بیخدایی 101

پرسش و پاسخ درباره ی بیخدایی و بیخدایان

 نوشته: آستین کلاین

ترجمه: امیرغلامی

سوءتفاهم ها درباره ی بیخدایی (آتئیسم) و بیخدایان بسیارند. مردم نمی دانند بیخدایی چیست، تعریفش چیست، یا تفاوت آن با لاادریگری (اگنوستیسیم) چیست. گمان می کنند که بیخدایی هم یک دین است، که نیازمند ایمان است، صورتی از کفر و انکار است، که هیچ بیخدای واقعی وجود ندارد، و در روز تنگی هیچ کس بیخدا نمی ماند، ... . این نوشتار می کوشد ضمن معرفی بیخدایی، به برخی از رایج ترین پرسش ها و خطاها در مورد بیخدایی پاسخ دهد.

بیخدایی چیست؟

رایج ترین معنای بیخدایی (اتئیسم) نزد بیخدایان (اتئیست ها)، "باور نداشتن (بی اعتقادی) به هرگونه خدا" است. هیچ ادعا یا انکاری در میان نیست – بیخدا کسی است که تئیست (خداباور) نباشد. گاهی این معنای گسترده از بیخدایی را بیخدایی "ضعیف" یا "ضمنی" می خوانند. یک جور بیخدایی محدود تر هم هست که بیخدایی قوی" یا "صریح" خوانده میشود. در بیخدایی صریح، شخص صریحاً منکر وجود هرگونه خدا می شود – یعنی ادعایی قوی مطرح می کند که نیازمند ارائه ی شواهد و تأیید است.

مروری بر بی خدایی

بی خدایی چیست؟

 بیخدایی، در تعریف وسیع آن، به معنای باور نداشتن به وجود هر نوع خدایی ست. اما اغلب دینداران تأکید دارند که بیخدایی به معنای انکار وجود هر نوع خدایی است؛ اما میان باور نداشتن و انکار فرق است. انکار وجود خدا را در بهترین حالت می توان سوء تعبیری از اگنوستیسیم (لاادری گری) دانست. مطابق دیدگاه اگنوستیک، معرفت (دانش) به وجود خدا یا خدایان ناممکن است. اما لغت نامه ها و منابع تخصصی دیگر آشکار می کنند که بیخدایی می تواند تعریف بسیار وسیع تری داشته باشد.

پرسش:

بی خدایی چیست؟ تفاوت میان بی خدایی و خداباوری چیست؟

پاسخ:

خداباوری، در معنای وسیع کلمه، فقط باور به وجود دست کم یک خداست. برخلاف آن بیخدایی است: در تعریف وسیع کلمه، بیخدایی به معنای فقدان باور به وجود هر خدایی است. البته بر سر تعریف بیخدایی قدری اختلاف نظر وجود دارد. جالب  است  بدانیم که این اختلاف نظر های بر سر تعریف بیخدایی عمدتاً میان خداباوران است- خود بیخدا ها بر سر معنای بیخدایی توافق دارند.

به ویژه مسیحیان بر سر تعریف مورد استفاده ی بیخدا ها جدل می کنند و تأکید دارند که معنای بیخدایی متفاوت از آن چیزی است که بیخدا ها می گویند. به نظر آنان، بیخداانکار وجود هرگونه خدایی است؛ و اغلب به دلایلی غریب از فقدان باور به وجود خدا غفلت می کنند – این تعریف را می توان، در بهترین حالت، به اگنوستیسیم نسبت دارد که می گوید معرفت به وجود خدا ممکن نیست.

بی خدایی با خداباوری چه فرقی دارد؟

 اما معنای وسیع بیخدایی دقیق تر است.

 برخی بیخدا ها تا انکار وجود برخی یا همه ی خدایان پیش می روند (که تعریف محدود بیخدایی است)، اما همه ی آنان چنین نمی کنند، و به هیچ وجه لازم نیست کسی منکر وجود خدا باشد تا بتوان او را بیخدا خواند. شاهد این مدعا لغت نامه های معتبر و کامل چندصد سال اخیر غرب هستند که مصادیق کاربرد واژه بیخدا را  نشان می دهند.

 

برتری تعریف وسیع بیخدایی بر تعریف محدود آن را می توان در این حقیقت یافت که تعریف وسیع، بر امکانات گسترده تری قابل اطلاق است. از دید کسانی که بر صحت تعریف محدود تأکید دارند، سه موضع اصلی را می توان اتخاذ کرد:

 تئیسم: باور به خدا.

اگنوستیسیم: باور به اینکه معلوم نیست خدایی وجود دارد.

بیخدایی: انکار خدا.

 اما همین که تعریف وسیع از بیخدایی را بپذیریم، و تشخیص دهیم که اگنوستیسیم درباره ی معرفت است (که مسئله ای مربوط اما جداگانه است) و نه باور، در می یابیم که می توان چهار مقوله داشت:

تئیسم اگنوستیک: باور به خدا(ِیان) بدون ادعای معرفت یقینی وجود آن خدا(ِیان).

تئیسم گنوستیک: باور به خدا(یان) و اطمینان از وجود آن خدا(یان).

بیخدایی اگنوستیک: بی باوری (یا فقدان باور) به خدا(ِیان) بدون ادعای معرفت یقینی به عدم وجود آن خدا(یان).

بیخدایی گنوستیک: بی باوری (یا فقدان باور) به خدا(ِیان) در عین یقین به عدم وجود (یا امکان وجود) آن خدا(یان).

باید اذعان کرد که باورهای آدمیان همواره به سادگی قابل طبقه بندی نیستند و هر دو نظام طبقه بندی فوق شامل ساده سازی گرایش ها هستند. اما، دومی علاوه بر تشخیص نقاط بیشتری بر پیوستار باورهای آدمی، همچنین جا را برای نواحی خاکستری نیز باز می گذارد که در آنها شخص درجات مختلفی از یقین دارد.  افراد مختلف می توانند برپایه ی سطوح مختلف یقین شان، سطوح مختلفی از باور داشته باشند، مطلبی که در طبقه بندی اول نمی گنجد.

بیخدایی ضعیف در برابر بیخدایی قوی

 اگرچه تعریف محدود بیخدایی (به معنای انکار وجود خدا) مطمئناً برای بحث و جدل های الاهیاتی جالب توجه تر است، اما فهم وسیع بیخدایی هم، چنان که بسیاری از تئیست ها تصور می کنند، بی ارزش نیست. شاید تئیست ها این ایده را نپذیرند، اما پیش از آنکه تئیست ها موفق شوند دلایل قابل قبولی برای باور به وجود خدا ارائه دهند،  فقدان باور به وجود خدا خود به خود موجه و معتبر است. 

به این ترتیب، ارائه ی تعریف وسیع تری از بیخدایی مهم است زیرا محل بحث را جایی قرار می دهد که باید باشد: بر عهده ی مدعی (در این مورد، تئیست). و این پرسش را پیش می نهد که آیا مدعای وجود خدا آنقدر قوی هست که به وارسی بیشتر بیارزد، تا چه رسد به اینکه فوراً پذیرفته شود. به سادگی در می یابیم که  در این موضع تدافعی قرار گرفتن خوشایند کسی نیست که همیشه وجود خدا را حقیقتی ضروری و بی چون و چرا شمرده است.

پس، این یکی از دلایل اصرار تئیست ها (حتی به صورت ناخودآگاه) بر این مطلب است که بیخدایی نمی تواند صرفاً فقدان باور به وجود خدا(یان) باشد. 

سرشت بیخدایی از دو جهت دیگر هم قابل بررسی است. برخی ایده های تئیستی هست که کمتر مقبول هستند. ایده ی اول اینکه "خدا" یک مفهوم استعاری است – مثلاً بعضی تئیست ها معتقدند که "خدا" اصلی وجدانی یا اخلاقی است. چنین "خدا"یی در ذهن شخص وجود دارد و بیخدا به این ایده ایرادی ندارد. بیخدا ها هم موافق اند که خدایان ایده هایی در اذهان آدمیان هستند – اختلاف بر سر این است که خدایی مستقل از باورهای آدمیان وجود دارد یا خیر. خدای واقعی و عینی مورد بی باوری یا انکار بیخدا است نه یک خدای ذهنی.

 نوع دوم تئیسم کم طرفدار به خدایی معتقد است که به صورت اشیاء فیزیکی وجود دارد – مانند سنگ ها، درختان، رودها یا حتی خود جهان. برخی مؤمنان چنین اشیائی را خدای خود محسوب می کنند، اما آیا بیخدا منکر وجود این اشیاء است؟ البته پاسخ منفی است – اما به این ترتیب، چگونه بیخدا ها بیخدا می مانند؟  محل اختلاف در اینجا بر سر این است که آیا لقب "خدا" هیچ اطلاعاتی فراسوی اسامی آشنای "سنگ"، "درخت" یا "جهان" منتقل می کند یا خیر. اگر چنین نباشد، تا آنجا که به بیخدا مربوط می شود، این اشیاء شایسته ی لقب "خدا" نیستند، و لذا ایرادی به بیخدایی  وارد نیست. 

نکته ی اصلی را تکرار کنیم (چون نیازمند تکرار مداوم است): بیخدایی فقدان باور به وجود خدایان است. ممکن است برخی بیخدا ها بگویند که برخی یا همه ی خدایان وجود ندارند یا نمی توانند وجود داشته باشند، اما گفتن این مطلب لازمه ی بیخدا بودن نیست و نباید فرض کرد که همه ی بیخدا ها چنین می گویند. اگر می خواهید بدانید که آیا بیخدای تا حد انکار وجود این یا آن خدا پیش می رود یا نه، فقط باید از او بپرسید.

 بیخدایی هیچ نظام باوری ورای فقدان باور به وجود خدا ندارد – هیچ نظری در مورد سیاست، فلسفه، جامعه، علم، دین، یا حتی اینکه شخص بیخدا بی دین است یا خیر، ندارد (چون برخی ادیان بیخدای هستند). باورها و گرایش های بیخدا ها  همان قدر  با هم فرق دارد که گرایش های تئیست ها. اگر بدانید که شخصی بیخدا است، آنگاه می دانید که او فاقد باور به وجود خداست – همین و بس

 به بیان ساده، خداباوری به معنای باور داشتن به وجود حداقل یک خدا است – همین و بس. خداباور  بودن یک شخص بستگی به این ندارد که به وجود چند خدا  باور داشته باشد. ربطی هم به این هم ندارد که شخص چگونه واژه ی "خدا" را تعریف می کند. خداباوری نه بستگی به این دارد که باور شخص به خدا چگونه ایجاد شده و نه اینکه چگونه از باورش دفاع می کند. اگر کسی به وجود دست کم یک خدا باور داشته باشد، می توان او را تئیست نامید؛ حال تعریف اش از آن خدا هر چه که می خواهد باشد.

رایج ترین مفهوم بیخدایی نزد بیخدا ها، "نداشتن باور  به هرگونه خدا" است.  هیچ  ادعا و انکاری در میان نیست. بیخدا کسی است که تئیست نباشد. گاهی این تعریف وسیع تر را بیخدایی "ضعیف" یا "ضمنی" می خوانند. یک قسم محدودتر از بیخدایی هم هست که گاهی بیخدایی "قوی" یا "صریح" خوانده می شود. در این قسم، بیخدا صریحاً منکر وجود هرگونه خدا می شود – ادعایی قوی مطرح می کند که باید برایش ادله ای ارائه دهد.

 سوءتفاهم به این خاطر پیش می آید که بسیاری از تئیست ها تصور می کنند که همه ی بیخدا ها در مفهوم محدود و کم دامنه ی بیخدایی می گنجند. اعتماد به واعظان بی صداقت دین و لغت نامه های نامعتبر تنها این مشکل را حادتر می کند. ممکن است برخی تئیست ها احساس کنند که چون آنها مدعی وجود خدایشان هستند، هرکس که با نظرشان موافق نباشد باید مدعی خلاف آن باشد – این سوءتفاهم نه تنها یک خطای آشکار منطقی است، بلکه نشانگر چگونگی کارکرد نظام باور انسان نیز هست.

اختلاف نظر بر سر تعریف بیخدایی

اگر بیخدایی مفهومی چنین بنیادی است، چرا این قدر بر سر تعریف آن اختلاف نظر وجود دارد؟

پاسخ:

بحث های پرسروصدایی بر سر تعریف بیخدایی در گرفته است. بعضی  تئیست ها اصرار داشته اند که بیخدایی را باید به معنای بسیار محدود آن یعنی انکار وجود هرگونه خدایی (یا کفر)، تعریف نمود. هنگامی که تئیست ها به سادگی این تعریف از بیخدایی را پیش فرض می گیرند، سوءتفاهم ها و سوءتعبیرهای بسیاری در بحث و جدل هاشان با بیخدا ها پیش می آید.  چرا چنین خطاهایی رخ می دهد؟ چرا برخی از تئیست ها اصرار دارند که معنای وسیع بیخدایی اصلاً صحت ندارد؟ چه بسا برخی تئیست ها تصور می کنند که چون آنها مدعی وجود خدا هستند، هرکسی که با آنها موافق نباشد باید درست ادعایی خلاف آنها داشته باشد، یعنی  مدعی باشد که خدا وجود ندارد – که این سوءتعبیر علاوه بر اینکه مغالطه ای منطقی است، نشانگر چگونگی عملکرد باورهای آدمی نیز هست. مسئله ی دیگری که بسیاری بیخدا ها با آن مواجه می شوند این است که بسیاری از  لغت نامه ها هم تعریف کامل و مناسبی از بیخدایی به دست نمی دهند.

با نگاهی به یک لغت نامه ی کوچک و یافتن معنای بیخدایی فوراً می توان پیش داوری و تعصبی را  که علیه بیخدایی  وجود دارد دریافت. اغلب با معانی "کُفر" و "الحاد" برای بیخدایی مواجه می شویم.

خوشبختانه، لغت نامه های بزرگ تر و جامع تر تعاریف دقیق تری از بیخدایی بدست می دهند.. می توان مردم را ترغیب کرد که هنگام استفاده از لغت نامه های ضعیف توجه داشته باشند که چه بسا در لغت نامه های بزرگ تر و جامع تر می توان تعاریفی از واژه ها یافت که در واژه نامه های  مختصر یافت نمی شوند. اگر کسی مشتاق به یافت معادل ها و معانی دقیق واژگان  باشد، باید توجه کند که، مثلاً، فرهنگ جامع انگلیسی آکسفورد از نسخه های جیبی آن  معتبر تر و مفیدتر است.

متأسفانه، همه ی کسانی که در مورد بیخدایی به بحث می پردازند دارای صداقت روشنفکری نیستند. لذا، یک دلیل دیگر اصرار بر این که فقط معنای محدود بیخدایی درست است، این است که این افراد می خواهند  زحمت اثبات را  از دوش خود بردارند. روشن است که اگر بیخدایی صرفاً عدم باور به وجود هرگونه خدایی باشد، آنگاه زحمت اثبات تنها بر دوش تئیست هاست. اگر تئیست نتواند نشان دهد که باورش معقول و موجه است، آنگاه باور بیخدا خود به خود معقول و موجه خواهد شد.

همچنین تئیست ها به خطا  توجه خود را تنها معطوف به خدای خاصی کنند که بدان باور دارند، و از درک این نکته بازمی مانند که توجه بیخدا ها معطوف به آن خدای خاص نیست. بیخدایی باید شامل عدم باور به همه ی خدایان است و نه یک خدای خاص -  و اغلب، بیخدا ها در مورد خدایان مختلف، مواضع مختلفی دارند که این مواضع  به سرشت آن خدای مورد بحث بر می گردد.

پس هنگامی که کسی مدعی می شود که شخصی بیخدا است "چون منکر وجود خداست" می توانیم خطا و سوءتفاهم رهیافت او به گزاره های مورد بحث را دریابیم. نخست اینکه، "خدا" تعریف نشده است، پس نظر بیخدا در مورد آن را نمی تواند خود به خود معلوم فرض کرد. تئیست نمی تواند صرفاً ادعا کند که منظور بیخدا با منظور او یکی است. دوم اینکه، درست نیست که فارغ از اینکه خدای مورد نظر چه جور خدایی است، بیخدا به طور اتوماتیک منکر آن باشد. ممکن است مفهوم مورد نظر خدا چنان ناهمساز (متناقض) باشد که باور به آن نه قابل توجیه باشد و نه قابل انکار.

در واقع، بسیاری از تبادل نظر های میان تئیست ها و بیخدا ها بدین خاطر عقیم مانده که هیچ کدام از طرفین  زحمت این را به خود نداده که ابتدا منظورش از واژه ی "خدا" را روشن کند.  تا معنای "خدا" روشن نشود، امکان بحث جدی، سازنده  یا عقلانی وجود ندارد. تا ندانیم که منظور تئیست از "خدا" چیست، هرگز نخواهیم توانست در مورد درستی باوری که مدافع آن است داوری کنیم. تنها هنگامی که بدانیم که منظور تئیست از خدا چیست، خواهیم توانست جداً این مفهوم را نقد کنیم.

پرسش:

لغت نامه های جدید چه تعاریفی از بیخدایی ارائه می دهند؟

پاسخ:

در تعریف بیخدایی، مضمون مشترکی که در همه ی واژه نامه ی خوب می توان یافت "بی باوری" است. هنگامی که نظر دقیق تری به واژه ی "بی باوری" بیندازیم، دو معنای متفاوت برای آن تشخیص می دهیم: معنای منفعل و معنای فعّال. د رمعنای منفعل، "بی باوری" صرفاً به معنای "نبود باور" است – به این معنا فرد بی باور کسی است که صرفاً درستی ادعایی را نپذیرد بدون اینکه پیش تر رود و مدعی شود که خلاف آن ادعا درست  است.

 پرسش:

واژه نامه های جدید چه تعاریفی از بیخدایی ارائه می دهند؟

پاسخ:

 یک مضمون مشترک میان تمام تعاریفی که در این نوشتار برای بیخدایی  ارائه شده، کاربرد مفهوم "بی باوری" است. برخی از واژه نامه های جدید این معنا را ذکر نمی کنند، اما اغلب واژه نامه های جامع حاوی این معنا هستند. با این حال، بنا به دلایلی، مردم اغلب از این معنای اصلی چشم پوشی می کنند و مستقیماً به سمت معنای ثانوی "انکار" یا "کفر" می روند. هنگامی که نگاه دقیق تری به واژه ی "بی باوری" بیاندازیم، دو معنا را از آن ایفاد می کنیم: یک معنای فعال(active)، و یک معنای منفعل(passive).

در معنای منفعل، "بی باوری" صرفاً "عدم باور" معنا می دهد – به این ترتیب شخصی که نسبت به یک ادعا بی باور است، می تواند فقط صدق آن ادعا را نپذیرد بدون این که پیش تر برود، و مدعی صدق خلاف آن  شود. این وسیع ترین معنای بیخدا است که معادل فقدان باور به هرگونه خدایی است. ( ممکن است دلیل نپذیرفتن صدق یک باور،  عدم شواهد به نفع آن باور یا ناهمسازی آن باشد).

 در معنای فعال، "بی باوری" مستلزم ردّ آگاهانه ی باور به چیزی است (که دلایل رد می توانند فقدان شواهد یا ناهمسازی ادعا باشند). به این ترتیب، تعریف بیخدایی، که پیشینه اش دست کم به سال 1903 و چه بسا بسیار پیش از آن می رسد،  هم معنای "ضعیف" و هم معنای "قوی" بیخدایی را در کاربرد امروزی آن شامل می شود. این مطلب ، با اندکی اختلاف در لحن و بیان در تمام واژه نامه هایی که در اینجا ذکر شده یافت می شود.

واژه نامه های آن لاین چگونه بیخدایی را تعریف می کنند؟

 هنگام بحث های اینترنتی درباره ی بیخدایی، مردم غالباً به دیکشنری های آن لاین گوناگون استناد می کنند. این مراجع، بر خلاف واژه نامه های چاپی که ممکن است شخص به آنها دسترسی فوری نداشته باشد، در دسترس همگان هستند. اغلب واژه نامه های آن لاین هم مثل واژه نامه های چاپی در تعریف بیخدایی  مفهوم "بی باوری" را ذکر می کنند، لذا تلویحاً حامی تعریف وسیع تر از بیخدایی به عنوان نداشتن باور به خدایان هستند.

Yourdictionary.com  

atheism

بیخدایی: 1. (در قدیم): کفر، الحاد 2a. بی باوری به وجود خدایان 2b. آموزه ای که می گوید خدایی وجود ندارد.

اگنوستیک: شخصی که معتقد است که حقیقت غائی (مثلاً خدا) ناشناختنی است و چه بسا نادانستنی باشد. در معنای وسیع: کسی که نه معتقد به وجود خداست و نه عدم آن.

بی باوری: معنای متعدی: اعتقاد به بی ارزش بودن یک باور؛ باور نداشتن. معنای لازم: نفی یا خودداری از پذیرش باور.

Dictionary.com 

atheism

بیخدایی: بی باوری یا انکار وجود خدا یا خدایان. آموزه ای که مطابق آن هیچ خدایی نیست. کفر، الحاد.

اگنوستیک: کسی که معتقد است که معرفت به وجود خدا ناممکن است.کسی که در مورد وجود خدا شک دارد اما حقیقتاً خود را بیخدا نمی خواند.

بی باوری: معنای متعدی: به چیزی باور نداشتن؛ انکار؛ معنای لازم: خودداری یا عدم پذیرش باور.

M-W.com  

atheism

بیخدایی: 1. (در قدیم): کفر، الحاد 2a. بی باوری به وجود خدایان 2b. آموزه ای که می گوید خدایی وجود ندارد.

بی باوری: معنای متعدی: اعتقاد به بی ارزش بودن یک باور؛ باور نداشتن. معنای لازم: نفی یا خودداری از پذیرش باور.

کتاب های مرجع تخصصی چگونه بیخدایی را تعریف می کنند؟

 آثاری که در اینجا از آنها نقل قول می شود، همگی مراجع تخصصی هستند که هدف شان ارائه ی اطلاعات عمومی برای خوانندگان عام نیست، بلکه ارائه ی اطلاعاتی در مورد موضوعات خاصی مانند دین، جامعه شناسی، یا دیگر علوم انسانی است. ارزش این منابع در آن است که نشان می دهند متخصصان رشته های گوناگون در مورد بیخدایی چگونه می اندیشند- و بسیاری استادان رشته های مختلف با تعریف بیخدایی به عنوان نبود باور به خدایان موافق اند.

آزاداندیشان چگونه بیخدایی را تعریف کرده اند؟

 برخی مدافعه گران دین عذر می آورند که تعریف وسیع بیخدایی یک ابداع جدید است، اما اشتباه می کنند. بیخدا ها و آزاداندیشان در طی چند قرن اخیر تعریف نسبتاً ثابتی از بیخدایی داشته اند. اگرچه برخی تنها متوجه معنای 'قوی' بیخدایی بوده اند، اما غالب شان میان معانی 'ضعیف' و 'قوی' بیخدایی تمایز نهاده اند. دست کم از سال 1773 به بعد می بینیم که آزاداندیشان بیخدایی را چنان وسیع تعریف کرده اند که فقدان باور به خدا را دربرمی گیرد.

 جنبش آزاداندیشی (Freethought Movement)چگونه بیخدایی را تعریف می کند؟

در چند قرن اخیر آزاداندیشان و بیخدا ها تعاریف کم و بیش مشابهی از بیخدایی ارائه داده اند. اگرچه تأکید برخی صرفاً بر جنبه ی "قوی" بیخدایی بوده است، اما عده ی بسیار بیشتری میان بیخدایی "ضعیف" و "قوی" تمایز نهاده اند. در اینجا چند تا از تعاریف بیخدایی که توسط بی باوران و آزاداندیشان ابتدای قرن بیستم و پیش از آن ارئه شده، ذکر می گردد.

پُل هنری هولباخ: (Paul Henri Holbach)

 او در سال 1772 کتابی با عنوان نظام طبیعت نوشت که چه بسا نخستین کتابی باشد که آشکارا از موضع بیخدای دفاع میکند. در کتاب دیگرش، به نام دریافت درست، نوشت که "همه ی کودکان بیخدا هستند، زیرا ایده ای از خدا ندارند." این جمله تنها هنگامی معنا می یابد که واژه ی "بیخدایی" شامل معنایی منفعل باشد، یعنی به معنای انکار صریح وجود خدایان نباشد.

چارلز بردلا:  (Charles Bradlaugh)

او یکی از بیخدا ها و آزاداندیشان سرشناس قرن نوزدهم انگلستان است. برادلاف در سال 1876  کتابی با عنوان کتاب راهنمای آزاداندیشان نگاشت. او در این کتاب می نویسد:

بیخدا فاقد خداست. معتقد به هیچ خدایی نیست. بیخدا نمی گوید که هیچ خدایی وجود ندارد، بلکه می گوید "نمی دانم منظورت از خدا چیست. من فاقد ایده ی خدا هستم. واژه ی خدا نزد من صوتی است که هیچ معنای ایجابی روشن و واضحی ندارد. من منکر خدا نیستم، زیرا نمی توانم چیزی را منکر شوم که هیچ تصوری از آن ندارم، و تصور آن نزد معتقدانش چنان ناقص است که نمی توانند آن را برایم تعریف کنند.

آنی بِزانت  : (Annie Besant)

او پیش از اینکه عارف شود، یکی از معروف ترین بیخدا های انگلستان و مدافعان بیخدایی بود. در سال 1877 کتاب انجیل بیخدایی را نگاشت، و در آن نوشت: 

موضع بیخدا، موضعی روشن و معقول است. من چیزی از خدا نمی دانم و لذا به او یا آن باور ندارم. چیزی هم که شما در مورد خدا می گویید متناقض و لذا باورنکردنی است. من "خدا" را که برایم لفظی ناآشنا است منکر نمی شوم. من خدای شما را منکر می شوم که یک موجود ناممکن است. من فاقد خدا هستم.

او تصریح می کند که چگونه بیخدا می تواند منکر خدایان مشخص و معینی باشد، بدون اینکه ضرورتاً همه ی خدایان ممکن را منکر شود – موضعی که اغلب بیخدا های امروزی نیز بر آنند.

چارلز ساوث وِل: (Charles Southwell)

او یک بیخدا فعال و فاش گو بود که نخستین مجله ی ادواری بیخدای انگلستان را منتشر نمود. من شخصاً به تعریف او از بیخدایی دست پیدا نکردم اما جِ.ام. روبرتسون، تاریخ نگار جنبش آزاداندیشی، تعریف او از بیخدایی را چنین بیان می کند:  

سروش دانایی کوشید راهی منطقی برای ردّ تئیسم بیابد، و پیامد آن واژه ی سلبی "بیخدایی" بود، که برخلاف تبلیغات دین مداران، به معنی "نفی وجود خدا" نیست. بلکه مؤید آن است که خدا واژه ایست حاکی از وجود موجودی خیالی که انسان در ذهن خود و مطابق خصال خود آفریده و جامه ی هیچ تعریفی بر قامتش نمی برازد. سروش حتی نگفت "خدایی وجود ندارد"؛ چرا که صعوبت اثبات هر گونه خدایی بر گرده ی تئیست است، که نمی تواند تعریف همسازی از خدایش ارائه دهد.

جی. دبلیو فوت : (G.W.Foote)

این نویسنده ی پرکار در زمینه ی بیخدایی و ویراستار مجله ی آزاداندیش (Freethinker) در کتاب اگنوستیسیم چیست؟ (1902) می نویسد: "یک بیخدا را به من نشان دهید که منکر وجود خدا باشد... از جهت ریشه شناسی لغات، و از لحاظ فلسفی، بیخدا کسی است که خدایی ندارد. این درست همان معنای  "اَ" پیش از "تئیست" است.

چاپمن کوهن: (Chapamn Cohen)

رئیس انجمل ملی سکولار بریتانیا و نویسنده ی چندین کتاب در مورد بیخدایی و آزاداندیشی، در کتابش با عنوان خدا و طرح (Deity and Design) می نویسد: 

بیخدایی، فقدان باور به وجود خدا، یک پدیده ی کاملاً متأخر در تاریخ بشر است.

 او در جایی دیگر می گوید: 

اگر کسی به خدایی باور داشته باشد، تئیست است. اگر به خدایی باور نداشته باشد، اَ-تئیست است – یعنی فاقد آن باور است. تمایز میان بیخدا و تئیست فقط و فقط همین است که آیا شخص دارای باور به خدا هست یا نه.

 دیگران

ادوارد رویل در توصیف "بیخدایی سلبی" آزاداندیشان قرن نوزدهمی مانند کارلایل، ساوث وِل، کوپر و هالی اوک می نویسد: 

این قسم بیخدایی، در پی اثبات این نیست که خ