نقض حقوق انسانی میلیونها تورک آذربایجانی تا کی ؟
لیلا عباسی مغانی
سازمانهای مدافع حقوق بشر
خبر از «دور بیسابقهای از سرکوب دانشجویان و فعالان مدنی هویت طلب» در آذربایجان
جنوبی ( آذربایجان ایران ) می دهند.
بدنبال حوادث خونین و پر
تنش خرداد هشتاد و پنج در آذربایجان ایران،که بدنبال چاپ کاریکاتور توهین آمیز
روزنامه ایران آغاز شده و به اعتراضات مسالمت آمیز مدنی شهروندان آذربایجانی در
سراسر آذربایجان و حتی تهران انجامید،پاسخ حاکمیت باز هم سرکوب و کشتار و دستگیری و
شکنجه و محاکمه مردم آذربایجان بود. قتل جوانان آذربایجانی بدست نیروهای مسلح
نظام همچنان ادامه یافت و امسال نام قادر صدیقی و فرهاد محسنی نیز به لیست سیاه
کشتار اضافه شد.لیستی که هر از چندی نامی به آن اضافه می شود .هنگامی که از
تداوم ستم و زندانی شدن و کشتار جوانانمان سخن میگوییم* و در عصر جهانی شدن صدای
مظلومیت ملتمان را به گوش جهانیان میرسانیم با کمال وقاحت به جرم نشر اکاذیب علیه
نظام محاکمه میگردیم در حالیکه عمل ما فقط نشر حقایق در مورد مردم آذربایجان
بودهاست.
براستی ریشه اعتراضات خرداد سال
۱۳۸۵
و سایر اعتراضات آذربایجانیها چیست و آیا با محاکمه ، سرکوب ، کشتار ، شکنجه و
به سکوت واداشتن ما میتوان این ریشه را از بن کند؟
بعنوان آذربایجانی ساکن ایران همواره به ما گفته شده که ایران سرزمین ماست و آذربایجانیها ملتی غیور و آذربایجان سر ایران است. اما این سر بی زبان و گرفتار تناقضات شدیدی هست:
1 - ما که سر ایران هستیم .اما چگونه است که این سر زبان ندارد و ما حق نداریم به زبان خود درس بخوانیم و ادبیاتمان را حفظ و اشاعه دهیم؟ آیا این سر را زبانی نیست ؟!
اصولا" این صفت سر چه کاربردی دارد ؟ چگونه است که در هنگام اخذ رأی برای جلب آرای مردم در انتخابات مختلفی کاربرد مثبت یافته ولی در بهرمندی از سایر امکاناتی که حق مسلم ما و هر شهروند ایرانیست هیچ نقشی ندارد؟
6 - چرا این سر از توسعه انسانی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی وغیره در سرزمین مادریش همواره محروم گشته و بدیدهی تحقیر یا حداکثر ترحم نگریسته میشود؟
7 - مایی که سر این تن هستیم چرا هیچ سهمی از ثروت و سامان سرزمینمان نداریم؟ چرا بیکاری و فقر در مناطق تحت سکونت ما غوغا میکند؟ چرا از توسعه صنعتی و کارخانجات در اینجا هیچ خبری نیست؟
9 – ایران را باید دوست داشته باشیم اما آذربایجان را نه. تا طلب حق میکنیم با مارک تجزیه طلب مواجه میشویم. بر طبق کدام قانون و عرف انسانی ساکنان سر کشوری را از حقوقشان محروم نموده و هرگونه حق طلبی آنان را مارک تجزیه طلبی زده و آنگاه توقع دارند که عاشقانه وطنی را که ازهمه مزایای آن بی بهرهاند بپرستند؟ آیا اگر ملت فارس در ایران در همین شرایط قرار داشتند و فقط باید به زبان ترکی تحصیل میکردند و بخاطر ملیت اشان از بسیاری حقوق محروم میشدند، برای کسب حقوق خود مبارزه نمیکردند؟ اگر ایران بدست ابر قدرتی اشغال و اداره شود و زبان فارسی از رسمیت بیفتد و زبان آن قدرت، رسمی و تحمیل شود برخواهیم تافت؟
ستم بر آذربایجانی ستمی تاریخیست . ستمی که خیابانی و سید جعفر پیشه وری دیگر رهبران آذربایجان را به عصیان واداشت. متأسفانه بسیاری از نویسندگان و مورخان فارس زبان از خود بیگانه های ما بدون ریشه یابی کامل ، حوادث تاریخی زمان پیشه وری را تنها "غائله " نامیده و با قضاوتی نفرت آمیز از کنار آن گذشته و از سرکوب و اعدام دهها هزار روشنفکر و رهبران آذربایجان به عنوان عدهای تجزیه طلب ابراز شادمانی و آسودگی میکنند و هنوز هم که هنوز است داغ تجزیه طلبی بر پیشانی آذربایجای میزنند. اما آیا با آن کشتارها و اعدام فریدون ایراهیمی ها مسئله آذربایجان حل شد؟ اگر غائله ای بیش نبود چرا هنوز هم مشکل آذربایجان باقیست؟
ریشه مبارزات ملت آذربایجان ،همواره در عدم ستم پذیری بوده و سید جعفر پیشه وری هم در شرایط زمان خویش بر همین مبنا عمل کرد و قیام وی از ستمهایی که به آذربایجانیها روا شد سرچشمه گرفت . اینکه در آنزمان بلشویکها در پی صدور انقلاب خود بودند و از زمینه ستمی که در آذربایجان وکردستان وجود داشت به سود خود بهره جسته و سپس به رهبران آنان خیانت نمودند ،چیزی از ماهیت و ارزش ریشه قیام پیشه وری نمی کاهد . با معیار شرایط امروز نمیتوان آنزمان را مورد قضاوت و محاکمه قرار داد.چه بسا با ایجاد جمهوریهای خودمختار ،ایران امروز ما وضع به مراتب بهتری به لحاظ دمکراسی و آزادی میداشت .چرا همواره با بدبینی تجزیه شدن ایران ، وقایع آنزمان را مورد قضاوت قرار میدهیم؟
آنچه مهم است انسان است
که در هر کجای جهان زندگی کند حقوق بدیهیی دارد که تحت لوای حقوق بشر و
کنوانسیونهایش آنرا برسمیت شناخته و کسی نباید این حقوق را پایمال کند .اتفاقا" در
همین منضمات حقوق بشر به حقوق اقوام و ملیتها توجه شده و همچون زنان که میبایست
از ستم و تبعیض در امان باشند، آنها نیز باید از کلیه حقوق سیاسی و فرهنگی و
اجتماعی و اقتصادی برخوردار باشند.حال چگونگی اجرا و تضمین اجرای این معاهدات مهم
است.
بعد از انقلاب ایران و فروکش جنگ و بدنبال آن فروپاشی شوروی طرح دوباره مطالبات
مردم آذربایجان باز هم با سرکوب مواجه شد.
مسئله حقوق ترکهای آذربایجانی و سایر ملیتهای ایران فقط به جمهوری اسلامی گره نخورده و تا زمانی که تفکر برتری طلبی و برتری جویی در ایران قالب نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی و اصرار بر یکسان سازی اجباری همه ملیتهای ساکن ایران باقیست مبارزه برای کسب حقوق از جانب آذربایجایها و سایر ملیتها باقی خواهد بود.تعریف زبان قوم فارس به عنوان عامل وحدت ملي ايران ٬ امرى است كه به هيچ وجه قابل قبول نيست. آذربايجان و تركهاى ايران هرگز به سيستمى كه هويت مليشان را انكار و زبان ملى تركى را آنهم در وطن تاريخيشان غيررسمى اعلام مىكند و بدتر از آن زبان بيگانه اى (هرچند از آن قومى همسايه) مانند فارسى را جبرا و به عنوان زبان و عامل هويت ملى و تنها زبان آموزشى و دولتى بر ايشان تحميل مينمايد سر تسليم فرود نخواهند آورد.
نگرانی از ریشهدار بودن بدبینی نسبت به آذربایجانیها به نوشتهها و موضع گیریهای برخی از فعالان سیاسی و فرهنگی- برمیگردد که همچون مسئولین نظام به ما آذربایجانیها تهمت تجزیه طلبی زده و حتی با درخواست آذربایجایها مبنی بر فدرالیسم در ایرانی دمکراتیک فریاد وا ایرانا سر داده و ادعا میکنند که فدرالیسم موجب تجزیه است .کار بجایی میرسد که برخی بقای جمهوری اسلامی را ترجیح میدهند!
شرایط حاکم بر جهان امروز شرایطی کاملا"متفاوت از گذشته است.زمانی قدرتهای بزرگی چون آمریکا و دول اروپای غربی خود از حامیان حکومتهای مستبد خاور میانه بودند،اما امروزه همین قدرتهای تأثیر گذار اذعان میکنند که امنیت جهان بدون دمکراسی و رعایت حقوق بشر ممکن نیست و طبعا" مسئله جنسیت و ملیتهای تحت ستم در این پروسه بسیار حائز اهمیت است.اخیرا" هم شاهد چند بار محکومیت و صدور بیاننامه علیه نقض حقوق بشر در ایران بودهایم و اتفاقا" مسئله تبعیض علیه قومیتها و زنان از بندهای اصلی این محکومیتها بوده است.تجربه عراق و بسیاری دیگر از کشورها نیز نشان داده که ملیتهای ساکن یک کشور را دیگر نمیتوان نادیده گرفت.مسئله تورک و حق تورک های آذربایجانی در ایران هم حتی اگر با کشتار و زندان و ارعاب، بطور موقت و کوتاه مدت سرکوب شده و مسکوت گردد ،همچون آتش زیر خاکستر است که در اولین فرصت دوباره شعلهور خواهدشد. پس معقول آنست که ندای حق طلبی این مردم ستم دیده را درک کرده و بیش از این آنان را از زندگی بی بهره از حقوق در موطنشان دلسرد و ناامید نکنیم و با برچسب مداوم تجزیه طلبی ناچارشان نکنیم که در جستجوی راه دیگری باشند. بنظر من کسانی را که به آذربایجانیها تهمت تجزیه طلبی میزنند باید به عنوان تجزیه طلب شناخت ،چرا که با نفی حقوق ملت تورک آذربایجان خواستی را جز تجزیه دنبال نخواهند کرد .
متأسفانه عکس العمل رژیم به حرکت مدنی آذربایجان همان عکس العملیست که به جنبش های مسلحانه در بلوچستان - کردستان و ...داشته و دیدگاههای مرتجعانهاش بهیج عنوان تغییر نمی یابد که بلکه مدنی بودن حرکت آذربایجانیها برای آنان نیز شرایط بدتر هم شده است.اکنون نظام جمهوری اسلامی با کشتار جوانان تورک و شکنجه و محاکمه و زندانی کردن فعالان مدنی ،روزنامهنگاران و فعالان حقوق بشر آذربایجان ،به نقض هر چه بیشتر حقوق بشر پرداخته و بدون توجه به هشدارهای جامعه بین المللی حقوق زنان و اقلیتهای ملی و مذهبی ساکن ایران را همچنان زیر پا مینهد و ظاهرا" مایل نیست که کمترین درس عبرتی از سرنوشت طالبان و صدام بیاموزد.
محاکمهی جوانان، کارگران، فعالان مدنی و روزنامه نگاران آذربایجانی به جرم اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب علیه نظام ووو در واقع محاکمه مطالبات و جنبش حق طلبانه ملت آذربایجان است . ارعاب و زندانی کردن و شکنجه و محاکمه و حتی سکوت ناشی از رعب ما موقت است و چیزی از رسایی فریاد مطالبه حقوق انسانی ملتمان نخواهد کاست. امروز اگرهم موفق شوند صدای ما را خفه کنند فردا صدای دیگر جوانان تورک بگوش خواهد رسید.
میخواهم در پایان به صاحبان امروزی قدرت در ایران یادآورشوم که اگرچه اکنون آتش انقلاب آذربایجان تا حدی فروکش کرده اما این انقلاب تبدیل به نهضت ملی و ضد آپارتاید عمیقی شده که بی تردید تا امحاء کامل آپارتاید و استیفای همه حقوق ملت تورک آذربایجان ادامه خواهد داشت. پس چه بهتر بخود آیند و باقیمانده فرصت را مغتنم شمرند و سعی در جبران مافات نمایند.