چند شعر از ناظم حکمت
.

به تو - میاندیشم
بوی مادرم به مشامم میرسد
بوی مادرم که زیبای دنیاست
سوار شدهام
بر چرخ فلک عید درونم
تو میچرخی
دامنها و گیسوانت پرواز میکنند
چهره سرخ شدهات را
گم میکنم و باز مییابم
سبب چیست
که تو را مثل زخم چاقویی به یاد میآورم؟
سبب چیست
در حالی که دوری
صدایت را میشنوم و
از جا میپرم؟
زانو میزنم و
به دستهایت خیره میشوم
دوست دارم
دستهایت را بگیرم
اما نمیتوانم
تو در آن سوی شیشه هستی.
گل من!
من تماشاگر مبهوت نمایشی هستم
که تو در تاریک روشن من
بازی میکنی.
*******
قیز اوشاغی
قاپيلاري چالان منم
قاپيلاري بيرر بيرر
گؤزونوزه گؤرونمم
گؤزه گؤرونمز اؤلولر
...
هيروشيمادا اؤلمهييم
اولور بير اون ايل
يئددي ياشيندا بيرقيزام
بؤيومزاؤلواوشاقلار
...
ساچلاريم ياندي اولجه
گؤزلريم ياندي قوورولدو
بير اووج كول اولدوم
كولوم هاوايا سوورولدو
...
منيم سيزدن اؤزوم ايچين
هئچ بير شئي ايستهديگيم يوخ
سورمادا هئچ سورانماز كي
كاغاذ كيمي يانان اوشاق
...
چاليرام قاپينيزي
خالا، عمي، بير سؤز وئر
اوشاقلار اؤلدورولمهسين
سورمادا سورا بيلسينلر
1965
*****
کسی که می رود
روی شیشه ها
شب بود و
برف
میان تاریكی
در نهایت درخشش ریل های موازی
جدایی را به خاطر می آوری
در سومین سالن ایستگاه
دختری كوچك
با پاهای عریان
و چادری سیاه
به خوابی عمیق می رود
من قدم می زنم...
شب و
برف روی پنجره ها بود
كه در سالن ترانه ای خواندند!
زیباترین ترانه ی برادرم كه رفت
زیباترین ترانه ...
زیبا ترین ...
زیبا...
برادران چشم های مرانگاه نكنید
گریه از درونم می جوشد.......
میان تاریكی در نهایت ریل های موازی
جدایی را به خاطر می آوری
در سومین سالن ایستگاه
دختری كوچك
با پاهای عریان
و چادری سیاه
به خوابی عمیق می رود
من پرسه می زنم
شب و
برف روی پنجره ها بود
كه در سالن ترانه ای خواندند.