سیامک دهقانی
یکی از خصوصیات سیاسی رضاخان بعنوان بنیانگذار سلسلهی پهلوی، گرایش شدید و
«افراطی» او به ایدئولوژی نژادپرستانه و ضدبشری نازیسم و فاشیسم بود. رضاخان
که نمایندهی منافع امپریالیسم و مرتجعین داخلی همدست آنان بشمار میرفت با
مطرح کردن افسانهای به اسم نژاد «آریا» و تبلیغ بیمارگونهی «آریاییپرستی»
بوجود آورد که گویا «ملت ایران» از نژاد «پاک و خالص آریا»هستند! براساس این
ایدئولوژی نژادپرستانه و سرکوبگرایانه که دارای هیچ پایهو اساسی در تاریخ
خلقهای ایران و منطقه نبوده و نیست و دقیقا ساخته و پرداختهی مشتی سیاستچی
حرفهای و عقدهای بوده وهست،عملا با نفی و سرکوب خواستهها و آرزوهای دیگر ملل
ساکن در ایران پایههای مادی و اقتصادی ستمگری ملی را در سرزمینی به اسم ایران
فراهم نمود. در ایران بر خلاف کشورهای اروپای غربی که با رشد مناسبات بورژوازی
و روابط سرمایهداری به وحتملی دست یافتند و دارای باصطلاح ملت- دولت شدند،
زمینههای مادی جدایی و دوری آنها از هم فراهم شد. تا جاییکه بعد از فروپاشی
قدرت دولت مرکزی در شهریور ۱۳۲۰ که بدنبال اشغال ایران توسط نیروهای متفقین
صورت گرفت سریعا شرایط رشد و گسترش جنبشهای آزادیبخش ملی بوجود آمد. تا جائیکه
بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ دو جمهوری آذریایجان و کردستان بر اساس
خواسته و منافع ساکنان این مناطق خلق شدند و کل سیستم مبتنی بر ستم ملی و تحقیر
طبقاتی را تهدید به فنا و نابودی نمودند. رشد مناسبات بورژوازی که در کشورهای
اروپایی باعث بوجود آمدن بازار واحد و سرتاسری شد و روابط استثمارگرایانهی
سرمایهداری را تحت عنوان «وطن و میهن»پنهان نمود، وقتی پایش به سرزمین ایران
باز شد برعکس عمل نمود، و نه تنها قادر به ایجاد یک بازار سراسری بمعنای واقعی
بورژوازی آن در کشور «کوروش کبیر و خشایارشاه» نشد، بلکه بطور واقعی با تحمیل
فرهنگ ملت فارس بر دیگر ملل ساکن در ایران چنان ریشههای ستمگری ملی را در
سرزمین«مرز پرگهر» فرونشاند که حتی بعد از گذشت هشتاد سال،ترس و وحشت فروپاشی
تمامیت ارضی اجباری و تجزیهی «کشور» خواب خوش را از چشمان پاسداران رنگارنگ
نظام اقتصادی -سیاسی حاکم ربودهاست. بدینسان بجای تشکیل یک «بازار واحد و
سرتاسری ملی» یعنی وطن سرمایهداران و ملاکان یک مجموعهی از هم گسیخته و بی در
و پیکر بر گردهی خلقهای ستمدیدهی ایران تحمیل شدهاست که فقط با کمک و یاری
نیروهای نظامی توسط رژیم شاه و جمهوری اسلامی قادر به نگهداری و حفظ آن هستند.
چنین شد که شعار ارتجاعی «حفظ تمامیت ارضی کشور» به یکی از ارکانها اصلی دولت
متمرکز مرکزی تبدیل شد و ایران به زندان ملتهای کرد، عرب ، ترک(آذربایجان)،
ترکمن و بلوچ مبدل گشت. سرکوب بیرحمانه و وحشیانهی این ملتها که با پشتیبانی
و حمایت کامل کشورهای امپریالیستی صورت گرفته و میگیرد أنچنان داغ ننگ و لعنتی
بر پیشانی سرکوبکنندگان خلقهای تحتستم ایران گذاشته است که به این زودیها
قابل پاک شدن نیست.بنابراین تا وقیتکه دیگر ملیتهای ساکن در ایران از حقوق ملی
خود محروم باشند خبری از دمکراسی و رشد و شکوفایی کشور کثیرالملهای به اسم
ایران نخواهد بود. اما قبل از ادامهی بحث بد نیست کمی هم در بارهی واژهی
«آریایی» که این همه مورد علاقهی «وطنپرستان» ایرانی است،اشارهای کنم. در
گذشته و حال، بسیاری از «روشنفکران» و تحصیلکردهای ایرانی و حتی آنهایی هم که
با رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی مخالف هستند آنچنان به افسانهی «آریایی» بودن
ملت باصطلاح ایران باور دارند که واقعا فکر میکنند ریشهی ایران از واژهی بی
سر و ته «آیران»گرفته شده و قوم آریا هم کسانی بودهاند که بعد از شروع
یخبندان در صحرای سیبری بطور دستجمعی به فلات ایران سرازیر شده و در آنجا ساکن
گشتهاند.
واژهی آریایی که گاهی مترادف «ژرمن»بکار برده میشود بطور واقعی دارای هیچ
مبنای تاریخی مشخصی نیست. بواقع نظریهبافان ایدئولوژی نازیستی به لیدری آدلف
هیتلر برای بسیج ارتجاعیترین نیروهای جامعهی آلمان در راستای بازسازی قدرت
امپریالیستی آنکشور، با تقسیم مردم دنیا به نژاد برتر و کهتر، وسیلهای هولناک
برای قتلعام میلیونها انسان فراهم نمودند. هیتلر با اتکاء به نظریهی معروف به
اصطلاح«داروینسم اجتماعی» و با تکیه بر احساسات سرکوبشدهی بخشی از مردم
آلمان،این توهم را در میان آنان تقویت نمود که گویا آنها ذاتا بر دیگر ملل
دهیا برتری دارند و خون آنها «پاک و منزهتر»از دیگران بویژه یهودیان و
اسلاوهاست. همین ایدوئولوژی ارتجاعی بعدها توسط خاندان پهلوی و حمایت مشتی
«روشنفکر» طرفدار هیتلر و نازیسم بعنوان بخشی از قوانین و فرامین دستگاه دولتی
ایران درآمد. تا جاییکه محمدرضا شاه سرنگون شده با وقاحت خودش را
«آریامهر»(یا بقول چریک فدایی خلق شهید علیرضا نابدل عاریاز مهر) خطاب میکرد.
و اما واژهی آریا به چه معناست؟ بعضیها بر این گمانند که رومیها مردمان
شمال اروپا را که دارای پوستی روشن و سفید بودهاند »جرمن» یا «
ژرمن»میگفتهاند. همانطور که مردمان ساکن در ایران را «پرشین» خطاب
میکردهاند. منتها هیچکس نمیداند که معنی واقعی این کلمات چیست. زیرا تا قبل
از ظهور هیتلر و نازیسم در اروپای غربی واژهی آریا جزو واژههای متروک و غیر
قابل استفاده در فرهنگ مردم آلمانیزبان بحساب میآمده و کسی اهمیتی برای آن
قائل نبودهاست. ولی بعدا که واژه آریا توسط نیروهای ایرانی هوادار نازیست وارد
واژهگان زبان فارسی میشود آنچنان از طرف دستگاه حاکم و جریانات رنگارنگ
«ملی»مورد استفاده قرار میگیرد که واقعا به بخشی جدائیناپذیر از ذهنیت و
فرهنگ بخشهای عقبمانده و نوکیسهی جامعه بویژه مناطق فارسی زبان تبدیل میشود.
این واژه در فرهنگ طبقات بورژوا- ملاک ایران مترادف میشود با عربستیزی،
ضدیتکور با کردها، بلوچها، ترکها. شیوع این بیماری خطرناک که گویا بر اساس آن
فرهنگ ملت فارس و زبان آنها بر فرهنگ و زبان دیگر ملیتهای ساکن در ایران برتری
دارد به سیاست سرکوب و ستم توسط دولتهای حاکم ابعادی گسترده دادهاست.البته این
سیاست نژادپرستانه و شووینیستی با حدت و شدت تمام توسط جمهوری اسلامی دنبال
میشود.
باری، به نظر من واژهی آریا و مافیا علیرغم اختلافانی که با هم دارند، اما در
یک چیز مشترکند و آن اینست که ریشهی هر دو واژه نامشخص است و معلوم نیست از
کجا آمدهاند. مثلا عدهای معتقدند لغت «مافیا» از کلمهی یونانی
«مورف»(زیبایی) میآید. بعضی زبانشناسان ریشهی «مافیا» را از واژهی
»ماهیاس»(قیافهگرفتن و فیسدادن) میدانند. کسانی مافیا را به غارهای بزرگ
اطراف «تراپانی» در جزیرهی سیسیل ربط میدهند که به لهجهی سیسیلی میشود
«مافی». ولی نکتهای که اهمیت دارد اینست که هنوز کسی بدرستی ریشهی لغت مافیا
را پیدا نکرده است. هر چه هست بر فرض و گمانهزنی استوار میباشد. تازه واژهی
مافیا بر عکس واژهی«آریا» که بیش از هشتاد سال از عمر آن نمیگذرد، صدها سال
متمادیست که مورد استفادهی ایتالیاییها قرار میگیرد و دارای عمر طولانیتری
است.
حال بطور مختصر به بحث ستمگری ملی در ایران و اهمیت حیاتی آن در تغییر و تحولات
آینده میپردازم!
تاریخ پیدایش آگاهی ملی در میان ملیتهای تحتستم در ایران را بدقت نمیتوان
تعیین کرد.
اما بدون شک رشد و گسترش آن در ایران زمان رضاخان را نمیتوان انکار کرد. رضا
خان بعنوان نمایندهی ارتجاع داخلی قصد داشت تا با پیوند دادن جامعهی ایران به
جهان غرب ضمن رشد سیستم سرمایهداری در ایران، یک دولت و ملت واحد در یک چارچوب
جغرافیایی واحد بسازد تا از طریق آن باصطلاح «شکوه و جلال» گذشتهی این سرزمین
«اهورایی» را زنده کند. رضا خان و دستیاران او با کپی برداری شعارهای
نژادپرستانهی حزب کارگران ناسیونال-سوسیالیست آلمان(نازی) دست بکار تغییراتی
در بعضی ساختارهای مناسبات فئودالیسم در ایران شدند. منتها چون این تغییرات از
بالا صورت میگرفت و عمدتا در راستای منافع امپریالیسم و متحدین آنان در داخل
کشور بود، برای مردمپسند کردن آنها به یک ایدئولوژی تحریک کننده و انگیزاننده
نیاز داشتند تا شاید از طریق آن بتوانند حمایت بخشی از تودهها را بطرف خود جلب
کنند. شعار معروف رضا خان و نوکران او که عبارت بود از :«دولت واحد، ملت واحد و
پرچم واحد» عمدتا هدفش جذب بعضی روشنفکران تحقیر شده شهری برای ایجاد جو هول و
هراس در دل دیگر لایههای اجتماعی بود. دولت رضاخانی با تشکیل یک ارتش جدید و
کمکهای بی دریغ متخصصین و کارشناسان غربی بویژه انگلیسیها به قلع و قمع جنبشها
و حرکاتی پرداخت که برای تحقق خواستههای شبهدمکراتیک جنبش مشروطیت تلاش
میکردند. مثلا مبارزه در راستای برآورده شدن شعار «انجمنهای ولایتی و ایالتی»
در آذریایجان، کردستان و عربستان(بخوان خوزستان جعلی) که توسط رضاخان و دولت او
سرکوب شدند تا ایران به یک دخمهی تاریک و ظلمانی برای مردمان آن تبدیل شود.
هنگامیکه از این منظر به مسألهی دو رژیم وابستهبه امپریالیسم سلطنتی و اسلامی
نگاه کنیم بهتر به عمق درندهخویی و توحش آنان در قلع و قمع خواستهها و آمال و
آرزوهای ملیتهای تحت ستم ایران پی میبریم. برای مثال میتوان به یک نمونهی
تکاندهنده دهنده از سیاستهای رضاخان در ارتباط با قتلعام جمعیتی ایلی ایران
اشاره کرد:«آمار و ارقام در مورد تلفات نفوس ایلی بدانگونه که «باری» ذکر
میکند تکاندهنده است. او میگوید از ۲،۴۷۰،۰۰۰ جمعیت شبانکاره در سال
۱۹۰۰(۱۲۷۹ش)تنها ۱ میلیون نفر در سال ۱۹۳۲(۱۳۱۱ش) باقی ماندهبود(بقیه یا
یکجانشین شده یا مرده بودند). این شکل تلفات انسانی بطور جدی اقتصاد شبانکاره
را تضعیف کرد و عرصهی فرآوردهای دامی در سطح کشور کاست».(مقاومت شکننده تاریخ
تحولات اجتماعی ایران- نوشتهی جان فوران، ترجمه احمد تدین، صص ۳۴۸).
این فقط نمونهای ناچیز ازجنایات کسانی بود که برای حفظ تمامیت ارضی اجباری
ایران به هر وسیله و ابزاری متوسل میشوند. چون منافع طبقهای که در ایران قدرت
سیاسی – اقتصادی را در دست دارد در این مسیر سیر میکند. منتها،رشد آگاهی ملی
در میان ملل تحتستم ایران روزبروز پایههای نظام حاکم را میپوساند و ذره
ذره فرو میریزد. به همین خاطر است که پاسداران مناسبات ستمگرایانه موجود
اینچنین از فروپاشی تمامیت اجباری مملکت بوحشت افتادهاند و عملا در پشت سر
رژیم اسلامی و سپاهیان او صف بستهاند.