|
فریدون ابراهیمی و پدرش غنی ابراهیمی
فریدون ابراهیمی در29 آبان سال 1297 در شهر آستارا در یک خانواده روشنفکری متولد شد. غنی ابراهیمی پدر فریدون اهمیت زیادی به آموزش و تحصیل فرزندش میداد. غنی روشنفکری کمونیست و آزاده بود که بعد از پیوستن به حزب عدالت، تشکیلات این حزب کارگری را در آستارا سازمان داده و آنرا رهبری میکرد. غنی ابراهیمی در 30 خرداد سال 1299 در اولین کنگره حزب عدالت در شهر انزلی شرکت کرد. در این کنگره حزب کمونیست تشکیل شد و غنی ابراهیمی به کمیته رهبری تشکیلات حزب در آستارا و حومه انتخاب شد. در این دوره او با حیدر عمو اوغلی، پیشه وری ،اسدالله غفارزاده و دیگر رهبران حزب آشنا شد پدر فریدون ابراهیمی در سال 1310 در اردبیل دستگیر شد و به زندان تبریز منتقل شد. او بعد از مدتی به زندان قصر تهران انتقال یافت. غنی ابراهیمی پس از دو سال در زندان به سختی مریض شد و به همین علت از زندان آزاد شده و او را به نهاوند تبعیدکردندکه در این دوره یکی از دختران او در نهاوند ازدواج نمود. غنی ابراهیمی این کمونیست خستگی ناپذیر در سال 1324 به فرقه دمکرات آذربایجان ملحق شد و در طول عمرکوتاه و یکساله حکومت ملی آذربایجان تلاشها و فداکاریهای فراوانی نمود. بعد از شکست حکومت ملی آذربایجان در 21 آذر 1325 غنی ابراهیمی بوسیله سرکوبگران اشغالگر دستگیر دو سال زندانی شد ولی افراد دشمن او را بعد از آزادی مسموم نموده وکشتند. یاد رفیق غنی همیشه عزیزو گرامی باقی خواهد ماند. فریدون ابراهیمی از زندگی سراسر مبارزه پدرش تاثیر پذیرفته و به مبارزی آگاه و سرسخت تبدیل شده بود. فریدون در سال 1320 در دانشگاه تهران در رشته حقوق تحصیل می کرد. او در دانشگاه نوشتن مقالات سیاسی را آغاز کرده بود. فریدون ابراهیمی در سال 1322، با کمونیست بزرگ و توانای آذربایجان یعنی جعفر پیشه وری به همکاری پرداخت و از همکاران نزدیک پیشه وری در نشر روزنامه آژیر شد. ابراهیمی در سال 1324 در رشته حقوق فارغ التحصیل شد و از تهران به اذربایجان برگشت و در همان زمان از بیانیه 12 ماده ای شهریور 1324 حمایت نمود. دو روز بعد وقتی که روزنامه " آذربایجان" در 14 شهریور 1324 ارگان رسمی حزب دمکرات آذربایجان شد فریدون بعنوان عصو هیئت تحریریه و یکی از نویسندگان روزنامه آذربایجان فعالیت می کرد. او مقالات سیاسی، اجتماعی، حقوقی وتاریخی زیادی را به تحریر در آورد. مقالات او از اهمیت بسزائی برخودار بوده ودر ارتقا دانش مردم و غرور ملی مردم تاثیرات چشمگیری داشتند. مقالات و نوشته های فریدون ابراهیمی مانند " آذربایجان صحبت میکند " هنوز هم در آذربایجان می درخشد. او در این نوشته های خود آزادی واستقلال ملت و سرزمین خود را ستوده و آذربایجانیها را به خلاصی از اسارت وبندگی تشویق میکرد. فریدون در زمان خود توانست تاریخ واقعی آذربایجان را جایگزین تاریخ تحریف آمیز شوونیستهای اشغالگر فارس کند. در جریان تشکیل دولت خودمختار آذربایجان، فریدون ابراهیمی یکی از بنیانگذاران حکومت، به دادستانی کل آذربایجان جنوبی انتخاب شد او با تلاشهای بی پایان در انجام وظایف و مسئولیتهای خود آرامش و امنیت اجتماعی را در آذربایجان بر قرار کرده و از منافع دهقانان، کارگران و دیگر ستمدیدگان آذربایجان حمایت کرد. فریدون که یک جوان سوسیالیست که بیش از 28 سال نداشت به عنوان یکی ازاعضا هیئت مذاکره کننده آذربایجان در تاریخ 19 اردیبهشت 1325 در تهران با دولت ایران به نمایندگی قوام السلطنه به مذاکره نشست. فریدون ابراهیمی در فعالیتهای خود استعدادهای خود را به زحمتکشان، دولت و ملت آذربایجان نشان داد که او نه تنها حقوق دان بلکه او روزنامه نگاری برجسته، سیاستمداری توانا و دیپلماتی فعال بود. فریدون بعنوان نماینده مطبوعات آدربایجان در کنفزانس صلح پاریس شرکت کرد. او به زبان فرانسه تسلط کامل داشت و توانست در فرانسه آذربایجان جنوبی رابه نمایندگان کشورهای شرکت کننده در کنفزانس صلح بشناساند. فریدون علاوه بر زبان ترکی و فرانسه زباتهای فارسی و عربی راهم بخوبی میدانست. دولت ایران جهت حفظ تمامیت ارضی و بسط حاکمیت و دیکتاتوری خود در آذر ماه 1325 تمامی معاهده ها و قراردادهای منعقده را نادیده گرفته و به اراضی و خاک آذربایجان با تمام قوا حمله کرد. فریدون ابراهیمی آذربایجان را ترک نکرد و برای مقابله با اشغالگران سلاح بدست گرفت تا از دولت، حاکمیت و اراضی آذربایجان دفاع کند. فریدون همراه تعدادی از نیروها ی مسلح و فدائی آذربایجان در ساختمان دفتر مرکزی فرقه درگیر جنگ سختی با اشغالگران شدند. در این زد و خورد فریدون ابراهیمی و رفقایش علیرغم خستگی و بی خوابی نزدیک به دو شبانه روز درمحاصره دشمن جنگ و مقاومت نمودند ولی متاسفانه مهمات فدائیان شجاع آذربایجان در جنگ سخت سنگر به سنگر به اتمام رسیده و به اسارت در آمدند. فریدون در زندان تحت فشارهای جسمی و روحی شدیدی قرار گرفت ولی فریدون ابراهیمی همچنان کمونیستی پر تحرک، پر شور و صمیمی بود. او با اراده ای آهنین رنجهای زندان، یاس و نا امیدی، تزلزل و تسلیم، شکنجه و مرگ را در برابر آرمانهای بزرگ و انسانی اش به تمسخر گرفته و تحقیر می کرد و از ایمان به آزادی و استقلال آذربایجان سرشار بود. فریدون در بازجویی ها و "دادگاه" های اشغالگران فارس بعنوان وکیل مدافع مردم ستمدیده آذربایجان ظاهر می شد و از منافع ملی ملت ترک و از منافع طبقاتی زحمتکشان آذربایجان با جسارت و قاطعیت دفاع می کرد. در آن دوره فریدون به صدای رنج دیدگان و مقاومت اذربایجان تبدیل شده بود. مقاومت شجاعانه فریدون در برابر دشمن به موضوع گفتگو زندانیان و مردم آذربایجان تبدیل شده بود. سخنان فریدون در زندان به بخشی از خاطرات فراموش نشدنی زندانیان هم رزم او تبدیل شده بود. او بارها به اشکال مختلف گفته بود: " من بهترین سالهای زندگی ام را در راه آزادی زحمتکشان آذربایجان صرف نموده ام. در این دوره تلاش کرده ام وظایف خود را بدون هیچ توقعی شرافتمندانه انجام دهم. من در میان شعله های مبارزات مردم زحمتکش تربیت شده ام و خود را خدمتکارمردم می دانم و به راه و مبارزه ای که در پیش گرفته ام افتخار می کنم و تا آخر اراده و جسارت خود را حفظ خواهم کرد" فریدون در بیدادگاه اشغالگران، در بخشی از سخنان خود گفته بود: " آینده از آن کسانی خواهد بود که عرق ریزان کار می کنند. کسانی که دستهایشان از شدت کارپینه بسته است. این دستهای پینه بسته درهای تمام زندانها و شکنجه گاهها را خواهند گشود. تمام جلادان و استثمارگران را نابود خواهند کرد. روزی خواهد رسید تمامی کسانی که ملتها را از حقوق ملی خود محروم نموده و فرهنگ وافتخارت ملی آنها را لگدمال کرده اندو برای پر کردن جیبها و کیسه های خود از طلا، انسانهای زحمتکش را تحت استثمار قرار داده اند مجبور به جوابگویی جنایات و خیانتهای خود در مقابل مردم خواهند شد". حکم حاکمان و مدافعان سرمایه در برابر دفاعیات فرزند دلیر آذربایجان بر فریدون معلوم بود. فریدون شاهد قتل عام زنان و مردان و کودکان آذربایجان به اتهام ترک بودن و برابری طلبی بدست اشغالگران ایران و فئودالها شده بود و می دانست که دشمنان آذربایجان از ریختن خون رهبران کمونیست آذربایجان جنوبی کوتاه نخواهند آمد و حداقل حکم او اعدام خواهد بود. اما فریدون حاضر بود بخاطر مردم محروم و زجر کشیده آذربایجان هزاران بار اعدام شود ولی یک بار هم از دولت و شاه طلب عفو نکند. بعضی از رفقای دوران زندان او که بعد از سالها از زندان نجات یافته بودند توصیه های فریدون را بازگو میکردند که می گفت: "هرگز از دولت وشاه طلب عفو نکنید. ما به عفو این آقایان و شاه لعنت می فرستیم ." فریدون ابراهیمی ها و صفر خان ها خیانت نکرده بلکه برعکس شکنجه، زندانی و اعدام شدنشان را بر طلب عفو از شاه ترجیح دادند تا آذربایجان در برابر اشغالگران و استثمارگران سربلند و سر افراز باشد فریدون پس از تحمل شش ماه زندان توام با آزار و شکنجه بلاخره حکم اعدامش اعلام شد. او در تمام طول شب اعدامش، با رفقا و زندانیان در باره مسائل سیاسی، آینده آذربایجان و وظایف انقلابیون آذربایجان به گفتگو نشست . انتظار لحظه هولناک و جدائی از یک مبارز و رهبر سرسخت و فداکار آذربایجان خواب را از چشم زندانیان مبارز ربوده بود. نزدیکی سحرگاه فریدون با خونسردی صورت خود را اصلاح نمود. فریدون پیراهن سفید و کت و شلوار مشکی رنگش را که با آنها در کنفرانس صلح پاریس پوشیده بود و چند روز قبل بنا در خواستش برایش آورده بودند پوشید و کراوت سرخ رنگش را به گردن زد. فریدون وقتی حیرت و تعجب زندانیان را دید به آنها گفت: " ما تمام زندگی خود را با پاکی و شرافت گذرانده ايم، چرا بايد زير چوبه دار با حالتی پريشان ظاهر شويم؟ فريدون ابراهيمی در ساعت 4 صبح اول خرداد سال 1326 در خيابان ستارخان تبريز، جلوی باغ گلستان به پای چوب دار آورده شد او با گامهايی محکم به سمت چوبه دار رفت و با نگاهی پر از نفرت، به جلادان حکم کرد که طناب را به گردنش بياندازند در این روز آذربايجان بار دیگر با از دادن یکی از فرزندان دلایق ودلیر ش درحزن واندوه و ماتمی عمیق فرو رفت و خشم و نفرت تمام وجود مردم ترک را علیه استعمارگران و اشغالگران فارس فرا گرفت. خشم و کینه ای که هنوز هم شعله ور است یاد و عشق فریدون ابراهیمی پس از چندین دهه هنوز در دلهای مردم آذربایجان زنده است و هر سال در اول خرداد انبوهی ازمردم برای تجلیل از فریدون ابراهیمی در قبرستان بهشت امامیه تبریز گرد هم می آیند تجلیل از فریدون ابراهیمی، تجلیل از همه فدائیان و انسانهائی است که بعد از شکست حکومت ملی آذربایجان بدست اشغالگران شوونیست و حکومت پهلوی جان باختند. تاریخ آذربایجان با مبارزه و خون چنین انسانهایی نوشته می شود. ما یادشان راهمیشه گرامی خواهیم داشت
مزار فریدون ابراهیمی در بهشت امامیه تبریز
انوشيروان ابراهیمی در
سال1364 توسط جمهوری اسلامی ايران اعدام شده است.
سوگ انوشيروان در روحيه مبارزه جوی ايراندوخت لحظه ای ياس و نا اميدی
راه نيافت. او تا آخر عمر با عشق مبارزه برای آزادی و عدالت اچتماعی زيست
انوشيروان ابراهیمی
انوشیروان ابراهییمی فرزند دیگر غنی ابراهیمی بود. انوشیروان در سال 1305 متولد شد. او هشت سال کوچکتر از ابراهیم و یک سال از ایراندوخت کوچکتر بود. انوشیروان در نوجوانی تحت تاثیر پدر، برادر و خواهرش به مبارزه روی آورد. او در سال 1322 به سازمان جوانان حزب توده پیوست. انوشیروان بعد از تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان به فرقه ملحق شد. او بعد از شکست حکومت ملی - دمکراتیک آذربایجان به مهاجرت روی آورد و در مهاجرت رشته زبان انگلیسی را در دانشگاه به اتمام رساند و بعد در آکادمی علوم اجتماعی ادامه تحصیل داده و در رشته تاریخ دکترای خود را گرفت انوشیروان در سال های چهل معاون کمیته مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان و بعدا به عضو کمیته مرکزی فرقه در آمد. او و رفقایش بلافاصله بعد از انقلاب در سال 1357 به آذربایجان برگشته و با فعالین تبریزی دفاتر فرقه دمکرات را دایر نمودند. او به همراه اعضايي از كميته مركزي فرقه از جمله سيد آقا عون اللهي نويسنده كتاب تاريخ تبريز، محمد حسين خشكنابي روزنامه نگار زمان پيشه وري، تقي موسوي نويسنده آثار منتخب پيشه وري، مير وهاب افخم روزنامه نگار، محمد علي مجيري، فقيه، فريدون كارگر چاپخانه و ايراندخت ابراهيمي در اين دفاتر مشغول بكار شدند و ارگان كميته مركزي فرقه يعني روزنامه آذربايجان در تبريز به زبان تركي منتشر شد و در شهرستانها در كيوسكها به فروش مي رسيد. آرشيو آن در كتابخانه ها هنوز موجود است. حزب توده ادعا می کندکه انوشیروان ابراهیمی بعدا به حزب توده پیوسته و مسئولیت تشکیلات آذربایجان حزب توده را داشته است. حزب توده اعلام کرده که با آغاز حملات جمهوری اسلامی به حزب توده، او بهمراه جوانشیر از تبریز به تهران آمدند ولی بهمراه رحمان هاتفی در محل اقامت خود به محاصره در آمده و دستگیر شدند. آنها از زندان توحید ( کمیته زمان شاه) و بند سه جمهوری اسلامی به زندان اوین منتقل شدند و رحمان هاتفی در زیر شکنجه جان باخت ولی انوشیروان و جوانشیر در تاریخ 22 شهریور سال 1366 اعدام شدند یادشان گرامی باد
|