|
ناظم حکمت ران از برجستهترین شاعران و نمایشنامهنویسان کمونیست ترکیه بود. وی درنوامبر1901 در شهر سالونیکا دومین شهر بزرگ یونان امروزی که در آن زمان جزو امپراتوری عثمانی بود، به دنیا آمد. او از سن 14 سالگی به سرودن شعر پرداخت. او در سن 19 سالگی در سفری که به شوروی داشت از نزدیک با نسل جدید هنرمندان انقلابی آشنا شد و جسارتی بیشتر را درایجاد تحول در شکل و محتوای شعر ترکیه یافت. ناظم همواره از شاعرانی بود که فعالیت هنری اش را محدود نمی کرد. او با انتشار اشعار و مقاله های خود در میان جوانان محبوبیت ویژه ای داشت در سال ۱۹۲۰ مصطفی كمال پاشا قوایی را تشكیل داد و در صدد نجات میهن از دست بیگانگان برآمد. همه كسانی كه شور نجات وطن را در دل داشتند، بسوی انقره رو میآوردند. در همین سال ناظم نیز كه زندگی در استانبول و در زیر چكمه اشغالگران برایش غیر قابل تحمل شده بود به آناطولی سفر میكند. و در راه این سفر است كه اولین بار با زندگی نكبتبار زنان و كودكان گرسنه و برهنه و بیمار وطن خود آشنا میشود كه آنرا هرگز تا پایان عمر نمیتواند فراموش كند از آن پس همه اشعارش از زندگی این مردم الهام گرفت. از برجستگی های شعر ناظم حکمت سادگی وروانی آنست که تاثیر بسیاری از مایاکوفسکی دارد يكى از ريشه هاى مردمى شعر «حكمت» ترانه هايى بود كه «عاشيق»هاى ترك مى خواندند، اين عاشيق ها كه بخشى از فرهنگ فولكلور تركيه محسوب مى شوند تأثير بسزايى در شعر «حكمت» داشتند و اين تأثير در شعر او بر مردم عوام است كه نشانه هاى خود را به منصه ظهور مى رساند ناظم حكمت درآناطولی خواست در جنگ استقلال شركت كند ولی پذیرفته نشد واز نیروی دریایی به خاطر افکار کمونیستی اش اخراج شد. بالاخره به عنوان معلم به یكی از دهات آناطولی فرستاده شد. معلمی در آنجا او را بیشتر به مردم فقیر نزدیك كرد چنانكه محبوبیتش در میان مردم زنگ خطری برای خوانین و متنفذین محلی محسوب میشد و آنان تصمیم به قتل او گرفتند. عرصه به روی او كاملاً تنگ شد و سرانجام ناگزیر به فرار به روسیه گردید در سال ۱۹۲۵ كه دیگر جنگ پایان یافته بود و مصطفی كمال رئیس جمهور تركیه بود به وطن بازگشت و به انتشار اشعارش در مجله پرداخت. ولی بعد از چندی تحت تعقیب قرار گرفت و ناگزیر زندگی مخفی اختیار كرد. سپس غیاباً به پانزده سال حبس محكوم شد. ناظم دوباره به مسكو پناه برد. دوسال بعد پس از تصویب قانون عفو عمومی به تركیه آمد. اما بهمحض آنكه قدم در خاك وطنش گذاشت دستگیر شد. این اقدام دولت تركیه با انتقادهای شدید از داخل و خارج مواجه شد و سرانجام دولت مجبور گردید او را آزاد كند
در جهان شعر معاصر شاعرى بود كه روزگار
زيستن اش را صرف رسيدن به هدفش مى كند، او مى نويسد براى آزادى و استقلال سرزمين اش.
..ناظم حكمت شاعرى كه فرهنگ سرزمين اش را با
نگاه دقيق و موشكافانه و در عين حال متعهد بارورتر كرد پس از آزادى از حبس دانست كه
او را اين گونه آزاد نخواهند گذاشت. دشمنان با طرح توطئهای خواستند او را سر به نیست كنند، ناظم بار دیگر مجبور شد وطن و مردمش را كه به خاطر آنان زنده بود ترك كند وبه کمک دوستانش با قایقی از دریای سیاه به بلغارستان گریخت . او پس از اقامتی کوتاه در بلغارستان به شوری رفت و ۱۳سال باقی مانده ازعمر خود را در غربت سپری کرد ا و در شوروی با زنی بنام ورا ولادیمیرونا تولیاکووا ازدواج کرد. ورا دو،سه هفته بعد ازمرگ ناظم،درخفا،شروع به نوشتن گفتگوهای خودبا ناظم می کند.بعدها همۀ نوشته هایش به یک کتاب هزارصفحه ای تبدیل می شود.عزیزنسین برای عنوان کتاب «گفتگویی با ناظم پس ازمرگ ناظم »را به او پیشنهاد می کند. اما این کتاب 22 سال اجازۀ چاپ نیافت وبین سال های 1963-1970 هیچ کتابی درمورد ناظم منتشرنشد.
ورا همسر دوم ناظم به
اویا کویمن فعال جنبش زنان که در
کنگرۀ جهانی زن درمسکو شرکت کرده بود می
گوید: روزهایی که وقتم صرف نوشتن کتابم می شد،بیش
ترازاین می ترسیدم که نتوانم ناظم را آن طورکه بود بشناسانم.بایست طوری می نوشتم که
هیچ لطمه ای به ناظم که انسان بزرگی بود
بزند.وهمان طور که می دانید این کتاب لااقل برای خود
من ورای سایرکتاب هاست.این کتاب،درواقع برای من بعدازمرگ او زنده کردن تمامی لحظه
ها وخاطره ها ونهایتاً زندگی دوباره ای بود؛ آن هم درخفا
ودورازچشم دیگران سرانجام شاعر آزادى سرزمين تركيه در ژوئن۱۹۶۳ در اثر سکته قلبی جان سپرد
ناظم حكمت در اين ۱۳ سال به كشورهاى زيادى رفت، شعر خواند و
سخنرانى كرد در همين ايام بود كه در فستيوال جوانان برلين با «پابلو نرودا» شاعر
شيليايى آشنا شد همان كه پس از مرگ ناظم حكمت مرثيه اى
دردناك براى او سرود آنتونیو گاموند اشاعر سرشناس اسپانیایی که فقر کودکی و سختی دوران را در تصویر شعر گنجانده , برنده جایزه 120 هزار دلاری سروانتس در سال 2007، آثار ناظم حکمت را به اسپانیایی ترجمه کرده است. تعدادی از آثار معروف ناظم حکمتابر دلباخته، برادر زندگی زیباست، خون سخن نمیگوید، شمشیر داموکلس، طغیان زنان، رمان رمانتیک ها، فریاد وطن، شهری که صدایش را از کف داده است، جمجمه، خانه آن مرحوم، خون خاموشی میگیرد، نام گم کرده، حماسه شیخ بدرالدین، چشم اندازهای انسانی کشور من، تبعید چه حرفه دشواری است، از یاد رفته، تصویرها، شیخ بدرالدین پسر قاضی، سیماونا، چشم اندازهای آدمی، شیرین و فرهاد صباحت، مهمنه بانو و آب سرچشمه کوه بیستون، یوسف و زلیخا، حیله، آیا ایوانوویچ وجود داشته است، گاو، ایستگاه، تارتوف، چرا بنرچی خودکشی کرد، چهرهها تلگرافی که در شب رسید، نامهها به تارانتا بابو، شهر بی نام، پاریس گل من، آدم فراموش شده، فرهاد و شیرین و عوضی و غیره
|