نگاهی به " یک نوشته فقط از روی نگرانی" از آقای هدایت ذاکر آرازلی
یک نوشته از سر درد!
چرا نمی خواهیم و نمی توانیم به فکر همدیگر احترام بگذاریم؟
ائلشن گونئیلی
وقتی که چندی پیش تکذیبیه ای سراسر توهین آمیز و با ادبیاتی سخیف و سطحی در رد بیانه اعلام حمایت جمعی از دانشجویان ترک دانشگاه تهران از سمبل پیشنهادی برای آذربایجان منتشر شد، بنده در مقاله ای با عنوان "تکذیب کنندگان نترسند، اتحادی نخواهد بود!" از صادر کنندگان آن تکذیبیه انتقاد کردم. چند نفر از خوانندگان عزیز به وسیله ایمیل از بنده انتقاد کرده بودند که چرا به مسایل اخیر با دید منفی می نگری و چرا فکر می کنی که فعالان و تشکلها نمی توانند متحد شوند؟ و ...
ما در طول قرون متمادی با استبداد زاده و با آن بزرگ شده ایم. انگار در این خاک تنها تخم استبداد می روید. در طول تاریخ انسانهای بزرگی برای طرد این استبداد و برای اصلاح ملت قیام کرده اند اما نتیجه ای اساسی نداشته است. با این وضع اغلب ماها با امید به آینده ای روشن گام بر می داریم و هنوز در آرزوی جامعه ای مترقی تلاش می کنیم و باید هم تلاش کنیم. این قصه سر دراز دارد. اگر بخواهیم وارد آن شویم شاید موضوع برای بسیاری از خوانندگان تکراری خواهد بود.
بنده آرزوی قلبیم همکاری فعالان و تشکلهای آذربایجانی برای نجات انسان آذربایجانیست. مثل بسیاری دیگر بر این عقیده هستم که هیچ فرد و گروه و تشکلی به تنهایی از عهده حل مسایل آذربایجان بر نخواهد آمد. مسایل سیاسی روز و منطقه هر روز حساستر می شوند و در حالیکه گروهها و تشکلهای ما با همدیگر قهر هستند یا با همدیگر هیچ همکاری ندارند در آینده هیچ نفعی برای ملت ما متصور نخواهد بود. تشکلهایی کوچک، غیر استاندارد، با مدلهای کهنه و سنتی و اغلب بدون احساس مسولیت ملی! این نمایی عینی و انکار ناپذیر از حرکت ملی ماست.. در کنار این ضعفها ادبیات سیاسی که در بین فعالان ملی و تشکلها رایج است نه تنها سازنده نیست بلکه به شدت مخرب است. متاسفانه بعضی اوقات سایتهای اینترنتی ما با غفلت نسبت به این موضوع مهم با انتشار مطالب سطحی و گمراه کننده به رواج ادبیات سیاسی ناصحیح دامن می زنند. شما بنگرید درطول چند سال اخیر چه رشدی در ادبیات سیاسی ما رخ داده است؟ جوابی که خواهیم داشت اسف بار است. اغلب فعالین ما یا سواد سیاسی کافی ندارند و به زور می خواهند چیزی را ارایه دهند و یا اگر چیزی هم بلد باشند طرز ارایه آن را بلد نیستند. ممکن است بعضی از دوستان در دلشان منظور خاصی نباشد یعنی در اصل نمی خواهند منفی بافی کنند ولی چون طرز بیان آن را نمی دانند ممکن است شبهه بر انگیز باشد.
همه ما از آذربایجان می گوییم. از دردهای آن می نالیم. از آینده آن سخن می گوییم. از نجات آن حرف می زنیم... اگر چیزی به نام "آذربایجان" هست که همه ما بر سر آن اشتراک داریم پس دلیل اینهمه تفرقه و پراکندگی چیست؟ چرا امروز چند گروه و تشکل علیرغم داشتن وجوه اشتراک فراوان نمی توانند حتی در مسایل جزیی با هم همکاری و فعالیت کنند؟ دلیل اصلی آن عقب ماندگی ماست. عقب ماندگی فرهنگی و سیاسی! استبداد ما را بدینجا کشانده است. در چنین زمینی جز تخم استبداد هیچ چیزی نخواهد رویید. آنهایی که برای اصلاح و رشد جامعه تلاش کنند باید هزینه های زیادی را بپردازند. اینها باید خود را برای بسیاری از هجمه ها و افتراها آماده سازند. در چنین مسیری همیشه یک پای دمکراسی خواهد لنگید. تحکیم و تثبیت دمکراسی در جامعه ای که به شدت دارای عقب ماندگیهای سیاسی و فرهنگی است کاری به شدت سخت است.
یک نگاه به موضوع و مواضع ذکر شده در روزهای اخیر در رابطه با سمبل ملی بیندازید: یکی می گوید، آذربایجان به هیچ پرچم و سمبلی نیاز ندارد! یکی می گوید، همان پرچم آذربایجان شمالی پرچم ماست! یکی می گوید، پرچم تشکیلات ما همان پرچم آذربایجان است و انتخاب شده است و بحثهای اخیر تفرقه افکنانه است! یکی می گوید فلان طرح از طرح پیشنهادی زیباتر! و خوب است! و جالب آن است که چند روز بعد طرح پیشنهادی خود را طرد و طرحهای! پیشنهادی دیگری را نیز اعلام و ارایه می کند و این کار را "دمکراتیک" هم می انگارد(اگر مفهوم دمکراسی این باشد، آن وقت کشورهای مدرن و مترقی یقیناً از آن خبر ندارند!)، یکی می گوید اصلاً چرا طرح پیشنهادی من را قبول نمی کنید؟، اگر این را هم به نمایش بگذاریم ممکن است بعضیها آن را قبول کنند! یکی می گوید من! از فلان رنگ خوشم نمی آید لذا دیگران هم خوششان نخواهد آمد! یکی می گوید من معنای این رنگ را نمی پسندم! یکی می گوید...! اینجا آذربایجان است و با عرض هزار تاسف غم انگیز با این افکار و مواضع سطحی اتحاد و همکاری ماها خیلی دشوار خواهد بود! به نظر حقیر اتحاد اکثریت نیروهای ملی در چنین فضایی سخت است. گذشتن از منیتها و رقابتهای مسموم برای هر کسی و هر تشکلی آسان نیست. اغلب ماها همدیگر را به جای آن که یار و همگام بدانیم رقیب و حتی دشمن! فرض می کنیم. در چنین فضایی و به دلایل بسیار دیگر صحبت از اتحاد و نزدیکی یک ایده آل محسوب شده و دست یافتن بدان مشکل می نماید. با اینحال بر همه ما وظیفه است که به تحقق اتحادهای هرچند کوچکتر در بدنه حرکت ملی تلاش کنیم.
اگر مسایل مرتبط با موضوع نماد یا سمبل را در یکی دو ماه اخیر دنبال نمی کردم و اطلاع کافی از چند و چون آن نداشتم با خواندن " یک نوشته فقط از روی نگرانی" نوشته آقای هدایت ذاکر (آرازلی) چنین استنباط می کردم که عده ای اراذل و اوباش که در بین آنها مستها و معتادین به مواد مخدر هم به چشم می خورد در حالیکه در یک دست سمبل پیشنهادی را گرفته اند با دستی دیگر هم قمه ای برداشته اند و عربده می کشند!! آیا واقعاً چنین است؟ در نوشته ای چند صفحه ای که هدف آن پرداختن به موضوع سمبل است، چه لزومی برای به کار بردن کلمات سطحی از قبیل: "صورتک"، "کجرویهای جدی"، "فریبکاری"، "گروهک های متفرق"، "چته های کوچک چماقدار شبیه دار و دسته های شعبان بی مخ رژیم گذشته"، "چته های بزن"، "توطئه"، "فسادهای اخلاقی"، "اعتیاد و مشروبات الکلی"، "فریبکاریها و دغل بازیها"، "این نابخردان"، "شیطنتهای برخی"، و ... هست؟ واقعا چه لزومی برای به کارگیری چنین اصطلاحات و کلماتی هست؟ آیا انتشار چنین ادبیاتی به رشد ما کمکی خواهد کرد؟ فرض کنیم که مؤلف مقاله درد دلی هم دارد، آیا بیان آن به این شکل صحیح و منطقی است؟ چرا نمی خواهیم و نمی توانیم شرط نزاکت و اخلاق سیاسی را در گفتمان خود رعایت کنیم؟ آیا فکر میکینیم با به کار بردن چنین ادبیات سطحی می توانیم بر دیگران اثر گذار باشیم؟ یا فکر می کنیم با چنین ادبیاتی حریف و رقیب! را می توانیم از میدان بدر کنیم؟ واقعا دل آدم به رنج می آید. چرا نمی خواهیم و نمی توانیم فکر و عقیده همدیگر را تحمل کرده وبا احترام، به آرامی و با علم و منطق با آن بر خورد کنیم؟ آیا بیان انتقادی از این نوع سازنده است؟ چنین برخوردی با مسایل روز چه نفعی برای ملت ما خواهد داشت؟ چرا این قدر به همدیگر کینه ورزی می کنیم؟
از وقتی که بیانیه مربوط به سمبل پیشنهادی از سوی فعالان مستقل منتشر شده است، به طور طبیعی بحثهایی هم به وجود آمده است. ماهیت اغلب این بحثها بنا به اذعان بسیاری از فعالان سازنده و مثبت بوده است. بحث سمبل یا پرچم هر ملتی از مهمترین بحثهاست. طرح چنین موضوع کلانی به طور طبیعی واکنشهای متفاوتی را سبب شده است. این کاملا طبیعی خواهد بود و در کنار این موضوع آن چنانکه شاهد هستیم موضوعات اساسی دیگری هم به میان آمده و به چالش کشیده می شوند. هیچ کدام از ما نباید چنین تصوری داشته باشیم که یک طرح پیشنهادی برای سمبل مخالفان و منتقدانی نخواهد داشت. در شرایط کنونی اتحاد همگان در حول یک ایده و عقیده، یک لیدر، یک حزب و یک سمبل غیر ممکن و محال است. صحبت بر سر نزدیکی و اتحاد اکثریت فعالان (نه همه فعالان) است.
در کل تصور بنده بر اینست که آقای ذاکر یا هر کدام از ما به هر دلیل درست یا نادرست و به هر نیتی چنانچه با عمل یا پدیده ای مخالف هستیم یا به آن منتقد هستیم بهتر است با ارایه دلایل روشن و به روشی منطقی و علمی به آن بپردازیم. همه ما آذربایجانی و ترک هستیم.. نمی توانیم همدیگر را دوست نداشته باشیم! نمی توانیم با همدیگر نامهربان باشیم! اگر کسی به فرض و به هر دلیلی سهوی را مرتکب شود، آیا باید علم جنگ و مخالفت با همدیگر را بلند کنیم؟ اگر احیانا کسی بر سر موضوعی با ما برخوردی نا آگاهانه و نادرست کرده است نباید آن را به کل یک مجموعه تعمیم دهیم. در صفحات اینترنتی در رابطه با سمبل پیشنهادی مطالب زیادی هست که اغلب نظرات مخالف و موافق در عین حال که جدی هستند آموزنده هم هستند. حرکت و ملت ما به ناچار و باید این چنین مراحلی را سپری کند. با چشم بستن به احتیاجات و نقصهایمان هیچ چیزی بهتر نخواهد شد. به جای تیشه زدن به ریشه همدیگر بهتر آنست که با مواضع روشن، علمی و سازنده به حل مسایلمان کمک کنیم.