|
پاسخی به جوابیه د – لطیفحسن جداریچندی پیش ، در تارنمای آذربایجانی"سول گوناز"، چشمم افتاد به شعری بعنوان "نامه ای به فردوسی" سروده د- لطیف. پس از خواندن ابیاتی از این شعر، ملتفت شدم که در این منظومه مطول که شامل بیش از صد بیت بوده و ظاهرا بروزن اشعار شاهنامه فردوسی، ساخته شده است،در اغلب ابیات و مصرع ها، سکته وجود دارد. به عبارت دیگر،سراینده شعر،وزن شعرعروضی را که بایددر تمام ابیات و مصرع ها یکسان باشد،رعایت نکرده است و وزن شعر مرتبا تغییر پیدا میکند. پس از خواندن همه شعر، به منظور یاری رساندن به سراینده منظومه در زمینه رعایت اوزان شعر عروضی،مطالبی نوشته ،آنرا به مسئول تارنمای« سول گوناز» فرستادم که در این تار نما، انتشار یافتدر این نوشته،به وجود سکته در بسیاری از ابیات شعر، اشاره کرده و نمونه هائی از این ابیات را آوردم . در پایان نوشته هم متذکر شدم که برای شاعری که به سبک کلاسیک و در اوزان عروضی،عواطف و احساسات خود را به زبان شعر، بیان میکند، عدم آگاهی از اوزان شعری،نقطه ضعفی محسوب میشود که در جهت برطرف کردن آن،شاعر باید مجدانه بکوشدبرای آگاهی از قواعد شعر عروضی و اوزان شعری، مطالعه مکرر دواوین شعرای کلاسیک فارسی و ترکی از قبیل: سعدی ،حافظ،صابر میرزا و شهریار، از ضروریات استسکته در شعر و استفاده از اوزان متفاوت در ابیات و مصرع های یک شعر مشخص،مثلا یک غزل، درعین حا ل که قواعد واصول شعرعروضی را بهم میریزد،از ذوق وشوق شعر دوستان و صاحب نظران، در مطالعه شعر شاعر، بمراتب میکاهد. لازم میدانم این نکته را هم متذکر شوم که دراین نوشته مجمل ، تنها به سکته های موجود درمنظومه «نامه ای به فردوسی» برخورد شده است و کوچکترین اشاره ای به فرم و معنا و مفهوم شعر، نرفته است.چند روز پس از درج نوشته من،در جواب این نوشته، مقاله ای تحت عنوان:« تاملی برنظر حسن جداری در خصوص سروده " نامه ای به فردوسی "، از طرف د – لطیف در تار نمای« سول گوناز »،انتشار یافت که آکنده از برخوردهای شخصی و مطالب ناروا، بود که از غلیان خشم و عصبانیت نویسنده مقاله ، حکایت میکرد.د – لطیف، بجای اینکه بتذکرات صمیمانه و بی شائبه اینجانب توجهی کند،مشتی بد وبیراه حواله من کرده و به تجزیه و تحلیل روانیم پراخته بود .به مانند دکتر روانشناسی که با مریض روحی ، سروکار دارد. لازمست به خوانندگان گرامی، تذکر دهم که اینجانب، نه د – لطیف رامیشناسم و نه میدانم که این اسم، نام مستعار است یا نام واقعی.در تذکراتی هم که در نوشته کوتاهم، بایشان داده ام، تنها و تنها به مطلب عدم رعایت وزن شعر، در سروده « نامه ای به فردوسی» برخورد کرده ام و کاری با ماهیت و مفهوم شعر و حتی شکل و فرم آن نداشته ام.در انتخاب شعر مربوط به فردوسی، د- لطیف نیز، غرض و مرضی در کار نبوده است. تنها شعر فارسی که من، تا حال، از د- لطیف دیده ام، همان شعر فوق الذکر بوده است و بس. طبیعی است اگر شعر فارسی دیگری بسبک و وزن عروضی از ایشان، میدیدم و ملتفت میشدم که در آنهم سکته وجود دارد، در آن زمینه نیز، تذکراتی میدادم.در مورد فردوسی هم، نظر من همانا با نظریات د - لطیف، فرق فاحش دارد و همانطور که تلویحا در نوشته کوتاه خود در نقد شعر « نامه ای به فردوسی»،متذکر شده ام، در این باره ،در فرصت دیگری،مفصلا صحبت خواهم کرد. اما، د- لطیف ، بجای تشکر و قدر دانی از تذکرات اصلاحی من و تصحیح نواقص عروضی در سروده خود- با وجود اینکه نمونه هائی از سکته های موجود در ابیات ومصرعهای شعرش را تذکر داده بودم – پرخاشجویانه به من تاخته و بدنبال برخوردهای شخصی،مدعی شده است که در سروده «نامه ای به فردوسی»، اصلا و ابدا، سکته ای وجود ندارد و اینجانب،قصدا و عامدا، بمنظور دفاع از فردوسی،به شعر ایشان که در رد این شاعر معروف ،ساخته شده است،ایرادهای واهی عروضی گرفته ام.ضمنا،در نوشته خود، د- لطیف، بعمق دانش وآگاهیش در رشته شعر و علم عروض،بسی بالیده و سمند خودستائی را در این زمینه، آنچنان تند تاخته که حتی به شعر حافظ و شهریار نیز ایرادهائی وارد ساخته است که امیدوارم حافظ لسان الغیب و شهریار شیرین سخن، بنحوی از انحاء سر از گور در آورده و در مقابل این ایرادگیریها ، از خود دفاع کنند! ذکر این نکته را لازم میدانم که چندی پیش، در تارنمای " روشنگری "--- از تارنماهای فارسی زبان--- شمه ای از این ایرادهای عروضی را به اشعار شاعری که سروده هایش همواره ،در آن تارنما انتشار می یابد،گرفتم.ایشان ، در پاسخ نقد های ادبی اصلاحی من ، بجای عصبانیت و از کوره در رفتن ،از تذکرات بجای من تشکر و سپاسگزاری کردند گرچه در سروده های سیاسی بعدی خود نیز،سکته های مکرر در ابیات و مصرع های اشعارشان ، از بین نرفت.برای اینکه از عدم آگاهی د- لطیف، از اوزان عروضی نمونه ای داده باشم، به نکته زیر ، اشاره ای میکنم. در نوشته کوتاه پیشین خود،در رابطه با وجود سکته های بیشمار در سرود "نامه ای به فردوسی"متذکر شده بودم که وزن عروضی اشعار شاهنامه فردوسی که شعر د -لطیف هم به همان وزن،ساخته شده است، فعولن فعولن فعولن فعول، است که در تمام ابیات شاهنامه ، بی کم و کاست،رعایت میشود.اما د- لطیف در بسیاری از موارد، در "نامه ای به فردوسی" این وزن را رعایت نمیکند. بعبارت دیگر سکته های فاحشی در سروده اش وجود دارد. ایشان ، در جوابیه پرخاشجویانه خود به تذکرات اصلاحی درست من، برخورد نقادانه اینجانب را به بیتی از اشعارخود، بی ربط دانسته و با آوردن این بیت مشخص که عبارت است از : به توهین به آنان نام قوم خواندند که این ناروا را به زبان راندند وزن آنرا هم : فعولن فعولن فعولن فع تعیین کرده است که به هیچوجه وزن شعرشاهنامه فردوسی که شعر د- لطیف هم در اغلب ابیات بهمان وزن میباشد، نیستدرحقیقت،این بیت از ابیات " نامه ای به فردوسی " د – لطیف که اینجا نقل شد، نه به وزن فعولن فعولن فعولن فعول است و نه به وزن فعولن فعولن فعولن فع! این خود ، بطور روشن، نشان میدهد که د – لطیف، درک کاملا نادرستی از اوزان شعر عروضی دارد .در هرحال،من دیگر کاری با د- لطی ندارم . انتقاداتی به شعر «نامه ای به فردوسی» ایشان که در تار نمای" سول گوناز" انتشار یافته بود، گرفتم. از این نقد ادبی، هدفی جز روشنگری و یاری رساندن بایشان در رعایت اوزان شعری و اجتناب از سکته در اشعارشان، نداشتم. حال اگر د- لطیف ، بجای سپاسگزاری از اینجانب، به برخوردهای سخیف شخصی و پرخاشجوئی، مبادرت میورزد و بد وبیراه در مورد من ، بقلم میآورد، شیوه ناروائی است که در پیش گرفته است و سودی برایشان، نخواهد داشت.بقول شاعر :آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب، ابد الدهر بمانددر پایان این نوشته، لازم میدانم متذکر شوم که مدیران تارنماها، باید باین نکته مهم توجه داشته باشند که مطالبی که از افراد مختلف، منتشر میسازند، حاوی حملات شخصی و غرض ورزانه نباشد. وگرنه هر کس، میتواند قلم در دست گرفته و بمنظور «خرد کردن» شخصیت دیگران و از آنجمله مخالفین خود،هر چه دلش میخواهد بنویسد، بدون اینکه این نوشته ،کوچکترین ربطی بموضوع مورد بحث، داشته باشد. درست، کاریکه د- لطیف در پاسخ نوشته من، انجام داده است. آیا در نوشته من،حتی یک کلمه هتاکی و برخورد شخصی وجود دارد؟ آیا من، د- لطیف را از لحاظ روانشناسی مورد مطالعه قرار داده ام. این چه برخوردی است که هرکس مطلبی یا نوشته ای بمذاقش خوش نیاید بجای توجه به مطلب اصلی و جواب اقناع کننده و متین بایرادهائی که از نوشته ها و مواضعش گرفته میشود، شروع به هتاکی کرده و عفت قلم را رعایت نکند ؟آیا مدیران تارنماها نباید در قبال اینچنین نوشته های غرض آلود وناهنجار، احساس مسئولیت کنند؟ درست نیست که تارنماها هم به برخی از اطاقهای پالتاک مبدل شوند که افراد مغرضی در تکست ها هر حرف زشت و رکیکی را در مورد این وآن مینویسند و بهر دروغ و افترائی دست مییازند و مسئولین اطاقها ببهانه رعایت آزادی بیان، جلو این فحاشیها و اراجیف را نمیگیرند. |