یک نوشته فقط از روی نگرانی

 هدايت ذاکر آرازلی

تبریز شهر عظمت و غرور، شهر سهند و بابک و موطن اصلی تورکهای اوغوز و همچنین به عنوان مرکزیت حرکتهای هویت طلبانه ملی و مدنی آذربایجان، در این یکی دوسال گذشته شاهد اسف بارترین انحرافات و فریب کاریهای مدرن در عرصه حرکت ملی شده است. این تیرهای انحراف و فریب دقیقا پایه ها و شالوده ی حرکت را نشانه رفته اند. اما این دسیسه ها چگونه پیاده می شوند ؟

جواب اینکه :

معمولا به صورت برنامه ریزی شده در صورتک های مختلف در کالبد جنبش تزریق شده و اعمال می گردد، بصورتی که گاه با استفاده از این ترفند تلاش می نمایند در مسیر اصلی حرکت کجرویهای جدی پدید آورند. تغییر فلسفه پیدایش حرکت و دگرگونی در تفکرات ملی گرایانه فعالین و سوق دادن حرکت به سوی آنچه که در تضاد با درخواستهای به حق مردم باشد از چهره های شاخص عملیاتی این فریبکاری است. تشکیل پراکنده تیمهای بایکوت و تخریب علیه فعالان سیاسی فرهنگی آذربایجان در این چند سال به ثبوت رسیده و بعد از عید 87 فعالیت این تیمها سرعت روزافزونی به خود گرفته است.

از دیگر تلاشهای این گروهک های متفرق، ایجاد چته های کوچک چماقدار شبیه دار و دسته های شعبان بی مخ رژیم گذشته می باشد وا اسفا که این چته های بزن به عملکردخود نیز می بالند و در گوشه و کنار از افتخارات خود با سربلندی یاد می کنند.

از توطئه های دیگر این به اصطلاح تیمها ورود فسادهای اخلاقی، اعتیاد و مشروبات الکلی میان فعالین است بطوریکه حتی بعضی ها بصورت کاملا مست در بعضی نشست ها حضور می یابند تا از دردهای آذربایجان سخن بگویند. این فرم سعی در کشاندن جوانان صادق ملت چی به هوچیگری و بی تفاوتی – عادی نگری – و نشئه های ظاهری است. خوشبختانه تعداد بسیار اندکی از جوانان عزیز ملت چی فریب این دغل کاران را خورده اند، اما باز هم باید خطر این توطئه ی تیمهای تخریب و بایکوت را جدی گرفت و با دادن روشنگریها و آگاهیهای لازم به جوانان صادق و فعال حرکت، سد راه این فریبکاریها و دغل بازیها شد.

از اشکال دیگر عملیاتی این صورتک ها، باید به ایجاد رادیکالیزاسیون در حرکت اشاره نمود. اینها سعی دارند که به نوعی حرکت را از مسیر مدنی خویش دور نموده و به سمت افراطی گری و تندروی سوق دهند. سخن از دست بردن به سلاح، بسیار جاهلانه و بی منطق می نماید. کشاندن فعالیتهای مدنی به طرف حرکتهای رادیکال از شیوه های این نابخردان محسوب می شود. این گونه اعمال و صدور بعضی اعلامیه ها یعنی رودررو قراردادن جدی حرکت با حاکمیت؛ آن هم در وضعیت کنونی.

از دیگر فرمهای عملیاتی این تیمها ایجاد نفاق و چنددستگی در حرکت از طریق رسم بایراق می باشد و بایراقهای گوناگون به عنوان سیمگه یا سمبل می باشد. این کار در سال ۱۳۸۲ در قورولتای بزرگ بابک در قلعه آن قهرمان بزرگ صورت پذیرفت که باعث تنشهای بسیار گردید و نتیجه آن برای حرکت پراکندگی و تفرقه بود. حتی خیلی جدی حرکت مدنی آذربایجان را در برابر حاکمیت قرار داد و دستاویزی برای سرکوب بیشتر جنبش و فعالین شد.

اینک آن اشتباه دگرباره با فرمی دیگر در این موقعیت تکرار می گردد و حتی ادعا می شود که مخالفتی با این کار صورت نگرفته است (دروغی فاحش!!!) «گئچی قالیب جان هایینا – قصاب پی آختاریر».

لازم به ذکر است که بایراق های گوناگونی که در خارج از کشور طراحی شده و اذعان می شود که از آن ملت آذربایجان است از بزرگترین انحرافات ایجاد شده در حرکت محسوب می گردد. آن نمادها تنها می توانند آرم گروهها و تشکیلات خود باشند و دیگر هیچ! هیچگونه خط دهی و تئوری پردازی از خارج از کشور برای حرکت ملی در داخل وجود ندارد و اگر ادعایی نیز دال بر این امر باشد، تخیلات واهی است. بطور کلی حرکت از داخل تغذیه می شود با تکیه گاه قدرتمند خود یعنی ملت تورک آذربایجان، هیچ وابستگی به تشکیلات و یا ارگانهای بیرون از کشور نخواهد داشت. پس بدین ترتیب این قضیه جدید یعنی ایجاد سیمگه آنهم به شکل بایراق جز ایجاد چنددستگی و تفرقه در میان فعالین هیچ نتیجه ی دیگری دربر نخواهد داشت.

امیدوارم فعالین دلسوز حرکت ملی در این برهه از زمان به اولویتها بپردازند (خصوصا که دستگیری دانشجویان این اوخر شدت گرفته است) و از حاشیه پردازی دست برداشته و جدا پرهیز نمایند.

و اما درمورد فعالین سیاسی حرکت

به طورکلی فعالین سیاسی حرکت به دو گروه عمده کیفی تقسیم می شوند: اولین گروه فعالینی هستند که دغدغه ای جز آذربایجان ندارند و به تورک بودن خود افتخار میکنند و با دیدن اینکه حقوق حقه سرزمین و ملت خودپایمال می شود دست به اعتراض می زنند و فریاد برمی دارند و در چارچوب قوانین کشوری و بشری بصورت کاملا مدنی خواستار تحقق حقوق ملی خویش و مردم خویش می گردند و برای نیل به آن مقصود از فعالیت های مختلف، فعالیت سیاسی را برمی گزینند و فعال سیاسی هویت طلب تورک آذربایجانی می شوند، یعنی از در اعتقاد به دو عنصر اساسی و پایه حرکت (تورک بودن و آذربایجانی بودن) وارد گود سیاست می شوند. به دیگر سخن سیاست در دستهای این گونه فعالین تنها ابزاری است برای نیل به اهداف و این گروه هیچ وابستگی و دمخوری با سیاست ندارند زیرا عقیده خود را در پای عقده هایشان قربانی نمی کنند، برای این گروه هدف آذربایجان است و کرامت بشری آن و بس.

دومین گروه فعالینی هستند که ذاتا سیاسی هستند یا لااقل خود را سیاست چی می دانند و چون سیاسی هستند (البته نه به معنای مثبت آن) و هدفشان به کار بردن سیاست خودپرداخته ی خویش است، حرکت ملی آذربایجان را فضای مناسب و اویغون جهت نیل به آمالشان دانسته و وارد میدان حرکت ملی می شوند. این سوارشدگان موج حرکت، تنها برای اهداف سیاست بازانه خود از آذربایجان سخن می رانند و از زبان مادری و غیره بعنوان وسیله ای برای عقده گشایی های سیاسی خود استفاده می کنند و در صورت تغییر وضعیت اینگونه سیاسی ها (که بیشتر به اپورتونیست ها شبیه اند) تغییر رنگ می دهند و به اقتضای زمان شاید به صورت یک کمونیست دوآتشه یا یک عضو نهضت آزادی و یا مشارکتی و … نقش خود را ایفا می نمایند. و خیلی راحت آذربایجان را در پای مصالح سیاسی و عناوین قلابی خود به مسلخ می کشانند و حتم دارم که در صورت پیشنهاد برخی به اصطلاح قدرتها، ملت خویش را نیز بسیار آسان مورد معامله قرار می دهند. برخی از فعالین این گروه اخیرا به عنوان چپ جدید(ینی سول چولار) – شاید این هم نوعی موج سواری باشد به دور از هر گونه صداقت و راستی! - شروع به فعالیت نموده اند و حتی برخی از گروه های موسیقی آذربایجان را نیز آلت دست خویش قرار داده و در میدان سیاست خویش آنان را به بازی می کشانند.

در جشنهای عروسی آذربایجانی (میللت چی لیک تویو) درحالی که دست اندرکاران گروه های موسیقی که ساعتها در محافظت از زبان مادری و وطن دادسخن نموده و ماهنی ها و ترانه ها سرداده اند، به یکباره یک کرد غلیظ شده آهنگ کردی خوانده و در جولانگاه احساسات و عواطف کور، بعضی از جوانان را نیز به رقص کردی ترغیب می نماید. (عار اولسون)

شایان ذکر است حرکت ملی آذربایجان هیچگونه دشمنی با مردم کرد و یا سایر ملتها نداشته و ندارد و تنها مسئله غرب آذربایجان که بوسیله ی برخی گروهکهای تروریستی با عنوان کرد، سیاست منفورخودرا در شهرهای سولدوز، اورمو، ماکو و … مبنی بر قلمداد کردن تخیلی کردستان بجای غرب آذربایجان پیاده می نمایند، مدنظر فعالین حرکت ملی بوده و چنین سیاستهای چرکین و تفرقه افکنی به شدت از طرف فعالین حرکت ملی محکوم می گردد.
اما در کدامین تشکیلات و گروههای کردی و حتی کمونیستی، آنان درمیان جشنهای عروسی یکباره رنگ عوض نموده و آذربایجانی می رقصند و تورکی می خوانند؟ (به هیچ وجه امکان ندارد).

گروههای موسیقی آذربایجانی باید رسالت عظیم ساز یا قوپوز، تار، کمانچه و … را پاس داشته و حفظ نمایند و عقیده و مرام خود را به چندهزار تومان بیشتر و برای دلخوشی بعضی عناصر معلوم الحال نفروخته و در هاله ی هیپنوتیزم این به اصطلاح فعالین گرفتار نیایند. لذا از بعضی دوستان اهل موسیقی درخواست دارم لااقل تا حدودی آگاهیهای ملی (تورکی-آذربایجانی) خود را افزایش داده و با اینگونه اعمال، اردوگاه شوونیزم و تروریسم را شاد نگردانند.

درپایان توجه فعالان ملی آذربایجان را به این نکته جلب می کنم که این نوشته تنها از روی بعضی نگرانیهای ناشی از شیطنتهای برخی افراد روی کاغذ آمده که آینده حرکت ملی- مدنی آذربایجان را به مخاطره می اندازد و فقط و فقط از روی نیت خوش و به سبب احساس مسئولیت به قلم درآمده است. در نهایت برماست که این تیمهای شانتاژ و بایکوت فعالین را شناسایی کرده و آسیاب توخالی آن را فرواندازیم. البته بنده اشاره ای به تخریبها و شانتاژهایی که نسبت به اینجانب از طرف بعضی از افراد شناخته شده انجام گرفته نمی نمایم زیرا نمی خواهم این تنشها و موارد، مبدل به مسائل شخصی گردند، اما تخریبها و بایکوتی که نسبت به برخی فعالین سیاسی و فرهنگی از جمله آقایان عباس لسانی، سعید متین پور و ابراهیم جعفرزاده از جانب این تیمها در تبریز و سایر شهرستانها صورت پذیرفته را به شدت محکوم نموده و آنرا توطئه ای علیه حرکت ملی می دانم و مطمئنم که در آینده ای بسیار نزدیک خیلی از مسائل روشن خواهد گردید و همچنین امیدوارم که ملت چی های عزیز و صادق نگرانی نویسنده را لحاظ نموده وبا همدلی و یکرنگی در مسیر اصول اساسی حرکت گامهایی استوار برداریم.

هدايت ذاکر آرازلي
تبريز
۲۰/۰۵/۱۳۸۷

 

 

www.solgunaz.com