ماركسیسم و رویارویی‌ عـلـــــم و خــرافه



جمعی از فعالین کارگری (جافک)

 
  نكاتی درباره حقايق علمی و بينش كمونيستی

 یك توضیح ضروری

در این دنیای طبقاتی که جهل و خرافه به ویژه به شکل باورها و ارزش های دینی بیداد می کند، هر اثری که در دفاع از علم و حقایق علمی تولید شود و افکار کهنه و ضد علمی را به مصاف بطلبد، غنیمت است. مقاله زیر که در سه بخش عرضه خواهد شد، توسط رفقای کمونیست افغانستانی که نظراتشان را از طریق سایت شورش ارائه می کنند، تهیه شده است. این مقاله به طور كلی شامل یك سلسله اطلاعات تاریخی و تحلیل از آن ها، و یك رشته نظرات تئوریك پیرامون رابطه مبارزه طبقاتی و ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم با جدال میان علم و خرافه بود. در اینجا، ما هر آن بخش از مقاله رفقا را كه در دسته بندی نخست می گنجید در یك جا گرد آوردیم و بخش های مربوط به نظرات تئوریك شان را در جایی دیگر. به علاوه، متن اصلی اساسا به فارسی دری نگارش شده بود، که آن را از نظر برخی اصطلاحات و روش دستوری و رسم الخطی ویرایش کردیم تا برای مخاطبان ما که به فارسی رایج در متون ایرانی خو گرفته اند ملموس تر باشد. امیدواریم رفقا از این که ما به این شکل در اثرشان دست برده ایم، رنجیده خاطر نشوند. عنوان اصلی نوشته نیز «علم در خدمت انقلاب» بود که به جای آن، جمله ای از خود رفقا را نهادیم. بخشی از نوشته حاضر به موضع گیری و جمعبندی و سنتز کمونیست ها  در مورد مذهب، و نیز مفهوم و رابطه ایدئولوژی و علم مربوط می شود. از آنجا که این نکات بسیار مهم هستند و هم اکنون در میان نیروهای کمونیست انقلابی و روشنفکران چپ دنیا بر سر همین نکات بحث و جدل جریان دارد، لازم دیدیم با تهیه مقاله ای تحت نام " نكاتی درباره حقایق علمی و بینش كمونیستی " مختصرا به آن ها بپردازیم. به این امید که مباحثات بیشتری در مورد این موضوعات مهم جریان یابد و به دقیق تر و عمیق تر شدن این بحث کمک کند. در خاتمه لازم می دانیم از رفقای شورش برای تهیه این نوشته سودمند و روشنگرانه و چالش برانگیز، تشکر کنیم.

جمعی از فعالین کارگری (جافک)

 

 سمت رهایی انسان با سمت رهایی علوم یکی است

  (بخش اول)

پیش از مطلب

برخورد طبقات به علوم و ریاضیات بیانگر ماهیت طبقاتی ــ تاریخی آنهاست. فئودالیزم قرن ها علیه متد علمی مبارزه کرده، پویشگران و علاقمندان به اسلوب های علمی برای شناخت جهان و جامعه را، به اتهام "جادوگری" و "مخالفت با اصول کلیسا" زنده سوزانده است. در فرهنگ فئودالی مخالفت با علوم، با اصول اعتقادی آنها مطابقت دارد. به این علت در آن به ترمینولوژی هایی مانند "کفر"، "شرک"، "توهین به مقدسات"... و غیره بر می خوریم. این ها واژه ها عاری از معنی سیاسی نیستند بلکه برای ارتکاب به هرکدام از آنها مجازات سنگسار، زنده درآتش سوزاندن و سر بریدن تعیین شده، صدها سال اجراء شده، تا امروز نیز در حال اجراء شدن است. در یک کلام؛ فئودالیزم دشمن علوم و ریاضیات است.

بورژوازی هنگامی که شکوفا بود، خدمات شایانی به رشد و تکامل علوم و ریاضیات کرد. این طبقه در راه مبارزه با فئودالیزم از علم بعنوان سلاح نیرومندی علیه نظام فکری خرافی فئودالی و سلطه کلیسا استفاده کرد. اما سرمایه داری به سرعت به فرماسیون تاریخی ارتجاعی تبدیل شد و به جای آنکه پرچمدار علوم باشد و به طور پیگیر با خرافات مبارزه کند، به سپر حمایتی خرافات کلیسایی تبدیل شد. زمانی که سرمایه داری به مرحله امپریالیزم رشد کرد، علوم را در زنجیر انحصارات، به وسیله سودجویی و گسترش سلطه بر جهان مبدل کرد. امپریالیزم سرمایه داری به خاطر سود و منابع طبیعی، با توحش و بربریت به تخریب جنگل ها، ساختار طبیعی کوه ها و دریاها دست زد. این حرص و ولع سیری ناپذیر سودجویی، امروز جهان رابه نابودی کامل تهدید می کند: تخریب اتمسفر زمین (لایه اوزون)، بر هم خوردن تعادل طبیعی بین موجودات زنده، بالارفتن درجه حرارت و بالنتیجه ذوب شدن یخ های قطبی، بالا آمدن بستر دریاها بر اساس ترسب نمک و ناپدید شدن سواحل در آب، پایین رفتن سطح اکوافیر و مبدل شدن سریع ممالک آسیایی و افریقایی به صحرا.

نتایج سیاسی ــ اقتصادی جهانی این توحش امپریالیزم سرمایه داری، بیخانمان شدن صد تا صد و پنجاه میلیون انسان با بالا رفتن هر درجه حرارت اتمسفر است. اینگونه است که سرمایه داری نه تنها جنایت نابودی کامل هزاران نوع جانور زنده از روی زمین را حمل میکند، بلکه طبیعت را به نابودی می کشاند.

در حال حاضر سرمایه داری نظام مسلط سیاسی ــ اقتصادی جهانی است. خرافات مذهبی و افسانه های ادوار جاهلیت بشر بخش عمده ای از این نظام وحشی و ویرانگر است. به طور خلاصه؛ این خرافات در حال حاضر حلقه ای از زنجیر اسارت خلق های سراسرجهان است و از نظر ایدئولوژیک یکی از عمده ترین عرصه های مبارزه پرولتاریا را تشکیل می دهد.

احزاب و سازمانهای پرولتری نمی توانند به علت اینکه این مبارزه از نظر سیاسی عمده نیست، آن را بوسیده و در طاق نسیان بگذارند. ایده های مارکس بدون کارهای لویز مرگان، چارلز داروین و امثالهم صلابت و شتاب انقلابی ای را که در اوایل قرن بیستم به دست آورد، نمی توانست حاصل کند. پرولتاریا بار دیگر به یک مبارزه بی رحمانه و افشاگرانه علمی نیازمند است. به عبارت دیگر موج جدید انقلاب پرولتری بدون یک کارزار وسیع علمی قادر به در هم شکستن دژ نظام فرتوت کنونی نیست. زیرا دشمن به اندازه ای نیرومنداست که از خلاء عدم استفاده پرولتاریا از علوم سود می برد. کمونیست ها نمی توانند بگویند که به علم ایمان دارند ولی در عمل نه تنها آن را در طاق نسیان بگذارد بلکه علیه کسانی که طرفدار به کار برد آن در مبارزه هستند نیز حمله کنند. کمونیست ها باید از علوم و ریاضیات نه تنها به مثابه سلاح بسیار نیرومند در خدمت انقلاب استفاده کنند، بلکه درک کنندکه سمت رهایی انسان با سمت رهایی علوم یکی است.

 افسانه های خلقت

افسانه ها منشا و مبداء تمام مذاهب اند. تناک (تورات) یهودیان، انجیل مسیحیان، قرآن مسلمانان، ویدای بوداییان و غیره همه و همه کتاب های افسانه اند. این افسانه ها سینه به سینه آمده، به مردم می گویند که چطور زندگی  کنند و چه کارها را انجام بدهند و از چه کارها پرهیز کنند. آن ها به طور مجرد و انتزاعی، بدون آن که اهداف معین سیاسی و اقتصادی ای داشته باشند، به وجود نیامده اند. بلکه در جهت مسلط ساختن یک سلسله اهداف سیاسی و اقتصادی مشخص به وجودآمده،سینه به سینه نقل شده اند.

یکی از معروف ترین قصه هایی که در تمام فرهنگها وجود دارد، افسانه "خلقت"زمین، حیوانات و نباتات بر روی آن است. انسان ها قبل از دسترسی به متد فکری علمی (Scientific Methodology) به واسطه این افسانه کوشیده اند شرح بدهندکه آنان و دور و اطراف شان چگونه ایجاد شده اند. ما در اینجا چند نمونه از این افسانه ها را نقل می کنیم.

 1ــ  افسانه خلقت در فرهنگ بابلی ها

افسانه ای که بابلی ها به آن اعتقاد داشتند، در کتابی موسوم به "اینما الیش" (Enuma Elish) آمده است. ما اشاره مختصری به آن می کنیم: اینما الیش که در حدود 1200 سال پیشتر از میلاد مسیح در مزوپوتامیا (بین النهرین یا عراق کنونی) به وجود آمده می گوید که در اول فقط یک فضای مملو از آب و یک خدای مذکر از آب تازه به نام اپسو (Apsu) و خدای مونث از  آب شور به نام (Tiamat) وجود داشتند. بعدها یک خدای جوان صاعقه و رعد به نام مردک (Marduk) خدای مونث Tiamat را کشت و بدنش را دو پاره کرد که یک قسمت آن زمین است و قسمت دیگر آن آسمان.

 2ــ  افسانه خلقت در فرهنگ هوپی ها

هوپی ها می گویند در اول یک خدای آفتاب تاوا (Tawa) و عنکبوت مونث (الهه زمین) وجود داشتند. عنکبوت مونث انسان ها و سایر موجودات روی زمین را در اعماق زمین از گل درست کرد و سپس آن ها را بر روی زمین آورد و خدای آفتاب آن ها را جان داد و یک قسمت زمین را برای آن ها از آب تخلیه کرد.

 3ــ افسانه خلقت در فرهنگ ایروکواها

ایروکواها می گویند که زمین بر پشت یک لاک پشت عظیم الجثه خلق شد و اول جنس مونث (اولین زن) از آسمان به زمین افتاد. این زن به کمک حیوانات زندگی می کرد. این اولین زن، یک نواده "خوب" و یک نواده "بد" داشت و آنان سرچشمه خوب و بد در بین بشر و مایه نزاع و جنگ هستند.

 4ــ  افسانه خلقت در فرهنگ مایاها

افسانه خلقت در بین مایاها بسیار پیچیده است. آنان به وجود چندین خدای مذکر و مونث معتقد بودند و می گفتند که زمین بر پشت یک تمساح دیوپیکر قرار دارد که در بین آب یک حوض شنا می کند. آسمان 13طبقه و زمین 9 طبقه دارد. یک درخت بزرگ که در انتهای طبقات زمین ریشه دارد ستون آسمان را تشکیل می دهد و زندگی انسان ها در بین ساقه این درخت است و حلقه وصل کننده دنیای مادی و مافوق طبیعی را تشکیل می دهد. هر 500 سال یک مرتبه تمام جهان نابود می شود و دوباره از نو به وجود می آید. بر اساس افسانه خلقت مایاها نوبت ویرانی مجدد دنیا درسال 2012 است.

 5 ــ افسانه خلقت در فرهنگ آزتک ها

این افسانه نیز بسیار پیچیده است. حیات چندین دوره دارد. زمین و آسمان نیز از طبقات گوناگونی تشکیل یافته اند. حیات به شکل انسان در آخرین دوره این تسلسل قرار دارد که از آن به بعد دوران فراموشی و خاموشی می آید.

  6 ــ افسانه خلقت در فرهنگ اینکاها

در فرهنگ اینکاها نیز خدایان مذکر و مونث متعددی وجود دارند و زندگی نیز از حلقه های گوناگونی تشکیل یافته است. اسلاف یا اجداد، وسیله ارتباط انسان با ماوراءالطبیعه هستند. قله های بلند کوه و پرتگاه ها از جمله مقدسات به شمار می روند.

  7ــ افسانه خلقت در فرهنگ مصر باستان

مصریان معتقد بودندکه در اول فقط آب وجود داشت و سپس خدای آفتاب یعنی "راع"(Ra) از آب خارج شد. دو تن از فرزندان او بر شانه سومی بالا شده و اتمسفر زمین را تشکیل دادند و این سومی همین زمین است. این سه آخر کار چهارمی را به وجود آوردند که عبارت از آسمان است. در بین مصریان باستان نیز خدایان مونث و مذکر متعددی وجود داشتند ولی"راع" خدای اول آنان بود. برخی از خدایان مصری را می شد به سرزمین های دیگر نیز برد و در آنجا پرستش کرد. آنان ارواح حیوانات را نیز پرستش می کردند که از اعتقادات کهن تر افریقایی ریشه می گیرد.

  8 ــ افسانه خلقت در فرهنگ اهالی اصیل استرالیا

اهالی بومی استرالیا (اب اوریجینی ها) معتقدندکه زمین در زمان رویا آفریده شده، روح از زمین بیرون آمده، به اطراف زمین دور زده، به مغاره های آبی سر کشیده، ارواح اطفال هنوز تولد نشده را بذرافشانی کرده است. ارواح  به انسان ها یاد دادند که چطور زندگی کنند. یک تعداد آن ها دوباره به زیر زمین برگشتند ولی عده دیگری بر روی زمین باقی ماندند و با انسان ها ازدواج کردند. آنها مراسم خاصی را اجراء و کوشش می کنندکه به زمان رویا برگشته و خود به روح مبدل شوند و راهی را که خلقت از اول پیموده دوباره بپیمایند.

  9ــ افسانه خلقت در فرهنگ اینویت ها (اسکیموها)

آنان می گویندکه یک زن جوان با پرنده دریایی ازدواج کرد. پدرش کوشش کرد تا او را دوباره به خانه برگرداند، اما پرنده دریا را طوفانی ساخت و پدر خواست که دخترش را از قایق به دریا بیندازد ولی دختر دیوار قایق را با دستانش محکم گرفت و پدر انگشتان دختر را برید. اعضای بریده شده دختر به غذا برای بشر مبدل شد. (سگ دریایی،نهنگ و غیره)

 10ــ افسانه خلقت در فرهنگ نافه خوها

نافه خوها معتقدند که "همان که مقدس است"(The Holy One) با دقت ستاره ها را در آسمان و نباتات را بر زمین گذاشت. اما کایوتی (یک نوع حیوان بزرگتر از شغال و کوچکتر از گرگ) خدای حیله و تزویر (طرفدار هرج و مرج و بر هم زننده نظم اخلاقی) بیرون آمد و همه چیز را به هم ریخت. سپس سیل بزرگی را نازل کرد و انسان را بر سطح زمین آورد.

 11 ــ  افسانه خلقت در فرهنگ اسکندیناوی ها

بر اساس این افسانه ایداس Eddas (1200 قبل از میلاد) در اول هرج و مرج بزرگی بر دنیا، خدایان، دیوها و انسان ها حاکم بود. یک درخت بزرگ از بطن زمان و مکان پدیدار شد و مورد حمله یک مار شیطانی قرار گرفت. اما در زیر ریشه های او آبشار معرفت و دانش قرار داشت. تور (Thor) خدایی بود که به کمک انسان ها شتافت و آنان را از چنگ دیوها نجات داد.

 12ــ  افسانه خلقت در فرهنگ اهالی مالی

یک سازنده، کائنات را خلق کرد و خود ناپدید شد. روح در حیوانات و نباتات حلول کرد. اولین موجود یک ابزار ساز بود که می توانست خاک و آتش را مورد استفاده قرارداد، ابزار بسازد. اتفاقا او از آسمان به زمین می افتد و تکه تکه می شود.

 13ــ افسانه خلقت در فرهنگ یونان باستان

در اول همه چیز بر روی هم ریخته و در هم و بر هم (Chaos) در یک حفره سیاه بود. از این شرایط ستاره ها، ابرها و زمین ناشی شد و خدایان بیشماری وجود داشتند. پرومته (Prometheus) یکی از این خدایان بود که انسان را چنان طراحی و ایجاد کرد که بر برادرش (جانوران دیگر( اشرف باشد. او انسان را طوری ساخت که راست راه برود و آخر کار آتش را از زئوس ربوده، به انسان ها داد که استفاده کنند.

 14 ــ افسانه خلقت در بین یهودیان و مسیحیان

در اول فقط یک حفره وجود داشت و همین چند هزارسال پیش خداوند آسمان، زمین، حیوانات و انسان ها را آفرید. خدا تمام موجودات را یک به یک، جدا از یکدیگر و فقط در شش روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت. از انسان ها خدا اول آدم (اولین مرد) و بعدا حوا (اولین زن) را آفرید. آنان زندگی آرام و راحتی را درباغ عدن می گذرانیدند و بر تمام ماحول شان و به ویژه حیوانات مسلط بودند. در آنجا یک درخت (درخت آگاهی به خدا و شیطان) و یک مار بد بود. مار زن را راضی کرد که قانون را شکستانده و از میوه درخت ممنوعه بخورد. به جزای این قانون شکنی، خدا مرد و زن را از بهشت بیرون انداخت. آدم و حوا یک فرزند صالح (هابیل Abel) و یک فرزند ناصالح  (قابیلCain) داشتندکه قابیل برادرش هابیل را می کشد. یک زمان خدا از گناهانی که بشر مرتکب می شود به ستوه می آید و طوفان بزرگی را نازل و تمام جهان را ویران می کند. فقط به نوح Noah و جانورانی که در کشتی اش جا می شوند اجازه زنده ماندن را می دهد. امروز آنچه را از انسان ها و سایرجانوران در روی زمین می بینیم اولاد همان هایی هستند که با کشتی نوح از آن طوفان نجات یافته اند.

    15ــ افسانه خلقت دراسلام

اسلام جوانترین دین در نظام یکتاپرستی ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) است. در اسلام نیز مانند دو  دین دیگر ابراهیمی یک خدای قادر و توانا آفریدگار طبیعت بوده، آن را از هیچ به وجود آورده است. در اسلام تمام موجودات دیگر طبیعت مادون انسان بوده، انسان بر آن ها اشرفیت دارد. آدم اولین مرد (و پیغمبر) است. خدا او را از گل ساخت وسپس به فرشتگانش دستور داد که بر او سجده کنند. از فرشتگان مقرب، فرشته ای بنام عزازیل از سجده کردن آدم سر باز زد و خدا او را به جرم نافرمانی به عامل تمام بدی ها یعنی شیطان مبدل کرد. اما وقتی خدا به جسم آدم روح دمید، آدم عطسه زد و به موجود زنده مبدل شد. او بعد از مدتی به علت تنهایی اش احساس دلتنگی می کرد و خدا از پهلوی چپ او حوا (اولین زن) را آفرید. اما حوا فریب شیطان را خورد و نه تنها خود گندم خورد بلکه به آدم هم داد. خدا بر قانون شکنی آنان خشم گرفت و از بهشت بیرون شان کرد.

در اسلام، هر موجود (انسان ها، نباتات و حیوانات) مخلوق هستند و نشانه ای از قدرت و توانایی خالق. کائنات از یک نظم درست برخوردار است و در این نظم بریدگی و عدم تداوم وجودندارد و هر چیز درست در جایش قرار گرفته است. و این نظم فوق العاده، خود دلیلی است بر وجود یک خالق یکتا.

اگر حتی دو یا سه سطر از تمام افسانه ها در فرهنگ های مختلف را نقل کنیم این نوشته به کتاب قطوری مبدل می شود. ما فکر می کنیم همین قدرکافی است تا بدانیم که هر مذهب افسانه خلقت خود را دارد. اما آنچه ما می خواهیم سئوال کنیم اینست که:

  کدام یکی از این افسانه ها درست است؟

  چطور می توان ثابت کرد که افسانه آزتک ها یا افسانه اینویت ها نادرست و افسانه مسلمانان درست است؟

 روشن است که هیچکس نمی تواند درست بودن یک افسانه را به اثبات برساند، مگر آن که دلایل به ثبوت رساندنش خود از نوع نادرست ها باشد. از هر مسلمانی که بپرسید چرا فکر می کند انسان اولاد آدم  و حوا است، فی الفور به پیغمبران و امامان (و اگر باسواد باشد به قرآن و حدیث رجوع می کند) یعنی به خاطر  اثبات یک افسانه، افسانه سرایان و کلیات افسانه ها را شاهد می آورد.

 

چرا داستان "خلقت" و "طرح کامل" افسانه است؟

اگر حیات را با علم مطالعه کنیم و بدانیم که حیات چگونه و چه زمانی بر روی زمین ظهور کرده، چطور به اشکال گوناگون کنونی تقسیم شده، چه تغییراتی در جریان پروسه های انقسام Splits رخ داده، چه بخشی از آن ها از بین رفته و چه بخشی باقیمانده و چرا، چگونه و به چه دلیلی از بین نرفته، به این حقیقت پی می بریم که زمین در شش هزار سال و اندکی بیشتر، در ظرف شش روز خلق نشده بلکه صدها میلیون سال از عمر آن می گذرد. و ادعای انجیل مسیحیان و تورات یهودیان مانند افسانه های مردم دیگر تصورات ذهنی افراد است.

علم نشان می دهد که در ادوار گذشته جانوران دیگر نیز در روی زمین زندگی می کرده، میلیون ها سال قبل از بین رفته اند. زمانی که آن ها در روی زمین زندگی می کردند، از انسان هیچ خبری نبود. بعد از آنکه آن ها نابود شدند، در واقع میلیون ها سال بعد بود که انسان و ده ها موجود دیگر معاصر با او آهسته آهسته ظاهر شدند. در هر دوره معین از حیات زمین، موجوداتی بر روی آن زندگی می کرده اند که مطالعه فسیل های آن ها نشان می دهد چه اندازه بوده اند، چه می خورده اند، چگونه راه می رفته اند و چند میلیون یا چند ده میلیون سال روی زمین وجود داشته اند و سرانجام از بین رفته اند.

پس حیات نه یک حرکت ثابت و تغییر ناپذیر، بلکه یک پدیده متغیر، متکامل و پیچیده است که از زمان ظهورش تاکنون مراحل متعددی را گذرانده، صدها هزار "نوع" (species) در آن ظهور کرده، انواع متعددی برای همیشه از بین رفته اند. انسان فقط نوعی از حیات است. مطالعه علمی بدن انسان نشان می دهد که این موجود نه تنها به همین شکل از گل ساخته نشده، بلکه حتی در صد هزارسال قبل از امروز بدنش ساختمان دیگری داشته است. میکروبیولوژی و مطالعه ژن ها به اثبات می رساند که انسان بین 250000 ـ 150000 سال به شکل کنونی اش تکامل یافته، قبلا بر روی چهار پا راه می رفته است. علم هم چنین نشان می دهدکه بدن انسان همان طوری که در  100000 سال گذشته تغییر کرده در 1000000 سال آینده نیز به شکل کنونی اش باقی نمی ماند و تغییر می کند.  دانشمندان علوم بر سر این مساله هم نظرند که انسان در 100000 سال آینده به دو شاخه تقسیم می شود. شاخه اول درشت هیکل و قد بلند و توانا و شاخه دوم کوچک، قد کوتاه و ناتوان خواهد بود. خلاصه اینکه انسان نه به این شکل خلق شده و نه به همین شکل باقی خواهد ماند. این که خدا یا خالق و آفریدگاری  او را از گل آفرید و سپس به فرشته های مقربش فرمان داد که او را سجده کنند فقط یک افسانه است.

  فسیل ها و تکنیک های تعیین عمر

بشر در دو قرن اخیر به دانشی دست یافته که می تواند عمر فسیل ها را تعیین کند. بعضی از این تکنیک ها فقط چند دهه پیش کشف شده اند. یهودیان اعتقاد دارندکه تورات بر روی سنگ نوشته شده، در اصل لوحه های سنگی است. آنان می گویند که موسی به کوه طور رفت و در آن جا بود که خدا این لوحه ها را برایش فرستاد و آن ها در اصل گفتار خود موسی نه، بلکه حرف خداوند است. مسیحیان معتقدندکه انجیل یا بایبل نیز گفتار خداوند است و به همین صورت مسلمانان نیز اعتقاد دارند که قرآن آنان به واسطه جبرییل مستقیما به محمد نازل شده است. یعنی این هر سه کتاب، گفتار خالق و آفریننده زمین و موجودات زنده بر روی آنست و در آن ها هیچ چیز دروغ و نادرست نیست. اما هنگامیکه تکنیک های تعیین عمر کشف شدند و دانشمندان علوم، آن ها را در کشورهای مختلف به طور مستقیم و مجزا از یکدیگر آزمایش کردند، نه تنها ثابت شد که مسجد، کلیسا و کنیسه ها بیشتر از هزار سال به مردم دروغ می گفته اند بلکه خود این دانشمندان نیز دچار سرگیجه شدند. بسیاری از آنان مسیحی باور و معتقد بودند. حالا یکباره می دیدند که تمام اعتقادشان در مقابل حقیقتی که خودشان کشف کرده اند، مانند یخ در مقابل آفتاب آب می شود. کار خود آنان سر آغاز نابودی کامل اعتقاد به آفریدگار و خالق زمین و موجودات آن است. سرانجام خدا و اعتقاد به او در موزه افسانه های کهن مدفون خواهد شد. برخی از این دانشمندان تجربه شان را از سر می گرفتند و بار دیگر تکرار می کردند، شاید خودشان در یکی از مراحل اجرای آزمایش اشتباهی کرده باشند. اما حقیقت هر بار همان طور ظاهر می شد که بود. برخی آن را قبول و مطابق به آن فکر می کردند ولی برخی دیگر آن را نمی توانستند قبول کنند و برای آن که خود در نابودی خدا از ذهن بشر کمک نکرده باشند، دست به خودکشی می زدند.

امروز کشف این حقیقت که جهان در 6000 و چند صد سال پیش به وجود نیامده و بشر اولاد آدم و حوا نیست برای عده ای که از علم چیزی نمی دانند باز هم آنقدر دردناک نیست که برای این گونه افراد در ابتدا دردناک بود. روشن است که برای افرادی مانند خامنه ای، رفسنجانی، جنتی، ملا عمر، سیاف، باراک اوباما، مل اکریم خلیلی، دونالد رامسفلد، شیخ آصف محسنی و یاران آنان در غرب و شرق این مساله بسیار فایده دارد که مردم فکر کنند جهان را خدایی آفریده و همان خدا این افراد را زور و زر داده و دیگران را که مرتکب "گناه و معصیت" شده اند، اجداد در اجداد، خوار و حقیر ساخته است. برای این افراد این طور فکر کردن که زمین در 4500 میلیون سال قبل به وجود آمده خیلی بد است، زیرا یکی از سلاح های فکری آنان را می گیرد و آنان را به مثابه حامیان دروغ، تزویر و ریاکاری افشاء می کند. این افراد با تمام نیرو می کوشند مردم نفهمند و یا اگر بفهمند باور نکنند که 3500 میلیون سال قبل اولین نمونه های حیات یعنی باکتری ها در روی زمین ظاهر شدند و در بین 2900 ـ 540 (Combrian Explosion) میلیون سال قبل به نمونه های متعددی از جانوران دریایی تکامل نمودند. بین540 و 440 میلیون سال قبل اولین ماهی های دندان دار ظهور کردند. در 100 میلیون سال بعدتر از این، یعنی حوالی 350 میلیون سال بعدتر، زمین خشک و بر روی آن انواع مختلف خزنده ها، نباتات و حیوانات ذوحیاتین و ذومعیشتین با انواع گوناگون چلپاسه ها به وجود آمدند. در 250 میلیون سال قبل اولین دیناسورها بر روی زمین ظاهر شدند و تقریبا 150 میلیون سال بر روی زمین سلطنت کردند تا در حدود 60 میلیون سال قبل از بین رفتند. چنین طرز تفکر مستند و علمی، افسانه آقای بوش و شرکاء را مبنی بر خلقت زمین در کمتر از 7000 سال ـ به شوخی کودکانه مبدل می کند.

برای اینکه بفهمیم دانشمندان علوم چگونه به حقایق تعیین عمر دست یافته اند و راست می گویند،تئوری آنان را اندکی شرح می دهیم. فکر می کنیم که تعریف و یا یادآوری یک ترمینولوژی علمی یعنی ایزوتوپ در اینجا ضروری است.

ایزوتوپ ها Isotopes

ایزوتوپ ها چیستند؟ ایزوتوپ ها عبارت از اتم هایی هستند که یک نوترون کم یا یک نوترون بیشتر دارند. این گونه اتم ها را ایزوتوپ می نامند. ایزوتوپ های یک عنصر، شکل های مختلف اتم های آن عنصر در ارتباط با تعداد نوترون ها است.

مثلا: کربن را در نظر بگیرید. اگر تعداد نوترون ها در یک اتم کربن 6 باشد و تعداد پروتون ها نیز 6 باشد دانشمندان علوم آن را اتم پایدار یا اتم کربن 12 یاد می کنند. اگر تعداد نوترون ها در یک اتم کربن 8 و تعداد پروتون ها در آن 6 باشد آن را کربن غیرمتعادل یا کربن 14 یاد می کنند.

  تعیین عمر از روی انحطاط کربن 14  Carbon dating 

پروتون های تشعشعات هلالی (cosmic) در رده های بالای اتمسفر زمین نوترون هایی را تولید می کنند که آن ها به نوبه خود نیتروژن یعنی عمده ترین عضو اتمسفر زمین را بمباران می کنند. این بمباران نه تنها موجب تولید ایزوتوپ کربن 14 می شود، یعنی حالت تعادل اتم کربن که عبارت از 6 نوترون و 6 پروتون است را مختل می کند، یلکه بعضی اوقات یک (1) و اکثر اوقات دو (2) نوترون را بر آن ها می افزاید. اتمی که به این صورت تولید میشود رادیواکتیو کربن 14 است. رادیواکتیو کربن 14 با اکسیژن یک جا شده، دی اکسید کربن (CO2) را به وجود می آورند.

تشکیل کربن 14 به یک سرعت ثابت صورت می گیرد. با اندازه گرفتن مقدار ضایع شده کربن 14 در فسیل یا اسکلت جسمی که یک زمان زنده بوده است و مقایسه آن با سطح حالت تعادل کربن 14 در بدن یک جسم زنده می توان مدت ایامی را تعیین کرد که آن جسم مرده است. این روش محاسبه تعیین عمر اسکلت ها و فسیل های اجسام زنده را  Carbon dating می نامند.

 مقدار کربن 14 در وجود یک اسکلت در مدت 5730 سال به نصف آن تقلیل می کند، به این معنی که 5730 سال نصف عمر نزولی کربن 14 است. مکانیزم این مساله این طور  است که هر جسم زنده به طور متداوم و ثابت با اتمسفر زمین دی اکسید کربن (CO2) رد و بدل می کند و به این دلیل تناسب کربن14 و کربن 12با تناسب آن ها در اتمسفر زمین متقارن است. در غیر این صورت، آن جسم با اتمسفر زمین نمی تواند تطابق داشته باشد و اصلا نمی تواند زنده باشد.

                           C14

12ــ    1.3 x 10  =   ―――

                              C12

معنی تقلیل کربن 14 اینست که هسته های رادیواکتیو در یک جسم مرده رو به کاهش می گذارد. با این مدل فیزیکی می توانیم با استفاده از ریاضیات عمر یک جسم مرده را به دقت تعیین کنیم:

 فرض کنیدکه در یک زمان (t) به اندازه C هسته رادیواکتیو در یک جسم زنده وجود دارد.

C = Cekt

t = 0; C = C

اما بعد از 5730 سال مقدار C به اندازه ½ آن تقلیل می یابد. این رقم ها را در معادله بالا می گذاریم:

C/ 2 = Ce5730k

اکنون هر دو طرف معادله را بر  C تقسیم می کنیم:

1/ 2 = e5730k

این معادله را حل می کنیم:

Ln(0.5)=5730 k

K= ln(0.5)/ 5730 =  ــ 1.209 x 10 ــ 4 = ــ0.0001209

از این جا :

C = Ceــ0.0001209t

در این جا فرض کنید شما می خواهید عمر یک اسکلت را تعیین کنیدکه مقدارکربن 14 در آن 65% باقیمانده باشد.

0.65 C = Ce ــ0.0001209t

0.65 = e ــ 0.0001209t

Ln (0.65) = ــ 0.0001209t

 

t = Ln (0.65 /ــ0.0001209

t = 3563.134

یعنی اسکلت مورد بحث 3563 سال و یک ماه و چند روز و.... عمر دارد.

به این صورت می توان عمر چیزهایی که یک وقت زنده بوده اند را محاسبه کرد. اما تعیین عمر از طریق کربن 14 فقط برای اسکلت و فسیل اجسامی صدق می کند که یک زمان زنده بوده اند. مثلا آن را نمی توان در مورد سنگ ها به طور دقیق به کار برد. به این علت، دانشمندان علوم روش های دیگری را نیز کشف کرده اند.

 تعیین عمر با اندازه گیری رادیواکتیوها

رادیواکتیو های ایزوتوپ عناصر (کربن، پتاسیم، ربیدیم... و غیره) در طول زمان با سرعت های مختلف به شکل های غیر رادیواکتیو شان تبدیل می شوند. این مساله دانشمندان فیزیک را قادر می سازد که عمر لایه های صخره ها و سنگ ها و حتی سنگ هایی را که از ماه آورده اند، تعیین کنند. انحطاط برخی از ایزوتوپ ها به چنان سرعت ثابت، پایدار و منظم قابل پیش بینی صورت می گیرد که دانشمندان علوم آن را  "ساعت داخل صخره" نامیده اند. اندازه گیری انحطاط ایزوتوپ پتاسیم به آرگون، ربیدیم 87 به سترونتیوم 87، توریم 232 به سرب 208، اورانیوم 236 به سرب 206 را به مثابه معیار اندازه گیری دقیق عمر صخره ها و لایه های زمین به کار می برند.

مثلا: بر اثر بمباران آمریکایی ها در "توره بوره" افغانستان در سال 2001 به اندازه 2 گرم مواد رادیواکتیو از بمب های اورانیومی (اورانیوم سنگین یا دیپله) در یک قسمت از منطقه مسکونی افتاده است. بر اساس گزارش پزشکان مدافع حقوق بشر، اگر چند ذره از ایزوتوپ های رادیواکتیو با هوا داخل شش انسان یا سایر حیوانات شود، بدون شک موجب ته نشین شدن آن ها در حجره های شش و یا از طریق اکسیژن در نقاط دیگر بدن شده، موجب التهاب و واکنش طبیعی سلول های زنده می شوند که به سرطان می انجامد (8). حالا بیایید محاسبه کنیم که در یک زمان دیگر از این دو گرم چقدر رادیواکتیو باقی می ماند.

پروسه انحطاط رادیواکتیو اورانیوم را به سرب با مدل ریاضی  y(t)نشان می دهیم. (y(t با گذشت زمان  dt تغییر می کند و این تغییر عبارت است از ky

Dy      

=  ――― ــky

Dt      

k همانطورکه در بالا گفتیم برای ایزوتوپ هر عنصرمتفاوت است. چون ما در اینجا از اورانیوم صحبت می کنیم، لذا:

K=  ــ1.4  x 10 ــ11 secــ1

چون مقدار رادیواکتیو رو به انحطاط می رود لذا :

Dy /dt < 0

حالا به معادله dy/dt=ــky مراجعه کرده و اطراف معادله را در dt ضرب می کنیم:

Dy =  ــkydt

dy/y =  ــkdt

∫1/y dy =∫ــkdt

Ln(y)= ــ kt

y(t)=eــkt

(y)'=ــ keــkt

چون ــ1.4 x 10 ــ11 secــ 1=ــk پس می توانیم بنویسیم که

(y)'=c eــkt

اگر به یاد داشته باشیم درشروع مقدار دو گرم اورانیوم سنگین وجوداشت.

t=0;y(t=0)=2

c=2

(y)'=2 eــkt

بعد از 1000سال مقدار 2گرم رادیواکتیو اورانیوم مساوی است با

1.4 x 10 ــ11 secــ1x1000x365x24X60X60 ــ (2.71828)2

ــ(2.71828)2=0.4415=2 x 0.643= 1.28gr.

 بعد از 1000سال باز هم 1.28 گرم مواد رادیواکتیو در همان جا باقی می ماند.

 

تعیین عمر با تکنیک مولکولی بیولوژی

تعیین عمر از طریق رادیومتری (دو تکنیکی که در بالا شرح داده شد) طریق بسیار مطمئن و عالی است برای تعیین عمر فسیل ها و صخره ها. با این تکنیک ها می توان به علاوه، عمر اجسامی که یک زمان زنده بوده را تا 50000 سال بعد از آن تعیین نمود و همچنین عمر سنگ های رسوبی sedimentary rocks و سنگ های آتشفشانی یا volcanic rocks را مشخص ساخت و پی برد که آن ها چه زمانی به وجود آمده اند.

در سال های اخیر دانشمندان علوم به تکنیک دیگری دست یافته اند که آن را "ساعت مولکولی" می گویند. این تکنیک عبارتست از اندازه گیری "موتاسیون های خنثی" (neutral mutations) انباشت شده در انواع مختلف جانوران که با هم قرابت دارند (اجدادشان یکی بوده ــ مثلا اجداد پلنگ و جاگوار). این انباشت با سرعت ثابت رخ می دهد. محاسبه تفاوت های مولکولی بین دو نوع جانور به روشنی نشان می دهدکه آن ها چه زمانی به هم می رسند و یا اجداد شان چه زمانی از یکدیگر جداشده اند (split رخ داده است).

ما در این جا بر روی این تکنیک و تکنیکDNA Hybridization  به علت نداشتن صلاحیت علمی بیشتر بحث نمی کنیم. در آینده از رفقایی که در این مورد صلاحیت دارند، کمک خواهیم طلبید.

 

علم سلاح انقلاب است و نباید گذاشت سلاح ضدانقلاب باقی بماند!

 علوم بر خلاف مذهب، کورکورانه چیزی را نمی پذیرند. قبل از آن که بتوان یک حکم علمی را صادرکرد، اسناد و مدارک و شواهد انکار ناپذیری باید وجود داشته باشد تا دانشمندان متفق الرای به صحت مساله یقین پیدا کنند و یک حکم واحد را در مورد آن صادر کنند. علم نه تنها شناخت بشر از طبیعت و جامعه است بلکه قبول حرکت بالا رونده یا تکامل شناخت بشر نیز هست. بشر اکنون نه تنها به شناخت عمیقی از طبیعت دست یافته، بلکه وسایل  و اسباب، تکنیک و روش های دقیقی را نیز برای شناخت بیشتر آن تهیه دیده است. مثلا: بشر امروز می داندکه تمام کائنات چقدر عمردارد،عمر زمین چقدر است و فلان کوه چه زمانی به وجود آمد و فلان قاره چه وقت از فلان قاره دیگر جدا شد... و امثالهم. وسایل الکترونیک و تکنیک های پیشرفته تعیین عمر Dating techniques درخدمت این کار به وجود آمده اند. اما این همه پیشرفت در جامعه سرمایه داری فقط برای تحصیل سود، تسلط بیشتر و نفوذ عمیق تر و بالنتیجه سفت کردن بیشتر حلقه خفقان آور اسارت بر گردن بخش عظیم جامعه و طبیعت است.

در حالیکه کمونیسم همه این ها و ده ها وسیله و تکنیک دیگر را برای گسستن بندها و رهایی طبیعت از سلطه و تخریب یک عده اقلیت حاکم در دنیای سرمایه داری به کار می گیرد. به این علت، علوم طبیعی و ریاضیات از نظر استراتژی در جهت مخالف نظام سرمایه داری حرکت می کنند و با این نظام در تضادند. کسانی که فکر می کنند نظام سرمایه داری علوم طبیعی و ریاضیات را رشد و تکامل داده است، نمی بینندکه سرمایه داری فقط آن جنبه از علوم و ریاضیات را تکامل داده که سودآفرین و تحکیم کننده تسلط سرمایه داری بر جهان و طبیعت است. مثلا: آن ها از علم آمار در ریاضیات برای تعیین حدود فقر و نیمه فقر و ثروتمندی و مافوق ثروتمندی استفاده می کنند. متخصصان علم ریاضی که در خدمت آن ها قرار دارند، با دقت یک هزارم می توانند تعیین کنند که با چه درجه فقر طی چه مدت، بازار تولید و مبادله فلان کشور ایده آل است. یا با چه درجه از رشداقتصادی، 10% از خانواده های زیر خط فقر در یک کشور معین اروپایی کاهش یافته، بازار فروش البسه و موادخوراکی رونق می یابد و چه کاری باید انجام شود تا این کار صورت بگیرد یا نگیرد... و غیره. اما محال است از آن ها امیدوار بودکه علم آمار را در خدمت نابودی بنیادی فقر و تفاوت طبقاتی به کار ببرند. به این طریق علم آمار تحت نظام سرمایه داری وسیله مبارزه طبقاتی در دست طبقات استثمارگر است. تا زمانی که این علم اهداف سیاسی اقتصادی این اقلیت کوچک را برآورده می کند، آنها لازم نمی بینندکه این علم را تکامل دهند و اگر هم تغییری در آن رخ دهد، از نوع تغییرات "اتفاقی"خواهد بودکه فقط با سرسختی تمام می تواند در نظام تعلیماتی و درسی دانشگاه ها یا انستیتوهای علمی نفوذ کند. این سرنوشت علوم و ریاضیات تحت نظام سرمایه داری با سرنوشت طبیعی آن درتضاد است و کمونیستها به این دلیل می گویندکه آزادی علوم فقط با آزادی طبقه کارگر میسر است نه در نظام های دیگر. حال پروفسورها، دانشمندان دانشگاه ها و محققان در نظام سرمایه داری که در حقیقت امر، کارشان تدریس فرمایشی علوم و ریاضیات است، در بسا مواقع متوجه نمی شوندکه آنان مانند علوم در زنجیر اسارت نظام قرار دارند،درحالی که در نظام سوسیالیستی، آنان نه تنها آزاد خواهندبود،بلکه از جانب دولت به طور منظم و ساختاری تقویت و تشویق می شوندکه علم را برای استحکام بیشتر نظام طبیعی و حفظ موجودات روی زمین به کار ببرند و تکامل بدهند.

 توضیحات

1ــ Mesopotamia یا بین النهرین و عراق امروزی گهواره تمدن بشری است. این سرزمین تمدن های بزرگی  مانند سومری ها، آکادیانی ها، بابلی ها، هتی تی ها، ایلامی ها ، کلدانی ها و آسوری ها را پرورانده است. مزوپوتامیا مادر و مهد ریاضیات، نجوم، حقوق و مدیریت دریاها است. آن ها اولین کسانی بودند که نه تنها اعداد را می شناختند بلکه برای آن ها پایه ای غیر از آنچه ما امروز استفاده می کنیم داشتند. امروز ریاضیات عادی از اعدادی که پایه آن ها 10 است استفاده می کند، مثلا لگاریتم 10، (1) است و لگاریتم 100، (2). پس تمام اعدادی که بین 10 تا 100 قرار دارند پایه بزرگتر از یک و کوچک تر از دو دارند. اما طبیعت با این روش ابتدایی کار نمی کند. مناسبات طبیعی بر اساس لگاریتم طبیعی است که از باکتری ها گرفته تا عشق و احساس، تصمیم گیری و دوآلیزم بر پایه آن کار می کنند. اما اعدادی را که در 1800سال قبل از میلاد بابلی ها مورد استفاده قرار می دادند پایه ای جدا از این دو روش داشتندکه بیان آن برای خواننده ای که علم ریاضی را دوست ندارد، جالب نیست. به طور خلاصه: تقسیم یک دایره به 360 درجه، دقیقه، ثانیه و تقسیم شبانه روز به 24 ساعت کار بابلی هاست. بابلی ها در 1800سال پیش می توانستند معادلات یک مجهولی درجه 3 را حل کنند.

2ــ نام Hopi درزبان هوپی ها بمعنی مردم صلح دوست است. هوپی ها یکی از قبایل بومیان امریکایی اند که امروز در شمال و غرب آریزونا در ایالات متحده زندگی می کنند.

3ــ ایروکواها بومیانی بودند که در نیویورک امروز در کوهستان Adirondack و مناطقی که بین آنان و آبشار نیاگارا قرار دارد، زندگی می کردند.

4ــ مایاها بانیان تمدن عظیم مکزیک هستند. اهرام بزرگ مکزیک به دست این مردم ساخته شد.

5ــ آزتک ها مردمی بودند که در دره Me ــSheeــ ka در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی زندگی می کردند. نامMe ــSheeــ kaبعدا بوسیله اروپایی ها به مکزیک مبدل شد.

6ــ اینکاها اهالی پرو بودند. آنان امپراتوری بزرگ اینکا را در امریکای جنوبی به وجود آوردند که به دست اسپانیایی ها منقرض شد.

7ــ نافه خوها بزرگترین قبایل بومیان امریکا بودند که اجدادشان حدود 1000سال پیش از آلاسکا و شمال غربی  کانادا  به سوی جنوب، در سرزمینی که امروز ایالات متحده امریکا نامیده می شود، مهاجرت کردند.

8ــ امریکایی ها هزاران بمب اورانیوم سنگین را در مناطق پشتون نشین افغانستان، به ویژه اطراف توره بوره، سپین بولدک، قندهار، کنر، و کندز پرتاب کردند. یک قسمت از شهر هرات و نقاطی مانند آی خانم در مزارشریف، سمنگان و شرق کابل از جمله مناطق خطرناک آلوده به رادیو اکتیو در افغانستان هستند.

 

برداشت از نشریه شورش 

 

سمت رهایی انسان با سمت رهایی علوم یکی است

 (بخش دوم)

زنده باد ماتریالیسم پیکارجو!

 هنگامی كه بر روی ایده ها و افکار بحث می کنیم فقط دو حالت وجود دارد؛ یا در اساس با آن ها موافقیم و یا مخالف.  ما کمونیست ها با آن ایده ها و افکاری که از اساس مخالفیم، نادرست بودن شان را از اساس مورد گفتگو قرار می دهیم و وارد ارکان و جزییات آن ها نمی شویم، و با آن ایده ها و افکاری که از اساس مخالف نیستیم، وارد بحث در ارکان جزییات آن می شویم. این درست مانند سمت راه رفتن به شرق و غرب است. حرکتی که به طور عام جهت غرب دارد، جزییات آن نیز در همان جهت حرکت می کند و حرکتی که به سمت شرق سیر می کند، ممکن است برخی از جزییات آن راه را گم کرده باشد که ما آن را انتقاد می کنیم. مثلا ما در اساس با تمام برداشت های ماتریالیستی موافقیم ولی تمام برداشت های ماتریالیستی در خدمت طبقه کارگر نیست و ما آن ها را به بحث می گیریم. علم، در مجموع برداشت ماتریالیستی از طبیعت و جامعه است ولی علم فقط در یک شرایط خاص در خدمت طبقه کارگر قرار می گیرد و آن زمانی است که طبقه کارگر حاکم جامعه باشد. به این دلیل علم در حالی که خود طبقاتی نیست، ولی سلاح نیرومندی است در خدمت اهداف سیاسی طبقاتی.

به همین صورت ما با مذهب در اساس مخالفیم، به این علت بر روی خوبی و بدی اجزای آن مانند روزه و نماز یا خمس و ذکات و حج و جهاد به بحث نمی نشینیم. ممكن است در آن ها از یك جهت یک فاکتور خوب موجود باشد ولی این فاکتور "خوب" جزیی از معنویاتی است که در کل به جهان ستمگری و استثمار تعلق دارد. این معنویات زحمتکشان را در قبال ستم و استبداد، استثمار و تهی دستی به صبر و قناعت تعلیم می دهد، در حالی که کمونیسم توده ها را به شورش و قیام تشویق می کند. این معنویات ذهن زحمتکشان را با خرافاتی از قبیل بهشت برین و جهنم آلایش می دهد و حال آن که کمونیسم به زحمتکشان می آموزد بهشت برین را در جهان کنونی بنا کنند. کمونیست ها از نظر سیاسی مذهب را یک امر خصوصی می شمارند ولی از نظر ایدئولوژیک آن را از اساس رد می کنند و هیچ گونه مدارا را روا نمی دارند.

اما اپورتونیزم که با التقاط کار می کند، به مذهب برخورد انتزاعی دارد. آن ها از بحث اساسی بر روی مذهب طفره می روند و سعی می کنند به آن به طور اساسی برخورد نکنند. پایه مادی این برخورد در این نهفته است که بورژوازی مانند طبقه کارگر مستقیما قطب مخالف ارتجاع و امپریالیزم را تشکیل نمی دهد که با این اسلوب کار کند. هر قشر بورژوازی با قشر بالاتر و بالاترین و پایین تر و پایین ترین آن ارتباط دارد. این ارتباط، ارتباط مادی، اقتصادی – سیاسی است و به این دلیل به طور اساسی نمی تواند در قبال "نادرست ها" موضع قاطع اتخاذ کند و از "درست ها" به طور اساسی دفاع کند. آن ها حتی المقدور می کوشند که به مذهب تماس نگیرند و اگر هم تماسی می گیرند نواقص اجزای آن را با زبان لرزان نقد کنند. مثلا بر روی حج، جهاد یا نماز و غیره حرف بزنند. اما کمونیسم نمی تواند با مظاهر ایدئولوژیک ستم و استثمار با مدارا و سازش کار کند و در منجلاب سازشکاری و پراگماتیزم بیفتد. بسیارند عناصر بورژوازی که جرات پیکار اساسی با معنویات خرافاتی را ندارند ولی اینجا و  آنجا بر جزییات مذهب حمله می کنند. این افراد به اطفالی می مانند که می پندارند با اسباب بازی شان می توانند از عهده خرس کشتن برآید. آنان با معلومات ناچیزشان وارد بحث در داخل سیستم مذهبی با مذهبیون می شوند و سرشان را به دیوار فرسوده ای می کوبندکه هیچ ثمری ندارد، جز آن که خرس های وحشی مذهب را به حمله تحریک کنند. از نظر سیاسی این کارها جنبش کمونیستی و مبارزه ماتریالیزم رزمجو علیه ایده آلیزم فرتوت را ضربه می زند و تضعیف می کند.

افسانه های آفرینش در فرهنگ کهن آسیایی

در بخش گذشته بر روی برخی از افسانه های آفرینش در فرهنگ های مختلف اشاره کردیم ولی بر روی این افسانه ها در فرهنگ اهالی ای که در فرهنگ اروپا به نام "پرشیا" (شامل ایران، افغانستان، غرب پاکستان، ترکمنستان، شرق و جنوب ازبکستان، تاجیکستان و قسمت شرقی ایالت سین کیانک چین) معروف است، هند کهن، چین باستان و ژاپن صحبت نکردیم. علت آن در این بود که افسانه های خلقت در این بخش دنیا خیلی پیچیده و بغرنج تر از افسانه های آفرینش در بین قبایل سرخ پوستان و یا اهالی یک جزیره در اقیانوس شمالی است. این قسمت گیتی مهد تمدن های وسیع و قسما پیشرفته آن روز دنیا به حساب می رود. شناختی که در این سرزمین از طبیعت حاصل شده، افسانه های آن ها را پیچیده تر از دیگران می سازد.

 افسانه آفرینش در پرشیای باستان

 پرشیای باستان سرزمین جغرافیایی وسیعی بود که امروز به ایران، افغانستان ایالات غربی و شمالی پاکستان، جنوب قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و غرب ایالت سین کیانک چین تجزیه شده است. افسانه ای که در اینجا آمده از روی نسخه دوره ساسانی سرودهای زرتشت The Bundahishn ترجمه شده اند. دین زرتشت که قرن ها قبل در شرق پرشیا یعنی در شمال کشوری که اکنون افغانستان نام دارد، به وجود آمده بود، در غرب پرشیا یعنی کشوری که اکنون ایران نام دارد، مورد قبول نبود. این سرودها که سینه به سینه حفظ شده، انتقال می یافت در قرن ششم قبل از میلاد به یک زبان دیگر، مربوط به اهالی این سرزمین، تدوین شدندکه آن هم بر اثر جنگ ها از میان رفت.  قرن ها گذشت تا در قرن اول میلادی،این سرودها بار دیگر جمع آوری و  از نو نوشته شد. در قرن سوم میلادی شاهان ساسانی این سرودها را بار دیگر به زبان پهلوی تدوین کردند. واضح است که متن ساسانی اوستا با آنچه که در اصل سرودهای "زاراوستر"یا "زرتشت" بوده اند، تفاوت زیاد دارد. مثلا، زرتشت هیچ زمان به منطقه ایران کنونی سفر نکرده و کوه البرز را ندیده بود. حدس زده می شود که او شاید نمی دانسته که چنین کوهی در جهان دارد، اما در متن ساسانی اوستا کوه البرز نقش مرکزی دارد.

ما در این نوشته به روایت متن ساسانی اوستا یعنی متن ایرانی آن حرف می زنیم و اگر چند این نوشته در متن انگلیسی آن "افسانه خلقت در پرشیای باستان" نام دارد ولی ما آن را "افسانه آفرینش در ایران باستان" می نامیم نه پرشیای باستان. در این افسانه آمده که در روزگاران نخست Tistar (تیستار) خدای باران وجود داشت. تیستار باران را فرستاد و دریاها را از آن به وجود آورد. زمین را آب فراگرفت و نصف آن محل زیست انسان ها و سایر موجودات خشکی تعیین شد و نصف دیگر آن محل زندگی جانوران آبی. بخش خشکی به هفت قسمت تقسیم شد که  karshvar (كرشور یا كشور امروزی) نام دارد. محل زندگی انسان ها در کرشور مرکزی که Khvanirath نامیده می شود قرار گرفته است. Hara یا قله هربرز مرکز  این "خوانی راث"  است. شش بخش یا شش کرشور دیگر که به اطراف  Khvanirath مرکزی واقع شده اند، از کوه البرز فاصله دارند. هربرز (البرز) منبع نور و آب بوده و دریای فروکاش ( (Vourukashنقطه تجمع تمام آب هاست. اولین درخت که صنعا نام دارد در وسط دریای فروکاشا روییده و آشیانه سیمرغ نیز در آن جا قرار دارد. صنعا منشاء و منبع تخم تمام دیگر نباتات است. در کنار درخت صنعا درخت دیگری روییده که خصلت شفا دهنده دارد و اگر مرده از آن بخورد زنده می شود و اگر مریض از آن بخورد شفا می یابد و عمر جاودانی پیدا می کند.

این افسانه می گوید اولین حیوانی که بر روی زمین پدیدارشد، یک گاو نر بود که مانند ماه رنگ سپید و درخشنده داشت. این گاو به واسطه روح خبیثه ای که  آنگرمینیو ((Angra Mainyu یا آنگرمین نام داشت کشته، تخم آن به مهتاب برده شد. از این تخم که در این پروسه منزه شده بود، انواع مختلف جانوران دیگر به وجود آمدند و یک قسمت آن که بر زمین ریخت، تخمه تمام گیاهان را به وجود آورد. این گاو در کنار دریای  "وی دیتی" (veh Daiti) که در شرق فروکاشا جریان داشت، زندگی می کرد. در ساحل مقابل آن، مردم گایومارتان (Gayomartan) یا گایومارد (Gayomard) که در اسطوره فردوسی به نام کیانی یا Kiyanmars آمده است، زندگی می کردند. در سرود 13.87 اوستا آمده که کیومرث یا کیان اولین انسان روی زمین است که مانند آفتاب می درخشید. کیومرث به واسطه آنگرمین (آهرمن) کشته می شود و آفتاب تخم او را منزه می سازد و بعد از چهل سال تخمه او به تخمه گیاهی که رواش یا ریواس نام دارد از زمین سر می زند. این گیاه (ریواس یا چُکری) آخرالامر "مشیا" و "مشیانگ" اولین مرد و زن بر روی زمین می شود. آنگرمین آنان را وسوسه می کند و مرتکب اولین گناه یا معصیت می شوند. مشیا و مشیانگ بعد از پنجاه سال پدر و مادر می شوند که اولاد شان دوگانگی (دوقلو) است. آنان هر دو طفل را می خورند و مدت ها می گذرد تا آنان بار دیگر پدر و مادر شوند که این بار نیز دوگانه است.

 افسانه آفرینش در هند باستان

 افسانه آفرینش هند سراسر سرودهای ریگ ویدا را تشکیل می دهد. این افسانه مانند افسانه های دیگر تنها به خلقت و ایجاد مادی جهان بسنده نمی کند بلکه ایجاد مادی جهان را با ایجاد نظم و ترتیب اجتماعی ربط می دهد. در اروپا زیادند افرادی که می گویند هندویسم بهترین و عالی ترین ادیان است. ولی در اینجا خواهیم دیدکه هندویسم استبداد و ستم اجتماعی را نه تنها حمایت می کند،بلکه آن را محصول مستقیم اراده و افکار "آفریننده" کائنات می داند. شاهان هندو قسمتی از بدن "آفریننده" کائنات اند و به همین علت است که از هزاران سال به این طرف توانسته اند بر شانه های خلق هند سوار شده و نظم و ترتیب اجتماعی بی نهایت استثمارگرانه و ستمگرانه ای را برای هزاران سال بر صدها میلیون انسان تحمیل کنند. این شاهان در بوتان و تایلند تاکنون بر سر قدرتند و مردم تاکنون فکر می کنند که آنان تجسم آفریدگار کائنات در نقش انسان هستند. افسانه آفرینش گیتی برطبق این افسانه اینطوراست:

در روزگار نخستین تنها "مرد" (در ریگ ویدا به آفریدگار یعنی پروشا "مرد"خطاب شده) وجود دارد."مرد" خود را قربانی میکند و آن نه به این معنی که خود را بکشد، بلکه به این معنی که اعضای بدنش رابه قطعات کوچک تقسیم می کند. این قطعات کوچک انواع مختلف حیات بر روی زمین را تشکیل می دهند. به این صورت درمذهب هندو حیات از هیچ نه بلکه از یک موجود اولی که خود خالق جهان و انواع موجودات بر روی آن است، ایجاد شده. "مرد" با تقسیم کردن بدنش به قطعات مختلف از بین نرفته بلکه تغییر شکل داده و نظم جدیدی را ایجاد کرده است. این نظم جدید عبارت از کاست های اجتماعی است. دهان "مرد" (پروشا Purusha) به کاست "برهمن ها"، بازوهایش به طبقه اشراف یا نجبا و ران هایش به طبقات متوسط جامعه مبدل شده اند. پاهایش به کارگران و خادمینی که پست ترین کارهای اجتماعی را به عهده دارند، تبدیل شده اند. آفتاب چشم اوست و مهتاب مغزش. از دهان او ایندرا و آگنی (Indra and Agni) و از نفسش باد(Vyu) به دنیا آمده اند. از ناف او اتمسفر زمین ایجاد شده است. از جمجمه اش بهشت به وجود آمده است. آسمان قسمتی از گوش اوست و کف پایش زمین را ساخته است.

 افسانه آفرینش در چین باستان

 افسانه خلقت در فرهنگ چین باستان مانند افسانه خلقت در سایر فرهنگها چنین است: در نخستین روزها یک موجود اولیه وجود داشت و هرج و مرج و در هم بر همی، بر همه جا حاکم بود. در تاریکی مسلط، یک تخم عظیم الجثه به وجود می آید و در داخل آن نطفه "پانگو (Pangu)" شکل می بندد. زمانی که "پانگو" بزرگ می شود، پاهایش را دراز میکند و تخم را می شکند. آن قسمت از تخم که از نظر وزن سبک است بالا می رود و آسمان را می سازد و قسمت سنگین آن ته نشین می شود و زمین را تشکیل می دهد. زمین و آسمان (Yin and Yang) به این ترتیب به وجود می آیند. پانگو بعد از آن که این اتفاق را می بیند خوشحال می شود ولی ترس او را فرا می گیرد که مبادا آسمان و زمین بار دیگر به یکدیگر بپیوندند. او برای جلوگیری از پیوستن زمین به آسمان خود را ستون می سازد. پانگو  هر روز برای مدت 18000 سال به سرعت... کلان تر می شود و قد می کشد و زمین و آسمان را از همدیگر جدا می کند. تا اینکه فاصله زمین و آسمان به 30000 مایل می رسد. پانگو می بیند که اکنون زمین و آسمان دیگر در جای ثابتی قرار گرفته اند، پس سرش را می گذارد و می خوابد و می میرد.

بدن پانگو بعد از مرگ، زمین و تمام موجودات بر روی آن را می سازد. ابر و باد از نفس او به وجود می آیند، رعد و صاعقه از صدای او ایجاد می شوند. چشمان او  آفتاب و مهتاب را تشکیل می دهند و دست و پای او چهار جهت را می سازند. و بقیه بدنش کوه ها را تشکیل می دهد. گوشت تن او خاک راتشکیل می دهد و خونش آب دریاها را. راه هایی که آدم ها بر روی آن راه می روند، رگ های بدن اوست. موهای بدنش علف زمین را تشکیل می دهد و سنگ های قیمتی از استخوان او حاصل می شوند. عرق بدن او به شبنم مبدل می شود و موهای سرش ستاره ها را می سازند.

می بینیم که در شرق یعنی در مهد تمدن های بزرگ کهن مانند پرشیا، هند باستان و چین باستان نیز جهان و جامعه محصول یک خالق یا یک آفریدگار دانسته شده است. ماهیت این افسانه ها با افسانه هایی که چه در یک جزیره به وجود آمده و چه در صحراهای شرق میانه و مصر ساخته شده هیچ تفاوتی ندارد. در تمام آن ها یک موجود مافوق امکانات مادی کائنات، خالق جهان است.

برای طبقات حاکمه خیلی راحت است که جنگ،کشتار و غارت را محصول این موجود ماوراء طبیعی بدانند و آن چنان فرهنگی را تقویت کنندکه انسان مظلوم همواره استبداد، ستم، استثمار و احساس گرسنگی، فقر،بیچارگی و سیه روزی اش را به اراده این موجود که در یک جا پانگوا است،در جای دیگر پروشا، در یک قسمت تیستار نام دارد و در قسمت دیگر خدا یا الله، مربوط سازد. موجودی که دریای احمر را به اشاره دست کسی که دوستش می دارد باز می کند و ارتش فرعون را درکام آن فرو می برد. یک زمان به فرشته اش دستور می دهد، یک شهر را از روی زمین بر کند و نابود کند و وقتی می بیند که دیگر کار از کار گذشته و نمی تواند در هم بر همی و هرج و مرجی را که در روی زمین به وجود آمده اصلاح کند، تصمیم می گیرد که جهان جدیدی بسازد و جهان قدیم را به زیر آب ببرد و غرق کند. در جهانی که در تمام گوشه و کنار آن انسان مظلوم و فقیر همیشه هنگامی که عربده تازیانه دار را شنیده و زبانه خونبار تازیانه را بر پشتش احساس کرده به جای آن که قیام کند، برگردد و ضربه را باضربه پاسخ گوید و جهانی را بسازد که در آن تازیانه و عربده تازیانه دار وجود نداشته باشد، به این موجود پناه جسته، در مقابل او زانو زده و از او کمک طلبیده است. وجود این موجود در جامعه باعث فرونشاندن خشم هستی ساز و ستم سوز شده و این موجود خود بخشی از جهان استبداد، ستم و استثمار است. اما هزاران سال گذشت تا بشر به حقایق وجود جهان و جامعه به طور درست پی ببرد. اواسط قرن 19بود که این سد کهن سال یخ در گرمای آفتاب علوم قرار گرفت و بشر پی برد که زمین در 6500 سال قبل خلق نشده است. دیگر زمان آن فرا رسیده بود که بشر به حقایق پی ببرد. این فرصت مناسب، محصول تکامل مناسبات تولید در جامعه بود. مناسبات تولیدی بورژوایی زمینه ساز دستیابی بشر در شناخت طبیعت به تکامل تدریجی است.

این شناخت را بشریت مدیون زحمات طبیعی دان معروف انگلیسی چارلز داروین در سال 1859 است. اما کشفیات علمی کار یک فردنیست. قبل از چارلزداروین هم در این مورد و هم در موارد دیگر کارهای مقدماتی این کشف صورت گرفته بود.

اواخر قرن 17 اروپا شاهد خیزش های توده های مردم علیه سلاطین فئودال بود. نظام بورژوایی که نه بر تولید کشاورزی ایستاده بود و نه زمین برایش بزرگترین وسیله تولید به شمار می رفت، در اروپا آهسته آهسته قدرت سیاسی را تصاحب می کرد. با از میان رفتن اهمیت زمین در اقتصاد و سرنگون شدن شاهان در سیاست، پایه های اعتقاد به ماوراءالطبیعه یعنی آفریدگار باران و برکت، نیز لرزان شد. روشنفکران بزرگ مانند دیوید ریکاردو و آدام اسمیت در اقتصاد، فویرباخ و هگل درفلسفه، جوستوس فان لی بیک و چارلزداروین در علوم طبیعی و طبیعت شناسی، لویز مورگان در تاریخ تکامل جامعه، ظهور کردند. این افراد هرکدام به نوبه خود سنگ بنای نظام فکری ای را گذاشتند که با نام کارل مارکس ثبت تاریخ حیات بشر شده است.

 تکامل تدریجی جهان

قبل از آنه متدولوژی های پیشرفته و مدرن مانند تعیین عمر نظریه کربن 14، یا تعیین عمر با متد رادیولوژی و یا ساعت مولکولی کشف شوند، بودند عده ای از دانشمندان که فهمیده بودند تمام انواع نباتات و حیوانات یک مرتبه و در عین زمان، آن طوری که در انجیل و سایر افسانه ها آمده، بر روی زمین ظاهر نشده اند و به وجود نیامده اند. حتی در اوایل قرن 19 آنان می دانستند که برخی از انواع حیات سال ها قبل برای همیشه از روی زمین محو شده است. تعدادی خیلی پیش بر روی زمین به وجود آمده، عده دیگری در همین چند هزار سال پیش ظهور کرده اند. اما این ها فقط شناخت های اولیه و ابتدایی بودند که منشاء آن ها حدسیات علمی و قرینه سازی های مادی بود نه شناخت علمی.

در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 زمین شناسان (ژئولوژیست ها) به مطالعه علمی تشکیل لایه های زمین، پیدایش دره ها، کوه ها، سنگ ها و سرعت تشکیل و انهدام آن ها از یک طرف و قوایی که موجب این حرکت می شوند و زمانی که این تغییرات لازم دارند، از طرف دیگر پرداختند. نتایجی که از این مطالعات به دست آمد، بسیاری از این دانشمندان زمین شناس را به شدت تکان داد. زیرا آن ها تا آن زمان به این افسانه که زمین در حدود 6500 سال قبل به وجود آمده و تمام اشیاء و موجودات آن هم زمان در ظرف شش روز خلق شده اند، ایمان داشتند. ولی اکنون می دیدند که خودشان اسناد و شواهد انکارناپذیری را جمع آوری کرده، بعد از تحقیقات و مطالعات دقیق به نتایجی رسیده اند که مخالف گفته های انجیل اند. این دانشمندان فهمیده بودند که زمین از لایه های مختلف تشکیل شده است. این Geological stratification یا طبقه بندی زمین، لایه هایی اضافی اند که بر بالای دیگری در امتداد زمان به وجود آمده اند. مواد به طور مضاعف بر روی یکدیگر جمع شده، طی هزاران سال یک لایه را ساخته است. لایه ای که ما در حال حاضر بر روی آن زندگی می کنیم جوان ترین آن هاست. اگر از سطح زمین به طرف پایین چاهی بکنیم، و هر قدر پایین تر برویم به سوی زمان های گذشته حرکت می کنیم و اسناد و مدارک زمان های قدیم را در می یابیم. نتایجی که آنان از این کشف می گرفتند این بود که لایه های زمین به طور مسلسل یا  sequentialبر روی یکدیگر قرار گرفته که تعیین عمر آن ها کار مشکلی نیست. چیزمهمی را که آنان در جریان تحقیقات شان مشاهده کردند این بود که در هر لایه، فسیل های حیوانات و نباتات مشاهده می شدند ولی در لایه بالایی یا پایینی عین فسیل موجود نبوده بلکه فسیل هایی دیگری بودند که آثار و مشخصات فسیل های قبلی را همراه داشتند. این فسیل ها در چند لایه بعدتر به طور کامل تغییر یافته بودند. مضاف بر این، دیده می شد یک قسم فسیل که در لایه های قبلی وجود داشت در لایه های جوان تر کاملا عوض شده بود. مشاهده تشابه انواع مختلف فسیل در هر لایه و اختلاف آن ها نظر به همنوع شان در لایه قبلی و اخلاف شان در لایه بعدی، بامدادان یک تغییر کیفی عظیم در راستای دید بشر به طبیعت بود.

در این میان عده زیادی از دانشمندان و متخصصین علوم طبیعی و زمین شناسی تلاش کردند که این مساله را با انجیل و مذهب تشریح کنند. آنان گفتند که تمام موجودات روی زمین به واسطه یک آفریدگار آفریده شده ولی این آفرینش نه یک مرتبه بلکه بنا به اراده آن آفریدگار، چندین مرتبه و در زمان های مختلف صورت گرفته است. اما عده دیگری از دانشمندان گفتند که ایده آفرینش پی درپی چندان قانع کننده به نظر نمی رسد!

اما آن چه در اوایل قرن 19 در ذهن دانشمندان به عنوان یک پرسش بزرگ چرخ می زد مساله "تشابه" و "اختلاف" دو نوع فسیل هم زمان با یکدیگر بود. مشابهت آن ها نشان می داد که از یک حیوان باقی مانده اند ولی اختلاف شان نشان می داد که آن ها به دو حیوان مختلف تعلق دارند. آیا معنایش این بود که این دو نوع جانور از یک خاندان هستند؟ یا این که اجداد یکی از آن ها در لایه های خیلی دور نابود شده است و او اصلا به یک خانواده دیگر متعلق است؟ چارلز داروین دانشمند بزرگ انگلیسی به این سوال پاسخی درست داد (که در بخش بعدی به خوانندگان تقدیم می کنیم.) اما قبل از آن که به مطالعه آن بپردازیم لازم می دانیم ذهن خوانندگان را با مطالبی که شاید فراموش کرده باشند، بار دیگر آشنا سازیم.

سلول یا Cell: ساختمان کوچکی است که توانایی انجام تمام وظایف زنده ماندن را داراست. چون شکل آن ها مانند خانه زنبور است، کاشف آن این ساختمان را نیز سلول نامید.

کروموزوم: ساختمان چوبک مانندی است که در مرکز سلول قرار داشته، فقط در موقع معینی به واسطه میکروسکوپ نوری قابل رویت است.

دی. اِن. آ (:(DNA مولکول های بزرگی هستندکه در کروموزوم قرار دارند و وراثت را از یک نسل به نسل دیگر انتقال می دهند.

تکامل مولکولی و ساعت مولکولی: تکامل مولکولی عبارت از پروسه تکاملی است که دی اِن آ ، آر اِن آ و پروتین ها پیموده اند. ساعت مولکولی (Molecular Clock) در حقیقت تکنیکی است برای کشف و تشریح تکامل مولکولی که ارتباط  زمانی و انشعاب دو نوع یا دو گونه از موجودات زنده را به اثبات رسانده، تاریخ دور شدن این دو نوع موجود زنده را در اختلافات و تفاضل مولکولی میان تسلسل دی اِن آ و پروتئین ها تعیین می کند. از ساعت مولکولی تحت عنوان ساعت ژنتیکی و ساعت تکاملی نیز  یاد می شند. برای درک بهتر این مساله نگاهی مختصر به جزییات سلول و رابطه آن با پروتئین ها بیندازیم.

  سلول و اجزای آن

گفتیم که سلول عبارت از کوچکترین واحد ساختمان بدن یک موجود زنده است. سلول تمام اطلاعات ارثی موجود زنده را داراست. سلول از غشاء و سیتوپلاسم تشکیل یافته است. سیتوپلاسم از مایعات درون سلول (هسته، کلوروپلاست ها، میتوکاندری ها، ریبوزوم و غیره) تشکیل شده است که هر کدام وظیفه معینی را در داخل سلول به عهده دارند. بعضی از موجودات زنده از سلولی تشکیل یافته اند که دارای هسته نیست. این موجودات انکشاف نیافته اند و پروکاریوت نامیده می شوند. باکتری ها از این دسته هستند. سلول ها قادرند که به تنهایی تمامی وظایف و فعالیت های ضروری برای حیات، مثل رشد یا تقسیمات سلولی، استفاده از پروتئین ها و همین طور امر ساخت و ساز آن را انجام دهند. در مبحث فعلی این وظایف و فعالیت ها مورد تجزیه و تحلیل بیشتر قرار خواهد گرفت.

 هسته، کروموزوم ها و مولکول های اطلاعات ژنتیکی

هسته مهم ترین مرکز کنترل سلول ها است. هسته توسط یک غشای دو لایه پوشیده شده که دارای منفذهای کوچک است. مواد مورد ضرورت هسته از این منفذها عبور و مرور می کنند. در بالا گفتیم که کروموزوم ها ساختمان های چوبک مانندی هستند که حامل اطلاعات ارثی بوده و تعدادآن در موجودات زنده متفاوت است: مثلاً در بدن انسان 46 ، در شامپانزه 48، در گرگ 78 و در پشه 6 است. موجودات پروکاریوت یا بدون هسته دارای تنها یک کروموزوم حلقوی هستند. کروموزوم ها حامل ژن ها هستند که اطلاعات ارثی را از نسلی به نسلی دیگر انتقال می دهند. کروموزوم ها در حقیقت همان دی اِن آ(DNA) هستند که به نهایت فشرده شده اند. دی اِن آ هوشمندترین مالکول هایی هستند که تاکنون در طبیعت کشف شده است. آنها اطلاعات مهم و اساسی حیات را در خود ذخیره می کنند. دی اِن آ از دو رشته ساخته شده که حدود 2 متر در سلول های بدن انسان طول دارد. این دو رشته مانند ساقه پیچک گرد هم تاب خورده، شکلی مثل زینه را تشکیل میدهند. در این زینه، مالکول های شکر به مثابه پایه و مالکول های نوکلیوتید مانند پله های زینه ایفای وظیفه می کنند. تصاویری که با اشعه ایکس گرفته شده نشان می دهد که در هر 10 جفت پله، این رشته دور هم یکبار تاب می خورد. رشته های مارپیچی دی اِن آ برای اینکه در یک مکان بی نهایت کوچک بتوانند جا بگیرند، مرتبا به دور هم پیچ می خورند.  

 رونویسی یا کپی دی اِن آ (DNA Replication)

رونوشت مولکول های دی اِن آ یکی از ظریف ترین پروسه ای است که هدفمندانه و با هوشمندی تمام انجام می شود. فهمیدن این پروسۀ معلق، زمینه درک بسیاری از پدیده های حیات از جمله  به وجود آمدن حیات بر روی زمین را سهل می کند. رشته های دی اِن آ دو انتهایی اند که با هم فرق دارند و متضاد یکدیگر (antiــparallel) هستند. متضاد بودن به این معنی که یک رشته آن در مسیر مخالف رشته دیگر قرار دارد. یک رشته با کربن شماره 3 شکر شروع و با کربن شماره 5 شکر ختم می شود. (در این نوشته، ما به ذکر 3 و 5 اکتفا می کنیم) رشته دیگر در مقابل با 5 شروع و به 3 ختم می شود. در پروسه رونویسی، آنزیم های مختلف نقش دارند که برای آسانی مطلب به جای اسامی لاتین آنزیم ها شماره های 1،2 و غیره استفاده می شود. این آنزیم ها هر کدام وظیفه جداگانه دارند و یکی در حقیقت مکمل دیگری است. در ابتدا آنزیم 1 رشته های به هم پیچیده دی اِن آ را از هم باز می کند. سپس آنزیم 2 بلافاصله وارد عمل شده از پیچیده شدن مجدد رشته ها جلوگیری می کند. در این زمان آنزیم شماره 3 در طول رشته دی اِن آ از انتهای 5 به سوی 3 حرکت کرده، نوکلیوتید ها را مقابل رشته دی اِن آ که به عنوان الگو نقش ایفا می کند، قرار می دهد. مثلاً سایتوسین ((cytocine را مقابل گوانین ((guanine و ادنین ((adenine را مقابل تایمین ((thymine ردیف می کند. آنزیم شماره 3 این کار را فقط به کمک آنزیم شماره 4 می تواند انجام دهد زیرا آنزیم شماره 3 نمی تواند زنجیره اولیه یا پرایمر ( (primerرا بسازد. آنزیم شماره 4 یک مولکول خیلی کوچک آر اِن ا یا RNA (بعدا روی آن صحبت خواهیم کرد) که در واقع همان پرایمر است را به انتهای رشته می رساند تا از آن به عنوان زنجیر اولیه در این فرایند استفاده شود. بعد از اینکه این زنجیر اولیه وصل شد و آنزیم پنجمی (5) وارد عمل شد آن زنجیر را برداشته و آنزیم ششمی را جایگزین آن می کند. به این ترتیب زنجیره های کوچک را به هم وصل و رشته جدیدی رابه وجود می آورد. در این پروسه پروتئین های دیگری در کنار رشته های دی اِن آ قرار می گیرند تا ثبات بهتری به رشته های دی اِن آ ببخشند. در رشته دیگر دی اِن آ که مقابل رونوشت اولی قرار دارد آنزیم نمی تواند از انتهای باز شده، آغاز به حرکت کند. زیرا این رشته با کربن 5 شروع می شود. در این جا پروسه ای که در بالا تشریح شد به طور منفصل از 5 به 3 حرکت می کند. در این پروسه دی اِن آی جدیدی ساخته می شود که یک رشته آن، رشته دی ان آی اول بوده و رشته دیگر، جدیداً ترکیب شده است که به نام «سمی  کنسرواتیو» ( (semi-conservativeاز آن یاد می شود.

 در یایان این مرحله سلول شروع به تقسیم شدن می کند. البته پیش از این کار، ابتدا این رونوشت بازبینی و کنترل می شود تا از هر نوع اشتباه در سنتز دی اِن آ جلوگیری شود. اگر اشتباهی در آن صورت بگیرد و تصحیح نشود تغییرات بزرگی در سلول به وجود می آید. این سلول، دیگر یک سلول عادی نبوده، رشد آن ممکن است باعث سرطان شود.

سنتز آر اِن آ یا رونوشت یک رشته دی اِن آ (Transcription)

 قبلاَ گفتیم که دی اِن آ در سلول های موجودات زنده خیلی طویل اند و هر قسمت از آن وظیفه خاصی را به عهده دارد. اگر این رشته چند متری را به چند هزار قسمت تقسیم کنیم، هر قسمت  مثل یک ژن است. مثلاً در طول رشته دی اِن آ یک انسان حدود 25  هزار ژن موجود است که این ژن ها در هر سلول وجود دارند. از آنجا که ژن ها  وقتی فعالیت می کنند که آنزیم ها موجود باشند پس اکثریت عظیم این ژن ها غیر فعال هستند. در سلول های چشم انسان همان ژن هایی موجود است که در سلول های پوست بدن. تفاوت فقط اینجاست که در چشم، ژنی که در مقابل نور، پروتئین تولید  می کند و نسبت به نور حساس است فعال است. همین ژن در پوست بدن، غیر فعال است. زمانی که یک ژن فعال است می توان رونویسی شود. این کار را  ترنسکریپشن می نامند. کپی تولید شده، آر اِن آ نامیده میشود. از رشته ای که از روی آن کپی برداشته می شود به نام رشته نمونه یاد می شود. رشته آر اِن آ که در این پروسه ساخته می شود، رشته رمزگذاری یا کدینگ نامیده می شود. این رونویسی هم مانند دی اِن آ ریپلیکشن یا کپی دی ان آ توسط آنزیم ها تسهیل و انجام می شود. برای آغاز رونویسی، آنزیم ابتدا به ناحیه معینی در ژن وصل می شود که نامش «پروموتور» یا پیشبرنده ((promotor است.

این ناحیه از اهمیت فراوانی برای تنظیم ژن ها برخوردار است. اگر پروتئینی که آن را عامل مانع شونده یا رپرسور ( (repressorمی نامند به این ناحیه وصل باشد مسیر حرکت آنزیم را می بندد و آن ژن، کپی نشده و فعال نیست. مثالی که در بالا ذکر شد یعنی حالت ژن فعال در چشم و غیر فعال در پوست بدن انسان متاثر از همین پدیده است.   

رونویسی ژن در هسته، جایی که دی اِن آ در آن محصور است، صورت می گیرد. آر اِن آ که در هسته تولید شده خیلی ابتدایی بوده و باید مراحل «ما بعد رونویسی» (پست ـ ترنسکریپشن) را پیش از صدور آن به سیتوپلاسم  بپییماید. ریبوزوم ((ribosome از اجزاء سلول و ترکیبی از پروتئین و آر اِن آ است. رمزهای ژنتیکی آر اِن آ، سه تا سه تا خوانده می شوند که این کار را اصطلاح ترجمه می گویند. هر  آر اِن آی انتقال دهنده، سه مولکول را حمل می کند که آن را «انتی کدون» می نامند. «انتی کدون» مکمل رمز آر اِن آی پیام بر است. در اینجا سه کد آر اِن آ ترجمه می شود و ترکیب این سه رمز، فرمان ساخت یک «امینو اسید» را می دهد. امینو اسید ها یکی به دیگری وصل شده پروتئین را می سازد. این پروتئین ها به صورت یک رشته دراز است که به هم پیچ خورده، ساختمانی سه بعدی به خود می گیرد. در سلول های بدن انسان 20 امینو اسید ضروری وجود دارد که برای ترکیب هر کدام، سه کدون ضروری است.

 تکامل مولکولی

 آنچه در بالا گفته شد در واقع مقدمه ای بود برای آسان کردن درک  تکامل مولکولی و ساعت مولکولی. نظریه تکامل مولکولی بعد از اکتشافات ساختمان و وظایف نوکلیک (هسته ای) اسیدها و پروتئین ها به وجودآمد. آگاهی و پی بردن به تکامل وظیفه آنزیم ها، استفاده از انشعاب نوکلیک اسید به عنوان ساعت مولکولی را برای جدایی گونه های جانوران و منشاء دی اِن آ های فاضله (دی اِن آ هایی که هیچ نوع وظیفه ای انجام نمی دهد) سبب شد تا جهشی در نظریه مولکولی به وجود آید. این اصول یا نظریه ها عبارت اند از:

1ـ جهش یا موتاسیون ((mutation:  موتاسیون عبارت ازتغییرات دائمی و انتقال پذیر است که در عناصر ژنتیکی (دی اِن آ و آران آ) و سلول به وقوع پیوسته است. موتاسیون در اثر رونویسی اشتباه در عناصر ژنتیکی حین فرایند تقسیمات سلولی و یا قرار گرفتن در معرض تشعشعات گوناگون، تماس با مواد شیمیایی و آلوده شدن به ویروس ها صورت می گیرد. همین طور در زمان تقسیمات سلولی میوز، می تواند موتاسیون  رخ بدهد. از موتاسیون به عنوان موتور محرک تکامل یاد می شود. زیرا در پروسه انتخاب طبیعی، در حقیقت این کارها صورت می گیرد:

الف ــ موتاسیون های نامطلوب و یا مضر را از ژن ها بر می دارد،

ب ــ موتاسیون های مفید و مطلوب را همواره انباشت و ذخیره می کند،

ج ــ تغییری در موتاسیون های خنثی (neutral) یا بی خاصیت (که هیچ تغییری در شانس بقای موجودات زنده  به بار نمی آورند) ایجاد نمی کند. این نوع موتاسیون می تواند در طول زمان انباشت شود و می تواند در مدت زمان زیاد باعث تغییرات بزرگی شود که به آن، تعادل نقطه جدایی یا (Punctuated equilibrium ) میگویند.

 2ــ تغییرات در تکرار و فرکانس الل ها( allel): این که یک ژن، دو یا چندتایی و گوناگون باشد را «الل» می نامند. همین طور کروموزوم های اکثر حیوانات به صورت دوتایی موجودند که به آن هم «الل» گفته می شود. چهار نوع فرایند در طبیعت وجود داردکه باعث بقای خصوصیات فردی یا «الل» ها، گوناگونی انواع مولکول ها و موجودات زنده می شود. این چهار فرایند عبارتند از:

الف ــ تغییرات ژنتیکی: تغییرات در فرکانس ژن که ارتباطی به فشارهای انتخابی ندارد. در جمعیت های کوچک تغییرات فرکانس بعضی از «الل» ها به طور تصادفی بزرگ است. مثلاً نگهداری یک ژن خاص در یک جمعیت کوچک همواره ممکن نیست و این ژن می تواند در نسل های بعدی ناپدید شود.

ب ــ مهاجرت: حرکت افراد یا ژن ها از یک جمعیت به جمعیت دیگر آنان را ازنظر ژنتیکی نزدیک و یا دور می کند. مثلاً پرنده ای که خود را ازیک از قاره به قاره دیگر مثلآ از افریقا به  استرالیا می رساند بعد از چند نسل، شباهت به اجدادش را از دست می دهد.

ج ــ انتخاب: انتخاب و تغییر در فراوانی ژن ها نیز یکی از عوامل مهم در تغییرات تکاملی به شمار می رود و می تواند موجب جدا شدن یا به وجود آمدن نوعی خاصی از مولکول ها یا موجودات شود. مثلاً در مناطقی که پشه مالاریا زیاد است آن عده از انسان ها که دارای سلول های داسی شکل سرخ خون اند مقابل پشه مالاریا مقاومت ویژه دارند. یا فردی از یک جمعیت که دارای نول درازتر است برای زنده ماندن در شرایط مشکل، شانس بیشتری دارد. این همان انتخاب طبیعی است که به  انتخاب طبیعی و انتخاب جنسی یعنی همان آمیزش های غیرتصادفی، تقسیم شده است.

 فایلوژنی بر اساس اختلافات در ژن حامل پروتئین سایتو گروم سی (تصویر از دانشنامه بریتانیا)

  

 ساعت موکولی

 یکی از برتری های تکامل مولکولی این است که تفاوت ها را میان مولکول های مشابه به خوبی سنجش و بیان می کند. مثلاً تفریق و تغییرات تکاملی نوکلیوتیدها و امینواسیدها نسبت به دی اِن آ و پروتئین ها به آسانی قابل سنجش است. در حالی که این کار نسبت به مشخصات ظاهری و یا وظیفه یک نوع، به راحتی ممکن نیست. بر همین اساس دانشمندان نتیجه گیری کردند که مطالعه تکامل در سطح مولکول های بزرگ، زمان تفریق این مولکول ها را از همدیگر نشان می دهد که این کار را امروزه ساعت مولکولی می نامند.

در دهه شصت میلادی دانشمندان دریافتند که درجه اختلاف امینواسیدها میان پروتئین های مشابه در دو نوع موجود زنده متناسب با زمانی است که از اجداد مشترکشان منشعب شده اند. از این که امینواسیدها در اثر فرمان های دی اِن آ ساخته می شوند و بعد از وصل شدن، به پروتئین تبدیل می شوند، می توان دی اِن آ و پروتئین ها را به عنوان ساعت مولکولی در تکامل مورد استفاده قرار داد. در ساعت مولکولی، تسلسل دی اِن آ می تواند تسلسلی را که در زمان انشعاب نوع ها از همدیگر (فایلوژنی) و همین طور، زمانی که این انشعاب ها صورت گرفته را تعیین کند.

 در این تصویر فایلوژنی 20 موجود زنده منجمله  انسان نشان داده شده است

  

   اگر تعویض در نوکلیوتیدهای ژن که حامل رمز برای ترکیب پروتئین سایتوکروم سی است، در یک زمان معین و بصورت منظم صورت گیرد میتوان زمان سپری شده در هر شاخه فایلوژنی را تعیین کرد. این کار به راحتی بر اساس بررسی تعویض تعداد نوکلیوتیدها در طول یک شاخه انجام می شود. صحت این متد را می توان با مقایسه فسیل ها و نیم عمر اتمهای اورانیوم و کربن 14 به اثبات رساند. 

ساعت مولکولی مانند ساعت معمولی نیست که زمان را با نگاه کردن به آن به دست آورد. بلکه مانند پوسیدگی یا نیمه عمر اورانیوم در مواقع مختلف تغییر می کند. از آنجا که این ساعت، زمان بی نهایت زیادی را بررسی می کند، این تغییر و انحراف آنقدر کوچک می شود که در نهایت می توان آن را نادیده انگاشت.

یکی از مهم ترین خصوصیات این ساعت این است که هر ژن و یا پروتئین به صورت جداگانه به عنوان ساعت ایفای وظیفه می کند. هر ساعت سرعت معینی دارد که با هزاران ساعت ژنی یا پروتئینی دیگر متفاوت است. اما هر یک از این ساعت ها به صورت مستقل زمانی  را نشان می دهد که از میانگین مجموع آن زمان ها، تاریخ تکامل به دست می آید. دانشمندان با مطالعه چندین حیوان تغییر در امینو اسید هموگلوبین خون راx 109  1  سنجیده اند.  

ساعت مولکولی نشان می دهد که هر اندازه دو موجود زنده به هم نزدیک باشند به همان اندازه اختلاف میان امینو اسید های پروتئین این موجودات کم است. عکس آن هم درست است، که کمتر شبیه بودن یا کمتر نزدیک بودن دو موجود نشان دهنده اختلاف بیشتر امینو اسید ها در پروتئین های این موجودات خواهد بود.  تغییر در امینو اسیدها بیانگر موتاسیون در ژن هاست. موتاسیون ها به صورت یکسان واقع می شود اما فاکتورهای دیگری چون انتخاب طبیعی در طبیعت وجود دارد که یکسان بودن را واژگون می کند.

 

 

برداشت از نشریه شورش 

 

جمعی از فعالین کارگری (جافک)

 شهریور ماه 1389

kargaranfa@gmail.com

j-f.blogfa.com

f-kargari.blogfa.com

 

 

 

www.solgunaz.com