|
«نامه»
رهبران جنبش ملی-دموکراتیک آذربایجان سیروس مددی سندی که فاکسیمیله، متن و ترجمه فارسی آنرا برای نخستین بار منتشر می کنیم، «پیام» رهبران حکومت ملی دموکراتیک آذربایجان (17 آذر 1325) به رهبری اتحاد شوروی است. این «پیام» که چند روز پیش از اشغال آذربایجان توسط ارتش شاهنشاهی، اوباشان و تفنگداران ملاکین نوشته شده، از نظر بیان برخی حقایق تاریخی پیرامون نهضت دموکراتیک آذربایجان دارای اهمیتی بی بدیل است. *** جنبش نیرومند مردمی، که پس از فرار رضاشاه (شهریور 1320) در آذربایجان پا گرفت، در آذرماه 1324 موفق شد با استفاده از شرایط مساعد بین المللی، حاکمیت ارتجاع تهران و زمینداران بزرگ و مرتجعین بومی را در آذربایجان براندازد و با استقرار حکومتی دموکراتیک در این ایالت، دست به اصلاحات گسترده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زند. حاکمیت آزادیخواهان آذربایجان از همان آغاز گرفتار یک بحران بزرگ گشت: وجود دو قدرت سیاسی با دو ترکیب، دو کارکرد و دو هدف در یک کشور، در دراز مدت ناممکن بود. آذربایجان که برخلاف ادعاهای ارتجاع، قصد « تجزیه و الحاق» به کشوری دیگر را نداشت، سرانجام یا باید تهران را بیاری آزادیخواهان سراسر ایران دموکراتیزه می کرد و یا مغلوب تهران می گشت و همه دستاوردهای نهضت را از دست می داد. راهی جز این نبود. خود طرفین درگیر نیز بر این حقیقت معترف بودند. تهران می کوشید باسیطرۀ کامل بر آذربایجان، حاکمیت را به ملاکان، اشرافیت، دیوانسالاران، ژاندارمها و مرتجعین رنگ وارنگ بازگرداند واما آذربایجان، سودای ایفای آن نقش سترگی را داشت که درجنبش مشروطیت و جنبش خیابانی آغاز کرده بود. سید جعفر پیشه وری- رهبر آذربایجان دموکرات- با اشاره به ناپایداری اوضاع درآن زمان می گفت: «همچنانکه در یک حوض نمی تواند دو نوع آب وجود داشته باشد، در یک کشور نیز وجود سیاستهای مختلف ممکن نیست. حکومت باید حکومت خلق باشد... ما، یا تا آخرین نفر خواهیم مرد، یا، تمام خلقهای مظلوم ایران را آزاد خواهیم کرد. ( از نطق پیشه وری در فرودگاه تبریز هنگام عزیمت به تهران جهت مذاکره با تهران. روزنامه آذربایجان. شماره 185، 9 اردیبهشت 25). ولی «آزادسازی خلقهای مظلوم ایران» و برقراری «حکومت خلق» به بسیاری عوامل دیگر مشروط می شد. ایران، هم بخاطر ثروتهای فراوانش و هم بخاطر موقعیت منطقه ای خود - برای استعمارگران امپریالیست از آنچنان اهمیتی برخوردار بود که آنها حتی حاضر نبودند- چنانکه بعدها اثبات شد- وجود نیروهای غیر چپ معتدل ضد استعمار، مانند مصدق را- که چندان نیز در بند اصلاحات دموکراتیک بسود توده های زحمتکش نبود- تحمل کنند. تا چه رسد به نهضت آذربایجان که با اصلاحاتی همچون رفرم ارضی و تغییر ساختار دولت، بنیاد ملاکین بزرگ و ... را بر می انداخت. در نبرد میان آزادی و ارتجاع در ایران، استعمار انگلستان- حمایتگر دیرین اشرافیت فاسد، زمینداران ستمگر، سازمان روحانیت و مجموعه دشمنان مردم، بهمراهی ایالات متحده امریکا، همچنان پشتیبانان جبهه ارتجاع بود و قدرت مقابل، یعنی اتحاد شوروی از جنبشهای دهقانان علیه بهره کشی اربابان، از مبارزه کارگران و توده های شهری برای بهبود شرایط کار و زندگی، از مبارزات زنان برای کسب برابر حقوقی، از برابر حقوقی ملیتهای ساکن ایران و از اصلاجات دموکراتیک پشتیبانی می نمود. اژدهای سرمایه جهانی که به نفت ما و شرق میانه معتاد شده بود، بدلایل متعدد بهیچ رو حاضر نبود، در برابر نهضت مردم گامی عقب نشیند. اتحاد شوروی نیز که بعد از جنگ جهانگیر دوم، با پرداخت هزینه ای کمرشکن از محاصره چند ساله دول معظم غرب رسته بود، قبل از هر چیز می کوشید مانع از استقرار مجدد حاکمیت دولتهای طرفدار غرب در مرزهای جنوبی خود، و مشخصا در مجاورت کانهای نفت باکو باشد. منافع بلوک کشورهای امپریالیستی با منافع زمینداران، اشراف و خاندانهای حکومتگر و سران نظامی ایران انطباق می یافت و اتحاد شوروی- علاوه بر الزامات آرمانی- سود مشخص خویش را در همدستی با توده دهقانان، کارگران، آزادیخواهان و ... می یافت. آزادیخواهان آذربایجان که با استفاده از این فضا و با بهره گیری از کمکهای اتحاد شوروی موفق به عقب راندن ارتجاع از آذربایجان گشته بود با آغاز عقب نشینی اتحاد شوروی، در برابر تهاجم انگلستان و ایالات متحده، به بحرانی کشنده گرفتار آمدند. نهضت – علیرغم شرکت توده ای مردم و بویژه دهقانان در آن- در عمل قادر نبود به تنهایی در برابر اتحاد تهران، ارتجاع بومی و حامیان بین المللی آن دوام آورد. آذربایجان که در ابتدا با محاسبه روی پایداری توازن موجود و حمایت پایدار اتحاد شوروی دست به اصلاحات گسترده زده بود و سودای دموکراتیزه کردن سراسر ایران را در سر داشت، پس از چندین ماه، با درک شرایط جدید و با توصیه – یا فشار- شوروی از رادیکالیسم – یا تندی- ماههای نخست کاست و در خرداد 1325 با امضای موافقتنامه ای – که در همین سند به آن اشاره شده است- در برابر تهران چندین گام عقب نشست. ولی تهران پایبند هیچ موافقتنامه ای نبود. در ایرانی که حاکمیت آن تحت سلطه فاسدترین نمایندگان زمینداران، اشرافیت و ناسیونالیستهای دوآتشه آریاپرست قرار داشت، تحمل «آذربایجان دموکرات» ممکن نمی گشت. تهران ماهها بود که آذربایجان «شلتاق» گر را به «گوشمالی» پس از خروج «مهمان» ( ارتش سرخ) تهدید می کرد و اینک پس از خروج نیروهای شوروی از ایران، زمان این گوشمالی فرا رسیده بود. حملات پراکنده ارتش تهران و تفنگداران مزدور فئودالها که از بهار سال 1325 آغاز گشته بود. در آذر ماه وسعت گرفت. تهران که بر هراس زمستان 24 فائق آمده بود، پس از خروج نیروی سرخ از آذربایجان، مستظهر به کمک نامحدود مالی و نظامی و بین المللی انگلستان و امریکا، حمله را آغاز کرد. در جبهه مقابل – یعنی نهضت آذربایجان- فلاکت بتدریج آشکار شد. یکی از جهات این فلاکت مسئله سلاح بود. زحمتکشان و آزادیخواهان آذربایجان- بویژه دهقانان، با درک خطر استیلای مجدد اربابها و مرتجعین رنگارنگ خواستار تسلیح و مقاومت بودند، ولی سلاح لازم وجود نداشت. گفته می شود ارتش سرخ نیز هنگام خروج از ایران آن مقدار سلاح سنگینی را که در اختیار نهضت گذاشته بود، پس گرفته و با خود برده بود. فدائیان و ارتش ملی در واقع فاقد سلاح سنگین بودند(1) و تهران حمله خویش را با هواپیما و تانک و توپ آغاز کرده بود.(2) در همین روزهاست که پیشه وری بناچار – در شرایط فقدان سلاح، طی فرمانی به رهبری فدائیان قافلانکوه، استفاده از بطری های آتش زا، کوکتل مولوتف، را طرح می کند.(3) روشن بود که دربرابر هواپیما و تانک و توپ مقاومت با بطری آتش زا بیشتر به شوخی شباهت داشت تا درگیری در یک جنگ تمام عیار. در چنین فضایی رهبری نهضت دموکراتیک آذربایجان با فرستادن نامه ای در تاریخ 17 آذر 1325 به رهبری اتحاد شوروی، ضمن توصیف صحنه نبرد، از اتحاد شوروی تقاضای کمک- و سلاح- کرد. در این پیام که آنرا اکنون پس از شصت سال منتشر می کنیم، رهبران آذربایجان با یادآوری خطری که جنبش آزادیخواهانه در آذربایجان، ایران و منطقه را تهدید می کرد، با نشان دادن عواقب عقب نشینی اینچنینی در برابر مرتجعین زخم خورده، کوشیدند رهبری شوروی را به حمایت مجدد- حتی پنهانی- از جنبش بکشانند. ولی همه این هشدارها بی نتیجه ماند. رهبران شوروی منافع کشور خویش را بر منافع آزادیخواهان آذربایجان و ایران ترجیح دادند. بحران مرگباری رهبران آذربایجان را چنان درهم پیچید که حتی از سلاح موجود نیز استفاده لازم نشد. آذربایجان، توسط ارتش تهران و چریکهای مسلح زمینداران بزرگ - که دعای خیر "شریعتمدار" ان همراهشان بود، اشغال گشت. بیش از20 هزار نفر- عمدتا از دهقانان- بطرق مختلف سلاخی ، تیرباران، حلق آویز و کشته شدند، قریب به 100 هزار نفر از آذربایجان تبعید گشته جلای وطن کردند. ارتش شاهنشاهی در آذربایجان آنچنان با خشونت وقساوت عمل کرد که گویی ارتش خونریز کشوری بیگانه، کشور دیگری را فتح کرده است. *** سند حاضر که مسامحتا عنوان نامه به آن داده ایم عبارت از 7 صفحه متن ماشین شده است که چند تصحیح املایی روی آن انجام گرفته است. مضمون آن مطالبی است که رهبران آذربایجان در گرماگرم حملات تهران و در بحبوحه فلاکت به کنسول شوروی در تبریز رسانده اند تا از طریق او به اطلاع رهبری شوروی برسد. کپی متن اصلی این نامه را پژوهشگر ارجمند آقای افراسیاب هورامی در بهمن ماه 83 در اختیار من نهادند. بر اساس اطلاعات آقای هورامی، «نامه» با مشخصات زیر АВПРФ, ф.094, оп.38 , п.364A, д.49, л.1-7 در آرشیو سیاست خارجی فدراسیون روسیه (Федерации Архив внешней политики Российской ) نگهداری می شود. بگفته آقای جمیل حسنلی نسخه ای از این سند با مشخصات زیر در AR SPIHMDA, f.1,s.89,i.114,v.218-230 ( آرشیو دولتی جمهوری آذربایجان درباره احزاب سیاسی و جنبشهای اجتماعی مخزن1 فهرست 89 پوشه114 صفحه 218- 230) نیز در باکو نگهداری می شود. جمیل حسنلی چند بخش از این سند را در کتاب خود تحت نام «گونئی آذربایجاندا سووه ت- آمریکا- انگلتره نین قارشی دورماسی.(1941-1946) باکی. 2001 آذربایجان نشریاتی. صص 520-522» (رو در رویی شوروی- امریکا- انگلیس در آذربایجان جنوبی. (1941-1946) باکو 2001. نشر آذربایجان. صص 520-522). نقل کرده است.(4) دقت در نامه نشان می دهد که این نوشته بخشی از مجموعه ای حجیم است که نگارنده این سطور خواهد کوشید بخشهای دیگر آن نیز در اختیار پژوهشگران و علاقمندان تاریخ معاصر قرار دهد. 60 سال است که ارتجاع ایران از درایت قوام السلطنه و از فریب خوردن استالین سخن می گوید. سالهاست که مورخین و «روشنفکرانی» که با زهر ناسیونالیسم افراطی و عظمت طلبانه فارس مسموم گشته اند، نیم قرن وطنفروشی این رجل فاسد و بدنام را بخاطر «فریب دادن» استالین و «حفظ تمامیت ارضی ایران» می بخشند و اورا می ستایند. این نامه بار دیگر بر این تصور خام تفرعن آمیزخط بطلان می کشد. *** در پایان، با سپاسگذاری دوباره از آقای هورامی، یاداوری چند نکته را سودمند می دانیم: - در عنوان نامه، آخرین کلمه را نمی توان بطور کامل خواند. تنها چند حرف در آن قابل تشخیص است ( ویِـــ ... ). بنابرین، آخرین کلمه می تواند حروف اول «وئریلسین»(داده شود) و یا «و یولداش..» (به رفیق...) باشد. جمیل حسنلی مدعی است نامه به رهبری شوروی و باقروف نوشته شده، حال آنکه در سند نامی از باقروف نیست و امکانی برای قید این نام در آخر عنوان نیز وجود ندارد. اگر نویسندگان نامه ذکر نامی را ضروری می دانستد، این نام باید استالین می بود. بنابرین بنظر می رسد کلمه آخر عنوان نامه، «وئریلسین» باشد. - آقای حسنلی نام کنسول شوروی در تبریز را کراسین ذکر کرده که توسط مترجم فارسی بخشهایی از کتابش به کراسنی ترجمه شده است. (فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان. ص 207 و ...) در صورتی که در متن سند کراسنیخ است و در صفحه 159 اسناد منتشره از طرف خانبابا بیانی تحت نام «غائله آذربایجان» نیز کراسنیخ آمده است..(خانبابا بیانی. غائله آذربایجان. تهران. 1375 انتشارات زریاب. 159) سند را من از متن اصلی آن – ترکی آذربایجانی- بزبان فارسی ترجمه کرده ام و نسخه ای از ترجمه در بهمن 83 در اختیار آقای هورامی قرار داده شده است. ترجمه ای از فارسی به کردی در مطبوعات کردی منتشر شده است. در ترجمه فارسی سند کلمات ناخوانا را با نقطه چین مشخص کرده ایم. هر آنجا که کلمه ای ناخوانا ولی بظن قوی قابل تشخیص بود، در درون [«......»] آورده شده است. در چند مورد من کلمه ای را برای کمک به درک مضمون جملات به متن افزوده ام که در داخل [ ] مشخص شده اند. در اصل سند، به جای نام اتحاد شوروی از نامهای مختلفی استفاده شده است.(شورالار اتفاقی، سویت لر و ...). من همه آنها را به «اتحاد شوروی» ترجمه کردیم.
سیروس مددی.
کلن- آلمان. دی 1385 ------------------------------------------------ 1- «اطلاعات واصله در روز 18 آذر 1235 مشعر بر این بود که متجاسرین در موضع قافلانکوه فقط دارای 3 خمپاره انداز و 3 ارابه توپ کوهستانی بودند.» سرلشگر زنگنه : خاطراتی از ماموریتهای من در آذربایجان ... چاپ سوم. ص 168 2- خواننده علاقمند به این بخش از حیات نهضت آذربایجان برای آشنا شدن با استیصال فدائیان دربرابر حملات هواپیماها و تانکها در قافلانکوه، می توانند از جمله به کتاب گماشتگیهای بدفرجام نوشته حسن نظری. انتشارات مرد امروز. اردیبهشت 1371، ج.1، صص122- 143 ، مراجعه نمایند. 3- زنگنه. همان منبع. ص 175 4- نوشته های جمیل حسنلی درباره نهضت آذربایجان، چون تامین اغراض سیاسی، ایدئولوژیک و ... ویژه ای را هدف قرار داده اند، مخدوش و فاقد بنیان علمی اند. دستچین مغرضانه ای از این آثار غرض آلود با نام «فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان» بزبان فارسی ترجمه و در تهران منتشر شده است.
نامه رهبران نهضت دموکراتیک آذربایجان به رهبران شوروی (17 آذر 1325) از طریق آقای کراسنیخ سرکنسول اتحاد شوروی در تبریز به دولت شوروی... شما خود بسیار خوب می دانید که پس از بازگشت نمایندگان ما از تهران(1) ، مطبوعات دست راستی و ارتجاعی آنجا، برای نابودی آزادی و مجموعه دستاوردهای نهضت دموکراتیک ما، با لحنی بسیار جدی و پر حرارت ضرورت حمله نظامی به آذربایجان را تبلیغ می کردند. قوام السلطنه نیز که قبلا از اعزام نیرو برای تامین آزادی انتخابات سخن می گفت، در تلگرافات و بیانیه های خود علنا و رسما اعلام کرد که برای خاتمه دادن به نهضت و نابودی سران آن به آذربایجان حمله خواهد کرد. سرانجام این مسئله در حرف و نوشته محدود نماند و ساعت هفت قبل از ظهر روز سیزدهم همین ماه [آذر]، نیروهای مسلح اعزامی او ، در منطقه رجعین 12 ساعت تمام پستهای فدایی مارا زیر آتش تفنگ، مسلسل، توپ و تانک گرفتند و کوشیدند وارد اراضی ما شوند. گذشته از این، برخلاف موافقتنامه امضا شده، نیروی مسلح به زنجان اعزام نموده و برخلاف نامه رسمی معاونش مظفر فیروز، فئودال مشهور ذولفقاری(2) و دیگران را نه تنها از زنجان دور نکرده، حتی به او درجه سرهنگی داده ، مسلح نموده به مقابله با ما فرستاده است. اینها همه نشان می دهند که قوام ـ هنوز مرکب امضایش پای موافقتنامه با ما و زیر نامه هایش به دکتر جاوید ـ استاندار آذربایجان ـ خشک نشده ـ با بیشرمی آنها را نقض کرده و نیت پلید خود را علنی ساخته است. روشن است که او در اندیشه اجرای تعهدات رسمی ای که در باره حل مسالمت آمیز مسئله آذربایجان به نمایندگان شوروی ـ که خود آنها را واسطه سازش با ما قرار داده ـ نیست. در چنین حالتی تنها یک راه در برابر خلق آذربایجان باقی می ماند و آن راه، دفاع از آزادی با نیروی سلاح خود و قهرمانی جوانان خویش است. خلق ما به خوبی دریافته است که ضامن آزادی او، نه توافق ها، نوشته ها، موافقتنامه ها و تلگرافها، بلکه فقط نیروی بازو و قدرت سرنیزه اش خواهد بود. خلق ما نمی تواند قشون و قوای مسلحی را ـ که بدنبال نامه های مسالمت جویانه قوام به دکتر [« جاوید »] به آذربایجان فرستاده می شوند ـ نبیند. قوام قادر است این کار را هر دقیقه که بخواهد انجام دهد و هیچ سند و موافقتنامه ای نمی تواند از این حرکت خائنانه او جلوگیری کند. ما هشت ماه تمام است که برخلاف احساسات مردم ما، بر خلاف آرزوها و تمایلات اعضا و فعالان فرقه مان؛ بخاطر پیشرفت امور و حل مسالمت آمیز اختلافات؛ با در نظرداشت سیاست جهانی دوست بزرگمان اتحاد شوروی و با توجه به میانجیگری دولت شوروی، کوشیده ایم سیمای قوام را دموکراتیک و مترقی جلوه دهیم و حتی در مواقعی برخلاف فکر و اعتقاد خویش از او تعریف و تمجید نیز نموده ایم. هدف این بوده است که کار از جانب ما مختل نشود. حتی زمانی که فدائیان ما امکان تسخیر قزوین، رشت و تهران را نیز داشتند، ما از نفوذ و احترام خویش استفاده کرده و جلوی آنها را گرفته ایم تا بهانه بدست او نیفتد. این گذشتهای ما را جهانیان می دانند و شما بهتر از همه می دانید. ما در اجرای این موافقتنامه، حکومت ملی خود را ملغی کردیم، مجلس ملی مان را به انجمن ایالتی تبدیل نمودیم، دسته جات فدائی را به سازمان نگهبان مبدل ساختیم؛ آماده سپردن اختیار و فرماندهی قشون ملی مان به آنان شدیم و شروع به تحویل همه عایدات خود به خزانه آنها یعنی بانک ملی کردیم.(3) اینهمه به این خاطر بود که دستاویزی به دست آنها داده نشود. قوام با مشاهده این کوتاه آمدنهای ما هر روز بر خواستهای خود افزود و سر انجام کار را به آنجا رسانیده است که می خواهد با یک حمله، بیکباره به آزادی خاتمه دهد. او مسئله نفت را با این قصد پیش کشیده است که خروج ارتش سرخ را از ایران تامین کند و نهضت ملی آذربایجان را در هم بکوبد. تردیدی نیست که او این کارها را با دستورات انگلیس و امریکا ـ که به ثروت ایران چشم دوخته اند ـ انجام می دهد. او خیال می کند که قادر خواهد بود همواره کار خود را با فریب و دروغ از پیش ببرد. او فکر می کند همانطور که آذربایجانیها را فریفت، می تواند دولت شوروی را نیز اغفال کند و مسئله نفت را نیز با نیرنگهای گوناگون خاتمه دهد. ما آذربایجانی ها بسیار خوب می دانیم که انگلیسی ها و امریکایی ها می کوشند مسئله نفت را بهر قیمتی بسود خود حل کنند. و قوام نوکر آنهاست. اولا همانگونه که می بینید او حاضر نیست حتی یک نفر آزادیخواه به مجلس راه پیدا کند. این خود اقدامی مستقیم علیه کشور شوراهاست. مجلسی که از مرتجعین تشکیل شود قطعا راضی به داده شدن نفت به کشور شوروی نخواهد بود. قوام نیز یا به بهانه [مخالفت] مجلس، قول خود را زیر پا خواهد نهاد و یا با استعفا گریبان خود را رها خواهد کرد. حکومت شوروی نیز نخواهد توانست از وعده های قوام بعنوان یک سند و یک مدرک رسمی استفاده کند. چنین حوادثی در تاریخ ایران زیاد اتفاق افتاده است. پس از جنگ جهانی اول وثوق الدوله برادر قوام السلطنه قراردادی با انگلیسی ها بست. پس از آنکه این قرارداد از طرف شاه و مجلس رد شد، آنها [حتی] نتوانستند پولی را که به وزرای دولت ـ مثلا نصرت الدوله پدر مظفر فیروزـ داده بودند، پس بگیرند. بنابرین مسئله نفت مسئله بسیار نسیه ای است که دولت شوروی بدون داشتن طرفدارانی در مجلس و جامعه موفق به دستیابی به آن نخواهد شد.« حسن نیت» قوام السلطنه نیز نمی تواند تضمین محکمی بحساب آید. زیرا او در مسئله آذربایجان نشان داد که حسن نیت چیست. مسئله نفت هنگامی می تواند بسود اتحاد شوروی حل شود که نیروهای اجتماعی پشت آن باشند. همین نیروها اکنون در نقاط دیگر ایران بشکل فوق العاده ای در حال سرکوب شدن و از بین رفتن اند. ولی [هنوز] کاملا از بین نرفته اند. نیروی ما در آذربایجان، نیروی مهمی است. ما دارای امکانات جدی برای وارد آوردن فشار به حکومت تهران هستیم. این امکانات ما می تواند نیروهای آزادیخواه و دموکراتیک دیگر نقاط ایران را تقویت کند. متاسفانه اگر کار به این منوال پیش رود، نیروی ما نیز بسرعت از دست خواهد رفت. آن هنگام قوام و دیگر مرتجعین هر چه را که بخواهند ـ بی آنکه مانعی بر سر راه باشد ـ انجام خواهند داد. در کل باید اعتراف کرد که در سیاست، حساب باز کردن روی حسن نیت قوام و یا یک کارمند دیگر دولتی کاری [«بیهوده»] است. طرفدار جدی سیاست شوروی، بخش مترقی و آزادیخواه خلق است و همین نیرو است که باید تقویت و حمایت شود. بهمین خاطر است که باید نهضت آذربایجان را حفظ کرد و از آن مراقبت نمود. این نکته را نیز باید در نظر داشت که در ایران، کشورهای خارجی [« دخیل در »] سیاست، هرگز نفوذ و نیروی خود را از دست نداده اند. بویژه انگلیسی ها با نیرومند نگهداشتن [«طرفدار»] های خویش، اعتماد آنها را جلب کرده و در موقع لزوم استفاده کرده اند. مثلا حادثه قشقای را در نظر بگیریم. شما خوب می دانید که در آنجا چندین بار شورشهای بزرگی علیه دولت بپا شد. با اینهمه انگلیسی ها تا امروز امکان ضبط حتی یک قبضه تفنگ از آنها را [به دولت ایران] نداده اند. آنجا و یا بختیاری [ها] و دیگر طوایف جنوب همچنان در حکم دژهای انگلیسی ها هستند. آنها [یعنی انگلیس ها] نیز روز بروز بر این نیروها می افزایند. شما خود خوب می دانید که توده را همیشه نمیتوان بپا خیزاند. و [نهضت] را همیشه نمیتوان بوجود آورد. زمینه برای نهضت عظیم توده ای همه وقت فراهم نمی گردد. در نتیجه علتهای بسیار و فداکاریهای عظیم، یک نیروهای ترقیخواه اجتماعی در ایران و یک نهضت بزرگ در آذربایجان شکل گرفته است. این نهضت حامی مستقیم دولت شوروی و پشتیبان سیاست شوروی در ایران است. این نیرو سلاح برنده ای برای سیاست شوروی است که از طریق آن اتحاد شوروی نیز مانند خلقهای ایران قادر به انجام کارهای بزرگ خواهند گشت. این نیرو نیرویی است که آماده فداکاریهای عظیم در راه منافع عمومی [مردم و جامعه] است و اگر از دست داده شود، به این زودی قدرت جدیدی نخواهد توانست بوجود آید. ما نمی دانیم که چرا خلقهای ستمدیده یونان و اندونزی و یا نقاط دیگر می توانند مسلحانه در راه آزادی خویش مبارزه کنند، ولی ما باید با دست خود، خود را تسلیم جلادان کنیم. این نه فقط حرف ما، بلکه گفته آشکار مردم ما و اعضای برجسته فرقه ماست. فرقه ما و خلق ما بما می گویند که با اینهمه دلایل و مدارکی که در در دست داریم، دیگر نمی توانیم حرف و نوشته را باور کنیم و به قوام السلطنه و دیگران اعتماد نماییم. قوام می رود و دیگری بجای او می آید. اگر ما با نیروی مسلح خود ارتجاع را در هم نکوبیم، سیاست هرگز به سود ما نخواهد چرخید. هیچ تضمینی برای ما وجود ندارد و ما نمی توانیم خود را گول بزنیم. امکان امروزی را نباید از دست داد. ما اگر چنین کنیم تاریخ همواره ما را مذمت خواهد کرد. در جهان هیچ ملتی خود بدست خویش قدرت خود را نابود نکرده است. ما نیز نباید چنین کنیم. حمله خائنانه نیروی اعزامی قوام به ما، هیجان شدیدی در میان مردم ما بوجود آورده است.مردم گروه گروه به فرقه مراجعه می کنند و برای دفاع از آزادی سلاح می خواهند. این نیز بیانگر جدی روحیه مردم ماست. روحیه چند فئودال و یا چند عنصر ارتجاعی دیگر مانند امیرنصرت اسکندری، جمال امامی، سرلشکر مقدم و ذوالفقاریها ، نمی تواند بیانگر روحیه خلق باشد. روحیه آنها ـ که آقایی و زمینهایشان را از دست داده اند ـ روشن است که چگونه می تواند باشد. ولی توده های شهری و روستایی که آزادی و زمین بدست آورده اند، آماده هرگونه فداکاری در راه دست آوردهایشان هستند. اگر ما امروز امکان دهیم که آزادی آنان از بین برود، دیگر بپا خیزاندن آنان ممکن نخواهد گشت. آنها دیگر به کسی اعتماد نخواهند کرد. توده نه فقط از ما، بلکه از همه نیروهایی که با شعار آزادی بمیدان می آیند نا امید و مایوس خواهد گشت. نیرو و قدرت ما نیز در گرو اعتماد و ایمان مردم به ماست. خلق آذربايجان، رهبر آن فرقه دموكرات و سران فرقه دو انتظار از دولت شوروي دارند: اولا مادام كه مرزهايمان باز هستند و قدرت ملي مان پابرجاست مقدار كمي به ما سلاح داده شود. زيرا اگر كار به اين روال پيش رود، اين كار ديگر ممكن نخواهد شد. ما براحتي قادريم اين سلاحها را چنان مخفيانه بدست قواي ملي برسانيم كه نيروي مخالف از آن مطلع نشود. پس از شروع و شدت درگيري انجام اين كار بسيار سخت خواهد بود. ما سلاح زيادي نمي خواهيم. منظور ما اندك مقداري است تا فدائيان ناگزير نشوند با دست خالي جلوي دشمن بروند. ثانيا حالا كه قوام جنگ را شروع كرده و به ريختن خون برادران ما پرداخته است، اجازه داده شود ما نيز از هر سو او را در تنگنا قرار دهيم ، تا از اين طريق امكان قيام آزاديخواهان همه جاي ايران را فراهم كرده، نهضت بزرگي در سراسر ايران آغاز نماييم و با سرنگون ساختن حكومت ارتجاعي تهران، حكومتي دموكراتيك بجاي آن مستقر سازيم. اگر اين كار به صلاح نيست، بگذارید از تهران كاملا قطع رابطه كنيم و حكومت ملي خويش را بوجود آوريم.( [مردم ما] به راه حل اخیر بيشتر تمايل دارد.). سياست شوروي هر كدام از اين دو راه را كه انتخاب كند، ما مي توانيم آنرا شرافتمندانه اجرا كنيم و موفق گرديم. قوام قبل از آنكه فرماندهي نيروهاي مسلح ما را در اختيار بگيرد، سيماي حقيقي خود را نشان داد. اين ، خوشحال كننده است. او اگر اين كار را بعد [ از در دست گرفتن فرماندهی نیروهای مسلح ما] انجام مي داد، ما را يكسره نابود مي كرد. مردم آذربايجان از حمله امروز او احساس خوشبختي مي كند. او مي توانست اينكار را زماني انجام دهد كه ما فاقد توان دفاعي باشيم. حال آنكه امروز اين امكان دفاعي وجود دارد. اگر از اين توان درست استفاده شود ما قادريم به خواسته هايمان دست يابيم. نه، اگر اندكي تاخير شود و يا ترديد بخود راه دهيم، اين امكان از بين خواهد رفت. چنانكه در بالا گفتيم مردم مي ترسند، مايوس مي شوند و ارتجاع قواي آزادي را منهدم و نابود مي سازد. اين نيز به معني از دست رفتن نفوذ و قدرتي است كه اتحاد شوروي در نتيجه سالهاي طولاني كوشش و زحمت بدست آورده است. در نتيجه ايران بالكل به آغوش انگليس و امريكا مي افتد، دسپوتيسمي شديدتر از دوره رضاخان در ايران پيش مي آيد و سياست شوروي بهيچ عنوان امكان حركت نمي يابد. در چنين دوره و در چنين شرايطي سخن گفتن از نفت در ايران ........ می شود و دولت شوروي در [موضوع] نفت كاملا می بازد. در اين هيچ ترديدي نيست. شكست سياست شوروي در مسئله نفت در ايران ، به معني شكست سياست ترقيخواهانه در ايران است. اين شكست ضربه بزرگي به جنبشهاي دموكراتيك در خاور زمين خواهد زد. زيرا همانگونه كه جنبش آذربايجان تاثير عظيم و مثبتي بر جاي نهاده است، شكست آن نيز تاثير منفي عظيمي برجاي خواهد نهاد. ما باز هم تكرار مي كنيم: كار از آن گذشته است كه با مذاكرات و توافق ها حل شود. هر اندازه كه دولت شوروي براي صلح و مسالمت تلاش مي كند، دولتهاي انگليس و امريكا ، دولت ايران را صد چندان به جنگ و خونريزي تحريك مي كنند و امكانات اين جنگ و خونريزي را فراهم مي نمايند. دريافت مبالغي كلان از امريكا توسط قوام يك افسانه نيست. سيل اسلحه از انگلستان و ساير كشورهاي ارتجاعي بسوي ايران سرازير شده است. سلاحهایی كه از ....... توسط واگونها بارگیری شده اند، مستقيما در زنجان تخليه مي شوند و عليه ما مورد استفاده قرار مي گيرند. ما از دولت شوروي كمك زيادي نمي خواهيم. ما مي گوييم بهانه به دست سياست خائنانه ضد شوروي داده نشود، حتي دولت شوروی مي تواند چنین وانمود کند که دیگر بما علاقمند نيز نیست. اما حالا كه دولت تهران نمي خواهد با میانجیگری دولت شوروي مسئله با مسالمت حل شود، [ما میخواهیم] دولت شوروي هم بما امكان دهد كه ما نيز با دولت تهران با همان روشي كه او در پيش گرفته است، رفتار كنيم. حال كه قوام، انگليسي ها و امريكا ييها مي گويند مسئله آذربايجان مسئله اي داخلي است، ما اينرا بفال نيك مي گيريم و ما نيز مي گوييم چنين است. بگذار هنگامي كه به آذربايجان حمله مي كنند، فدائيان آذربايجان سر آنها را به سنگ بكوبند. ما نيز مي گوييم مسئله آذربايجان مسئله اي داخلي است. ما اين مسئله داخلي را خودمان حل مي كنيم. كسي حق ندارد در شوراي امنيت و يا در يك كشور خارجي عليه اتحاد شوروي هياهو بپا كند. چنانكه در بالا گفتيم اگر كمك اتحاد شوروي مخفيانه انجام گيرد، انگاه در صورت مراجعه دولت ايران به شوراي امنيت، سندي در دست نخواهد داشت. در خاتمه بار ديگر تكرار مي كنيم. ديگر توافقات و مذاكرات سودي نخواهند بخشيد. چشم امید همه خلق ، فرقه و رهبران آن به [یاری کشور شماست] و نجات را در [کمک آن] مي بينند. آنچه شما بايد بكنيد تنها دادن مقدار كمي سلاح [ به ماست]. اكنون دهها هزار دهقان فقط سلاح ميخواهند. اگر شما اين كمك را بما بكنيد هم آزادي مردم ايران و هم سياست شوروي از خطر خواهد رست. وگرنه خطر بسيار نزديك و بسيار عظيم است. مجددا تاكيد مي كنيم. امكان دارد قوام حمله را براي مدت كوتاهي متوقف سازد، نبايد فريب اين كار را خورد. اينكار مانووري بيش نخواهد بود. ما ذره اي ترديد نداريم كه او خود را قاطعانه براي نابودي نهضت آذربايجان آماده مي كند و [بنابرین] راه ديگري براي ما نمانده است. خطر بلاتكليفي و وضعيت مبهم بيشتر از حمله است. اين وضع ما را به تدريج خواهد فرسود، [تضعیف] خواهد نمود و نابود خواهد كرد. بي صبرانه در انتظار كمك مختصر شما هستيم. با احترام صميمانه پيشه وري پادگان شبستري دكتر جاويد غلام دانشيان _____________________________________ توضیحات مترجم: 1- - هیئت نمایندگی آذربایجان به سرپرستی پیشه وری روز هشتم اردیبهشت 1325 برای مذاکره با دولت از تبریز عازم تهران شد و با استقبال عظیم کارگران و آزادیخواهان تهران وارد پایتخت شد. مذاکرات شکست خورد و هیئت به تبریز بازگشت. س.م 2- - منظور سلطان محمود خان ذوالفقاری زمیندار خونخوار زنجان و بزرگترین برادر ذوالفقاری هاست. اینان که نسل در نسل حکومت یا نیابت حکومت زنجان را داشتند، بدشمنی با آزادیخواهان شهره بودند. سرکوب مشروطه خواهان زنجان، همکاری در سرکوب جنگل، نهضت آذربایجان و نهضت ملی برهبری مصدق صفحاتی از کارنامه این خاندان آزادی کش است. در خاطرات جهانشاهلو به اقدامات آنان علیه دهقانان و نهضت اشاره شده است. ذولفقاری ها دارای ارتشی خصوصی بودند که قبل از نهضت آذربایجان در سرکوب دهقانان شهرتی بهم زده بود و در کشتار سال 25 در آذربایجان در کنار ارتش و گاهی پیشاپیش آنان بود. س. م 3- اشاره ایست به مفاد موافقتنامه آذربایجان با تهران. علاقمندان می توانند بذتی اطلاع بیشتر درباره مواد موافقتنامه به «پذشته چراغ راه آینده است» پژوهش جامی . چاپ دوم. تهران. صص 394- 400 مراجعه کنند.
سندین متنی: شورالر اتفاقی نین تبریز ژنرال قونسولی آقای قراسنیخ واسطیه سویت دولتینه و یولداش... سیز اوزونوز چوق گوزل بیلیرسیز که بیزیم نماینده لریمیز تهراندان مراجعت ایتدیکدن صونرا، تهرانین ساغ و ارتجاعی مطبوعاتی چوخ جدی و حرارتلی لحن ایله بیزیم آزادلیغیمیزی پوزماق و دموکراتیک نهضتیمیزین آثارینی تمامیله اورتادان آپارماق ایچون آذربایجانا قوشون یریتمک تبلیغ ایدیردیلر. قوام السلطنه ایسه اول انتخابات ایچون قوای تامینه گوندرمک بهانه سی ایله نهایت آچیقدان آچیقا آذربایجان نهضتینی لغو ایدیب اونین باشچیلارینی محو ایتمک شعاریله اوزریمیزه حمله ایده جگینی رسمی صورتده اوزونین تلگرافلارینده و بیانیه لرینده دنیایه بیلدیرمیشدی. نهایت ایش سوز و یازی ایله قورتارمایوب همین آیین اون اوچونده گون اورتادان قاباق ساعت یدی ده اونین گوندردیگی مسلح قوه لر رجعین منطقه سینه بیزیم فدائی پوستلاریمیزی 12 ساعت تمام تفنگ مسلسل توپ و تانگ واسطه ایله یول آچوب توپراقیمیزه سوخولماقه چالیشمشد ر. بوندان علاوه موافقت نامه میزین خلافینه اولاراق زنجانا مسلح قوه گونده ریلمه سی و رسمی صورتده اونین معاوینی مظفر فیروزین بیزه یازدیقی نامه یه باخمیاراق مشهورفئودال ذوالفقارینی و ایرلرینی زنجاندان اوزاقلاشدیرمامیش حتی اونی سرهنگ درجه سی ویردیکدن صونرا مسلح ایدب اوزرمیزه گوندرمیشدر. بونلار اثبات ایدیر که قوام بیزیم ایله باغلادیقی سازشینی اوزونون آذربایجان والیسی دکتر جاویده یازدیقی نامه لرینین مرکبی قورومادیغی بیر حالده حیاسیزجا اونی پوزماغا باشلاییب اوزینین سوء قصدینی آشکارا چیقارمیشدیر. گورونور او اوزونو بیزیم سازش ایچون واسطه قرار ویردیگی سووه ت نماینده لرینه ایتدیگی رسمی وعده یه یعنی آذربایجان مسئله سینین صلح یولی ایله حل ایدیلمه سینی عملی ایتمک فکرینده دگیل. بیله اولدیغی حالده آذربایجان خلقی ایچون واحد بیر یول قالیر اودا اوز سلاحنین گوجو اوز جوانلارینین قهرمانلیغی ایله آزادلیغیندان مدافعه ایتمکدن عبارتدر. خلقیمیز چوق [گوزل] بیر صورتده آنلامیشدر که اونین آزادلیغینین ضامنی سازشلر کاغذلار موافقتنامه و تلگرافلار دگیل بلکه اونین قولی نین گوجی و سونگوسونین قدرتی اولا بیلر. بیزیم خلقیمیز قوامین دکتره [دکترجاویده] یازدیغی سازش مکتوبینین آردینجه گوندریلن قوشون و سلاحلی قوه لری ایلیه بیلمز گورمه سین. قوام بو ایشی هر دقیقه گوره بیلر و هیچ بیر کاغذ و موافقتنامه اونین خائنانه حرکتینین قاباغینی آلا بیلمز. بیز سکز آی تمام در که خلقیمیزین احساساتی و فرقه عضولریمیزین آرزولری ، فرقه آکتیوینین میلی نین خلافینه اولاراق ایش خاطره سی و اختلافین صلح و سازش یولی ایله حل ایدیلمه سی و بویوک دوستومیز شورالر اتفاقی نین دنیا سیاستینی گوزلمک همچنین شورا دولتینین اورتامیزده واسطه اولماسینی نظره آلیب قوامین ارتجاعی سیماسینی دموکراتیک و مترقی گوسترمگه چالیشمیشیق، حتی بعضا اوز فکر و عقیده میزین خلافینه ا ولاراق اونی تعریف و تمجید دخی ایتمیشیک که ایش بیزیم طرفیمیزدن پوزولماسین. حتی فدائیلریمیزین قزوین ـ رشت و تهرانی گوتورمک امکانی اولدوقی حالدا اوز نفوذ و حرمتیمیزی صرف ایدوب اونلارین قاباغلارینی ساخلامیشیق که اونین الینه بهانه دوشمه سین. بیزیم بویوک گذشتلریمیزی بوتون دنیا بیلدیکی کیمی سیز داها گوزل بیلیرسیز، بیز بو سازش یولوندا ملی حکومتیمیزی لغو ایتدیک، ملی مجلسمیزی ایالت انجمنینه دوندردیک، فدائی دسته لرینی نگهبان تشکیلاتینه تبدیل ایتدیک، ملی قوشونوموزین اختیارینی و فرمانده لیگینی اونلارین الینه تاپشیرماغا حاضرلاندیق، بوتون عایداتیمیزی اونلارین خزینه سینه یعنی ملی بانکه ویرمگه باشلادیق. بونلارین هاموسی اوندان اوتری ایدی که اونلارین اللرینه دستاویز ویرمه میش اولاق. قوام ایسه بیزیم گذشتلریمیزی گوردیکده هرگون طلباتینی آرتیروب آخرده ایشی او یره گتیریب چیخاردوب که ایستییر ناگهانی بیر حمله ده آزادلیغیمیزه بیر دفعه لیک خاتمه ویرسین. او نفت مسئله سینی قاباغا چکمیشدی که قیزیل اوردونین ایراندان چیخماسینی، تامین ایتسین و آذربایجان ملی نهضتینی اورتادان آپارسین. بو آیدین بیر مسئله در که او بو ایشلری ایرانین ثروتینه گوز تیکن انگلیس و آمریکا دولتلرینین گوستریشی ایله اجرا ایتمکده در. او فکر ایدیر که همیشه حقه بازلیق و یالانچیلیق ایله ایتدیگینی ایلیه بیلر. آذربایجانلیلاری آلداتدیغی کیمی سووه ت دولتینی ده اغفال ایدوب نفت مسئله سینی ده جور بجور حقه لر ایله باشدان سالا بیلر.بیز آذربایجانلیلار چوق یاخشی آنلامیشیق که انگلیسلر و آمریکا لیلر هر قیمته اولور اولسین نفت مسئله سینی اوز منفعتلرینی حل ایتمگه چالیشیرلار قوام ایسه اونلارین نوکری در. او اولا نیجه که گورورسیز مجلسه بیر نفر ده اولسین آزادیخواهلاردان یول ویرمک ایسته میر بو ایسه مستقیما شورالار علیهینه اولان بیر تدبیردر. مرتجعلردن توپلانان بیر مجلس قطعا نفتین شورالره ویریلمه سینه راضی اولمیاجاقدر. قوام ایسه مجلسی بهانه ائدیب اوزونون ویردیگی سوزدن قاچاق و یا خود استعفا ویرمکله یاخاسینی قورتاراجاقدر، سووه ت حکومتی ایسه قوامین ویردیگی وعده دن قانونی بیر سند و رسمی بیر مدرک کیمی استفاده ایده بیلمیه جکدر. ایران تاریخینده بو کیمی حادثه لر چوق اولمیشدر. بیرینجی دنیا محاربه سینده صونرا قوام السلطنه نین قارداشی وثوق الدوله انگلیسلر ایله بیر معاهده باغلامیشدی بو معاهده نی شاه و مجلس رد ایتدی انگلیسلر ایسه حتی دولتین وزیرلرینه مثلا مظفر فیروزین آتاسی نصرت الدوله و غیرلرینه رسمی صورتده ویردیگی پولی ده گیری آلا بیلمه دی. دیمک نفت امتیازی مسئله سی اولدیقجه نسیه بیر مسئله در که سووه ت دولتینین مجلسده و جامعه ده طرفدارلاری اولماسا اونی الده ایده بیلمیه جکدر. قوام السلطنه نین (حسن نیتی) ایسه محکم بیر قارانتی اولا بیلمز چونکه او آذربایجان مسئله سینده حسن نیتین نه اولدیغینی آچیق بیر شکلده گوسترمکده در. نفت مسئله سی او وقت سووه ت لر نفعینه حل اولا بیلر که اونین آرخاسینده اجتماعی قوه لر اولسین ایرانین آیری یرلرینده ایسه بو قوه لر فوق العاده بیر صورتده ییغیلیب ازیلوب اورتادان گیتمکده در. ولی تمامیله اورتادان گیتمه میشدر. آذربایجاندا ایسه بیزیم قوه میز اهمیتلی بیر قوه حساب اولونا بیلر ایمدی بیزیم تهران حکومتینه بویوک فشار گتیرمک امکانیمیز واردروبیزیم بو امکانیمیز ایرانین آیری یئرلرینده اولان آزادیخواه و دموکراتیک قوه لری ده تقویت ایده بیلر متاسفانه ایش بیله گیدرسه بیزیم گوجومیزده چوق تیز بیر زمانده الدن چیخا بیلر. او وقت قوام و سایر مرتجعلر هرنه ایسته سه لر مانعسیز ایده بیلرلر. عمومیتله گرک اعتراف ایتمک که سیاستی قوام و باشقه بیر دولت آدامینین حسن نیتینه باغلاماق قوری[بوش] بیر ایشدر سووه ت سیاستینین جدی طرفداری خلقین مترقی و آزادیخواه طبقه سی در که اونی گرک تقویت ایدیب الده ساخلاماق و اوندان اوتری آذربایجان قدرتینی حفظ ایتمک اونی قوروماق لازمدر. بونی ده نظرده دوتماق لازمدر که ایراندا سیاست ایله اولان خارجی ئولکه لر هیچوقت اوز نفوذ و قوه لرینی الده ن ویرمه میشلر خصوصا انگلیسلر که نفوذلارینی همیشه گوجلی ساقلاماقله اونلارین اعتمادینی قازانوب ایسته دیکلری وقت استفاده ایده بیلمیشلر. مثلا قاشقای حادثه سینی گوتوره ک سیز گوزل بیلیر سیز که اوراده دولت علیهینه نیچه دفعه بویوک مسلح عصیان اولمشدیر بونونلا بیله بو گونه دک انگلیسلر امکان ویرمیوبلر دولت اونلاردان بیر قبضه اسلحه آلا بیلسین اورا یا بختیاری و یا جنوبین باشقا طایفه لری نین یئری انگلیسلرین محکم قلعه لری حالینده قالماقدادر و اونلار ایسه بو قوه لری گوندن گونه آرتیریرلار. سیزه چوق یاخشی معلومدر که خلقی هر وقت آیاغا قالدیرماق اولماز و هرگون یارادیلماز هرزمان بویوک خلق حرکتی ایچون زمینه اولماز چوق علتلر و بویوک فداکارلیغلر نتیجه سینه ایرانده نظریمیزی جلب ایده ن اجتماعی قوه لر و آذربایجانده بویوک بیر نهضت وجوده گلمیشدر. بو نهضت مستقیما سووه ت دولتنین ایرانده اولان [کومکچی سی] و سووه ت سیاستینین پشتیبانی در. بو قدرت سووه ت سیاستی ایچون کسکین بیر سلاح در که اونین واسطه سیله ایران خلقلری کیمی شورالر اتفاقی ده بویوک ایشلر گوره بیلر بو قدرت عمومی ایش اوغروندا هر بیر فداکارلیغا حاظر اولان بیر قدرت در اونی الده ن ویرسه ک بو تیزلیک ایله ینی بیر قدرت وجوده گله بیلمز. بیز بیلمیریک نیجه اولور که یونانستانده ایندونیزیادا و غیر یرلرده مضلوم خلقلر اوز آزادلیقی اوغروندا مسلح بیر طورتده مبارزه ایده بیلرلر اما بیز گرک اوز الیمیز ایله جلادلره تسلیم اولاق بو تک بیزیم سوزوموز دگلدر بونی خلقیمیز و فرقه نین گورکملی عضولری آچیق بیر صورتده سویلمکده ن بیزیم فرقه میز و خلقیمیز بیزه دییر که بوگونکی الیمیزده اولان دلیللر و مدرکلردن صونرا آرتیق سوزه ویا کاغذه اعتماد ایدیب قوام السلطنه و باشقالارینه اینانا بیلمبریک قوام گیده ر یئرینه باشقاسی گله ر. هرگاه مسلح قوه میز واسطه سیله ارتجاعی ازمزسه ک هیچ وقت سیاست بیزیم نفعمیزه دونه بیلمز. و بیزیم ایچون الده هیچ بیر قازانتی یوخدر اوزوموزی ده ناحق یئره آلدادا بیلمریک بوگونکی امکانی الدن بوراخماق اولماز. بیله بیر ایش گورسه ک تاریخ بیزی همیشه مذمت ایده جکدر دنیاده هیچ بیر ملت اوزی اوز الیله اوز قدرتینی محو ایتمه میشدر بیز ده بونی ایتمه ملییک. قوامین اوزریمیزه گوندردیگی قوه نین خائینجه سینه حمله سی خلقیمیز ایچریسینده شدید بیر هیجان تولید ایتمیشدر خلق دسته دسته فرقه یه مراجعت ایدوب آزادلیغی مدافعه ایتمک ایجون اجازه و سلاح طلب ایدیرلر. بو ایسه خلقیمیزین روحیه سینی جدی صورتده آشکاره چیخاریر. بش اوچ نفر مالک و یا ارتجاعی عنصرلرین مثلا امیر نصرت اسکندری جمال امامی سرلشکر مقدم و ذوالفقاریلرین روحیه سی خلق روحیه سینه نمونه اولا بیلمز بونلارین آقالیقلاری توپراقلاری اللریندن گیتدیگی ایچون روحیه لری ده معلوم در که نه جور اولا بیلر اما آزادلیق توپراقی آلان کند و شهر جماعتی آلدیغیینی ساقلاماق یولوندا هر بیر شئینی فدا ایتمگه حاضردر. هرگاه بیز بوگون اونلارین آزادلیغی نین اورتادان گیتمه سینه امکان ویرسه ک اونلاری بیرده آیاقا قالدیرماق ممکن اولا بیلمز آرتیق اونلار کیمسه یه اعتماد ایتمزلر. خلق نه تک بیزدن بلکه عموم آزادلیق شعاری ایله میدانه چیقان عموم قوه لردن ناامید و مایوس اولا بیلر بیزیم قوه و قدرتیمیز ایسه خلقین بیزه اولان اعتماد و اینامینه باغلی در. آذربایجان خلقی و اونا رهبرلیک ایده ن دموکرات فرقه سی و اونون باشچیلاری نین سوه ت دولتیندن ایکی انتظاری واردر. اولا ـ سرحدلریمیز آچیق ایکن ملی قدرتیمز موجود ایکن بیزه جزئی مقدار اسلحه ویریلسین چون ایش بیله گیده رسه بو امکان اولمیاجاقدر. بیز چوق آسانلیق ایله مخفی صورتده ایلییه بیلریک ویریلن اسلحه نی ملی قوه لریمیزه یتیره ک مخالف قوه لر اوندان مطلع اولماسین دعوا باشلانیرسا شدتلندیکدن صونرا بو ایش چوق چتین اولا بیلر.بیز ایله چوق سلاح ایسته میریک مختصر بیر مقدار دا اولسین که فدائیلر سلاحسیز دشمن قاباغینا گیتمگه مجبور اولماسینلار. ایکینجی ـ ایندیکی قوام محاربه نی باشلاییب و بیزیم قارداشلاریمیزین قانینی توکمکده در اجازه ویریلسین بیزده هر طرفدن اونی مضیقه ده ساخلاماقله ایرانده اولان آزادیخواه قوه لرین آیاغا قالخمالارینه امکان ویره ک بو واسطه ایله بوتون ایرانده بویوک بیر نهضت باشلاییب ارتجاعی حکومتی سرنگون ایده ک یرینده دموکراتیک بیر حکومت وجوده گتیره ک اگر بو صلاح [دیرسه] اجازه ویریلسین تهران ایله تمامیله قطع رابطه ایدیب اوز ملی حکومتیمیزی وجوده گتیره ک ([خلق] ایسه بو آخرینجی تدبیره داها آرتیق راغب در) سووه ت سیاستی بو ایکی تدبیردن هر [بیرینی] انتخاب ایده رسه بیز شرافتله اونی انجام ویریب موفق اولا بیلریک. دیمک لازمدیر که چوق یاخشی اولدیکه قوام بیزیم سلاخلی قوه لریمیزین فرماندهلیگینی آلما[دی] اول اوز حقیقی سیماسینی گوستردی اگر صونرا بو ایشی ایتسه ایدی بیزی تمامیله محو ایده [بیلردی] اونون بوگون بیزه حمله ایتمه سینی آذربایجان خلقی اوزینه خوشبختلیک حساب ایدیر. ایشی ایله بیر وقت ایده بیلردی که بیزیم مدافعه یه امکانیمیز اولماسین ایمدی ایسه بیزیم مدافعه یه امکانیمیز واردر بو امکان دن دوزگون استفاده اولونورسه بیز ایسته دیکلریمیزی [الده] ایده بیلریک اگر بیر قدر تاخیر اولورسه یا ایشه تردید ایله باخارساق بو امکان اورتادان [گئدرسه] نیجه که یوخاریدا دیدیک خلق قورخار مایوس اولار ارتجاع آزادلیق قوه لرینی ازوب [یوخ] ایده ر. بو ایسه سووه ت دولتینین ایراندا ایللر بوی فعالیت و زحمت نتیجه سینده قازاندیغی بویوک نفوذ و بویوک قدرتین اورتادان گیتمه سی دیمک در. بونین نتیجه سینده ایران تمام انگلیسلر وآمریکالیلرین قوجاغینا دوشه ر و بورا ده رضاخان دوره سینده شدید بیر دسپوتیسم میدانه چیخار که ایران خلقی سووه ت سیاستی هیچ بیر نوع ایله حرکت ایتمک امکانینا مالک [اولماز] بیله بیر دوره بیله شرایط ده ایران ده نفت مسئله سیندن دانیشماق بیله بیر سوز اولوب قالار. و سووه ت دولتی نفتی تمامیله اودوزا بیلر. بونا ایسه هیچ بیر شبهه یوخدر. سووه ت حکومتی نین ایراندا نفتی اودوزماسی ایسه ایرانده مترقی سیاسیتین اودوزولماسی دیمکدر. بوایسه یاخین شرقده موکراتیک حرکاته بویوک بیرضربه در. چونکه آرتیق آذربایجان نهضتی یاخین و اوزاق شرقده بویوک مثبت تاثیر باغشلادیغی کیمی اونون محوی ده درین منفی تاثیر باغیشلیا بیلر. ینه ده تکرار ایدیریک ایش دانشیقلار و سازشلر ایله حل اولماقدان کیچمیشدر. سووه ت دولتی نه قدر صلح و سازشه چالیشیرسا یوز او قدر آمریکا و انگلیس دولتلری ایران دولتینی جنگه و داخلی محاربه یه و قان توکمکه تحریک ایدیرلر اونین ایچون بو دعوانی وجوده گتیرمگه امکانلار یارادیرلار. بوگون قوام حکومتی آمریکا دان کلی مقدارده پول آلدیغی افسانه دگیلدیر. انگلستاندان و سایر ارتجاعی ئولکه لردن ایرانه سلاح سیل کیمی آخوب گلمکده در [....] دان یوکله نن اسلحه مستقیما زنجانده واغونلاردان آلینوب بیزیم علیهیمیزه گوندریلیر. بیزسووه ت حکومتینن بویوک کومک ایستمیریک بیز دییریک شورالر علیهینه آپاریلان خائنانه سیاسته بهانه ویریلمه سین و شورا حکومتی اوزینی ظاهر ده بیزه علاقمند دخی گوسترمیه بیلر اما نیجه ایران دولتی ایسته میرسووه ت دولتی واسطه اولوب ایشی صلح یولی ایله حل ایتسین، سووه ت حکومتی بیزه ده امکان ویرسین بیزده تهرانین علیهینه اونین اوز گوتوردیگی یول ایله [رفتار] ایده ک. ضرر یوخدور مادامیکه قوام و انگلیس و آمریکالیلر دییرلر آذربایجان مسئله سی داخلی بیرمسئله دیربیزده دییریک بیله بیرمسئله در. قوی اونلار آذربایجانا هجوم ایتدیکلری زمان آذربایجان فدائیلری اونلارین باشینی اذسین.بیزده دییریک آذربایجان مسئله سی داخلی مسئله در بیز بو داخلی مسئله نی اوزومیز حل ایدیریک کیمسه نین امنیت شوراسینده و یا آیری بیر خارجی ئولکه ده شورالر اتفاقی علیهینه چیغیرـ باغیر سالماغا حقی یوخدر. یوخاریدا ییگدیمیز کیمی اگر شورالر اتفاقی نین کمکی گیزلی اولا رسه اونده ایران دولتینین [تهلکه] سیزلیک شوراسینه مراجعت ایتمکه ده الینده هیچ بیرد لیل اولا بیلمز. آخرده ینه ده تکرار ایدیریک آرتیق سازشلر دانیشیقلار فایده ویرمز. خلقیمیز فرقه میز و اونین رهبرلری هامیسی فقط سیزه امید باغلییر و اوندان نجات گوزلییر بوایسه آنجاق سیزین ایده جکوز جزئی سلاح کمکینه باغلیدر. ایندی اون مین لرله کندلی فقط سلاح طلب ایدیر و بو کومکی بیر آن ویرمکله ایران خلقینین آزادلیقی و سووه ت سیاستی تهلکه دن خلاص اولابیلر والا خطر چوخ یاخین و چوخ بویوک در. ینه قید ایدیریک ممکن در قوام قیسا بیر مدت هجومی دایاندیرسین بونا اینانماق اولماز بو ساده بیر مانور اولوب قالار. اونین آذربایجان نهضتینی محو ایتمکه جدا حاضرلاندیغینا بیزیم ذرجه شبهه میز قالمامیشدیر.بیزیم ایچون باشقا بیر یول یوخور. غیرمعین وضعیتین خطری هجومدان داها آرتیق در بو وضعیت بیزی تدریج ایله یوروب [ضعیف] سالماقله محو ایده جکدر. سیزین مختصر کومکوزین یئتیشمه سینی صبر[سیز] لیک ایله گوزله ییریک. صمیمی احترام ایله
پیشه وری شبستری پادگان دکترجاوید غلام دانشیان
|