در باره زبان تركی آذربایجان

رحیم رئیس‌نیارحیم رئیس نیا

چند نکته مقدماتی

زبان ارزنده ترین ثروتی است که ارزش های معنوی خلق را پاسداری می کند. برای مطالعه قانونمندی های ترقی و تکامل یک زبان، لازم است منشاء و فرآیندهای قومی مؤثر در شکل گیری خلقی که حامل زبان است، به طور همه جانبه مورد پژوهش قرار گیرد؛ زیرا که زبان مردم یک منطقه با تاریخ آنها پیوند دارد و همانگونه که تاریخ تشکیل یک خلق پیچیده است، تاریخ شکل گیری زبان آن نیز ساده نیست.

یک خلق معمولا" از درهم آمیزی عناصر مختلف قومی و قبیله ای در طی قرن ها تشکیل می یابد و یک زبان با آن که به صورت زبان واحد یک خلق درآید، مراحلی را از سر می گذراند و در نتیجه تأثیر حوادث اجتماعی _ تاریخی ادامه می یابد و از درهم جوشی عناصر زبانی طوایف و قبایل مختلف و همچنان در جریان قرن ها شکل می گیرد. بدیهی است که در این شکل گیری زبان تمام طوایف و قبایل یکسان و به یک نسبت تأثیر نمی گذارند. گاهی تنها زبان یکی از آنها و گاهی زبان دو سه تا از آنها مشترکا" اساس قرار می گیرد و زبان های دیگر به نسبت های مختلف در این فرایند شرکت می کنند و به تدریج تحلیل می روند و ای بسا که به باد فراموشی سپرده شوند. زمانی هم که زبانی بر زبان دیگر غالب می آید، زبان مغلوب معمولا" دهه ها و سده ها دوام می آورد و اگر هم از بین برود، عناصری از آن در زبان غالب برای خود جا باز کرده، باقی می ماند. وجود بعضی واژه های ایرانی الاصل در زبان آذربایجانی کنونی را که در فارسی کنونی وجود ندارند، بقایای زبان آذری مغلوب متروک دانسته اند.

برای تکمیل فرایند تشکیل خلق، پدید آمدن زبان مشترک دارای اهمیت خاصی است. تشکیل دولت آتروپاتن و پدید آمدن مناسبات اقتصادی و اجتماعی پردوام بین بخش های مختلف آذربایجان، به تعیین و تثبیت مرزهای تاریخی این سرزمین کمک کرد و مبارزات مشترک اهالی این خطه بر ضد دشمنان و پیدایش نشانه ها وجوه مشترک زیاد در زمینه فرهنگ مادی و معنوی و سرانجام نضج گیری زبان واحد، فرایند مزبور در این واحد جغرافیایی _ تاریخی را کامل کرد.

آثار و اسناد موجود درباره تاریخ زبان آذربایجان، به ویژه در رابطه با دوره پیش از آغاز کتابت، در این زبان اندک است و روی آثار و اسناد موجود هم، چنان که باید و شاید کارهای تحقیقی همه جانبه و بی طرفانه روشنگر انجام نگرفته است. این حقیقتی است که صاحب نظران متذکر آن شده اند و می شوند، بدین قرار:

واحد عادلوف : کارهای انجام گرفته برای تصویر منظره تمام نمای زبان دوره پیش از کتابت ناکافی است و به صراحت باید گفت که در زمینه پژوهش های مرحله پیش از کتابت خلاء بزرگی به چشم می خورد.1

محمد قاسموف : . . . مسئله منشاء و تشکیل زبان آذربایجان را در نظر بگیریم. این یکی از مسائلی است که در انتظار راه حل قطعی خود مانده است. چرا آثاری که به شرح مفصل و همه جانبه راه های تطور و تکامل زبان آذربایجان اختصاص داشته باشد، تاکنون تألیف نگردیده است؟. . . 2.

عبدالعلی کارنگ : "تحقیق ناقص و ظن ناروا و استنباط نادرست جمعی از متتبعین و نویسندگان باعث ابهام مطلب گردیده و دو عقیده مخالف و ناسازگار ظاهرا" مستند به وجود آورده است."

دو عقیده مخالف مذکور عبارتند از : 1 – زبان باستان آذربایجان ریشه هند و اروپائی داشته است. 2 – زبان اکثریت مردم آذربایجان از دیرباز داخل سیستم زبان های ترکی بوده است. گروهی از آن هایی که زبان باستان آذربایجان را دارای ریشه هند و اروپایی می دانند، استقرار زبان ترکی آذری یا آذربایجانی در این سرزمین را یک حادثه نامیمون موقتی می پندارند که نمی بایست رخ می داد و تاریخ استقرار این زبان را تا پنج _ شش و حتی دو _ سه سده اخیر پیش می آورند و برای دفع هر چه زودتر این عارضه موقتی چاره اندیشی ها می کنند و رهنمودها می دهند. اینان زبان های رایج در آذربایجان پیش از آمدن مادها را نیز نادیده می گیرند و از نظر دور می دارند که اگر ترکی زبانان مهاجر باشند، هند و اروپایی زبان ها نیز بومی این سرزمین نبوده اند. در این میان گروهی نیز وجود دارند که دگر گشت زبان در آذربایجان را به عنوان یک واقعیت عینی تاریخی قابل مطالعه می پذیرند و بر آن هستند که با پیروی از اصول واقع گرایی تاریخی و گردآوری و بررسی و تحلیل علمی آگاهی های پراکنده، می توان زمینه و جایگاه و مراحل فرایند پدیده مزبور را در سیر تاریخ این سرزمین روشن و تعیین کرد.


مناسبات دو قوم

امروزه کم ترین ملتی را می توان سراغ گرفت که طوایف و قبایل مهاجر در ترکیب قومی آن تأثیر نگذاشته باشند. اقوام و طوایف گوناگون از دیرباز در نتیجه عدم تکافوی مراتع موجود و کثرت نفوس و به قول راوندی "به حکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار"4، یا انقلابات طبیعی و دگرگونی اوضاع اقلیمی و یا تحت فشار اقوام و نیروهای دیگر و . . . به دنبال یافتن فضای حیاتی مساعدتر و در هر صورت برای تأمین زندگی پای در راه های دور و دراز و گاه بی سرانجام مهاجرت گذاشته اند و ای بسا که بیش از یک بار به تغییر مسکن و میهن خود مجبور شده اند. از همین روست که امروزه تعیین میهن نخستین اقوام هند و اروپایی و نیز اورال و آلتایی از مسایل مورد اختلاف پژوهندگان است و بعید نیست که میهن های اولیه هند و اروپاییان و اورال و آلتاییان که اولی ها اجداد ایرانیان بوده اند و دومی ها نیاکان ترکان، به هم نزدیک بوده و حتی بین این اقوام مناسباتی وجود داشته است. حمید نطقی بعد از نقل پاره ای از اطلاعات موجود درباره میهن های ابتدایی اقوام ترک و ایرانی چنین نوشته است:
" با مقایسه این دو مورد، آیا سؤال قرابت های جغرافیایی و همسانی وطن های اصلی و خاستگاه های نخستین وسوسه انگیز نیست؟".5

حمید نطقی برخلاف آن هایی که روی دشمنی دو قوم ایرانی و تورانی تأکید می ورزند، "با امعان نظر دقیق تر به دست آوردهای دانشمندان و ژرف بینی در همان داستان ها که دستاویز کین توزی ها و دست افزار نژادپرستان است" به این نتیجه رسیده است که "پیوند برادری ترک و فارس چنان قدیمی و حقیقی و طبیعی است که به تدابیر سلطه جویانه و برتری جویانه . . . مطلقا" نیازی نیست."6

دوغان آوجی اوغلو هم براین عقیده است که "بین ایرانی و ترک ها از زمانهای بسیار قدیم مناسبات برقرار بوده است. فردوسی هرچه قدر هم در اثر معروف خود، شاهنامه، از جنگ ها و دشمنی بین دو گروه قومی سخن گفته باشد، مناسبات تنگاتنگ اقتصادی و فرهنگی بین ترکان و ایرانیان ادامه یافته و جنگ ها و یغماها مانع از آن نبوده است.7" جالب توجه است که تولستوف (76 – 1907 م.) که در زمینه باستان شناسی، قوم شناسی و تاریخ خلق های آسیای میانه پژوهش های زیادی کرده، برآنست که پدران اغوزها و بچنک ها محصول درهم آمیزی جوامع ترک _ مغول آمده از شرق در سده های دیرین، با جوامع ایرانی بوده اند.8

آبادی نشینی و کوچ نشینی

آن هایی که الفاظی چون بی فرهنگ و بی تمدن و وحشی و . . . را درباره ترکان به کار برده اند؛ گویا به تفاوت های زندگی آبادی نشینی و کوچ نشینی و تأثیر دوشیوه متفاوت زندگی برتمدن و فرهنگ توجه نداشته اند. حمید نطقی و عبدالکریم علی زاده، پژوهندگانی که از زوایای مختلف بر این مسئله نگریسته اند، در مورد چند و چون آن به نظر واحدی رسیده اند. از آن جایی که نوشته های هر دو محقق در موارد یاد شده مکمل هم به شمار می رود، قسمت هایی از آنها در این جا نقل می گردد:
"بدیهی است، کسانی که همه عمر در کوچ به سر می برند و بیش از سکنی در خانه ، بر زین اسب می نشینند، زندگیشان همواره در حرکت و شتاب و هجرت می گذرد. به جای کشاورزی به تربیت احشام و گله داری می پردازند. خانه شان را به صورت چادر از یک سوی جهان به سوی دیگر آن با خود می برند. بدیهی است، فرهنگ خود را دارند که با فرهنگ دهقانان قابل قیاس نیست. باورهایشان ساده و طبیعت گراست. به جای شهر در یوردها و اردوها زندگی می کنند. بیش از کتاب به شعر شفاهی می پردازند. شاعرانشان نیز همراه آنان سوار بر اسب و تیردان و کمان در پشت و قوپوز در کنار ماجراهای سفرهای دراز و رویدادهای مهم قوم خود را با آ&