
مسئله ملی در ایران، بررسی تحولات اخیر
آذربایجان
متن سخنرانی محسن ابراهیمی در جلسه پالتاک
مقدمه
دوستان گرامی خیلی خوش آمدید به جلسه امروز و باتشکر از اینکه امروز وقتتان را به
این بحث اختصاص دادید. امیدوارم با دخالت فعال همه امروز بحث خوبی داشته باشیم.
ضمنا سلام میکنم به آقای ضیا صدرالشرفی گرامی و مینا احدی عزیز که جزو پانلیستهای
این جلسه هستند. ضمنا دست گردانندگان این جلسه هم درد نکند که این فرصت را فراهم
کرده اند. من سعی میکنم بحثم را در کمتر از ۲۰ دقیقه به اتمام برسانم و خطوط اصلی
را به عنوان آغاز بحث مطرح کنم.
روشن است که این جلسه با هدف بحث به خاطر بحث برگزار نشده است. ما امروز در باره
یکی از مهمترین جلوه های نابرابری و تبعیض و ستم صحبت میکنیم که همیشه و مشخصا در
دو دهه اخیر زندگی میلیونها انسان را در سطح جهان تحت تاثیر قرار داده است. لازم
نیست در تاریخ غور و تفحص کنیم تا به این حقیقت تلخ و رنج آور واقف شویم که چگونه
زندگی میلیونها انسان به نام میهن و ملت و پرچم و نژاد وقوم و هویت ملی و غیره زیر
پاها له شده است. خود ماها شاهدان زنده تراژدی خونینی به نام یوگسلاوی بودیم و
دیدیم که چگونه همسایگانی که تا همین دیروز یادشان رفته بود که اجدادشان به چه قومی
تعلق داشتند و در غم و شادی هم شریک بودند، کودکانی که تا دیروز همبازی بودند، هم
مدرسه ای بودند با چه قساوتی توسط شبه نظامیان صرب و کروات و غیره قتل عام شدند و
جنازه هایشان بعدا در گورهای دسته جمعی پیدا شد. و البته همه ظاهرا داشتند پرچم
پرافتخار و مقدس ملت خودشان را روی دریایی از خون ملت مقابل به اهتزار در میاوردند.
میگویم ظاهرا چون میدانیم که پشت اغلب این تحریکات ملی و قومی، منافع واقعی و
اقتصادی و سیاسی باندهایی در کار بود که معمولا بعد از استقلال بساط چاپیدن همان
ملت خودی را برپا کردند.
تا آنجا که به تیتر جلسه مربوط است سئوالات محوری اینها هستند: ۱۔ آیا در ایران ستم
ملی هست؟ ۲۔ اگر هست زمینه و عللش چه ها هستند؟ و ۳۔ راه رها شدن از این ستم ملی
چیست؟
اجازه بدهید به دو سئوال اول و دوم یکجا بپردازم به این دلیل که وجود ستم ملی فقط
میتواند از طرف ایدئولوگهای فاشیست بازمانده از نظام سلطنتی و وارثین اسلامیشان در
حکومت اسلامی انکار شود و نیازی به بحث مفصل ندارد. اینها حافظان سیاسی یک نظام
طبقاتی بوده اند و هستند که تبعیض علیه انسانها در اشکال متنوع جزوی جدانشدنی از
ساختارشان است. تبعیض در اشکال مختلف اکسیژن سیاسی این نظامهای طبقاتی است و معلوم
است که باید هم ستم ملی را دامن بزنند و هم وجودش را انکار کنند. برای مردمی که
چهره کریه ستم ملی را در هر لحظه از زندگیشان با پوست و گوشت احساس میکنند نیازی به
اثبات وجود ستم ملی نیست.
ستم طبقاتی، ستم ملی
میدانیم که تبعیض طبقاتی بینادی ترین و دائمی ترین تبعیض در یک جامعه سرمایه داری
است. این حقیقت که اکثریت این جامعه، اینجا اکثریت عظیم مردم ایران که در چارچوب آن
به اصطلاح گربه مقدس زندگی میکنند، همه ثروت و رفاه و آسایش جامعه را خلق میکنند
اما سهمشان فقط بخش ناچیزی از محصول ساخته دست خودشان است تا زنده بمانند و مجددا
بتوانند وارد دور جدید خدمت به وطن یعنی همان تولید ثروت برای اقلیت مفتخور شوند.
اگر هم به همین تبعیض اعتراض کنند کارشان با ساواک و ساواما می افتد که ظاهرا
پاسداران وطن و ملت و ملیت و تمامیت ارضی و پرچم مقدس و غیره هستند. جالب است که یک
بخش این اکثریت عظیم در آذربایجان هستند و به زبان ترکی حرف میزنند؛ یک بخشش در
خوزستان هستند و به زبان عربی تکلم میکنند؛ یک بخشش، در شیراز و فارس و یزد هستند
که به زبان فارسی حرف میزنند و همچنین سایر نقاط ایران. همچنانکه یک بخش همان اقلیت
طبقه حاکم در تبریز و ارومیه و اردبیل هستنند و ترکی صحبت میکند و بخش دیگرش در
جاهای مختلف ایران که به عربی و لری و فارسی و غیره تکلم میکنند. به این معنا ستم
طبقاتی یک ستم پایه ای است که فراتر از مرزها و پرچمها و انواع و اقسام هویتهاست و
دارد همه روزه زندگی میلیونها انسان "ترک و فارس و عرب و بلوچ و ترکمن و گیلک" و
غیره را له میکند و نابود میکند.
فورا این سئوال پیش میاید که پس دیگر هیچ تبعیض و ستم دیگری غیر از ستم طبقاتی در
جامعه نیست؟ روشن است که جواب منفی است. طبقات حاکم فقط با دار و اعدام و شکنجه
نمیتوانند این وضعیت نابرابر را حفظ کنند. به ایدئؤلوژی نیاز دارند، به مذهب نیاز
دارند، به فرهنگ نیاز دارند، به تحریک هیجانات ملی وقومی نیاز دارند. برای این کار
نیاز دارند این جامعه را به هر شکل و به هر بهانه ای تقسیم کنند و تحقیر کنند و له
کنند و سربزیر نگه دارند. نیاز دارند که اتحاد طبقاتی کارگر ترک و فارس و عرب و
بلوچ و ترکمن و لر و غیره را در هم بشکنند. نیاز دارند بخشهای مختلف این طبقه را یک
بار به عنوان کارگر استثمار کنند و له کنند و بار دیگر به عنوان زن و بار دیگر به
عنوان ترک و لر و عرب و بلوچ و غیره.
روشن است که ستم ملی یک مسئله واقعی است. اما ستم فارسهای ایران یعنی طبقه سرمایه
دار و طبقه کارگر فارس علیه کارگران و سرمایه داران ترک نیست. ستم سرمایه داری
ایران به سرکردگی رضاشاه و محمد رضاشاه و خامنه ای علیه بخشی از جامعه در ایران
بوده و هست. ایدئولوژی رسمی این ستم در ایران ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی است که
قبلا در نظام سلطنتی تبلور پیدا کرده بود و امروز بخشهایی از اپوزیسیون سلطنت طلب
به شیپورش دمند و همین الان حتی بخشی از حکومت اسلامی هم از آن به عنوان ابزار
سیاسی استفاده میکند.
اهمیت مبارزه با ستم ملی
نمیتوان به خاطر اهمیت بنیادی ستم طبقاتی در جامعه سرمایه داری گفت که خوب پس دیگر
تبعیض ملی مهم نیست و باید نظام طبقاتی را زیر و رو کرد و بقیه تبعیضها خود بخود
رفع میشوند و خیال خود را راحت کرد. این در یک نگاه تاریخی تر درست است به این معنا
که تا زمانیکه جامعه طبقاتی است انواع تبعیضها را این نظام در اشکال جدید تولید و
بازتولید میکند. مثال مذهب یک نمونه است. مذهب مخلوق نظام سرمایه داری نیست و اصلا
انقلاب بورژوایی فرانسه بیشترین ضربه را به مذهب زد اما در انتهای قرن بیست، در
جریان انقلاب ۵۷، سرمایه داری جهانی تشخیص داد لازم است در مقابل چپ گرایی در منطقه
مذهب را در قالب اسلام خمینی دوباره میداندار کند. اگر میخواهیم از دست مذهب کاملا
رها شویم باید آن نظام و آن زمینه هایی را از بین ببریم که به مذهب نیاز دارد و
تولیدش میکند. ولی نمیتوان با آروزی جامعه نابرابر طبقاتی مبارزه با مذهب و اسلام
سیاسی را تعطیل کرد. در مورد مسئله ملی هم همین صادق است. در نهایت باید نظام
طبقاتی را از بین برد که زمینه تبعیض ملی از بین برود اما همین امروز ستم ملی وجود
دارد و باید علیه اش همین امروز مبارزه کرد و اتفاقا مبارزه علیه این جلوه تبعیض
بخشی از مبارزه علیه نظام طبقاتی است.
در نتیجه سئوال این نیست که آیا باید برای رفع ستم ملی تا تعیین تکلیف طبقات در
جامعه صبر کرد. سئوال این است که راه موثر مبارزه علیه این ستم چیست؟
ناسیونالیسم عظمت طلب، ناسیونالیسم قومی، دو روی یک سکه
قبل از هر چیز باید تاکید کرد که با هیچ ستمی نمیتوان با مفروضات همان ستم مبارزه
کرد. برای مثال، نمیتوان ستم تاریخی علیه زن را با اعلام برتری زنان به مردان از
بین برد. نمیتوان ستم تاریخی علیه سیاهان را با اعلام برتری نژاد سیاه پوست علیه
نژاد سفید پوست پیش برد. نمیتوان ستم علیه مذهب یهود را با اعلام برتری قوم یهود از
بین برد. نمیتوان ستم علیه مردم عرب زبان یا ترک زبان را با اعلام برتری "قوم عرب
یا ترک" از میان برد. و در کل نمیتوان علیه ستم ملی با اعلام برتری ملی مبارزه کرد.
کسانی که ادعا میکنند خلیج فارس همیشه فارس بوده است، تفاوتی ندارند باکسانی که
الان میگویند اسم این خلیج اصلا خلیج کنگر بوده است که به قومی ترک زبان به همین
نام در هزاران سال پیش برمیگردد که گویا در بین النهرین زندگی میکرده اند. نمیتوان
با فاشیسم آریایی با توسل به اینکه نسل ما از شیر یا گرگ است مبارزه کرد.
ناسیونالیسم عظمت طلب و ناسیونالیسمی که سعی میکند به عنوان نماینده ملت تحت ستم
ظاهر شود، در یک کاراکتر سیاسی بسیار شبیه هم هستند. اولی ملت و قومی را برتر اعلام
میکند و به نمایندگی از آن ملت و قوم به اصطلاح برتر ستم به میلونها انسان دیگر را
توجیه و تشویق میکند و دومی روی آرزوها و خواسته های انسانی همان میلیونها انسان
تحت ستم سوار میشود و به نمایندگی از آنها مبارزه انسانی همانها را تحریف میکند. هر
دو انسانها را از هویت و خواسته انسانیشان تهی میکنند، از خودشان و از انسانیت و حس
بشردوستیشان بیگانه میکنند. هیچکدام به انسانها به عنوان شهروندان با حقوق کاملا
برابر جامعه نگاه نمیکنند. و دقیقا به همین دلیل اینها نه تنها نمیتوانند حتی یک
گام برای رفع ستم ملی بردارند بلکه جدایی ملی و تقسیم انسانها به ملتها و تبعیض بر
اساس تعلق به یک ملت معین را دائمی میکنند. در یک کلام نمیتوان علیه ناسیونالیسم و
با ابزار ناسیونالیسم مبارزه کرد. و به این معنا ناسیونالیسم عظمت طلب و
ناسیونالیسم تحت ستم دو روی یک سکه هستند و مضر به سعادت و خوشبختی انسانهاست.
اعتراضات مردم آذربایجان، تحرک ناسیونالیستها
ستم ملی در آذربایجان و اعتراضات اخیر و برخورد ناسیونالیستها به این اعتراضات
دقیقا یک نمونه برجسته به مثابه مصداق این نکاتی است که مطرح کردم.
قبل از هر چیز باید با صراحت این را گفت که نباید مبارزه مردم آذربایجان که در سال
۸۵ علیه مطلب تحقیر آمیز و راسیستی روزنامه دولتی ایران و همین چند ماه پیش در
اعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه راه افتاد از یکطرف، و تحرک ناسیونالیستهای
رنگانگی که راه افتادند تا سوار مبارزه شجاعانه و بحق مردم آذربایجان شوند و محتوای
انسانی و آزادیخواهانه و ضدرژیمی این مبارزه را تحریف کنند را در یک سبد گذاشت. این
دو، دو پدیده کاملا متفاوتی هستند.
مردم آذربایجان در هر دو مورد به خیابانها ریختند تا در وهله اول از شر این دمل
چرکین یعنی جمهوری اسلامی رها شوند. از ستم و تبعیض و تحقیری که این حکومت تحمیل
کرده است رها شوند. این یک جنبش برای آزادی، برای حرمت انسانی، برای رها شدن از هر
نوع تبعیض و تحقیر اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و همچنین ستم ملی بود. این جنبشی علیه
فقر و فلاکتی بود که در ورطه اش کارگر آذربایجان ۔ دقیقا مثل کارگر اصفهان و مشهد و
اهواز ۔ غوطه ور است. این جنبشی برای رها کردن دختران و زنان آذربایجان از ستم ۳۲
ساله ای است که نمونه اش را فقط در قرون وسطی میتوان یافت و دختران و زنان تهران و
اراک و شیراز و مشهد و غیره هم عینا از آن رنج میبرند. این اعتراض علیه خفقان
اسلامی بود. و به این معنا این جنبش در کنار جنبش سراسری مردم ایران در سال ۸۸ بود.
بی دلیل نیست که مردم علیه حکومت شعار دادند و با نیروهای سرکوب حکومت اسلامی درگیر
شدند.
ناسیونالیسم قوم پرست آذری چه کار کرد؟ تلاش مذبوحانه ای کرد محتوای ضد رژیمی این
اعتراض را خفیف کند و رنگ ملی ضد فارس به آن بزند. مردم با اوباش سپاه و بسیج
اسلامی در همان تبریز و ارومیه و اردبیل مصاف کردند و گوناز تی وی گفت که مردم
سرکوبگران از مناطق فارس نشین وارد شده اند. مردم با دستگاه سرکوب حکومت درگیر شدند
و قوم پرستان آخوندها و سپاه و بسیج ترک زبان را برادر مردم خطاب کردند. مردم گفتند
"ارومو گولو جان ویریر، مجلس اونون قتلینه فرمان وریر" (دریاچه ارویمه جان میدهد،
مجلس به قتلش فرمان میدهد)، گوناز تی وی گفت نه خیر شعار ما این است که "ارومو گولو
جان ویریر، فارسلار انون قتلینه فرمان ویریر" (دریاچه ارومیه جان میدهد و فارسها به
قتلش فرمان میدهند). این بسیار گویاست. واقعا تلویزیونی که ریگی به کفش نداشته باشد
میتواند تلاش کند شعار صریحا ضد رژیمی مردم را به شعار علیه فارسها تبدیل کند؟
شعارهای ضد رژیمی مردم فورا میتوانست احساس همبستگی آن میلیونها انسانی که در سال
۸۸ به خیابانها ریختند را جلب کند در حالیکه شعارهای ناسیونالیستهای قوم پرست علنا
تلاشی برای جدایی انداختن میان مبارزه سراسری مردم ایران بود.
جالب است که در این مورد یعنی برخورد به رژیم اسلامی هم، ناسیونالیسم عظمت طلب
آریایی و ناسیونالیسم قوم پرست دو روی یک سکه هستند. به خاطر بیاورید که وقتی صحبت
حمله نظامی به مراکز اتمی ایران شد داریوش همایون به نمایندگی از طیفی از همین
ناسیونالیستها علنا گفت باید برای حفظ تمامیت ارضی مقدس در کنار جمهوری اسلامی قرار
گرفت.
من در چهره مردم آذربایجان، سیمای جوانان و زنان و مردان میدان تحریر در مصر را می
بینیم که باشعار نان و آزادی و حرمت انسانی تحسین جهانیان را برانگیختند. سیمای
زنان و مردان وجوانان شجاع تهران را میبینم که در سال ۸۸ با یک رژیم تا دندان مسلح
شجاعانه جنگیدند. در مقابل در چهره کسانی که امروز در تلویزیونها ظاهرا به نفع مردم
ترک زبان حرف میزنند و مبارزه ضد رژیمی مردم را با این تبلیغات تهوع آور که ما
فارسها را تا کرمان و یزد دنبال خواهیم کرد مخدوش میکنند، سیمای جنایتکارانی مثل
میلوسویچها، کارادیچها، آرکانها و توجمانها را میبینم. همچنانکه در چهره داریوش
همایونها و آریا پرستان رنگارنگ چهره فاشیسم هیتلری را میبینم. اینها برای سعادت و
آرامش بشر امروز سم هستند.
راه حل حزب برای رفع ستم ملی
راه حل حزب کمونیست کارگری، ۱۷ سال پیش به صراحت در برنامه اش اعلام شده است.
برای حزب ما برابری انسانها یک مفهوم محوری است. ما در مقابل هر نوع مقدسات چه
مذهبی و چه قومی که برابری انسانها را زیر سئوال میبرد و انسانها را بر اساس جنسیت
و نژاد و مذهب و ملیت و غیره تقسیم میکند هستیم. حزب هویت ملی و مذهبی دادن به
انسانها و بر این اساس بخشی از انسانها را برتر و بخش دیگر را پست اعلام کردن را
تمایلات عقب مانده و سیاستهای ارتجاعی و مضر به حال بشر میداند.
حزب یک اصل عمومی دارد: خواهان زندگی مردم منتسب به ملیتهای مختلف به عنوان
شهروندان آزاد و متساوی الحقوق است.
در عین حال، در هر موردی که سابقه ستم ملی و تخاصمات میان مردم منتسب به ملیتهای
مختلف همزیستی میان آنها را در چهارچوبهای کشوری موجود را دشوار و مشقت بار ساخته
باشد، حق جدایی ملل تحت ستم و تشکیل دولت مستقل از طریق مراجعه مستقیم به آرائ خود
آن مردم را به رسمیت میشناسد. از نظر حزب در چنین شرایطی هیچ نیرویی حق ندارد با
توسل به زور و اسلحه و قشون مردمی را به ماندن مجبور کند یا مجبور کند جدا شوند.
این خود مردم هستند که باید در شرایط کاملا آزاد به ماندن در یک چهارچوب وسیعتر
جغرافیایی به عنوان شهروندان با حقوق برابر یا جدا شدن از آن تصمیم بگیرند.
اجازه بدهید صحبتم را با این جمله تمام کنم که موطن آدمی را در هیچ نقشه ای نشانی
نیست. موطن آدمی در قلب کسانی است که دوستش میدارند.
ما جامعه ای میخواهیم که در آن هیچ حکومت و هیچ نهادی به نام هیچ مقدساتی حق ندارد
به مردم بگوید چگونه فکر کنند، چه مذهبی داشته باشند، چه جور لباس بپوشند و به چه
زبانی حرف بزنند. و روشن است که فقط در چنین شرایطی سم مذهب و زن ستیزی و قوم پرستی
دیگر جایی برای مسموم کردن هیچ بخشی از مردم را نخواهد داشت.*
۱۹ نوامبر ۲۰۱۱، ۲۸ آبان ۱۳۹۰
منتشر شده در ایسکرا ۵۹۸
توضیح سخنران:
این مطلب، متن سخنرانی در جلسه ای است که در تاریخ ۱۹ نوامبر ۲۰۱۱ (۲۸ آبان ۱۳۹۰)
در پالتاک در اتاق "ایران، گفتمان سیاسی نیروهای دموکراتیک و انقلابی" برگزار شد.
سخنرانان این جلسه، مینا احدی (سخنگوی کمیته بین المللی علیه اعدام و سنگسار و عضو
دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران، دکتر ضیا صدرالاشرفی ( نماینده و سخنگوی
کنگره ملیتهای ایران فدرال) و محسن ابراهیمی (عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری
ایران و سردبیر نشریه کمونیسم کارگری، نشریه تئوریک سیاسی حزب) بودند. این جلسه با
استقبال وسیع مواجه شد. بحثهای شفاهی این جلسه از طریق اینترنت در دسترس خواهد بود.
این متن سخنرانی نویسنده است که در جلسه مذکور ارائه شد. فقط در جریان ارائه شفاهی،
اینجا و آنجا نکات مختصری اضافه شد.

www.solgunaz.com