استوار غلام دانايی
برخلاف نظرشيعه، محمد درزمان زندگی خودهرگزجانشينی برای خود انتخاب نکرد. ادامه بيماری او درسال يازدهم هجری رقابت برسرجانشينی بين مهاجرين وانصاردامن زد. مهاجرين اصرارداشتند که اين ما بوديم که همه چيزخودرا درراه محمد رها کرده وبا اوازمکه به مدينه مهاجرت کرديم. انصارمی گفتند که بدون کمک ومساعدت ما ساکنين اصلی مدينه اسلام درنطفه خفه می شد. عـُمرکه اززمان بيماری محمد، برای جانشينی او نقشه کشيده بود ابتدا سعی کرد مرگ اورا کتمان کند: "عمرايستاده بود ومردم را تهديد می کرد ومی گفت پيمبرخدای زنده است ونمرده است، می آيد ودست وپای شايعه سازان را می برد وگردنشان را می زند وبردارشان می کند." (1) ليکن ديگرديرشده بود. مدعيان امارت ازماجرا خبردارشده بودند.
طبق گواهی تاريخ طبری، هنوزجسد محمد دفن نشده است که انصارشتابزده درمحلی بنام سقيفه ی بنی ساعده گرد می آيند تا ازبين خود شخصی بنام "سعد بن عباده" را جانشين محمد کنند. عــُمرکه گوش به زنگ قضيه است به محض آگاهی ازماجرا، ابوبکررا که "با علی بن ابيطالب درکارکفن ودفن پيمبربودند" ازخانه ی محمد بيرون می کشد و همراه با ايکی ازبزرگان قريش بنام ابوعبيده جراح به محل ماجرا می برد. (2) عمربا تهديد وارعاب وطرح اين موضوع که جانشين محمد بايد ارقبيله او(قريش) باشد، سعد بن حماده را ازميدان بدرمی کند. او تا تنورداغ است نان را می چسباند. به اين ترتيب که ابتدا خود با ابوبکربيعت می کند وهمگان را به زورمجبوربه بيعت با ابوبکرمی سازد.
برخلاف نظراهل تسنن، انتخاب ابوبکربه جانشينی محمد بهيچ وجه جنبه دموکراتيک ومردمی نداشته است، بلکه بقول دکترزرين کوب "درماجرايی که به شباهت به نوعی کودتا" نيست ابوبکرجانشين محمد می شود. (3). جالب اين است که درمحل سقيفه عمربا سعد دست به يقه می شوند: "يکی ازياران وی گفت مراقب سعد باشيد که پايمالش نکنند. عمرگفت بکشيدش که خدا اورا بکشد. آنگاه بالای سرسعد ايستاد وگفت می خواستم پايمالت کنم تا بازويت درهم بشکند. سعد ريش عمررا گرفت وگفت بخدا اگرمويی ازآن می کندی دندان دردهانت نمی ماند. ابوبکرگفت عمرآرام باش که ملايمت بهتراست وعمرازاو کناره گرفت." (4). پس ازماجرای سقيفه عمربه نيروی شمشيروبا زدن انگ بازگشت ازدين مهاجرين وانصاررا، حتی علی مدعی جانشينی محمد، به بيعت با ابوبکرناگزيرمی سازد: "عمرسوی علی وزبيررفت وآنها را به ناخواه بياورد وگفت يا به دلخواه بيعت کنيد يا با نا دلخواه بيعت می کنيد وآنها بيعت کردند." (5)
درزمان ابوبکرجنبش های تجزيه طلبانه که دراواخردوران زندگی محمد ازگوشه وکنارقلمروتحت سلطه ی وی سربلند کرده بودند اوج تازه ای يافت. طبری دراين رابطه می نويسد: "وقتی پيمبردرگذشت... هريک ازقبايل عرب يا بعضی شان ازدين بگشتند." (6) درمجمل التواريخ نيز می خوانيم " چون خبروفات پيامبرپراکنده شد همه ی عرب مرتد شد." (7) دراين رابطه در قصص الانبياء چنين آمده است: "چون سيد عليه السلام ازاين جهان بيرون شد منافقان سربرآوردند وهمه ی عرب مرتد شدند. مگرسه گروه مکه ومدينه وحرمين وگفتند نمازکنيم ليکن زکوة ندهيم. وعامل رسول را بکشتند وزنان خويش را بفرمودند تا دستها رنگ کردند ازشادی وفات رسول ودف ها زدند." (8)
ابوبکرازنخستين روزسوارشدن براريکه ی قدرت ازسياست سرکوب شديد وبی رحمانه ی مخالفين فکری ومرامی خود پيروی کرد. او دراولين خطبه ی خود خطاب به مسلمانان گفت: "ازجهاد درراه خدا وانمانيد که هرقومی ازجهاد بماند ذليل شود." (9) با اين ديد بود که خالد بن وليد سرداراسلام که ازطرف محمد "شمشيرخدا" (سيف الله) لقب گرفته بود ازجانب ابوبکرمأمورسرکوب دگرانديشان شد: "ابوبکرمايه ی عزّت مسلمانان شد وقسم خورد که ازمشرکان بسيارکس می کشد وازهرقبيله که مسلمانان را کشته اند ، معادل مسلمانان مقتول وبيشترکشتارمی کند." (10) اودررابطه با فرمان خود به خالد بن وليد گفت: "هرکه دريغ آورد فرمان دادم با اوجنگ کند وهرکس ازآنها را که به چنگ آورد زنده نگذارد وبه آتش بسوزد وبی پروا بکشد وزن وفرزند اورا اسيرکند وازهيچ کس جزاسلام نپذيرد، هرکه اطاعت کند برای او نيک باشد وهرکه نکند خدا ازاو عاجزنماند." (11)
اشتباه است اگرتعصب دينی را تنها انگيزه ی ابوبکردرسرکوب بی رحمانه ی برگشتگان ازدين بدانيم وانگيزه نيرومند غارتگری را بدست فراموشی بسپاريم. ابوبکرشرط معافيت مالياتی برخی ازقبايل مرتد را برای بازگشتن به اسلام قاطعانه رد کرد: "ابوبکرخالد بن وليد را به حرب ايشان فرستاد واندرخواستند که صدقات را ازايشان برگيرند تا به مسلمانی بازآيند... ابوبکرسوگند خورد که اگرزانو بند اشتری را ازانک درعهد پيامبرمی دادند کمتردهند حرب کنم وبه صلح رضا ندهم." (12) ابوبکردرفرمان مربوط به سرکوب که به فرمانده سپاه خود نوشت صريحاً تأکيد کرد که سهم وی را ازغارت جنگی فراموش نکنند: "اگرخدايش به اوغلبه داد همه را با آتش یکشد؛ آنگاه غنايمی که خدا نصيب وی کرد تقسيم کند بجزخمس که بايد نزد ما بفرستد." (13)
همانطورکه قبلاً گفته شد هنوزمحمد زنده بود که مدعيان پيمامبری ازگوشه وکنارسرزمين تحت سلطه ی وی سربرافراشتند. برخورد محمد را با يکی از اين دگرانديشان، اسود عنسی، را شرح داديم. دراينجا مناسب است که نظری به برخورد ابوبکر با ديگرمدعيان پيامبری افکنده شود:
طليحه بن خويلد
وطليحه بن خويلد الاسدی درزمان محمد خود را پيامبرخود وپيکی نزد محمد فرستاد که صلح کنيم يا جنگ. محمد اورا نفرين کرد وگفت قتلک الله وحرمک الشهاده ("خدا ترا بکشد وازشهادت محروم دارد". کارطليحه درزمان ابوبکربالا گرفت. طايفه ی بنی اسد وبسياری ازقبايل ديگردعوت اورا پذيرفتند. طليحه مردم را ازنمازوروزه معاف داشت وبهره گرفتن (ربا) را مجازشمرد. ابوبکرخالد بن وليد را با سه هزارشمشيرزن به جنگ طليحه فرستاد. طليحه درجنگ اقبالی نيافت. با شدت گرفتن سرکوب لشکريان طليحه ازدوروبراو پراکنده شدند. او به سوی شام (سوريه) فرارکرد. مدتی بعد طليحه مسلمان شد. ابوبکراورا به حال خود گذاشت. با مرگ ابوبکراو با عمربيعت کرد وگرچه دوتن ازسران مسلمان را گشته بود عمراورا امان داد. طليحه درجنگ نهاوند به دست ايرانيان کشته شد.(14)
مسيلمه
ابن کثيربن حبيب بن حارث الحنفی درسال دهم هجری دعوی نبوت کرد. اومردی بود ازقبيله ی بنی حنيفه اهل يمامه (منطقه ی وسيعی درشبه جزپره ی عربستان) مشهوربه ابوتمامه ملقب به رحمن اليمامه. اومدعی بود که دريافت کننده ی وحی الهی است، پاکيزگی وپاکيزه خويی را پاس می دارد، مخالف ماليات وطرفدارحسن همجواری قبايل است. (15) با دقت درآياتی که تاريخ طبری به مسليمه نسبت می دهد می توان داوری کرد که او شاعری توانا وبا احساس ظريف زيبايی شناسانه بوده است:
"ای قورباغه فرزند دو قورباغه، آنچه برمی گزينی پاکيزه است. بالايت درآب است وپايين ات درگل است، نه مانع آبخواره شوی ونه آب را گل آلود کنی." (16).
آيه ی ذيل حکايت ازپايگاه مردمی مسيلمه دارد واينکه اواز تهيدستان روستا پشتيبانی می کرده وکاررا منبع شرف وعزّت انسانی می شمرده است:
"ای بذرپاشان کشتکار، ودروگران دروکار، وبوجاران گندم بادده، وآسياگران گندم نرم کن، ونانوايان نان، وسازندگان تريد، ولقمه گيران لقمه ازپيه آب شده وروغن. شما را به چادرنشينان برتری داده اند وشهرنشينان ازشما پيشی نگرفته اند، ازروستای خود دفاع کنيد ومستمند را پناه دهيد وبا ستمگردشمنی کنيد." (17)
ابوبکرکه مانند سلف خود محمد، اهل بحث ومجادله با دگرانديشان نبود ابتدا عکرمه بن ابوجهل وسپس شمشيرخدا (خالد بن وليد) را مأمورسرکوبی مسيلمه کرد. مسيلمه وپيکارگران او با تمام نيرو عليه سپاهيان خليفه مقاومت کردند، ليکن سرانجام شکست خوردند. قتل عام مردم بنی حنيفه وسايرياران مسيلمه يکی ازصفحات ننگين تاريخ اسلام است. خالد با کشتن چهارده هزارنفرجنبش مسيلمه را سرکوب کرد: هفت هزارنفردرمحلی بنام دشت عقربا وهفت هزارنفردرمحلی بنام دشت مرگ. (18) مسيلمه خود بدست وحشی بن حرب يکی ازاشرارمسلمان وقاتل حمزه عموی محمد کشته شد.
درمقابله با نيروهای مسيلمه، سرداراسلام ازکثيف ترين شيوه ها استفاده کرد. اوحتی به خفتگان رحم نکرد: "چون به يک منزلی اردوگاه مسيلمه رسيد سپاهيان وی به گروهی خفته هجوم بردند که به قولی چهل وبه قولی شصت کس بودند... خالد بگفت تا همه را بکشتند." (19). درادامه سياست ايجاد رعب ووحشت عمومی، خالد ازکشتن غيرنظاميان اسيرنيزابا نکرد: "پس ازغلبه برآنها قوم را پيش خواند وگفت ای مردم بنی حنيفه شما چه می گوييد. گفتند می گوييم يک پيمبرازشما ويک پيمبرازما وچون اين سخن بشنيد آنها را ازدم شمشيرگذرانيد." (20) ابوبکرقبلأ دست خالد را دراعمال هرنوع شقاوت بازگذاشته بود: "هرکس ازآنها که ازدين برگشته ومخالفت خدا کرده، ومايل باشی وصلاح بدانی بکش." (21) درجريان پيکاربا مسيلمه ابوبکرطی نامه ای به خالد دستورداد که پس ازپيروزی برمسيلمه تمامی پسران بالغ قبيله اورا قتل عام کند: "اگرخدای عزوجل وی را بربنی حنيفه ظفرداد همه ی ذکوربالغ را بکشد." (22) خوشبختانه اين نامه زمانی به دست خالد رسيد که وی با بازماندگان شکست خورده ی جنگ پيمان صلح بسته بود.
سجاح