نقش تبریز 

در مقابل قشون‎های عثمانی در جنگ جهانی اول

رحیم رئیس نیا

 در آستانه جنگ

در آغاز جنگ جهانی اول بیش از 5 سال از اشغال تبریز به دست سربازان روسی میگذشت. با ورود قشون روس در اواخر آوریل 1909 (اردیبهشت 1288) به تبریز، بر مقاومت قهرمانانه مشروطه‎خواهان شهر عملا نقطه پایان نهاده شد. اگرچه کنسولگری‎های روس و انگلیس در تبریز، پس از گذشتن قشون مذکور از مرز جلفا، کتبا به انجمن شهر قول و اطمینان داده بودند که پس از اعاده آسایش و آسودگی و امنیت، این قوه بدون تاخیر و شرط و بدون اینکه در آتیه از اولیای دولت ایران ادعایی نماید، خاک ایران را ترک و به روسیه مراجعت خواهد کرد.1 با این همه این نیرو از همان روز رسیدنش به کنار شهر نشان داد که ابزار گسترش نفوذ سیاسی و نظامی و حتی توسعه اراضی روسیه در ایران و یک نیروی تجاوزگر است، نه نجات بخش. مجاهدان که نزدیک به یک سال در برابر نیروهای محمدعلی میرزا ایستادگی کرده بودند، به صلاحدید رهبران خود از درگیر شدن با این مهمانان ناخوانده پرهیز کردند، تا آنکه شرارتها و بهانه‎جویی‎های آنان کاسه صبر این غیوران دندان بر جگر گذاشته را سرانجام پس از 2 سال و 8  ماه لبریز کرد و در روز 20 دسامبر 1911 (29 ذیحجه 1329) پس از دریافت دستور از فرماندهان خود، شیرآسا از کنامهای خود بیرون جستند و به مقابله با دشمن پرداختند. تنی چند از آنها بعدها اظهار داشته‎اند که: "ما هیچ وقت مایل به جنگ نبودیم، ولی وحشی‎گریهای سربازان روس خونمان را به جوش آورده است و مرگ هزار بار از تماشای اعمال ناشایسته آنان خوش‎تر بود".2 اشغالگران كه تا آن روز بر مردم بی دست و پا چیرگی می‎نمودند ناگاه خود را در میان آتش یافتند. جنگ 4 روز ادامه یافت و در این مدت نزدیك به 850 سالدات و قزاق در كوچه پس كوچه‎های شهر به خاك و خون افتادند.3

وقتی خبر قیام تبریز به روسیه رسید، تزار نیكلا به درخواست انتقام نایب‎السلطنه قفقاز چنین پاسخ داد: ‏"من از حمله گستاخانه ایرانیان به قوای خودمان در تبریز بیزار و خشمگینم، فرمانی را كه به ژنرال وروپانوف (veropanov ) داده‎اید تا با خشونت و به سرعت عمل كند، كاملا تصویب می‎كنم...“ 4

نیروی كمكی با چنین فرمانی به تبریز گسیل گردید، مقاومت مسلحانه را با قساوتی كم سابقه در هم شكست و كشتار مردم عادی و شكار آزادی‎خواهان و اعدام‎های دسته جمعی پی در پی ـ كه با به دار كشیده شدن ثقة السلام و 7 تن دیگر از آزادیخواهان در عاشورای سال 1330 (1 ژانویه 1912) آغاز گردید ـ و سلاخی‎های شجاع الدوله، نفس‎ها را در سینه‎های مردم كه از آغاز جنبش مشروطه دستخوش انواع فشارها بوده‎اند، حبس كرد و به قولی با چیرگی روسیان در تبریز دستگاه آزادی از آنجا برچیده گردید و چند سال تبریز بدترین حال را داشت. 5

در این حال هر كس از آزادی‎خواهان شهر امكانی یافت، جان از مهلكه به در برد و در این میان كسانی راه شهرهای دیگر در پیش گرفتند و گروهی به عثمانی گریختند، اما بسیاری از پنهان شدگان در شهر به دست دژخیمان شجاع‎الدوله گرفتار آمده، دو شقه یا تاج‎دار شدند. روزنامه حكمت كه در مصر چاپ می‎شد تعداد كشته شدگان را كه با دست صمدخان شربت شهادت نوشیدند، دویست و چهل و سه نفر نوشته است. 6

دوره فرمانروایی شجاع الدوله قره نوكر تزاریسم در آذربایجان از اوایل سال 1912 تا حدود دو ماه پس از آغاز جنگ جهانی ادامه یافت. گفته‎اند كه آدم كشی‎ها و شكنجه‎های وحشیانه افراد شجاع‎الدوله ”به مراتب از درنده‎خویی‎های سربازان روس بیشتر“ بوده است.

در این دوره سیاه، اقتدار دولت نامقتدر مركزی با وجود شجاع الدوله، كه به زور اشغالگران به آن تحمیل شده بود، در آذربایجان به صفر رسیده بود. چندان كه والی تحمیلی از برگزاری انتخابات دوره سوم مجلس در آذربایجان جلوگیری كرد و مجلس سوم بدون حضور نمایندگان این خطه تشكیل یافت. هواداران استبدادخواه و همدستان شجاع‎الدوله، كه در پی بازگرداندن محمدعلی میرزای مختوع به تخت و تاج از دست داده بودند، جسارت را به جائی رساندند كه به دولت پیام فرسنادند كه ”آذربایجانیان دیگر زیر بار مشروطه نخواهند رفت و اگر دولت پافشاری نماید ناچار خواهند بود از ایران جدا شوند“8 روزنامه توفیق كه زیان گویای دار و دسته صمدخان بود، آزادی‎خواهان و كاركنان دولت مشروطه را مشتی لامذهب می‎دانست و تهدید می‎كرد كه ”اگر دست از سر مردم برندارند، صمدخان ناگزیر خواهد شد كه آهنگ تهران كرده، تامذهبان را از آنجا بیرون كند.“ صمدخان حتی برای چشم زهر گرفتن از آزادی‎خواهان، كه پس از اعلان انتخابات جنب و جوش از خود نشان دادند، چوبه‎های دار از نو برپا داشت و چندتن از فراریان بازگشته به شهر و درآمده از مخفی گاه را اعدام كرد.

روسها در آستانه شروع جنگ به اقداماتی چون به كار گماردن عناصر خود در نظمیه و ادارات تبریز و شهرهای دیگر و تحت حمایت خود در آوردن زمینداران و بازرگانان بزرگ و... پرداختند. گفتنی است كه این تحت الحمایه‎ها ایرانیانی بودند كه مالیات خود را به كنسولگری روس می‎پرداختند و آلت دست كنسولگری بودند و در سایه پرچم روس ماموران و قوانین دولت ایران را به چیزی نمی‎گرفتند. منظور روسها از دست زدن به چنین اقداماتی ”جز استوار گردانیدن پای خودشان در آذربایجان معنی دیگری نداشته. (آنها) چنین می‎خواستند كه كم‎كم همه كارها را به دست گیرند و مردم را با نیرنگ بسته خود گردانند كه اگر روزی رسید و آشكاره آذربایجان را بردند، دیگر شورشی و غوغایی در میان نباشد.“9

ویلهلم لیتن (Wilhelm Litten) كه در مارس 1914 برای تاسیس و اداره كنسولگری آلمان در تبریز به این شهر وارد شده بود، نوشته است كه روسها تمام خواستههای خود را به زور اسلحه به مردم تحمیل میكنند و ”اورولوف (Orlov) سركنسول روسیه در تبریز، در حقیقت بر این ایالت حكومت مینماید.“ 10 او اضافه میكند كه به زودی ایالت آذربایجان ”به صورت بخشی از امپراطوری روسیه در خواهد آمد.“11

جنگ

آغاز جنگ جهانی در اوایل اوت 1914 (نیمه اول رمضان 1332 ـ اواسط مرداد 1293)، كه تصور واقع‎بینانه‎ای از ابعاد فاجعه‎اش وجود نداشت، این امید را در ایران و از آن جمله در آذربایجان برانگیخت كه متحدین و در رأس آن‎ها آلمان نیرومند و نستوه با درهم شكستن روسیه و انگلیس، بر سیطره نفس گیر آن‎ها بر شمال و جنوب ایران، كه با قرارداد 1907 به مناطق نفوذ خود تبدیلش كرده بودند، پایان بخشد. بی مورد نیست كه ملك‎الشعرای بهار جنگ بین‎الملل را چونان معجزه‎ای ارزیابی كرده است كه ایران را، كه بر اثر مداخلات خفقان‎آور بیگانگان امیدی به بقایش نمیرفته، نجات داد و ”احساسات فشرده و فسرده... را منبسط و گرم كرد و خبر فتوحات سربازان آلمان در روسیه، ایرانیان حساس را بههواداری متحدین وادار كرد!“12 مورخ‎الدوله سپهر هم ـ كه در دوره جنگ منشی اول سفارت آلمان در تهران بوده ـ بر آن بوده كه ”مژده اعلان جنگ جهانگیر روح جدیدی در كالبد میهن‎پرستان ایران دمید. جنگی كه در دنیا موجب هزاران آفات و بلیات و سیه‎بختی شد، كشور ما را از استعمار رهایی بخشید. اگر آن كارزار در روزگار رخ نمیداد، وطن ما در نتیجه اجرا منطقه نفوذ 1907 به دو نیمه منقسم و شاید امروز نام آن از نقشه عالم محو شده بود.“13

یكی از نشانههای دمیدن روح جدید در كالبد آزادیخواهان آذربایجانی انتشار یك روزنامه زیر زمینی ژلاتینی به نام انصاف در تبریز بود كه مأموران غلاظ و شداد شجاع الدوله به كشف ناشران آن موفق نمیشدند. از نخستین اقدامات كابینه مستوفی كه 18 روز پس از آغاز جنگ جهانی به سر كار آمده بود، بركناری شجاع‎الدوله خونخوار از حكومت آذربایجان بود. در متحدالمالی كه وزارت امور خارجه به مناسبت بازگشت شجاع‎الدوله به آذربایجان در 10 صفر 1333 / 28 دسامبر 1914 به عموم سفرای دولت ایران در كشورهای مختلف ارسال داشته، تاریخچه نایب‎الایالگی او و جریان اخراجش از ایران بازگو كرده است: ”پس از آنكه شجاع‎الدوله در تحت شرایطی... به سمت نیابت ایالت آذربایجان شناخته شد، ولی چون از تقویت مأمورین نظامی روس و مخصوصا جنرال قنسول تبریز سوء استعمال نمود، روز به روز به حركات متمردانه خود میافزود. مخصوصا موقع اعلان تاج‎گذاری بندگان اعلیحضرت اقدس همایونی و مسئله انتخابات (مجلس) علنا بنای ضدیت را گذارده و بالاخره تمرد را به جائی رسانید كه بر ضد اوامر دولت تجهیز استعداد اردو و به سمت زنجان نموده، مخالفت خود را با دولت علنی كرد دولت جدا در صدد برآمد كه انتهایی به این اعمال او داده شود. بعد از مذاكرات زیاد با سفارت روس بالاخره تحصیل موافقت برای انفصال مشارالیه گردیده و موقتا تا ورود والاحضرت اقدس ولیعهد (محمد حسن میرزا)، رشیدالملك به سمت نیابت ایالت آذربایجان معین و تلگرافا انفصال شجاع الدوله اعلام گردید...“14

در هر حال، روسها ”در نتیجه جنگ بوده كه خواهش (دولت) ایران را پذیرفتند. زیرا پس از پیش آمد جنگ رفتار خود را اندكی بهتر گردانیده، به دلجوئی از دولت ایران میكوشیدند“15 و با این همه تقی خان رشیدالملك، نوكر دیگر خود را برای جانشینی آن خون آشام به دولت تحمیل كردند. شجاع‎الدوله نیز اندكی پس از بركناری، به اصرار دولت در اوایل اكتبر / اواسط مهر 1293 راه روسیه را در پیش گرفت تا بعدا باز به توسط اربابان به كار گرفته شود.

میدانیم كه دولت ایران در 2 اكتبر 1914 (12 ذیقعده 1333) یك ماه پس از شعله‎ور شدن آتش جنگ جهانی، اعلان بی طرفی كرد‌؛ لیكن این بی طرفی را هیچ كدام از طرف‎های درگیر در جنگ جدی نگرفتند و كشور ما را عرصه تاخت و تاز و دسیسههای سیاسی خود قرار دادند.16 میروشنیكف غیرممكن بودن حفظ بی طرفی و به طور كل اتخاذ یك سیاست مستقل را ناشی از وضع نیمه مستعمره و وابسته بودن ایران دانسته است.17

دولت ایران بلافاصله پس از اعلام بی طرفی، از دولت روسیه خواست تا قوای خود را از آذربایجان بیرون ببرد. یك روز پیش از اعلان بی طرفی، رئیس‎الوزراء خطاب به وزیر مختار روس اوضاع آذربایجان را تشریح و وضع اكراد و هیجانی كه در آنها تولید شده، با مشكلاتی كه ممكن است بعدها بروز نماید، بیان داشته، تقاضا كرد كه ”برای حصول اطمینان عثمانی‎ها، لازم است دولت روسیه به وعدههای خود وفا نموده و فعلا كه اوضاع آذربایجان هنوز موجب نگرانی نیست، قشون خود را از آذربایجان و غیره ببرند و دولت ایران هم فورا والاحضرت اقدس ولیعهد را، به طوری كه سابق هم مذاكره شده بود، به تبریز اعزام و استعداد كافی در كسب اهمیت ننموده است، جلوگیری شده، دولتین روس و عثمانی، هر دو از حمله‎ای كه ممكن است از حدود ایران به خاك یكدیگر شود، مطمئن باشند.18 و در پایان هم صراحتا میخواهد كه دولت روس به واسطه بردن قشون خودشان از آذربایجان رفع بهانه عثمانی‎ها را نموده، و محلی برای تجاوزات آنها باقی نگذارند.19

دولت ایران این خواست را بارها تكرار میكند. اما روسیه كه خیالاتی در سر داشته، به بهانههای مختلف از قبول آن سرباز میزند و به ویژه مسئله حفظ امنیت خارجیان در آذربایجان را، كه بهانه اصلی اعزام نیرو به این سامان بوده پیش میكشد. وزارت امور خارجه ایران هم استدلال میكند كه ”قبل از ورود قشون دولت بهیه به آذربایجان ابدا نسبت به رعایای خارجه سوءقصد و تعرض رخ ننموده “ و اعلام میدارد كه ” هرگاه مضرات سیاسی و خسارات مادی نسبت به این مملكت و دولت وارد آید و اولیای دولت علیه اولیای آن دولت بهیه را مسئول بدانند محق خواهند بود.20 و دولت روسیه اعتنایی به چنین درخواست‎ها و استدلال‎هایی نمیكند.

در این دوره هنوز عثمانی وارد جنگ نشده بود و مردم تبریز كنسولگری روسیه و سربازان روسی را برسرنوشت خود حاكم میدیدند و به امید تغییر اوضاع چشم به آینده دوخته بودند. از آن جایی كه روسیه بخش‎هایی از نیروهای خود، مستقر در آذربایجان را به جبهههای غرب اعزام داشته بود، حتی‎الامكان از تحریك مردم محلی و پیش آمدن حوادثی چون حوادث محرم 1330 پرهیز میكرد. اساسا در این برهه از جنگ، روسیه و انگلیس تمایلی به حفظ نیروی نظامی و دست كم افزایش آن‎ها در مناطق تحت نفوذ خود در ایران نداشتند، در حالی كه متحدین و در رأس آنها آلمان بر آن بودند تا برای كاستن از فشار متفقین در جبهههای اروپا، روسیه و انگلیس را بیش از پیش در خاورمیانه و نزدیك درگیر گردانند. به همین منظور هم بود كه پای عثمانی به لطایف‎الحیل به جنگ كشانده شد و با كشانده شدن پیرمرد بیمار اروپا ـ كه میخواست بهبود یابد و جوانی از سر گیردـ به جنگ، مناطق غربی و شمال غربی ایران و از آن جمله آذربایجان به میدان نبرد نیروهای متخاصم تبدیل شد و در این میان تبریز نیز از دست به دستی‎ها و آسیب‎ها و آفت‎های جدی ناشی از آنها در امان نماند.

عثمانیها در تبریز

عثمانی به دنبال انقلاب 1908 تحت نفوذ حزب اتحاد و ترقی در آمده بود و از سال 1913 به بعد دیكتاتوری همان حزب به دست مثلث انور ـجمال ـ طلعت پاشا بر آن كشور اعمال میگردید. اینان به دلایلی كه جای طرحشان در اینجا نیست، پای امپراطوری بیمار و از نفس افتاده را، كه گذشته از زخم‎های كهنه، زخم‎های تازه شكست‎های سال 1913 جنگ بالكان را بر تن داشت، برغم وجود مخالفت‎های جدی در دولت و محافل سیاسی و به ویژه در خود حزب، به جنگ كشاندند. در همان روزهای آغاز جنگ جهانی، اتحادی پنهانی بین عثمانی و آلمان بسته شد و عثمانی در طی 2 ماهی كه به ورودش به جنگ در اواخر اكتبر 1914 انجامید با شتابی سرسام‎آور به بسیج نیرو پرداخت و به رغم خواست كسانی كه سعی در طولانی كردن حالت نه جنگ و نه صلح و حفظ بی‎طرفی ظاهری داشتند، عملا به میدان كشانده شد و در چهارسوی قلمرو بی در و پیكر خود در جبهههای مختلف درگیر نبرد گردید.21

عثمانی در دوره بسیج و بی‎طرفی نیز در مرزهای غربی ایران و به ویژه آذربایجان كر و فر و گیرودار داشت و عشایر كرد را تحریك و تسلیح و در پشت مرزهای ایران و قفقاز نیرو جمع می‎كرد.22

نخستین واكنش ورود رسمی عثمانی به جنگ در تبریز، حمله دسته‎ای از قشون روس به كنسولگری‎های عثمانی، اتریش و آلمان و دستگیری شهبندر عثمانی و كنسول اتریش بود. توضیح این كه كنسول آلمان به موقع خود را به كنسولگری آمریكا رسانده، از برده شدن به روسیه و تبعید به سیبری جان بدر برد. در همان روز این اعلان بر در و دیوار شهر چسبانده شد:

اعلان

در این اواخر معلوم شد كه قونسول آلمان به اتفاق قونسول اطریش و قونسول عثمانی به دستیاری اشرار میخواهند در داخله تبریز و حدود آذربایجان اسباب آشوبی فراهم بیاورند كه اهالی را دچار مهلكه سازند و وقایع سه سال قبل را به درجه ظهور برسانند. چون فی‎الحقیقه انتظام مملكت آذربایجان را نظامیان روس به عهده گرفته‎اند و دولت ایران بالفعل قوه مكفی برای استقرار امنیت ندارد، بنابراین بر حسب امر دولت قوی‎شوكت روسیه روز دوشنبه 13 ماه ذیحجه 1332 / 2 نوامبر 1914 نظامیان روس قونسول عثمانی و اطریش را توقیف و تحت‎الحفظ روانه تفلیس نمودند كه از سوء افكار و اقدامات فاسده آنها اهالی دچار مهلكه نشوند. قونسول آلمان هم به سوء افكار خود پی برده، قبل از وقف در قونسولگری آمریكا متحصن شد. نظامیان روس در محافظه آسایش اهالی و انتظام حدود آذربایجان همه قسم اقدامات مجدانه مینمایند.

جنرال قونسول دولت بهیه روس ”آرلوف“ 23

وزیر مختار روس هم به وزیر خارجه ایران، كه عصر همان روز برای آزادسازی كنسول‎های دستگیر شده پادرمیانی میكند، اظهار میدارد:

”میدانید، ژنرال قنسول عثمانی در تبریز چند ماه است در آذربایجان از هیچگونه تحریكی بر ضد روسیه خودداری ندارد و معلوم است، در صورتی كه جنگ شروع شده باشد، قشون روس نمیتوانند دشمن خود را نزدیك خود ببینند...“24

لازم به یادآوری است كه چند روز پیش از دستگیری كنسول‎های یاد شده، لیتین، بنا به دستور سفارت آلمان، امور كنسولگری آن كشور در تبریز را به سركنسول تركیه واگذار كرده، خود و تمام اتباع آلمان در شهر، تحت حمایت عثمانی درآمده بوده و گذشته از آلمانی‎ها و كنسولگری آلمان، ایرانیان هوادار آلمان نیز پرچم عثمانی را بر فراز خانههای خود به اهتزاز درآورده بوده‎اند. به نوشته لیتن ”نظر به اینكه چنین كاری در مواقع بحرانی و خطرناك مسری بود و شایعات عجیبی نیز پخش میشد. در آن شهر تحت اشغال نظامیان روسی، تقریبا از هر دو خانه یكی به پرچم عثمانی مزین گردید.“ ضمن تذكر این نكته كه نوشته لیتن انگار از چاشنی غلو بركنار نمانده، به نظر میرسد كه این سخن سركنسول عثمانی نیز، كه چند روز پیش از دستگیری و تبعیدش بر زبان آورده، به نقل كردنش بیارزد:

”این كار (یعنی افراشته شدن پرچم عثمانی بر فراز خانهها) این معنی را میدهد كه اینك تبریز و اصولا تمامی آذربایجان تحت حمایت عثمانی است.“25

ناگفته نماند كه پیش از آن نیز كنسولگری روس اقدام به دستگیری و تبعید ایرانیان وابسته به آلمان و اتباع آن كشور در تبریز كرده بود و چند روز بعد هم به این كار دست زد و از جمله 42 تن از اتباع آلمان را كه با توافق قبلی سركنسول روسیه و با جواز عبور صادر شده از طرف نایب‎الایاله آذربایجان، شهر را به قصد عزیمت به تهران ترك كرده بودهاند، از وسط راه، از حدود میانه به تبریز برگردانده، به روسیه فرستاد.

دو ماه و یك هفته پس از درگیری رسمی عثمانی در جنگ، سروكله عساكر عثمانی در تبریز پیدا شد. در این مدت حوادثی اتفاق افتاده است كه لازم است به اجمال مرور گردد: نیروهای روس و عثمانی كه از مدتها پیش در پشت مرزهای آناتولی و ایران استقرار یافته بودند، چند روز پس از ورود عثمانی به جنگ، در اراضی یكدیگر پیشروی كردند. از سویی روسها از نخستین روزهای نوامبر در آناتولی شرقی به مانور پرداختند و پس از چند برخورد، جنگ ساری‎قمیش پیش آمد. این جنگ كه در آغاز لشكرهای ترك در آن دست بالا را داشتند، از 22 دسامبر 1914 تا 15 ژانویه 1915 طول كشید و به كشته شدن قریب 70 هزار عسكر ترك و بیش از 30 هزار سرباز و قزاق روسی و شكست فضاحت بار عثمانی انجامید.26

در گرماگرم نبرد ساری‎قمیش، كه بخشی از نیروهای روسی مستقر در آذربایجان به آن حدود انتقال داده شده بودند، نیروهای عثمانی بههمراه گروهی از مجاهدان ایرانی و گروههای انبوهی از كردان از غرب آذربایجان به سوی شرق آن در حال پیشروی بودند.

پیشروی نیروهای عثمانی در آذربایجان بدون مقاومتی عمده صورت میگرفت. از ساكنان مسیر این نیروها تنها ارامنه و آسوری‎ها با آنان دشمنی میورزیدند و مسلمانان كه با گروههای قومی مذكور درگیری‎های روزافزونی داشتند، به طور كلی روی موافق با آنها نشان میدادند. علت اصلی آن را هم باید به چشمداشت عمومی مردم مسلمان منطقه از متحدین و به ویژه عثمانیها به بیرون راندن روسها و پایان دادن به استیلای نفس گیر تزاریسم تجاوزگر نسبت داد. به دریافتی ”دولت ایران ابتدا در صدد بر آمد تا با نیروهای ترك وارد جنگ شود، اما چون در آن موقع تمایلات و احساسات مردم ایران نسبت به ترك‎ها را بسیار نیرومند یافت، صرفا به اعتراضات دیپلماتیك به دولت تركیه بسنده كرد.“27

وزیر مختار روسیه در تهران نیز، كه در هرحال از احساسات ایرانی‎ها نسبت به عثمانیها و نیز نسبت به روسها خبر داشته، در همین روزها در جریان مذاكره با وزیر خارجه ایران سخنانی بر زبان آورده است كه حاكی از وجود زمینه مورد بحث است:

”ممكن است بعضیها به مناسبت این كه عثمانی‎ها مسلمان و هم‎مذهب هستند، احساسات آنها متمایل به عثمانیها باشد. اگرچه این دلیل منطقی است، ولی نباید تاریخ را فراموش كنند و در خاطر نیاورند كه هیچ وقت عثمانیها با ایرانیها دوست نبودهاند و در هیچ موقع از خصومت هم خودداری نكردهاند...“28

روند عمومی جنگ در ماههای نخستین درگیری و تبلیغات عوامل متحدین نیز به چنین امیدها و توهمات و جانبداریهایی در سراسر ایران و به ویژه آذربایجان، كه مستقیما پایمال اشغالگران بود، میدان میداد. خصوصا كه بین آزادی‎خواهان ایران و به ویژه آذربایجان و تركان جوان مناسبات دوستانهای وجود داشت29 و سفارت و كنسولگری عثمانی در تهران و تبریز از پناه گاه‎های مشروطه خواهان بوده و سردار و سالار ملی به دنبال ورود قشون روسی به تبریز، به رهنمود انجمن ایالتی مدتی در شهبندری عثمانی به سر برده بودند. غالب مجاهدان جان به در برده از تیغ و دار شجاع الدوله نیز به عثمانی پناهیده بودهاند.30 گفتهاند كه ستارخان در همین روزها با وجود آنكه زخم پایش بهبود نیافته بوده، بر آن بوده است كههمراه جمعی از همرزمان خود برای جنگیدن با روسها عازم آذربایجان شود كه اجل مهلتش نداد.

با توجه به چنین مناسباتی بود كه وقتی ترك‎ها خواستند به ایران لشكركشی كنند ”بعضی از آزادیخواهان و مجاهدان ایران را تشویق كردند كه به ایران برگشته، به اتفاق آنان با سربازان روس وارد جنگ شوند و بالاخره این نظر هم تأیید و عملی شد و اولین گروه آزادیخواهان، كه در رأس آنها آقایان امیر حشمت و بلوری و یكانی و نوبری و امیرخیزی و سایرین بودند، راه افتادند.“31 در هر دو ستونی كه یكی از مرز بازرگان و از سوی ارومیه و دیگری از مرز بانه و از سوی ساوجبلاغ روی به سوی خاور داشتهاند، ”پیشگام مجاهدان ایرانی و كردان بودند و سپاهیان عثمانی از پشت رسیدند.“ امیر حشمت نیساری درباره پیشروی ستونی كه خود جزو پیشگامان آن بوده، چنین گفته است:

”من با همراهان خودم كه حاجی میرزاآقا بلوری و میرزا نوراله خان یكانی و هاشم خان و نصرت‎اله خان و فارس‎الملك و دیگران تا دویست تن بودند، به رواندوز رسیدیم و چون میخواستیم به روسیان شبیخون زنیم شبانه از مرز بازرگان به خاك ایران درآمدیم و بر سر روسیان تاختیم و در جنگی كه روی داد روسیان شكست خوردند و پس نشستند.“32

امیر حشمت و یارانش همراه گروههایی از كردان ضمن تعقیب روسها و ضربه زنیهای مكرر به آنها تا حوالی شهر ارومیه پیش میتازند و در آنجا چون متوجه میشوند كه سركردگان ترك تازه از راه رسیده اندیشههای دیگر در سر دارند و ”چنین می‎خواهند كه شهر را به نام دولت خود بگشایند“ از این بدخواهی چنان میرنجند كه از آنان كناره گرفته، از طریق موصل و بغداد خود را به تهران میرسانند، ولی بلوری و چندین تن دیگر همچنان تا تبریز با قشون ترك همراهی میكنند. حسین آقا فشنگچی نیز كه با گروهی از مجاهدان آذربایجانی و دستههای كردان پیشاپیش ستون اعزامی از مرز بانه و از طریق ساوجبلاغ جنگ كنان پیش تاخته بودند، سرانجام همراه عساكر ترك وارد تبریز شدند.

روسیه كه در جریان پیشروی عساكر عثمانی در آذربایجان در اروپای شرقی و آناطولی شمال شرقی درگیر نبرد بود و به طوری كه پیش از این نیز اشارت رفت بخشی از نیروهای مستقر در آذربایجان خود را نیز از این خطه بیرون برده بود، در این حال به یاد نوكر قدیمی خود افتاد و او را از یالتا به آذربایجان آورد. خان خون آشام در دهه آخر نوامبر 1914 / اواسط آذر 1293 / اوایل محرم 1333 با ماشین وارد تبریز شد و پس از توقفی كوتاه در تبریز و نعمت آباد و تهدید و دعوت محترمین و اهالی شهر به اطاعت33 و احضار افواجی از قزاق حقوق بگیر دولت ایران، به مراغه رفته، بعضی از عشایر را به خدمت گرفته و به یاری روسها و با سلاح‎ها و قورخانه دولت آنها را بسیج كرده، با لشكری 4 هزار نفری برای جلوگیری از پیشروی تركان و كردان در میاندوآب استقرار یافت. وی برای تأمین مخارج لشكر تحت فرمان خود عایدات و خالصه جات دولت و مالیات‎های دیگر را تصاحب میكرد و دولت ایران را نیز كه در هر حال اعلام بیطرفی كرده بود، به چیزی نمیگرفت. مقامات روسی هم در پاسخ اعتراضات دولت ایران، اظهار می‎داشتند كه شجاع‎الدوله از طرف تزار به سرحدداری تعیین شده و وظیفه دارد از پیشروی عثمانیها جلوگیری نماید.

سرانجام وی در اول ژانویه 1915 / 11 صفر 1333 از تركان و كردان شكست خورده، در حالیكه 12 عراده توپ و 150 بار قورخانه ذخیره تبریز را برای تصرف عثمانیها برجا گذاشته بود و 1000 تن از افراد تحت فرمانش به كردها پیوسته بودند، فرار را بر قرار ترجیح داد و از راه مراغه خودش را به تبریز رساند و دو سه روز پیش از ورود قشون عثمانی به تبریز همراه روسها این شهر را ترك كرده، به روسیه رفت و در سال انقلاب خیز 1917 به مرض سرطان در همان جا درگذشت.34

درحالیكه قوای ترك و كرد به طرف شرق آذربایجان در حركت بودند، تشنجاتی در تبریز به چشم میخورد. انتشار خبر تصرف خوی به دست قوای ترك و كرد به دنبال انتقال سربازان روسی مستقر در آنجا به آناطولی و بسته شدن راه تبریز ـ جلفا و حركت آنها بسوی تبریز باعث فرار بسیاری از خارجیان و ارامنه از شهر و انتقال موجودی بانك روس به روسیه شد. پس از آن هم مردم به شعبه بانك شاهنشاهی ریخته، پول‎های خود را پس گرفتند. تشویق و تشنج چندان دم افزون و نگران كننده بود كه ژنرال كنسول روسیه برای بازگرداندن آرامش به شهر ناگزیر از انتشار اعلانی به زبان فارسی در اوایل دهه سوم نوامبر 1914 / اوایل محرم 1333 شد:

اعلان

راجع به استقرار نظم و امنیت شهر تبریز كه حضرت... سردار رشید، نایب‎الایاله آذربایجان دام اجلاله خودشان شخصا به بازار تشریف برده و به اهالی اطمینان دادهاند كه اخبار منتشره بی اساس (است) و با كمال دلگرمی و آسودگی به كسب و كار خود مشغول باشند، از قرار معلوم باز اكثر اهالی متوحش و مضطرب بوده و به طوری كه لازم است، اطمینان حاصل نكردهاند. این است، جنرال كنسولگری... بموجب این اعلان به عموم اهالی تبریز اخطار مینماید، بموجب اخبار واصله از اطراف آذربایجان، كمال امنیت حاصل و ابدا خطر و تهلكه به شهر تبریز متصور نیست و این روزها قشون دولت امپراطوری از سرحد جلفا به خاك ایران وارد و به هر سمت بقدر لزوم عازم هستند... لازم است اهالی با نهایت اطمینان و دلگرمی به كسب و كار خود مشغول و آسوده باشند.

جنرال قونسول روس ”آرلوف “ 35

اما این حرف‎ها به گوش كسی نمیرفت. مردم میگفتند، اگر واقعا در تبریز امنیت برقرار است، چرا بانك روس از تبریز رفته و تا بحال هم برنگشته؟36

در همین روزها كنسول روس، كه گویا روزنامههای تهران را از عوامل ایجاد تشنج در شهر میدانسته، از نایب‎الایاله آذربایجان خواستار جلوگیری از ارسال آنها به تبریز میشود:

”... از قراری كه به جنرال قونسولگری معین شده، پاره اوراق مضره و جراید فاسده از طهران بوسیله پست به تبریز میرسد كه مندرجات آنها مخل آسایش حالیه و برخلاف امنیت حاضره است. بنابراین لازم است اطلاع داده و با نهایت توقیر و احترام خواهشمندم قدغن فرمائید به ریاست پستخانه اخطار شود سریعا اقدامات لازمه از طرف پستخانه در سد انتشار این قبیل جراید مضره وارده از طهران بعمل آمده و من بعد هرگاه بوسیله پستخانه وارد شود، اعاده دهند، والا در صورت تأخیر در اجرای این ترتیب، نظامیان روس پستخانه را توقیف خواهند كرد...“37

بههنگام نزدیك شدن قوای عثمانی به تبریز، سربازان روسی باقی مانده در شهر، از بیم به محاصره درآمدن و برای پرهیز از درگیری با آنها، به علت نداشتن پشتیبانی، شهر را ترك كردند. كسروی كه در آن روزها در تبریز حضور داشته، احوال شهر و ساكنان آن را چنین توصیف كرده است:

”شهر، حال بس شگفتی داشت و پس از پنج سال اندوه و خواری نخستین بار بود كه یك شور و شادی در مردم دیده میشد. سپاه روس و بیرون رفتن از تبریز چیزی بود كههیچگاه گمان نرفتی، و چون در این هنگام مجاهدان تبریز و دستههای كرد و عثمانی از مراغه بیرون آمده و آهنگ شهر كرده بودند و مردم آن را شنیده و گریختن روسیان را از رهگذر آن میشماردند و از انگیزه درست آگاهی در میان نبود از اینرو روسیان را برای همیشه رفته میپنداشتند و گمان بازگشت نمیبردند، و همچون كسانی كه از زندان بیرون آمده باشند، بهمدیگر مژده داده، شادمانی مینمودند.38

گروه‎هایی از مردم تبریز در سردرود از عثمانیان و كردان پیشواز كردند و قوای مورد بحث به فرماندهی احمد مختار شمخال و به همراهی عدهای از ایرانیان و از آن جمله میرزاآقا بلوری و حسین آقا فشنگچی در روز 9 ژانویه (20 دی / 22 صفر) وارد شهر شدند و در اینجا نیز مورد استقبال قرار گرفتند.

پس از وارد شدن قوای ترك و كرد آشكار میشود كه تعداد آنها چندان زیاد نبوده و از ”آن توده اندك را نمیشد بعنوان یك نیروی جنگی حساب كرد.“39 و به گزارش سفارت انگلیس به وزارت خارجه متبوعه خود تعداد افراد قشون عثمانی بیش از 600 نفر نبوده است.40 لیتن، كه با آمدن قوای عثمانی از كنسولگری ایالات متحده بیرون آمده، كنسولگری آلمان را بازگشوده بود، نقش آذربایجانیان را در بزرگ نمایاندن لشكر عثمانی عازم تبریز و واداشتن روسیان به ترك و تخلیه شهر چنین ارزیابی كند:

”تمام سكنه آن ایالت، با آن نفرت شدید خود از روسها، همگی با هم همدست شده بودند كههر یك بسهم خود به اجرای آن بلوف بزرگ كمك كنند... آن اغراق گوییها در مورد تعداد نیرویی كه در حال پیش آمدن بود، همه و همه در جهت اجرای هدفی مشترك بود كه روسها را به اشتباه اندازند، آنان را بترسانند و از شهر بیرون كنند. آیا نباید ملتی را كه چنان كاری را توانست انجام دهد، مورد تحسین قرار دارد؟“41

فرمانده نیروی اعزامی در نخستین روزهای ورود به شهر با انتشار اعلان‎هایی به زبان‎های فارسی و تركی تأثیر خوبی بر افكار عمومی می‎گذارد. او ضمن به رسمیت شناختن استقلال و تمامیت ارضی ایران، خطاب به مردم اعلام میدارد كه كسانی را كه به بهانه اخذ مداخل برای مردم شهر ایجاد مزاحمت میكنند، به وی معرفی كنند تا به مجازات عمل خود برسند. ابراهیم فوزی‎بیك كه در مقام فرماندهی بقیه داوطلبان ترك و كرد، چند روز بعد وارد تبریز می‎شود، اعلام می‎دارد كه: ”تركها برای غارت به تبریز نیامدهاند، بلكه هدف آنان تنها و تنها تصفیه آن ایالت از روسها و خدمت به اسلام است.“ در همان اعلامیه تذكر داده شده بود كه ”برخی دكانها و مغازهها دارای تابلوی روسی هستند، پارهای از اسامی روسی است، كه به اوف ختم میشوند، چون آذربایجان یك سرزمین اسلامی است، این را نمیتوان اجازه داد و لذا تمام خط‎های روسی حتی با زور و فشار هم كه شده باشد تعویض خواهند شد و مقصرین به مجازات خواهند رسید.“ در پایان نیز خاطرنشان ساخته بود كه ”كربلایی حسین فشنگچی، آن داوطلب ایرانی را كه اخاذی كرده بود، مورد مجازات قرار داده است.“42

اما عثمانیها نمیتوانند به قول‎هایی كه داده بودند وفادار بمانند و به جمع‎آوری اعانه نقدی از مردم میپردازند و به هر كسی كه مبلغی از وی دریافت میدارند، قبضی به فارسی و تركی میدهند و اخاذی و زورگویی شدت روزافزون مییابد. شوكت تقی‎یوا با استناد به اسناد آرشیوی و مطبوعات روسی به مواردی از این تجاوزات و سركیسه كردن‎ها اشاره كرده است. به نوشته او هر كدام از نواحی تحت اشغال میبایست مبالغی برای تأمین احتیاجات قشون عثمانی بپردازند. سهم تعیین شده برای تبریز از این بابت 300 هزار تومان بوده است. گذشته از آن، اصناف مختلف تبریز نیز هر كدام موظف به پرداخت مبالغی به عنوان مالیات بر درآمد بودهاند. سهم تعیین شده برای صنف بازرگان تبریز ابتدا 6 هزار تومان و سپس 100 هزار تومان بوده است. سوای اینها مالیات‎ها و عوارضی نیز تحت عناوین مختلف از مردم گرفته میشد. از جمله آنها اهالی شهر ناگزیر از پرداخت 25 هزار تومان از بابت تأمین امنیت خانههای خود بودهاند. تأمین ارزاق و لباس زمستانی اردو نیز به عهده اهالی بوده است. گمرگ خانهای نیز در كنار پل آجی‎چای برپا داشته شده بود كه برای تأمین هزینههای اردو از عابران حقوق گمركی اخذ میكرده است.

به ادعای روزنامههای روسی، كسانی كه از پرداخت مالیات و عوارض مقرر سرباز میزدهاند مغروض انواع مجازاتها میشدهاند و مثلا خانه شان به آتش كشیده میشد.43

عثمانیها كه در سر راه خود به تبریز سردار مكری، حاكم ساوجبلاغ و پسرش و نیز حاكم‎های بانه و سقز و مأموران دیگر ایرانی را اعدام كرده و خانههای شجاع‎الدوله و برادرش و چند تن از وابستگان روس را در مراغه و آبادیهای سر راه دیگر غارت و ویران كرده بودند، در تبریز هم از اعدام و غارت و به آتش كشیدن بناهای متعلق به وابستگان روس ابایی نداشتهاند. و به نوشته روزنامه تفلیسكی لیستوك (Tiflisski Listok)، عثمانیها پس از ورود به تبریز چند نفر را به دار آویخته، دو تن تبعه روس را زنده زنده سوزاندند.44 كسانی نیز كه از اطاعت اشغالگران تازه از راه رسیده سرباز میزدهاند، معروض مجازاتهای گوناگون میشدند.45

از بناهایی كه به دست عثمانیها در تبریز آتش زده شدند، عبارت بودند از بنای در حال ساختمان اداره راه آهن جلفا ـ تبریز، كه در گرماگرم جنگ برای گسترش نفوذ روسیه در آذربایجان شرقی و نیز از طریق امتداد آن از صوفیان تا بندر شرفخانه، كشیده شد و از بهار سال 1916 (1295) مورد بهره‎برداری قرار گرفت.46

شعبه بانك استقراضی روس، بنای تازه ساز كنسولگری روس، كاخ تابستانی كنسولگری و كاخ شجاع‎الدوله در نعمت‎آباد، واقع در حومه تبریز، شركت سهامی اكونوم و فروشگاه آن خانه و كارخانه پنبه پاك‎كنی نظربیگوف تاجر47 و... خانهها و هجرات بعضی از ارامنه و وابستگان روس را نیز مورد دستبرد قرار دادند و در خانههای بستگان روس و انگلیس كه از شهر گریخته بودند، اقامت گزیدند.

لیتن، كنسول آلمان ـ متحد عثمانی ـ به موردی از غارت اموال یك ثروتمند ایرانی وابسته به روسها در تبریز به دست كردان در واپسین روزهای اقامت آنها در این شهر اشاره كرده، دست گشودن آنها به غارت را نشانه قریب بودن بازگشتشان دانسته است.48 در حقیقت هم، چنانكه خواهیم دید اقامت آنها در تبریز كوتاه مدت بوده است.

میروشینكف برآنست كه ”تركها (در ابتدا) موفق شدند احساسات ضد روسی را در میان عده قابل ملاحظهای از اهالی كرد در آذربایجان برانگیزانند، اما آنها پس از اقامت كوتاه در آذربایجان و اعمال وحشیانه و ظلم و ستم، خصومت مردم را علیه خود برانگیختند، تا آنجا كه اهالی آذربایجان در موقع عقب نشینی تركها برضد آنها اسلحه برداشتند.“49

شوكت تقی‎یوا نیز بااستناد به روزنامه كاوكازسكوئه سلوو(Kavkaysko slovo) شماره 4،6،19 ژانویه 1915) نوشته است كه ”در تبریز، مراغه، خوی، سلماس و شهرهای دیگر ایالت آذربایجان، داوطلبان برای جنگیدن با ترك‎ها به هم می‎پیوستند. در شهر تبریز نیز اهالی برضد اشغالگران به اقدامات مسلحانه برمیخاستند. اما سردار رشید، والی ایالت، به پیروی از صلاح‎دید گردون پادوك، (Gordon padock) كنسول ایالات متحده، به توسعه جنبش تودهای در شهر امكان نداده، میهن‎پرستانی را كه خواهان مبارزه با تركان بودهاند، خلع سلاح و زندانی كرد.“50

بههرگونه، قشون روس جای سپرده به عساكر عثمانی، پس از عقب‎نشینی از تبریز فراتر از مرند نرفته بودند و درگیریهای آنها با عثمانیها در حوالی گردنه یام و صوفیان ادامه داشت. اینك پس از پیروزی روسها در اواسط ژانویه در ساری قمیش، سربازان روسی به پشتوانه قشونی كه به فرماندهی ژنرال چرنوزوبوف از ساری‎قمیش به سوی تبریز در حركت بود و داوطلبان ارمنی نیز به آنها پیوسته بودند، از حدود صوفیان به پیشروی به سوی تبریز پرداختند و عثمانیان در واپسین روزهای ژانویه وادار به عقب‎نشینی از تبریز شدند.51

بدین ترتیب اقامت عثمانیان بیش از سه هفته در تبریز دوام نیاورد و شهر دیگرباره به دست روسها افتاد. عدهای از مردم شهر كه با عثمانیها همكاری كرده بودند، و بعضی از آزادیخواهان و مجاهدانی كه به شهر بازگشته و از مخفی‎گاه‎های خود به در آمده بودند به ناچار راه فرار در پیش گرفتند و باز نفس‎ها در سینهها حبس گردید. خبرنگار روزنامه كاسپی در گزارشی كه یكی دو ماه پس از خروج عثمانیها از تبریز ارسال داشته، نوشته است كه در صد سال گذشته هرگز وضع مردم آذربایجان تا این حد غیرقابل تحمل نبوده است.52 ناگفته نماند كه بعد از آن عثمانیها چندبار در سال های 1915 و 1916 برای بازپس گرفتن تبریز اقداماتی كردند، اما در این راه توفیقی به دست نیاوردند.3 5

واكنشهای انقلابهای روسیه

 پس از رفتن عثمانیها و تسلط دوباره روسها بر تبریز، دیگر جنگی در این شهر و اطرافش اتفاق نیافتاد در حالیكه غرب آذربایجان و مناطق مركزی و غربی كشور در سالهای 17 ـ1915 عرصه كشمكش های خونین نیروهای متحدین و متفقین و عناصر و گروههای ایرانی وابسته به آنها بود. بحث درباره این كشمكش ها و تحولات ناشی از آنها خارج از چهارچوب در نظر گرفته شده برای این مقاله است.

در دوره استیلای دوباره روسها نشانههایی از اقداماتی برای سازماندهی مبارز برضد اشغال بیگانه در دست است. در گزارش تلگرافی محرمانه فرمانده قشون روسی مستقر در تبریز، به قرارگاه مركزی ارتش قفقاز، از وجود جمعیتهای سیاسی زیرزمینی خبر داده شده است. از سندی دیگر هم چنین مستفاد میشود كه گروههای سیاسی موجود برای فعالیتهای خود از پوشش انجمن ادبی استفاده میكردهاند.در همین دوره بیانیههایی در تقبیح سیاست استعماری تزاریسم و رژیم حاكم بر كشور و باخواست اخراج بیگانگان و استقلال و آزادی و هشدار به دولتمردان و عناصری كه راه خیانت به كشور و ملت در پیش میگیرند و... در شهر منتشر شده است.54 از گزارشهای مندرج در شماره 914 (16 آوریل 1915 ) روزنامه اقبال چاپ باكو و شماره 95 (28 آوریل) روزنامه كاوكازسكوئه سلوو چنین برمیآید كه در نتیجه تشبث دموكراتها و دیگر عناصر میهن دوست، قرار بر آن میشود كه تظاهراتی در روز 4 آوریل 1915 (19 جمادی الاول 1333) برگزار گردد. بهانه آن گویا امتناع مردم از پرداخت عوارض بلدیه بوده است. اما تظاهرات بزودی به اعتراض به سیاست خیانتكارانه حكومت ایران و به ویژه به استیلای تزاریسم در آذربایجان تبدیل میشود. اهالی تصمیم میگیرند كه به علامت اعلام خواست خود دایر بر تخلیه ایران از قشونهای روسی، به مدت یك روز بازار و مغازههای خود را ببندند. اما تحت فشار كنسول روس، ولیعهد (نایب الایاله)به ادامه تظاهرات امكان نداد به دستور او سخنرانان تظاهرات دستگیر شدند و امریهای به این مضمون بر دیوارهای تبریز چسبانده شد:

” اگر یكی از تجار تبریز مغازه خودش را ببندد و یا امور تجاری را با سیاست درآمیزد و یا درباره مسایل سیاسی صحبت كند بیدرنگ به صورت جدی به مجازات رسانده خواهد شد “.55

عمده ترین تحول جهانی این دوره كه تبریز نیز از تأثیراتش بركنار نماند، انقلاب های سال 1917 روسیه بود تزار روسیه در 15 مارس، یعنی آخرین هفته اسفند 1295 سرنگون شد و پژواك این حادثه در نخستین روزهای نوروز 1296 به تبریز رسید. نخستین هیجان نیز در بین روسها مشاهده گردید. سربازان روسی كه آن همه سال وسیله سركوبی و خفقان مردم بودهاند، چهره و رفتار دیگر كرده، شوراهای انقلابی تشكیل دادند و به قول یك شاهد عینی ”به سراغ آزادیخواهان ایرانی آمده، كلمههای قارداش و یولداش را پیش كشیدند، شگفتا پس اینان یولداش بودهاند ؟ پس آن نایولداشها كه دیروز تفنگ به روی ما راست میكردند و خون جوانان ما را میریختند كدامها بودهاند ؟ آن سالداتها كه دیروز در كوچهها سرود اپراطوری میخواندند و با آواز كلفت خود دلها را میلرزانیدند، كجا رفتند، و اینان كه امروز ترانه آزادی میسرایند از كجا آمدهاند ؟!.....آن دستهای زمخت كه دیروز مشت بود و دندان میشكست، امروز دست برادری شده به سوی ما دراز میگردد.“56

سیمای شهر یكباره دگرگون شد و به رغم تمام مشكلات و كوتاه دستیهای ناشی از جنگ و اشغال، جانی نو در كالبد مردم دمیده شد و پس از چند سال بی عیدی،نوروز را با تمام امكانات خود جشن گرفتند.

آزادیخواهان نیز به جنب و جوش افتادند و شیخ محمد خیابانی و تنی چند از هم مسلكانش، پس از آنكه 5 سال از برچیده شدن بساط حزب دموكرات گذشته بود و كس را یارای برزبان آوردن كلمه دموكرات نبود، و بسیاری از اعضا و هواداران آن در این مدت كشته و دربدر گشته و دم در كشیده بودند به كار احیا و بازسازی آن پرداختند و در روز 18 فروردین 1296 (7 آوریل 1917 ) كه مطابق بود با 14 جمادی الثانی 1335، سالروز صدور فرمان مشروطه، موجودیت ” كمیته ایالتی آذربایجان فرقه دموكرات ایران “ را در غیاب كمیته مركزی فرقه دموكرات ایران اعلام كردند. دو روز بعد هم روزنامه تجدد، ارگان آن به انتشار آغازید.در سرمقاله نخست شماره آن با عنوان ”تجدد حیات اجتماعی“ پس از تأكید براینكه ”رشد و ترقی و تجدد ناموس طبیعت“ است، به انقلابهای انگلیس و فرانسه و مشروطه ایران اشاره كرده، در مورد انقلاب فوریه چنین مینویسد:

” از همه بهتر و نزدیكتر و بالاتر اغتشاش و انقلاب چند هفته قبل مملكت روسیه است كه جز مزید تعجب و حیرت جای انكار برای احدی باقی نمیگذارد....به كدام عقل میگنجید، یا كدام صاحب ذهن دوربین و فكر مآل اندیش باور میكرد كه بنیان سلطنتی بدان قدرت و عظمت در ظرف دو سه روز اینطور متلاشی شده و ملت قوه حاكمه را از چنگ سلطنت استبداد برباید و به قبضه اختیار و اقتدار خود درآورد. عجبا!! در مملكتی كه ملل صغیره تابعه آن دولت تا چند روز قبل قدرت درخواست یك ذره از حقوق ملی خود را نداشتند... حالیه ترانههای ملی میسازند و آهنگ حریت و مساوات برمیكشند....“

و سرانجام به وظیفهای كه زمان پیش آورده، میپردازد:

” در این دوره تجدد و عصر ترقی با این وضغ مساعد و مناسب كه اخیرا برای ما پیش آمده، باید بدون یك دقیقه فوت فرصت و قصور و غفلت از این موقع مغتنم كاملا استفاده كرده و دردهای بی درمان و مشكلات صعب العلاج چندین ساله خود را چاره جویی و مهم سازی نماییم و داخل در اصلاحات داخلی بشویم و روابط خارج خود را در تحت پروگرام معینی مرتب و معلوم كنیم.“57

خود خیابانی كه دارنده امتیاز روزنامه و بطوری كه بعدها آشكار شد، رهبر جنبش دموكراتیك بود، در مقالات خود از تأثیر انقلاب روسیه بر ایران سخن میگوید و خواهان اصلاحات اساسی و احیا و ”اجرای قوانین و اصول مشروطیت “ میشود.

حدود سههفته پس از آغاز انتشار تجدد، دستههای سالدات و قزاق به مناسبت اول ماه مه سرود آزادی خوانان در خیابانهای تبریز راه پیمایی كردند و شعارهای انقلابی سر دادند. برگزار كننده این جشن كارگری، شورای نمایندگان سربازان پدید آمده در لشكرهای روس بود. رهبریت این شوراها غالبا در دست انقلابیون بود. شورای نمایندگان سربازان پادگان روسی تبریز، روزنامهای به نام ایزوستیا به زبان روسی منتشر میكرد. این شورا نه تنها در بین سالدات و قزاق فعالیت میكرد، بلكه درعین حال درپی ایجاد ارتباط با اهالی و جلب همكاری و هم رایی سازمانهای سیاسی نوظهور محلی بود.

یكی از رویدادهای جالب این دوره رفتن اهالی شهر و سربازان روسی بر سر خاك ثقةالاسلام و دیگر شهدای آزادی، در روز جمعه، 24 شعبان 35 (15 ژوئن 1917 و 25 خرداد 1296) بود. در این مراسم فراموش نشدنی، كه به پیشنهاد شورای نمایندگان سربازان روسی و به كارگردانی كمسیونی متشكل از ایرانیان و روسها برگزار شد، ضمن گل ریزان كردن قبرهای شهیدان، سرودهای شورانگیز و شعارهای برابری و برادری فضا را پر كرد. خیابانی به نام حزب دموكرات و قنبروف، رئیس هیئت اجرائیه، نطقهای موثر و مهیج ایراد كردند. بیانیههایی نیز در همان روز از طرف كمیته ایالتی فرقه و هیئت اجرائیه شورای وكلای سالداتها و.... منتشر گردید. در این نطقها و بیانیهها از استبداد مطلقه روس و مرتجعین خونخوار ایرانی، كههمدست آنان در سركوبی آزادی و آزادیخواهان ایران بودند، ابراز تنفر، و بر برادری ملتهای ایران و روس تأكید شده بود.59

ناگفته نماند كه در این روزها بدخواهان و تندروانی نیز مخفیانه در پی آتش افروزی بودهاند. حتی شبی به روسها اطلاع داده شده بوده كه اهالی تبریز بر سرشان یورش خواهند آورد و آنان آن شب را درحال آماده باش به سر برده بودهاند. گزارشگری، خوشرفتاری روسیان در تبریز را ناشی از بیم آنان از كینه جویی مردمی دانسته است كههیبت انفجار خشمشان را یكبار در زمستان 1290 تجربه كرده بودهاند. 60

كمیته ایالتی مذكور كه با برگزاری كنفرانس ایالتی با شركت 480 نماینده از تبریز و ولایات آذربایجان در ذیقعده 35 (سپتامبر 1917) متشكلتر میشود، روز به روز بر دامنه فعالیت خود میافزاید و با مخابره تلگرفهای پیاپی و تجمع در تلگراخانه و برگزاری میتینگها دولت را برای اعمال اصلاحات اساسی تحت فشار قرار داده، از عدم توجه اولیای امور به حال آذربایجان شكایت میكند و لبه انتقادش روز به روز تندتر میشود. از جمله كابینه عین الدوله را به علت این كه عناصری چون وثوق الدوله و قوام و امین الملك در آن شركت داشتهاند، چندان تحت فشار قرار میدهد كه كابینه وادار به استعفا میشود و جای به كابینه مستوفی الممالك مورد توجه دموكراتها میسپارد. در میتینگی كه در همین روزها در 18 صفر 1336 / دسامبر 1917 در حیاط تجدد برگزار میگردد، به نوشته تجدد 15 هزار تن از مردم حضور پیدا میكنند. 61

یكی از ابتكارات كمیته، تشكیل كمسیون آذوقه و اعانه در تبریز بود. قحطی و گرسنگی در زمستان و بهار سال 1918 (97 ـ 1296) در سراسر ایران و از آن جمله آذربایجان بیداد میكرد. اگرچه گرسنگی، اساسا معتول كم بارانی و عدم امنیت ونفله شدن خواربار در جزر و مد سپاهیان بیگانه بود، فرصت طلبی محتكرین نیز برشدت آن میافزود. چنانكه یك خروار گندم در آن روزها از 100 به300 تومان افزایش یافته بود.62 كمسیون آذوقه و اعانه با گشودن انبارهای ارزاق و تدارك حمل غله از آبادیهای مختلف به شهر و جیره بندی نان، تا حدی از مرگ و میر ناشی از گرسنگی در شهر 200 هزار نفری كاست. برای توجه یافتن به شدت گرسنگی، نظر خوانندگان را بههشداری كه در یكی از شمارههای روزنامه تجدد درج گردیده، جلب مینماید:

” آیا حضرات مدیران جراید اطلاع دارند كه با این وضع نان، طبع نمرات آتیه مشكل خواهد بود؟ زیرا كه با شكم گرسنه كار كردن ممكن نمیشود. كارگران مطبعه “63

یكی از مشكلات اقتصادی شهر در همین روزها كاهش روزافزون ارزش منات بود، چندان كه این پیش آمد باعث ورشكستگی كسان بسیار و عدم ثبات بازار شد. بگفته شاعری:

”هركس كه نقد خود منات نمود         آخر او را منات لات نمود“

با قدرت یابی كمیته در تبریز، بسیاری از كسانی كه با روسها و دستگاه شجاع الدولههمكاری داشتهاند، شهر را ترك گفتند و رشیدالملك، نایب الایاله روسوفیل نیز از مقام خود مستعفی گردید و در سر راه خود به تهران، در زنجان ترور شد. این ترور و چند ترور دیگر كه در همین روزها در شهر اتفاق افتاده، به رغم بیزاری تجدد از آنها، به افراطیون كمیته نسبت داده شده است. 64

درجریان افزایش روزافزون نفوذ و اقتدار كمیته دموكرات در تبریز، انقلاب فوریه به انقلاب اكتبر راه گشود و انقلاب اخیر زمینه مساعدی برای رشد و توسعه جنبشهای رهایی بخش در منطقه و از آن جمله جنبش دموكراتیك آذربایجان فراهم آورد. سیاستهای صلح طلبانه و ضداپریالیستی دولت انقلابی نوپدید تأثیرات عظیمی در سیر تاریخ دنیا و از آن جمله ایران برجای گذاشت كه جای بحث شان اینجا نیست. یكی از نتایج آنی به قدرت رسیدن بلشویكها، كنار كشیدن روسیه از صحنه جنگ و فراخوانی سربازان روسی از ایران بود. درجریان تخلیه ایران از سربازان افسارگسیخته روسی، اهالی شهرها و روستاهای سر راه دستخوش تاراجهای وحشتناكی شدند و در این میان تبریز از معدود شهرهایی بود كه از چنین بلایی مصون ماند.

وزارت امور خارجه در نامه 9 شوال 1335 (29 ژوئیه 1917) خود به سفارت روسیه، زمانی كههنوز انقلاب اكتبر درنگرفته بود، ضمن اشاره به نگرانی روزافزون اهالی شهرهای تحت اشغال نظامیان روسی، خاطرنشان ساخته است كههر روز احتمال حوادث جدید میرود و ”بیم آن است كه به شهر تبریز و بلاد دیگر آذربایجان هم سرایت كند و بلاد مزبور مانند شهر ارومیه، كه راپرت تفصیل رقت انگیز غارت و حریق آن اخیرا رسیده..... طعمه آتش و غارت شود و بر وخامت اوضاع كنونی بیفزاید، خصوصا در آذربایجان شاید اهالی اضطرارا به دفاع قیام نمایند و نتایج ناگواری كههمواره اولیای دولت علیه از آن احتراز جستهاند،‌بروز كند.“65

گزارشگر رویدادهای هیجده ساله آذربایجان مصون ماندن تبرز از تاراج سربازان روسی را حاصل شناختی كه آنان از مردم تبریز داشتهاند، دانسته است:

” تنها شهری كه در آذربایجان این با از آسیب آسوده ماند‌، تبریز بود. در اینجا جز خوش رفتاری نتوانستند نمود. چنین گفته میشد، دسته انبوهی كه از كردستان بازگشته و آهنگ تبریز كرده بودند و میخواستند اینجا را تاراج كنند، كسانی از خود روسیان جلوگرفته و گفتهاند مردم اینجا جنگجویند و اگر دست به تاراج باز كنید همه ما را میكشند.“66

پس از تخلیه شمال ایران از سربازان روسی، دولت انگلیس برای پركردن جای خالی متفق پیشین و بمنظور ضربه زنی بر جنبشهای رهایی بخش درحال نظج گیری از رخنه افكار و آرمانهای انقلابی از روسیه به ایران و نیز تقویت نیروهای ضد بلشویك در روسیه و دستیابی بر معادن نفت باكو و همچنین ممانعت از پیشروی قوای عثمانی در این مناطق، به تدارك اشغال سراسر ایران افتاد و ستونهایی را از طریق گیلان و خراسان به داخل قلمرو روسیه اعزام داشت. یك فوج اكتشافی نیز كه از طریق قزوین و زنجان به آذربایجان گسیل گردیده و تا گردنه شبلی نیز پیش آمده بود، در نتیجه برخورد با واحدهای عثمانی تازه استقرار یافته در آن سامان، عقب نشینی كرد.

آمدن دوباره عثمانیها

در گیرودار پیشروی نیروهای انگلیسی بسوی دریای خزر و آسیای مركزی، بقایای نیروهای عثمانی، كه در میان اردن و فلسطین و غرب ایران نتحمل شكستهایی شده بودند، در ستونهایی بسوی تبریز و باكو به پیشروی پرداختند. میتوان گفت كه در این برهه از زمان، كناره گیری روسیه از جنگ و عقب نشینی واحدهای نظامی از آناطولی شرقی و شمال غرب ایران و بی حفاظ شدن قفقاز در حال غلیان و.... چشم اندازهای وسوسه انگیزی برای خیالات جاه طلبانه پان تركیستی رهبران اتحاد و ترقی و به ویژه شخص انورپاشا گشوده بود. انور گویا در این زمان برآن بوده است كه به تلافی ولایات عربی از دست رفته، با تصرف آذربایجان ایران و قفقاز جنوبی پایگاهی برای تصرف سرزمینهای ماورای خزر و تشكیل یك امپراطوری ترك پدید آورد.

در هر حال، قشون عثمانی در اواسط ژوئن 1918 (اوایل رمضان 1336)، این بار نیز بههمراهی گروهی از مجاهدان ایرانی چون بلوری و میرزا غفارخان زنوزی، درحالیكه مأموران سیاسی انگلیس، فرانسه و آمریكا و وابستگانشان و نیز غالب ارامنه مهاجر و مقیم تبریز را ترك كرده بودند، وارد این شهر شدند. با ورود این قشون، فعالیت درحال توسعه كمیته دموكرات مواجه با اشكال جدی شد. عثمانیها كمیته مورد بحث را كه در برابر اعمال تجاوزگرانه اشغالگران ایستادگی میكرد، تحت فشار قرار دادند تا جمعیت اتحاد اسلام، كه برپا داشته خودشان بود، امكان رشد و توسعه یابد. بههمین منظور هم بود كه خیابانی و دو تن از فعالان كمیته، به دستاویز این كه با ارامنههمدستی داشتهاند و به زبان سپاه اسلام میكوشند، دستگیر و در تاریخ 1 اوت 1918 (8 ذیقعده 1336) از تبریز تبعید گردیدند. آنان، ابتدا به اورمیه، كه تحت اشغال عثمانیها بود، انتقال داده شده، در آنجا زندانی گردیدند و پس از 2 ماه كه عثمانیها مجبور به غقب نشینی از آن شهر شدند، گرفتاران را به قارص انتقال دادند. خیابانی كه در تمام مدت اسارت خود از پاسخ دادن به سئوالات به صاحب منصبان عثمانی، باین دلیل كه آنها حق استنطاق ایشان را ندارند، پرهیز كرده بود، تنها زمانی مرخص شده، باتمام زحمات زیاد همراه یاران خود به تبریز بازگشت 67 كه عثمانیها دیگر امكان ماندن در این شهر را نداشتهاند. جالب توجه است كه ترجمه كتاب ”قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز “ علی آذری به زبان تركی كه اخیرا با عنوان بودار ”آزادیستان دولتی و شیخ محمد خیابانی “ (دولت آزادیستان و شیخ محمد خیابانی) در تركیه منتشر شده و تحریفات پان تركیستی ناروای زیادی در آن راه یافته، مطالب زیر بعنوان ”تبعید خیابانی بدست قشون اشغالگر عثمانی “ كتاب اصلی كلا حذف گردیده و بجایش این چند سطر سرهم بندی شده مغایر با روح كتاب نوشته شده است:

دولت عثمانی. مناسبات با خیابانی.

در اثنای یورش روسها به سرزمینهای ترك، ارتش عثمانی مدتی كوتاه ناگزیر از جنگیدن با روسها در قلمرو ایران شد. در این دوره خیابانی و آذربایجانیها كه بخاطر استقلال آذربایجان با حكونت ایران در حال مبارزه بودند، از حمایت بزرگ عثمانی برخوردار شدهاند! قشون عثمانی وقتی به تبریز وارد شد، مدارس تركی بازشده به دست خیابانی را با معلم تجهیز و به سازمان‎های تركی دیگر كمك‎های مادی و معنوی كرد!“68

در دوره حدودا سه ماهه دوری خیابانی از تبریز فعالیت كمیته آذربایجان فرقه دموكرات به حالت ركود افتاد و روزنامه تجدد از انتشار بازماند تا دیگرباره نخستین شماره دوره دومش (شماره مسلسل 137 آن) از 24 شوال 37 (23 ژوئیه 19ـ31 سرطان 98) روی روز ببیند. در همین دوره تقی رفعت، مدیر و سردبیر تجدد به خدمت عثمانیها درآمده، روزنامهای به زبان تركی و به نام آذربایگان منتشر كرده است. با رفتن عثمانیها ضمن آنكه بساط جمعیت اتحاد اسلام، كه بعضی از مخالفان و افرادی با انگیزههای مختلف در اطرافش گرد آمده بودند، برچیده شد، روزنامه مذكور نیز تعطیل گردید.

این نظر كه ”تبلیغات عثمانی در مورد اتحاد اسلام نظر بسیاری از طبقات پایین را در آذربایجان جلب كرد.“69 آن هم در تابستان 1914 و نه در سال 1918، چندان صائب نمینماید. زیرا كه حضور قوای نامنظم عثمانی در سال 1914 در تبریز، مركز سیاسی آذربایجان كمتر از سه هفته بوده است. در منابع مربوطه هم تنها در دوره دوم حضور عثمانیها در تبریز از فعالیت جمعیت اتحاد اسلام به كارگزاری یوسف ضیاءبیگ قفقازی سخن میرود، كه قایم به وجود عثمانیها بوده و با رفتن آنها از هم پاشیده است.

عثمانیها در این دوره در تبریز، كه تا تسلیم عثمانی در اكتبر 1918 و فروپاشی بقایای نیروهای نظامی آن كشور ادامه پیدا میكند، چنان رفتار می‎كردند كه گویی برای همیشه در آذربایجان خواهند ماند. انور گویا حتی چند روزپیش از تسلیم عثمانی امیدوار بوده است كه پس از برقرار شدن صلح با متفقین، بتواند بریتانیا و ایالات متحده را به شناسایی یك دولت مجزای آذربایجان ترغیب نماید. در همین روزها عثمانیها شایع كرده بودند كه ”متفقین حاضرند در برابر انعقاد یك صلح جداگانه با عثمانی، انضمام آذربایجان ایران را در امپراطوری عثمانی برسمیت بشناسند.“70 و این شایعه چندان قوت گرفته بوده كه وزارت خارجه انگلیس وجود چنین توافقی را رسما تكذیب كرد.71 با ناگزیر شدن دولت اتحاد و ترقی به استعفا و فرار اعضای مثلث رهبری پیش گفته از عثمانی، حباب خیالات انور از هم تركید. دستههای قشون عثمانی مستقر در آذربایجان نیز ”به تبریز بازگشتند كه به كشور خود بروند. پس از چهار سال رنج و كوشش اكنون همه امیدهاشان از میان رفته و با یك شرمساری و خواری رو به كشور خود میآورند. این بود كه بسیاری از آنان نرفتند و در آذربایجان ماندند.“72

حضور عثمانیها در تبریز این بار نیز، مثل بار اول ـ كه دست كم آن بار به جهت اخراج سالدات و قزاق از شهر، ابتدا نجاتبخش مینمودهاند ـ مولد مصایب و مشكلاتی برای اهالی شهر بود. مداخلات ناروا در امور دولت و ملت ایران چون والی نشاندن و جمعیت برپا داشتن و روزنامه انتشار دادن، سركیسه كردن مردم بعناوین مختلف، دست‎درازی به سفره توده گرسنه و بویژه تحمیل قائمه موجب رنجیدگی و نفرت روزافزون بود.

قائمه اسكناس بدون پشتوانهای بود كه در عثمانی حكم اوراق قرضه ملی را داشت و كسی در ایران خواهانش نبوده است. از گزارش حاكم خوی به والی آذربایجان چنین مستفاد میشود كه، در حالیكه قائمه دولت عثمانی در آن شهر ”بیش از 12 هزار (قران)خرید و فروش “نمیشد، اهالی را مجبور مینمودند كههر قائمه را ”به قیمت (یك) لیره قبول نمایند.73

در همان روزها ”قوماندان (فرمانده) مركزی عثمانی مقیم خوی“ در آن شهر اعلانی طبع و نشر نموده، در آن اهالی را تهدید كرده است كه ”هر كس پولهای كاغذ دولت علیه عثمانی (قائمه)را قبول (نكند)و هر فروشی كه عبارت از ده شاهی باشد، خرد نكند و مثل پول ایرانی متداول نكرده، در میان خودشان به موقع صرف نگذارد... گرفتار نموده، از یك لیره تا ده لیره جزای گرفته و صد چوب زده و ده روز حبس خواهد شد و هر كس كه در قیمت متداول اشیاء به جهت پول دولت عثمانی تزاید نماید (یعنی ارزش قائمه را كمتر حساب كند) گرفتار و دچار مجازات سخت خواهد شد و هر كس كه... از تجار و اصناف از امروز دكان خود را نگشاده و مشغول داد و ستد خود نباشد، در حق آنها جزای قانونی از طرف قوماندانی اجرا خواهد شد...74

اسنادی نیز حاكی از آن هستند كه فرمانده كل قشون عثمانی تمام مخارج قشون مستقر در خوی را كههر روز هم بر تعدادشان افزوده میشد، به اهالی شهر تحمیل میكرده و روز به روز نیز بر تحمیلات خود میافزوده است، چندان كه اهالی با آن همه پریشانی نمیتوانستند از عهده این همه تحمیلات بربیایند و خیلیها ترك دار و دیار را تنها راه چاره مییافتهاند.75

بدیهی است كه این وضع كم و بیش دامنگیر اهالی تبریز نیز بوده است و از این همه این نتیجه حاصل میشده است كه ”بیگانگان كه به كشوری در آمدند، هر كه میخواهی باشند، رفتارشان جز زور و ستم نتواند بود“.76

جنگ جهانی اول، كه از حیث میدان عمل و تلفات و خسارات در دنیا بی سابقه بود، سرانجام در اوایل نوامبر 1918 (اواسط آبان 1297) با تسلیم آلمان و متحدانش به پایان رسید. ایران نیز، كه با وجود اعلام بی‎طرفی عرصه تاخت و تاز طرف‎های درگیر در جنگ شده بود، متحمل تلفات و خسارات جبران ناپذیر گردید. در سندی كه در خصوص تخمین خسارات ایران در جنگ جهانی اول برای ارائه به كنفرانس صلح در اوایل سال 1919 (اواخر سال 1297) تنظیم گردیده، چنین آمده است:

”خسارات مادی آنچه تاكنون از بعضی روایات به طور تخمین، صورت رسیده و قسمت عمده آن باقی است، از قرار ذیل است و جمع آن عجالتا بالغ بر 378 میلیون تومان است. بعد هم هرچه صورت رسید به عرض رسانم...“

در این سند خسارات وارده بر آذربایجان از طرف روسها و عثمانیها و انگلیسیها چنین برآورده شده است:

از طرف روسها    000  215000 تومان

از طرف عثمانیها    27000000 تومان

از طرف انگلیسیها     1600 تومان77 

”كمیسیون تعیین خسارت “ ایالت آذربایجان هم خسارت وارده به تبریز را در جریان جنگ اول از روسها 60 كرور تومان، یعنی 30 میلیون تومان و از طرف عثمانیها دو كرور تومان، یعنی یك میلیون تومان برآورد كرده است.78 بدیهی است كه ارقام مذكور تنها نمایانگر جزئی از خسارات وارده به آذربایجان بوده است. در مقالهای تحت عنوان ” اقتصاد آذربایجان ایران“ كه در شماره اول مجله بلیژنی وستوك (خاور نزدیك)، منتشره در سال 1930، درج گردیده، ادعا شده است كه 15 درصد جمعیت آذربایجان در جریان جنگ جهانی تلف شده است.79

 برگرفته از مجله آذربایجان - نشریه آزادیخواهان آذربایجان ایران، شماره 1 مهرماه 1378

یادداشت‎ها: 

 

 

1 – تاریخ مشروطه ایران، كسروی، 1346، ص 905

2 – قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، طاهرزاده بهزاد ص 357

3 – تاریخ هجده ساله آذربایجان، 1340، صص 77 –261. در جلسه مورخ 26 دسامبر 1911 هیئت وزیران روسیه، كه برای گفتگو درباره وضع تبریز تشكیل یافته بوده، گزارش داده شده است كه ”از تاریخ بیستم تا بیست و پنجم دسامبر (1 تا 6 ژانویه 1912)یك افسر و چهل و دو سرباز زخمی شدهاند.“ روس و انگلیس در ایران ص 624

4 – روس و انگلیس در ایران، كاظم زاده ترجمه امیری 1354 صص 25 – 624

5 – تاریخ هجده ساله ص 289.

6 – قیام آذربایجان در...ص 352.

7 – روس و انگلیس در ایران ص 626. برای آگاهی بیشتر از شمهای از جنایاتی كه در آن روزها بر تبریزیان رفته رك نامههایی از تبریز، براون، ترجمه جوادی، 1351.

8 – تاریخ هجده ساله ص 577.

9 – پیشین، ص 586.

10 – خاطرات لیتن، ترجمه صدری، 1368  ص 12

11 – پیشین، ص 14

12 – تاریخ مختصر احزاب سیاسی، بهار، 1323، ج 1، ص 16

13 – ایران در جنگ بزرگ، سپهر، 1336، ص 9

14 – كتاب سبز، 1363، ص 69

15 – تاریخ هجده ساله ص 592.

16 – Collected works , Lenin , Moscow 1976 , Vol. 39 , p 719

17 – Iran in world war , Miroshnikov , Moscow 1964 , p 96.

ایران در جنگ جهانی اول، میروشنكف، ترجمه دخانیاتی، تهران 1344، ص 108.

18 – كتاب سبز، ص 2

19 – پیشین

20 – پیشین ص 17

21 – قرون عثمانی، كین راس، ترجمه ستاری، 1373 صص 27 – 620 و ظهور تركیه نوین، برنارد لوئیس، ترجمه سحابی 1372 صص 32 – 331 و....

22 – گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ج 6، 7.

23 – گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، ج 6 و 7.

38 – تاریخ هجده ساله، صص 4 – 603.

39 – خاطرات لیتین، ص 118.

40 – کتاب سبز، صص 4 – 83.

41 - خاطرات لیتین، ص 118.

42 – پیشین، ص 124.

43 – Ccenubi Azerbaycan Tarixinin ocerki , Baki 1985 , S. 194 – 95

44 – Tiflisskii listok , 37 (1915/2/15)

45 – Baku , 54 ( 1915 / 3 / 8 )

46 – درباره این خط آهن، رک: ایران از نفوذ مسالمتآمیز تا تحت الحمایگی، لیتین، میراحمدی، 1367، صص 14 – 112 و ایران در جنگ بزرگ، صص 51 – 349.  

                     47 – Cenubi Azerbaycan....., S. 194.

48 – خاطرات لیتین، صص 31 – 130

فتحالله فتاحی نوه میرزا فتاح گرمرودی و منتشر کننده سفرنامه او به مناسبتی خاطرات خود را درباره روزهایی از جنگ اول را که در آن روزها طفلی یازده ساله بوده و در تبریز زندگی میکرده، نوشته است. او در این خاطرات از بیداد جلوهای تحریک شده توسط انگلیسیها و سرازیر شدنشان به سوی شرق و ترس و وحشت مردم تبریز، از نزدیک شدنشان و ورود قشون تحت فرمان علی احسان پاشا به تبریز و استقبال تبریزیها از قشون ترک و رفتن این قشون به سروقت جلوها و قلع و قمع آنها و به دنبال آن رسیدن زنان و کودکان فلک زده تبریز و یاری مردم شهر به آنها و راهی کردنشان به سوی بغداد و... سخن رانده است. سفرنامه میرزا فتاح گرمرودی، تهران، 1347، صص 63 – 1054. فتاحی خاطرات خود را در کتابی جداگانه به نام "هاله " نیز منتشر کرده است.

49 – Iran in World war , P. 40

50 – Cenubi Azerbaycan... , S. 195.

51 – Russian and Azerbaijan , p. 58

52 – Cenubi Azerbaycan......S. 196

53 – Caucasian Battle fields , Allen and Muratoff , Cabridge  1953 , P. 296 – 99      Russian     and Azerbaijan , P. 58 – 9

54 – Cenubi azerbaycan..... , S. 198 – 99.

55 – Cenubi Azerbaycan...... , S. 199.

56 – تاریخ هجده ساله، صص 75 – 674.

57 – تجدد، ش(16 جمادی الاخر 1335).

58 – "تأثیر جنگ جهانی اول در سیاست داخلی ایران" محمودرضا قدس، تاریخ معاصر ایران، کتاب دهم، صص 90 –106.

59 – در اینجا فرصت شرح و بسط نیست. برای گزارش تفصیلی رک: تجدد، ش 17 (27 شعبان 35 ) / شیخ محمد خیابانی، آذری، صص 100 – 95 / تاریخ هجده ساله، صص 84 – 682. و

1920 – ci  il  Tebriz usyani , S 35 – 6  Kaspi , VI , 25  (1917,6, 25) (97,8)

60- تجدد،ش 15 ( 20 شعبان 1335) / تاریخ هجده ساله، ص 681.

61 – تجدد، ش 55 (19 صفر 1336).

62 – تاریخ زندگانی من، ا. کسروی، ص 112.

63 – تجدد، ش 25 ( 3 شوال 35 ).

64 – تاریخ هجده ساله، صص 684 و 93 – 690.

65 – گزیده اسناد دریای خزر و مناطق شمالی ایران در جنگ جهانی اول، نصیری مقدم، 1374، صص 28 –227.

66- تاریخ هجده ساله، ص 711.

67 – شرح حال و اقدامات شیخ محمد خیابانی، برلین 1304 ص 30 و....

Azerbaijan , Atabaki , London 1993 , P. 48/

68 – Azadistan Devleti ve Seyh  Muhammad Khiyabani , Ali Azeri Tercueme Eloglu, Ankara , S. 128.

مقایسه شود با: قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، صص 5 – 204.

69 – "تأثیر جنگ جهانی اول در سیاست داخلی ایران" پیشین صص 86 و 105.

70 – عملیات در ایران، صص 75 – 474.

71 – پیشین، ص 476 / ایران در جنگ بزرگ، ص 509.

72 – تاریخ هجده ساله، ص 792.

73 – ایران و جنگ جهانی اول، اسناد وزارت داخله، کاوه بیات، 1369، ص 271.

74 – پیشین، ص272.

75 – پیشین، ص 75 – 270.

76 – تاریخ هجده ساله، ص 753.

77 – گزیده اسناد ایران و عثمانی، ج 7، ص 858.

78 – تاریخ روابط خارجی ایران، دوره اول مشروطه، ولایتی، 1370، ص45.

79 – Cenubi Azerbaycan....S. 195