل تاریخی  بی مهری بزرگی بر کائوتسکی  روا داشته شده است  اما چنین نیست   . تاریخ   بی اعتباری نظریه  لنین  را به اثبات رساند . جهش از مراحل تکامل جامعه تنها جهشی به میانه جهنم بود . جهان ازاد نه به راه سرمایه داری عریان رقت  و نه روش های سوسالیستی تخیلی از نوع لنینی یا هیتلری را برگزید  . دموکراسی  که محصول بورژوازی بود باعث رشد طبقه کارگر گردید و اتحادیه های کارگری توانستند نه تنها حقوق تریدیونیونی خود بلکه  تامین اجتماعی  مناسبی را بپرورانند و حتی قدم های بلندی در راه حقوق بشر برداشته اند البته همچنان مبارزه طبقاتی همچنان  ادامه  دارد ودیگر انچنان تعمیق یافته که به زحمت می توان ان را طبقاتی دانست مبارزه ای است با تمامی اشکال ستم چه به شکل ملی چه به شکل طبقاتی چه به شکل نژادی وجنسی وحتی خانوادگی و....وبه نظر نمی رسد هیچ گاه بایان بیابد. اما فهم مکانیسم های تحول تاریخی به جای انکه مولد خشونت باشد میتوانست باعث اجتناب از خشونت  شود و چنین شد و این مبارزه به شیوه هایی مسالمت امیز جریان یافت .  الودگی نام مارکس  به همنشینی  نام لنین و سوء استفاده خون اشامان استالینیست از نام او باعث شده است نقش مارکس در  سعادت نسبی ای که جهان بخصوص اروپائی   به ان دست یافته مورد فراموشی قرار بگیرد     قابل تصور نیست که بدون جنبش سوسالیستی پایان قرن نوزدهم و بدون تلاش های فکری و عملی ان   اینده جهان چگونه می بود؟!! .  همانگونه که نمی توان گفت اگر کرنسکی جنگ را تمام کرده  لنین و بلشویک های  توطئه گر را دستگیر  و دموکراسی  مجلس موسسان را پی می گرفت امروز روسیه چه بود و  چه تفاوت هایی می داشت؟!!.

 

 

 

www.solgunaz.com