از جنبش سبز چه مي توان آموخت؟

 سئوینج باریش

جنبش هاي اجتماعي، حركت هاي مدني و اعتراضات سياسي در نقاط مختلف جهان و در برهه هاي مختلف تاريخي اگرچه شايد از نظر محتوا و هدف گاه با هم متفاوت و حتي گاهي متضاد بوده باشند اما بي شك از نظر شكل، روش و تجربه هاي عملي وام دار يكديگر بوده اند. اين بسيار اتفاق افتاده است كه رهبران و كنشگران يك جنبش و حتي يك شورش از تجربيات جنبش ها و شورش هاي ديگر ولو در جغرافيايي متفاوت از مكان تحت عملشان استفاده كرده باشند. اين استفاده از تجربه ساير فعالان سياسي، اگر­چه شايد چندان تاثير زيادي نداشته باشد اما ترجمه آن تجربيات به زبان كنش سياسي منطقه مورد عمل و بومي سازي آنها مي تواند در استفاده درست تر از منابع و امكانات يك جنبش راهگشا باشد. براي مثال تجربه هاي اروپا و به طور كلي غرب در فرآيند دموكراسيزاسيون؛ يعني از تجربه هاي دموكراسي در كشور-شهر هاي يونان گرفته تا اعصاري چون قرون وسطي، و از عصر طلايي رنسانس و پس از آن تا به امروز به تمامي مي توانند با قرائت صحيح تاريخ غرب و تطبيق آن با ويژگي هاي اجتماعي،سياسي،اقتصادي و جغرافيايي يك ملت در سرزمين ديگري، مورد استفاده قرار گيرند. از اين رو مطالعه دقيق جنبش هاي اجتماعي اتفاق افتاده يا در حال اتفاق براي يك فعال اجتماعي-سياسي مي تواند مفيد واقع شود. به آن شرط كه كنشگر شناخت دقيق تري نسبت به خصوصيات حاكم بر منطقه تحت عملش داشته باشد تا با تطبيق آن تجربيات با اين خصوصيات بتواند بهره لازم را از آنها ببرد.

جنبش سبز در طي يك فرآيند انتخاباتي در خرداد سال 88 با شعار (( راي من كجاست؟)) كليد خورد. پيش زمينه ها و اينكه اساسا اين جنبش بر اساس يك فرض درست (تقلب در انتخابات) آغاز شده يا خير مورد بررسي اين مقاله نيست. آنچه كه در اين مقاله در مورد جنبش سبز مطرح و بررسي مي شود همان تجربه هايي است كه به عنوان يك كنشگر سياسي خارج از چهارچوب جنبش سبز مي توان از اين جنبش آموخت و از آن بهره برد. از سوي ديگر حركت ملي آذربايجان به عنوان يك جنبش اجتماعي- سياسي از آن رو كه در يك بعد با حاكميت جمهوري اسلامي در حال مبارزه است و حتي اگر اينگونه نباشد نحوه پيشروي اين جنبش در يك عمل و عکس العمل متاثر از حاكميت ايران مي باشد، مي تواند در بعضي ابعاد از تجربيات جنبش سبز بهره برد. در اين مقاله سعي شده است با نگاهي متفاوت به جنبش سبز آنچه را كه مي توان از اين جنبش آموخت مورد بررسي قرار داد.

1-      ژورناليسم: ژورناليسمي كه حامي جنبش سبز است و خبرنگاران و روزنامه نگاراني كه در راستاي اهداف اين جنبش فعاليت مي كنند را بايد متمايز از يك ژورناليسم حرفه اي و كلاسيك دانست.  چرا كه بازتاب حوادث و اخبار جنبش سبز را خبرنگاران و روزنامه نگاراني كه با حضور مستقيم حوادث را بي واسطه ثبت مي كنند،به تنهايي بر عهده نداشتند. از يك سو شهرونداني بودند كه به هنگام حضور در اعتراضات خياباني يا اتفاقات ديگر با انعكاس اين حوادث از طريق فيلم، عكس و خبرهاي غير حرفه اي در شبكه هاي اجتماعي نظير فيس بوك، توييتر و يوتيوپ و يا ديگر سايت هاي مجازي و نقل زبان به زبان آنها در قامت پديده اي به نام شهروند-خبرنگار ظاهر شدند. و در سوي ديگر خبرنگاراني حرفه اي بودند كه با جمع آوري تمام اطلاعات مربوط به يك اعتراض خياباني و هر اتفاق ديگري از طريق شبكه هاي اجتماعي و تلاش براي ارتباط گيري با شهروند-خبرنگاران، در انعكاس حرفه اي رويدادها و تحليل آنها تاثير گذار شدند. بي شك مجموعه متشكل از شهروند-خبرنگاران غير حرفه اي و خبرنگاران حرفه اي توانست قوي تر و مكمل تر از ژورناليسم كلاسيك عمل كند. شهروند-خبرنگاران با انعكاس جنبه ها و زواياي مختلف يك اتفاق اطلاعات بيشتر و دقيق تر و روايت كامل تري از آن رويداد را عرضه كردند. اما از سوي ديگر وجود خبرنگاران حرفه اي نيز در اين مجموعه بسيار موثر بود. چرا كه آنها با جمع بندي اين اطلاعات و بازتاب آنها در قالب سايت ها و ارتباط با خبرگزاري ها و روزنا مه هاي بين المللي در انعكاس جهاني اين اتفاقات تاثيرگذار شدند. امروز شايد بتوان اين ژورناليسم حرفه اي را يكي از عوامل بقاي نام جنبشي كه در عمل مرده است، بيان نمود. اين ژورناليسم با ايجاد پروپاگانداي خبري، يادآوري هر روزه اتفاقات بعد از انتخابات، خبررساني دقيق در مورد فعاليت هاي حاكميت جمهوري اسلامي، خبر رساني در مورد زندانيان جنبش سبز و ... هنوز به زنده بودن اين جنبش تاكيد دارد.

2-      هنر براي سياست: فعالين سياسي مخالف دولت پيش از انتخابات و فعالين مخالف حاكميت پس از انتخابات همواره نياز به حضور مردم در صحنه داشتند. چراكه اساسا تنها ابزار موجود در دست آنها براي به دست گرفتن قدرت سياسي، پيش از انتخابات راي مردم و پس از انتخابات اعتراض مردم بود.  آنها براي ايجاد اين حضور و تداوم آن نياز به ابزارهايي داشتند تا با توسل به آنها بتوان مردم را به لزوم ايجاد تغيير، در هر دو بازه زماني مورد بحث، واقف نمود. يكي از اين ابزارها هنر بود. هنرمندان پيش از انتخابات با حضور مستقيم در كمپين هاي تبليغاتي مخالفان دولت در راستاي حضور مردم در پاي صندوق هاي راي تلاش نمودند. پس از انتخابات نيز هنرمندان حامي جنبش سبز گاه با حضور در اعتراضات خياباني و گاه با اعتراضاتي از نوع ديگر به تداوم حضور مردم در خيابان ياري نمودند. ترانه هايي كه در پاسداشت كشته شدگان و زندانيان جنبش سبز و در تاكيد بر ايستادگي خوانده شد، كليپ ها و فيلم هايی كه در انعكاس رويداد هاي جنبش سبز ساخته شد، نام بردن از جنبش سبز توسط هنرمندان در جشنواره هاي مختلف بين المللي و جلب حمايت هنرمندان ساير كشورها از اين جنبش، كاريكاتورها و طرح هايي كه حوادث مختلف را از ديد هنر به زيبايي به تصوير مي كشيدند و گاهي زباني نقادانه داشت از جمله فعاليت هايي اند كه هنرمندان در راستاي تغيير در قدرت سياسي انجام دادند. همراهي هنرمندان با شهروندان در تمام اين فعاليت ها، به دليل زيبايي و جذابيت هنر، باعث ايجاد اميد به تغيير در ميان مردم شد.

3-      فضاي مجازي: فضاي اينترنت و دنياي مجازي بستر گسترده اي را براي عرضه اندام جبش سبز فراهم نمود. استفاده خلاقانه از شبكه اينترنت توسط جنبش سبز توجه بسياري را به خود جلب كرد. فعاليني كه پيش از انتخابات از اين فضا براي خبر رساني، تحليل و تبليغ استفاده مي كردند نيز بهره بسياري از اين فضا بردند. شبكه هاي اجتماعي مانند فيس بوك و توييتر و سايت هاي خبري- تحليلي فرصت ارتباط گيري مستقيم با مردم را براي كساني كه اين امكان را در فضاي واقعي سياسي كشور نداشتند، فراهم آورد. اعلام زمان و مكان اعتراضات خياباني و نحوه برگزاري آنها، خبر رساني در مورد حوادث روي داده در خيابان ها و ساير اتفاقات و بسياري از تحليل ها و بحث ها در اين فضا شكل جدي به خود گرفت. اما گسترش جنبش سبز در فضاي مجازي سه مشكل را براي اين جنبش به وجود آورد:

الف-به همان ميزان كه شبكه هاي اجتماعي و سايت هاي خبري-تحليلي در شكل گيري جنبش سبز موثر بودند، در عدم تداوم آن نيز تاثيرگذار بودند. افزايش خشونت از يك سو و خبر رساني لحظه به لحظه اعتراضات خياباني از سوي ديگر موجب شد تا بسياري از كساني كه در اعتراضات شركت مي كردند خانه نشين شده و اخبار و رويداد ها را از فضاي مجازي دنبال كنند. اين رويه اگرچه به شكل گيري يك جنبش سبز مجازي كمك نمود اما اين جنبش مجازي در عمل نتوانست در مقابل يك حاكميت توتاليتر واقعي مقاومت كند.

ب- گسترش مجازي اين جنبش باعث توده اي شدن طرح ها، نظرها و تحليل هاي سياسي شد. عموما  جنبش ها با ارائه نظر و تحليل از سوي كساني كه به صورت حرفه اي فعال سياسي و يا تئورسين اين عرصه مي باشند شكل گرفته و حركت مي كنند. آنها با تصميم گيري، انتخاب راهكار و تبليغ آن،توده مردم را با خود همراه مي كنند. گسترش فضاي مجازي و عمومي شدن تصميم گيري ها در اين فضا اگر چه نمايي دموكراتيك از يك جنبش را نشان داد، اما به همان اندازه سياست را توده اي، راهكار هاي ارائه شده توسط فعالين سياسي را كم رنگ تر و كم اثرتر و امكان تصميم گيري هرچه متمركزتر را از فعالين سياسي گرفت. بسيار ديده شد كه با گسترش جنبش سبز در فضاي مجازي ايجاد صفحاتي براي مثال در فيس بوك در رابطه با جنبش سبز و ارائه نظرات و تحليل هاي عوام زده هر روز بيشتر شد و گويي هر كدام انشعابي از جنبش سبز مجازي را ارائه دادند.

ج-مجازي شدن جنبش سبز به مجازي شدن ديدگاه ها و نظرات فعالين آن نيز سبب شد. دور شدن فعالين از بطن جامعه و توسل آنها به فضاي مجازي و عدم اطلاع دقيق آنها از آنچه كه در خيابان و در بستر جامعه روي مي دهد به فاصله گرفتن تحليل ها و ديدگاه هاي آنها از واقعيت منجر شد. افزايش مخاطبان جنبش سبز در شبكه هاي اجتماعي مانند فيس بوك،تحليل گران جنبش سبز را با توهم يكسان پنداشتن گفته هاي مخاطبانشان در فيس­بوك به عنوان دغدغه هاي اصلي جامعه، درگير كرد. كه اين خود نوعي دور شدن از فضاي اصلي جامعه بود كه بي شك در تحليل ها و راهكارهاي آنها تاثير گذاشت.

4-      راهكار هاي اعتراض: نيرو ها و بدنه اي كه پيش از انتخابات در مقابل تداوم استقرار دولت محمود احمدي نژاد، خواستار تغيير بود از همان زمان خواسته خود را در خيابان جست و جو مي كردند. ميتينگ هاي خياباني گسترده، كارناوال هاي شادي و تجمعات و راهپيمايي هاي خياباني پيش از انتخابات كاملا ملموس بودند. اين نيرو ها با استدلال تقلب در انتخابات به حضور خياباني خود در فضايي متفاوت و با خواسته اي ديگر ادامه دادند.  اگرچه در ابتدا شعار آنها ((راي من كجاست؟)) بود اما با افزايش خشونت از جانب حاكميت، اين شعار به سمت خواست تغييرات بنيادين كشيده شد. شعار براندازي به همراه اصرار بر تداوم حضور در خيابان از سوي جنبش سبز، البته از سوي حاكميت با خشونت بيشتري روبرو شد. اما اين اصرار و مطالبه حقوق از طريق اعتراضات خياباني به نتيجه نرسيد. مي توان به اين نكته اشاره كرد كه بدنه جنبش سبز كه به عنوان نيروهاي حاضر در خيابان عمل مي كردند، توان مطالبه خواسته هايشان را از طريق راهكاري چنين پرهزينه نداشتند. چرا كه با افزايش خشونت از جانب حاكميت بسياري از مردم خانه را به خيابان ترجيح دادند. البته نمي توان آناني را كه از اعتراضات خياباني سرباز زدند متهم كرد، بلكه بايد اين نكته را مورد توجه قرار داد كه آيا راهكار يا روش ديگري براي بيان اعتراض از سوي جنبش سبز امكان­پذير نمي بود؟ آيا جنبش سبز كه اكثريت مردم را حامي خود مي دانست توان اجراي نافرماني هاي مدني يا راهكارهاي ديگري را براي تضعيف حاكميت نداشت؟ آيا تحليل­گران و رهبران جنبش سبز نبايد با توجه به پتانسيل پيروانشان در تلاش براي ارائه راهكاري ديگر مي بودند؟ اگرچه رهبران اين جنبش با توجه به شرايط در اولين سالگرد اين جنبش مردم را به نحوي از حضور در خيابان منصرف كردند اما ارائه راهكار ديگري به جاي اعتراضات خياباني هيچ گاه مطرح نشد. نافرماني هاي مدني و حركات نمادين نیز اگرچه چندين بار از سوي فعالين جنبش سبز مطرح شد اما در عمل اتحاد و يكپارچگي لازم براي اجرايي شدن اين اهداف ايجاد نشد. مي توان گفت كه تجربه جنبش سبز در اعتراضات خياباني اگرچه از يك سو به دليل سركوب حاكميت به تجربه اي ناموفق بدل شد اما عدم شناخت پتانسيل و توان بدنه اين جنبش و انتظار عملي فراتر از اين پتانسيل از آنها به عدم تداوم اعتراضات خياباني منجر شد. چرا كه امروز به وضوح شاهد خشونتي به مراتب بيشتر در قبال حركت­هاي دموكراسي­خواهانه ملت­هاي عرب هستيم اما اين جنبش ها هم­چنان به حضور خود در خيابان تاحصول نتيجه ادامه مي دهند.

5-      رهبران جنبش: اگرچه پيش از انتخابات شعارهاي مهدي كروبي نسبت به ميرحسين موسوي فاصله بيشتري را از معيارهاي عملي حاكميت جمهوري اسلامي داشت، اما به اعتقاد بسياري پس از انتخابات  مير­حسين موسوي نيز توانست از اين معيارها فاصله بگيرد. اما تاكيد آنها بر انتخابات آزاد و اجراي تمامي اصول قانون اساسي نه تنها به معناي براندازي تماميت نظام جمهوري اسلامي نبود، بلكه آنها بيشتر مخالف حاكمان فعلي اين نظام بوده و خواسته هاي آنان را بيشتر مي توان در راستاي اصلاح ساختار قدرت و افراد حاكم بر اين ساختار دانست. موسوي و كروبي اگرچه از يك سو با تاكيد بر لزوم اجرايي شدن قانون اساسي و آرمان­هاي امام گرايش خود را به اين نوع تفكر نشان دادند اما از سوي ديگر با بيان مواردي چون حق حاكميت مردم و اصلاح قانون اساسي توانستند به عنوان رهبران جنبش سبز در ميان حاميان اين جنبش مقبوليت قابل قبولي را كسب كنند. اين نوع گفتمان اگرچه مي تواند از جنبه­اي به عنوان يك نوع سياست تلقي شود اما اين كشش را داشت كه مردم را به خوبي با خود همراه كند. بسياري از گروه­هاي اپوزيسيون داخل و خارج كشور پس از شكل­گيري جنبش سبز در راستاي به دست گرفتن رهبري و ايفا كردن نقش پررنگ­تري در اين جنبش بسيار تلاش كردند اما  هيچ­كدام نخواستند و يا نتوانستند به اين مهم دست يابند. شبكه اجتماعي گسترده اي كه ستادهاي انتخاباتي موسوي و كروبي پيش از انتخابات راه اندازي كرده بودند نيز البته در اين مسير مؤثر بود. از طرف ديگر نقدپذيري اين دو نيز توانست نتايج موفقي داشته باشد. انتقاداتي كه از سوي منتقدين به يك بيانيه موسوي ابراز مي­شد غالبا در بيانيه بعدي وي اصلاح مي شد.  تاكيد اين دو بر رهبر نبودنشان، با تاكيد طيف بيشتري از بدنه جنبش سبز بر رهبري اين دو همراه شد. اگرچه اين دو پيش از انتخابات به عنوان گزينه هاي بد در انتخاب ميان بد و بدتر مطرح بودند، اما پس از انتخابات و در بلوغ دوساله جنبش سبز در قامت يك رهبر ظاهر شدند. رهبر يك جنبش اجتماعي يا سياسي عموما با كنش هاي خود، با بيان خواسته هاي گروه هاي مختلف و بدنه جنبش به عنوان خواسته هاي خود، ارتباط مستقيم وهمراهي و همدلي با بدنه جنبش، عدم خود بزرگ بيني و ... مي تواند در قامت يك رهبر ظاهر شود. ميرحسين موسوي و مهدي كروبي نيز اگرچه تاحدي توانستند در قامت يك رهبر ظاهر شوند اما عدم موفقيت آنها را شايد بتوان تحليل هاي نادرست، عدم ارائه راهكارهاي مناسب در هر بازه زماني، عدم شناخت پتانسيل ها و امكانات جنبش و در نتيجه مديريت نامناسب آنها، عدم اقتضاي تصميم هاي سياسي سريع و قدرتمند در هر لحظه از حيات جنبش سبز دانست. به روايت ديگر مي­توان گفت كه مير­حسين موسوي و مهدي كروبي اگرچه پس از انتخابات توانستند در قامت رهبراني مبارز ظاهر شوند اما آنها سياست­مداران خوبي نبودند.

6-      زنان: جنبش زنان ايران در سال هاي اخير بي­شك يكي از فعال­ترين و قدرتمندترين جنبش­هاي اجتماعي فعال در ايران بوده است. عكس­العمل حاكميت در مقابل فعاليت هاي اين جنبش خود گوياي اين مطلب است كه جنبش زنان توانسته خواسته هاي خود را اثبات كند. حضور زنان در انتخابات 88 با تاكيد برطرح شعار­ها و مطالبات زنان در تبليغات پيش از انتخابات كاملا مشهود بود. تاكيد نامزدهاي انتخاباتي بر خواسته هاي زنان، طرح لزوم بهبود شرايط زنان در جامعه و يا مسائلي چون اعطاي مقام وزارت به زنان بارها از سوي نامزدها مطرح شد. پس از انتخابات نيز زنان توانستند با حضور مداوم در اعتراضات خياباني و سطوح مختلف تصميم گيري جنبش سبز خواسته­هاي خود را از زبان جنبش سبز بيان كنند. اين حضور مستمر و مؤثر زنان در جنبش سبز چهره اي محكم­تر و دموكراتيك­تر از اين جنبش را نشان داد و ثابت كرد كه تمام جنبش ها و حركتهاي اجتماعي-سياسي نياز به حضور زنان دارند. لازم به تاكيد است كه زهرا رهنورد و فاطمه كروبي در عمر دو ساله جنبش سبزتوانستند نه تنها به عنوان همسران رهبران اين جنبش كه بيشتر به عنوان رهبران آن عرضه اندام كنند. سخنراني ها و اظهار نظرهاي اين دو پيش و پس از انتخابات در روند جنبش سبز تاثيرگذار بود. در رده هاي ديگر نيز حضور زنان در جنبش سبز به عنوان تحليل گران سياسي و بدنه جنبش سبز كاملا قابل توجه بود. اما امروز به نظر مي رسد جنبش زنان ايران در پيوستن به موج جنبش سبز كمي شتاب زده عمل كرد. جنبشي كه در سال هاي گذشته روند حركتي خود را به عنوان جنبشي اجتماعي و آگاهي بخش با طرح راهكار هايي چون كمپين يك ميليون امضا آرام و مستقل به پيش مي برد و در رويداد هاي سياسي نظير انتخابات 88 نه با حمايت مشخص از يك كانديدا كه با طرح مطالباتش پا به ميدان گذاشت، در مقابل هوس تغييري كه پس از شكل گيري جنبش سبز در ميان فعالين سياسي ايران ايجاد شد تاب مقاومت نداشت و به سرعت خود را در زير چتر جنبش سبز محافظت نمود. اگرچه شايد بتوان گفت كه جنبش زنان ايران ناگزير از اين رفتار سريع سياسي بود اما هزينه هايي كه اين كنش سريع بر جنبش زنان تحميل كرد ديگر اثري از حركت هاي آرام و مستقل آن جنبش باقي نگذاشت. 

7-      نيروهاي خارج از ايران: نيروهاي خارج از ايران در جهاني شدن جنبش سبز نقش به سزايي ايفا كردند. ميتينگ­ها و تجمعات اين نيروها در شهر هاي مختلف جهان و انعكاس وقايع جنبش سبز، نام بردن از كشته شدگان جنبش سبز و زندانيان اين جنبش، حركات اعتراضي و نمادين در همراهي با نيروهاي داخل ايران، ارتباط گيري با سياستمداران كشورهاي مختلف در بين المللي شدن نام جنبش سبز بسيار مؤثر بود. از سوي ديگر فعاليت شخصيت هاي بين المللي چون شيرين عبادي در مذاكره با رهبران و فعالان سياسي مهم كشورهاي مختلف در ايجاد حمايتي جهاني از جنبش سبز تاثيرگذار بود. از سوي ديگر اما تحليل هاي نيروهاي خارج از ايران از آنچه كه در داخل اتفاق مي افتاد گاه بسيار نادرست و به دور از واقعيت مي نمود و موجب ارائه راهكارهايي نادرست و نتايج منفي مي شد. بعضي از اين تحليلگران با درك نادرست از شرايط داخل كشور و عدم شناخت صحيح از شرايط اجتماعي، سياسي و اقتصادي داخل ايران باعث درجازدن و حتي پس­روي جنبش سبز شدند.

 

http://www.azerodo.blogfa.com/post-6.aspx

اؤزگور دوشونجه اوجاغي (كانون انديشه آزاد)

 

 

 

www.solgunaz.com