تاريخچه مبارزات ناسيوناليستي كاتالونيا  - اسپانيا

 
سيامك كوشي

مقدمه

با عرض سلام خدمت شما دوستان و خوانندگان عزيز

اگر به خاطر داشته باشيد تابستان سال گذشته با مقاله اي تحت عنوان مبارزات ملي مردم ايرلند در خدمت شما بودم كه همين مقاله زمستان گذشته در نشريه « آرمان » ارگان رسمي تشكل آرمان دانشجويان دانشگاه آزاد تبريز نيز به چاپ رسيد. اكنون تصميم به ادامه تحقيقات در اين دسته از موضوعات گرفتم كه در مقاله ذيل نيز، نگاهي به تاريخچه مبارزات ملت كاتالونياي اسپانيا خواهيم داشت. اميدوارم با نظرات و انتقادات و پيشنهادات خود اين بنده حقير را در انجام رسالت خويش ياري نماييد
 

معرفي كشور اسپانيا

كشوريست در شبه جزيره ايبري در جنوب غربي اروپا، بين اقيانوس اطلس و مديترانه و با كشورهاي فرانسه از شمال شرق و پرتغال از غرب همسايه است. قسمت بزرگي از شبه جزيره ايبري متعلق به دولت اسپانياست و مساحت آن با احتساب جزاير قناري بيش از 506787 كيلومتر مربع است. اسپانيا به وسيله سلسله جبال پيرنه از فرانسه و به واسطه جبل الطارق از آفريقا جدا شده است. جمعيت كل اسپانيا در سرشماري سال 2009 چيزي بالغ بر 37110000 تن است. از شهرهاي بزرگ اسپانيا مادريد است كه پايتخت اين كشور محسوب مي شود و در مركز اين كشور قرار دارد و بيش از 3206000 تن جمعيت دارد. 
 

معرفي ايالت كاتالونيا

دومين شهر بزرگ اسپانيا بارسلونا مي باشد كه مركز ايالت خود گردان كاتالونيا نيز مي باشد. اين شهر با جمعيتي بالغ بر 1600000 تن بزرگترين و پر جمعيتترين شهر كاتالونيا به شمار مي رود. در كل ايالت كاتالونيا با جمعيتي بالغ بر 7000000 تن، تقريبا 1 واح از 5 واحد جمعيت اسپانيا را تشكيل مي دهد. اين ايالت طي رفراندوم سال 2008 با راي 75% مردم اسپانيا به خود مختاري بيشتري دست يافتند و نام اين منطقه به نام كشور كاتالونيا در سازمان ملل ثبت گرديد و اكثر سازمانهاي بين المللي داراي نماينده مستقل مي باشد. پس از اين رفراندوم رئيس جمهور كاتالونيا « پاسكال ماراگال » گفت: مردم كاتالونيا برگ جديدي در تاريخ اروپا و جهان نوشتند. 
 
جنبش ناسيوناليسم كاتالونيا 

جنبش ناسيوناليسم كاتالونيا خواستار به رسميت شناخته شدن شخصيت سياسي كاتالونيا با منطقه كاتالوني زبان است. اين جنبش در دوران رمانتيسم در اواسط قرن نوزدهم متولد شد. اين جنبش به همراه جنبش ناسيوناليسم باسك، از مردمي ترين جنبشهاي مقاومت در برابر گرايشات سانتراليسم و همگون سازي دولت مدرن اسپانياست. اين جنبش در رنسانس يا احياي فرهنگي و ادبي ريشه دارد كه در سال 1833 با نام « رنايخنسا » آغاز شد و به زماني باز مي گردد كه « كارلس آريباو » قصيده « به سرزمين پدري » را به زبان كاتالوني منتشر كرد. اين زباني بود كه عملا در آن زمان استفاده نوشتاري نداشت.

ناسيوناليسم كاتالونيا بر مبناي قوميت استوار نيست، بلكه بر اساس زبان، فرهنگ، تاريخ و سرزمين استوار است و از نظر سنتي عميقا از مذهب كاتوليك تاثير پذيرفته است. آرمانهاي ناسيوناليست كاتالونيايي را مي توان به 3 مجراي متفاوت تقسيم كرد: 1- كارليسم، كه خواستار احياي آزاديهاي كاتالونيا بود. آزاديهايي كه در سال 1716 توسط فيليپ پنجم لغو شد 2- جمهوري فدرالي 3- تقاضاي تمركز زدائي. 
 

تاريخچه مبارزه

« والنتي آلميرال » بنيان گذار ناسيوناليسم كاتالونيايي محسوب مي شود. وي از سال 1879 تا 1887 بر عرصه كاتالان تسلط داشت و به اين جنبش ماهيتي سياسي بخشيد. وي براي اولين بار روزنامه اي به زبان كاتالونب منتشر ساخت. عقيده و خط فكري او بر مبناي استقرار حكومت فدرالي از نوع آمريكائي استوار بود.

در سال 1885، يك نهاد فرهنگي كاتالوني « لوح ياد بود دفاع از منافع اخلاقي و مادي كاتالونيا » را كه به امضاي روشنفكران و صنعتگران آن منطقه رسيده بود، به شاه آلفونس دوم هديه كرد. مدتي بعد برخي از اعضاي اين نهاد نخستين حزب ناسيوناليست كاتالونيا را بنيان نهادند كه « ليگادو كاتالونيا » ( اتحاد كاتالونيا ) نام داشت. اين حزب داراي گرايشات رمانتيزم و از نظر اجتماعي محافظه كار بود. نخستين موفقيت آن دفاع از خاستگاه قانون مدني كاتالان بود. اين قانون براي « باسس مانرسا » كه از شخصيتهاي مطرح منطقه بشمار مي رفت، الهام بخش واقع شد. و او در سال 1892 پيشنهاد اصلاحات سياسي را ارائه كرد. اين پيشنهاد كه جمعي از هنرمندان، فرهيختگان و ليبرالها در نوشتن آن نقش داشتند، خواستار دولت فدرال، رسميت يافتن زبان كاتالوني و حق راي صنفي بودند. در سال 1901 اين حزب نام خود را به حزب « منطقه گرا » تغيير داد.  
 

جايگاه ناسيوناليسم كاتالوني در بين مردم

در اين ايالت ناسيوناليسم به لايه هاي گسترده تر جامعه نفوذ كرده و تبديل به گفتمان برتر سياسي گرديد. حزب از نظر انتخاباتاي چنان محبوبيتي داشت كه تقسيم بندي سياسي سنتي اسپانيا از « محافظه كار – ليبرال » به « منطقه گرا – جمهوري خواه » تبديل شد.

در سال 1906 « انريك پارت دلاريبا » كه رهبري حزب را بر عهده داشت، كتابي آموزشي به نام « مليت كاتالان » را منتشر كرد. پارت نيز همچون ساير ناسيوناليستهاي كاتالان، از « پان ايبريانيسم » دفاع مي كرد. 
 

پان ايبريانيسم

پان ايبريانيسم آموزه اي سياسي است كه از اتحاد شبه جزيره ايبزيا حمايت مي كند. اين شبه جزيره از ايالت كاتالونيا و كاستيل اسپانيا، قسمتي از كشور فرانسه و جزاير اقيانوس اطلس و بخشي از كشور پرتغال تشكيل مي شود. اين تفكر در قرن هجدهم ميلادي بوجود آمد و به سرعت ماهيت جمهوري خواهانه و فدرالي و مترقي يافت. ولي اين تفكر در پرتغال با وجود حمايت افراد و چهره هاي مهم و با نفوذي همچون « تئو فيلو براگا » و « آنترو كوئنتال »، رونق چنداني نيافت. 

ايبريانيسم را مي توانيم به عنوان نوعي ناسيوناليسم وحدت گرا نظير جنبشهاي وحدت ايتاليايي ها و آلمانها تلقي نماييم. نمونه هائي از تفكرات مشابه ايبريانيسم در آسيا نيز وجود دارد كه البته در مقياسي بزرگتر به حساب مي آيند. از آن جمله مي توان به پان عربيسم و تورانيسم اشاره كرد. 
 
 

خود مختاري هاي بدست آمده و لغو شده در طول تاريخ مبارزه

انريك پارت دلا در 1914 به رياست سازمان جديد « مانكو مونيتات » برگزيده شد كه از نظر اداري چهار ايالت كاتالان ( بارسلون، خرونا، لريذا و تاراگونا ) را در بر مي گرفت. اين نخستين خود مختاري بود كه در اسپانيا اعطا شده بود. در سال 1923، ديكتاتوري ژنرال « پريمو دريورا » اين خود مختاري را لغو كرد.

سپس در سال 1930، سوسياليستها، جمهوري خواهان و ناسيوناليستهاي كاتالونيا، بر عليه ديكتاتوري ژنرال پريمو ائتلاف كردند كه به پيمان « سن سباستين » شهرت يافت. رهبري اين ائتلاف بر عهده « ماچيا » رهبري ناسيوناليستهاي چپ گرا بود. پس از اين ائتلاف كاتالونيا در سال 1932 بار ديگر به خود مختاري دست يافت و اين نتيجه ائتلاف ميان گروههاي مختلف كاتالوني بود.

سپس در دوران جنگ داخلي اسپانيا ( از 1936 تا 1939 ) خود مختاري كاتالونيا افول كرده و بعد از جنگ و با به قدرت رسيدن ژنرال فرانكو كه حك.متي فاشيستي بوجود آمد، عملا كاتالونيا بار ديگر خود مختاري خود را از دست داد و تبديل به مستعمره حكومت فرانكو شد. 
 
 

آغاز دوباره مبارزه سر منزل مقصود

ناسيوناليسم كاتالوني در دهه 1970 فعاليتهاي علني خود را از سر گرفت. نظام شبه فدرال اسپانيا در سال 1978، امتيازي بود كه در ازاي مشاركت ناسيوناليستهاي كاتالونيا و باسك، در گذار به دموكراسي به آنها داده شد.

كاتالونيا در سال 1979، به جايگاه تازه اي دست يافت. « خوردي پوخول »، بنيان گذار و رهبر حزب ناسيوناليست معتدل « همگرائي دموكراتيك كاتالونيا » در تمام انتخابات مستقلي كه پس از سال 1980، برگزار شد به پيروزي دست يافت. اين حزب خواستار اين بود كه اسپانيا، كاتالونيا را به عنوان يك ملت برسميت بشناسد و آرزوي حكومتي چند مليتي را در سر مي پروراند. يكي ديگر از پيشنهادات اين حزب، اين بود كه اتحاديه اروپا بايد تنوع فرهنگي خود را محترم بشمارد و با پرهيز از اشتباهات تاريخي ملت سازي،پايه هاي خود را بر اساس اين تنوع فرهنگي بسازد. 
 
 

 

  سيامك كوشي

elman_atilla@yahoo.com


 

 

www.solgunaz.com