در بارۀ رهبر و رهبری

Sun, Jun 1st 2008

نوشته زیر مقاله ای است از رهبر فقید فرقه دموکرات آذربایجان مرحوم سید جعفر پیشه وری که در سال 1322 در روزانامۀ آژیر به چاپ رسانده است و هدف بنده از آوردن این مقاله دقت در نکته نظرات ایشان نسبت به مسئله رهبر و رهبری است. البته توصیه برادرانه بنده بیشتر شامل رهبران امروزی است که بعضا بدون داشتن صلاحیتهای لازم دم از رهبری می زنند

.

در بارۀ رهبر و رهبری

روز یکشنبه گذشته در یکی از اتوبوسهائی که ما و جمعی دیگر از مشایعین جنازۀ مرحوم اسکندری به سوی امامزاده عبداله می برد یکی از مسافرین می گفت:«هر کس می رسد می گوید رئیس حزب توده مرده است. عجب است مردم نمی فهمند که ما رئیس نداریم و زیر بار رئیس نمی رویم» این جمله را من از بسیاری دیگر هم شنیده ام.

مردم توی کوچه گاهی با وجود سادگی و بی اطلاعی خودشان بواسطۀ تماس مستقیمی که با زندگی و مشکلات آن دارند، بعضی قضایا را از ما با سواد ها بهتر می فهمند. می فهمند که یک دسته، یک جمعیت، یک حزب رهبر لازم دارد تا مساعی همه را تطبیق و به طرف هدف هدایت کند. من با این مورد بخصوص کاری ندارم. ولی آن مرد بازاری بیسواد که پیش خود برای یک حزب رهبری قائل شده بود روی هم رفته بیش از آن با سواد همسفر من حق داشت. هیچ کدام هم تقصیر ندارند آن چیزی را که تجربۀ زندگی به ما می آموزد هیچ وقت سواد و دانش کتابی نمی تواند یادمان بدهد. از این حیث «مرد بازاری» و کارگر و زارع از بعضی سواددارها پیش اند. یکی از مضرات دیکتاتوری گذشتۀ رضاخان همین است که چنین عمل العکسی تولید کرده و حتی برخی از پاکترین و صمیمی ترین افراد کشور ما در تحت تاثیر آن عمل العکس دارای بعضی افکار و عقاید آنارشیستی شده و رهبر را با دیکتاتور اشتباه می کنند و بانتیجه از آن بی زارند.

هادی و رهبر لازم است. هیچ کار اجتماعی را نمی توان بدون آن انجام داد. منتهی رهبر یک جمعیت تقریبا بخودی خود به وسیله تقوی و فضیلت و از خود گذشتگی و کار و سرعت انتقال و درک مقتضیات و غیره رهبر می شود. این رهبر با دیکتاتور، دیکتاتوری که ما دیدیم و دیکتاتورهائی که می بینیم از زمین تا آسمان فرق دارد.

کیفیت رهبر در پیشرفت یک مرام وعقیده، در درجۀ سهولت وصول به یک هدف نقش بزرگی باری می کند. ما لازم نمی دانیم در این خصوص به ذکر مثالهائی متوسل شویم. این مسئله در نظر مطلعین روشن تر از آن است که نیازمند توضیح باشد.

فقط یک نکته است. جمع شدن این شرایط است که در وجود یک نفر او را به درجۀ رهبری می رساند، فقدان یکی از این شرایط و یا ضعف زیاد آن کافی است که شخصی را از شمار کسانی که سزاوار رهبری باشند خارج کند.

مثلا کسی که تمام شرایط را واجد ولی نادرست باشد یا کسی که مثلا استعداد کار نداشته باشد ولی شرایط دیگر را واجد باشد و یا دارای هدف نباشد و یا بد سابقه باشد، یا نفوذ کلمه نداشته باشد والخ طبیعتا لیاقت رهبری را ندارد. اشخاص البته جریان عمومی تاریخ را نمی توانند عوض کنند. ولی وقتی که اوضاع و احوال را در نظر بگیرند و شایستۀ مقام خود باشند می توانند آنرا تسریع کنند. باز در این باره صحبت خواهیم کرد.

رهبر جمعیت، حزب یا دسته باید واجد شرایطی باشد و توازن کامل بین آن شرایط و صفات است که یک رهبر حقیقی و ایده آل را به وجود می آورد. معذالک رهبران جمعیت ها ممکن نیست همیشه واجد شرایط بطور متوازن باشند و این نباید باعث شود که از این پست و شغل لازم در یک جمعیتی صرف نظر شود ویا اینکه به کلی فایده و لزوم ان انکار گردد.

اما این شرایط عقل سلیم، ایمان و عقیده، بدن سالم، جدیت و فعالیت، مترقی بودن، جرأت و جسارت برای اقدام به کارهای بزرگ، سابقۀ نیک، نفوذ کلمه، تجربه و از جود گذشتگی در مورد منافع عمومی، زیر پا گذاشتن اغراض شخصی، تواضع و فروتنی، جسارت تا آن اندازه که اشتباهات خود را اقرار کند و از آن به نفع عموم عبرت بگیرد، استعداد زیاد کار کردن، محترم شمردن آرإ و عقاید عمومی و اتکای به نفس، استعداد کار کردن در اجتماع، نظر باریک بین و پیش بین، شناختن اشخاص، تشخیس احتیاجات امروز و علی الخصوص فردا، روشن دیدن آینده، داشتن منطق قوی، در نظر گرفتن تجارب پیشینیان، راستی و درستی و استقلال، اینها تمام شرایطی است که یک رهبر را از دیگران متمایز می کند. تمام این شرایط جبلی نیست.

اینها را باهم می توان به دست آورد. اراده که یکی از شرایط اساسی رهبر شدن است ممکن است بتدریج با کار توأم شده و کسی را واجد تمام این شرایط یا بیشتر آنها گرداند.

آژیر- شمارۀ 104

1322 /10/22

بر گرفته از کتاب «اسناد تاریخی جنبش کارگری...» ج 3 صفحه 144