تراژدی ای به نام کشتار گوسفند
عید قربان یکی از عید های مسلمانان است. ،هر ساله در این "عید" (که آن گونه از نامش بر می آید باید جشن و پایکوبی ای برپاشود) مسلمانان سراسر گیتی دست به کشتار هزاران هزاران راس گوسفند می زنند. در مکه تنها سالانه بیش از دو میلیون گوسپند کشته می شود! جالب تر آن است که برای بیشینه مردم این رخداد بس بزرگ و خجسته است و شایان جشن و سرور! در این جستار می کوشیم (بدون هیچ گونه خشک اندیشی و نابینایی!) که ببینیم چرا باید این گونه باشد؟ آیا کشتار این همه گوسفند کار درستی است، اگر درست است چرا؟ وگرنه باز هم چرا؟ اگر می خواهند گوسفندان را بکشند پس چرا نام آن را "عید" گذاشته اند؟ داستان ابراهیم خلیل الله: "ابراهیم خوابی میبیند و مطابق آن خداوند از او میخواهد که سر فرزند خود اسماعیل را ببرد نه هیچ شوندی داده میشود که چرا باید سر فرزند بریده شود و نه گناهی از فرزند سر زده که مستوجب مرگی به این شیوه باشد. پدر با فرزند در میان میگذارد و فرزند میپذیرد. راهی میشوند برای قربانگاه. پدر کارد به گلوی فرزند میکشد. کارد نمیبرد و گویی خداوند ندا میدهد که گوسفندی به جای فرزند قربانی شود. هر ساله عید قربان جشن گرفته میشود و قربان کردن گوسفند از اعمال حاجیان است." حالا در این داستان گوسفند چه کاره ست؟ این گوسفند "مادر مرده " و "پدر مرده " و "فرزند مرده ی آینده " به درستی چرا در این داستان درج شده لابد خود خدای مهربان (!!) می داند و بس ! این داستان در وهله نخست بیان کننده این امر مهم است که "مذهب و ایمان" به خدا تا چه اندازه ممکن است خطرناک باشد تا آن مرحله که کسی را وا می دارد فرزندش را بدون آنکه کوچکترین گناهی مرتکب شده باشد بکشد؟ در آن داستان معلوم نیست خدا بعد از آنکه ایمان ابراهیم برایش ثابت شده آیا دستور لغو سر بریدن فرزند ابراهیم کافی نبوده و حتماً باید گوسفندی می فرستاد تا به جای اسماعیل سر بریده شود؟ آیا خدا در این روز جشن خون ریزی را پایه گذاری کرد تا از آن پس صدها سال پیروانش سالگرد این روز فرخنده را با خونریزی جشن بگیرند؟
|