لنین مردی كه انقلاب را نابود كردداستان زندگی ولادیمیر ایلیچ لنین، ماجراجوی چپمریم شبانی
نیكلای پترویچ گفت: «اجازه بدهید یادآور شوم كه وقتی شما همه چیز
را نفی میكنید، یا برای آنكه دقیقتر گفته باشم، وقتی شما همه چیز را ویران
میسازید، پس بایست درباره بازسازی هم چیزی بدانید.» انقلابیای كه یادآوری هزار باره انقلاب فرانسه شادمانش میكرد و تكرار شعارهای آن انقلاب البته ناخوشنودش میساخت؛ چه آنكه او نقش روبسپیر را در آن انقلاب بیشتر میپسندید كه اگر چنین نبود شاید رقیب و رفیق او، تروتسكی هیچگاه آمال لنین را اینگونه توصیف نمیكرد، آن هم سالها قبل از قدرت یافتن او: «لنین فردی مستبد است كه میخواهد كمیته مركزی حزب را به «كمیته امنیت عمومی» انقلاب فرانسه تبدیل كرده و خود او نقش روبسپیر را ایفا كند، اگر لنین به قدرت برسد یك دادگاه انقلابی میتواند تمام جنبش بینالمللی پرولتاریا را در معرض اتهام قرار دهد و كله كارل ماركس كه به بزرگی كله شیر است، نخستین سری خواهد بود كه به زیر گیوتین خواهد رفت.»
لنین به قدرت رسید و در حكومت آرمانی او هم البته سرهای زیادی طعمه گیوتین شد.
لنین سیاستمردی بود كه اندیشه ماركسیسم را با انگارههای آنارشیسم آمیخت و
شیوه حكومتی نو برساخت؛ حكومتی كه البته به گاه استقرار، هم از ماركسیسم فاصله
گرفت و هم از آنارشیسم. لنین همان انقلابی تبعیدی بود كه وقتی در 1917 پای در
پتروگراد گذاشت، كرنسكی- رئیس شورای انقلاب و دوست دوران نوجوانی او- دربارهاش
گفت كه: «این مرد انقلاب را نابود خواهد كرد.» ولادیمیر لنین اما كه بود و چه
مطلوبی در ذهن داشت كه زمانی در میان دوستانش محبوب بود و زمانی دیگر مغضوب؟ حقوقدانان و نه انقلابیون، آینده كشور را در دست خواهند داشت.» اما یك اتفاق كافی بود تا لنین هم سمت و سوی انقلاب گیرد و برای همیشه با انگارههای لیبرالیستی وداع گوید. پیامد شركت در یك تجمع دانشجویی علیه حكومت تزاری، اخراج لنین از دانشگاه بود و سرآغاز آشنایی او با گروههای مخفی ناراضی. او همچون غالب جوانان آن دوران به ماركسیسم متمایل شد، اگرچه خاطره اعدام برادرش الكساندر در پیریزی شالوده ذهنی او هیچگاه محو نشد. لنین به دانشگاه بازگشت، تحصیل را تمام و وكالت آغاز كرد، اگرچه بیشتر وقت او به مطالعه مقالات و نوشتههای بر جای مانده از انقلابیون روسیه میگذشت. لنین در این سالها بود كه هم «كاتشیسم انقلابی» نچایف- آنارشیست روس كه به اتهام ترور تزار اعدام شد- را خواند و هم «كاپیتال» كارل ماركس را. سهم نچایف در شكلگیری تفكر انقلابی لنین اما بیشتر بود. لنین هم به تأسی از نچایف، دلبستگی به نابودی داشت تا خلق دنیایی نو. او این تفكر را از نچایف وام گرفت كه قدرت دولت باید توسط گروهی از انقلابیون متعهد و حرفهای در اختیار كارگران قرار گیرد و كلیه طبقات دیگر اجتماع منسوخ گردد.
اینچنین بود كه كاتشیسم انقلابی نچایف با آموختههای لنین از فلسفه ماركسیسم،
آمیخته شد و طرحی نو شكل گرفت؛ طرحی كه قدم به قدم لنین را پیش میبرد تا پیشبینی
نویسنده بزرگ روس- داستایوسكی– صورت واقعیت به خود گیرد؛ آنجایی كه یكی از
شخصیتهای رمان «تسخیرشدگان» از عمل «همسطح كردن تپهها» به وجد میآید؛ چه
آنكه نچایف موجز و روشن نشان داد كه چگونه عمل همسطح كردن میتواند انجام
گیرد و لنین بعدها این كار را انجام داد. لنین اما از این زاویه در مقابل پلخانف قرار داشت چه آنكه او در قالب مبارزی سیاسی، آنگاهی كه در مبارزه مانعی در مقابل میدید، دست به قلم و نگارش میبرد تا بدینوسیله شیوه عمل سیاسی مطلوب خویش را مكتوب كرده باشد. در آن اولین دیدار بود كه پلخانف در سیمای لنین توان رهبری حزب سوسیال دموكراتها در روسیه را یافت، او را مردی دید آتشینمزاج و توانمند كه این قدرت را داشت تا اعتصابات كارگری را به یك پیكار انقلابی علیه استبداد تزاری تبدیل كند.
پلخانف تصویر اولین دیدار از لنین را همواره با خود داشت و اگر زمانی ایدههای
انقلابی لنین با آموزهها و باورهای ماركسیستی او تزاحم داشت این پلخانف بود
كه در مخالفت با شاگرد جوانتر خویش بردباری به خرج میداد. پلخانف، لنین را به
اكسلرود- دیگر نظریهپرداز ماركسیسم روسی- هم معرفی كرد- دیداری كه پس از آن
اكسلرود را واداشت تا درباره لنین بگوید: «جنبش ماركسیستی روسیه هیچكس را
نداشت كه بتواند برداشت تئوریك ماركسیسم را با سازماندهی درهم آمیزد. حالا ما
آن مرد را پیدا كردهایم، او اولیانف (لنین) است.» و اینچنین بود كه لنین گام
به گام به عملی كردن اندیشه انقلابی خویش نزدیك میشد.
در همین دهكده بود كه ولادیمیر اولیانف نام «لنین» را از رودخانه «لنا» وام
گرفت و در پایان دوران تبعید 3 ساله به لنین شهرت یافت. در همین دوران بود كه
لنین تكمله خویشبر ایده دیكتاتوری پرولتاریا را نگاشت و به این اعتقاد رسید كه
پرولتاریا نیاز به یك گروه ممتاز انقلابی برای هدایت روند انقلاب دارد. در همین
دوران بود كه ایده مركزیتگرایی حزب در ذهن او شكل گرفت و به این ترتیب اگر سالها
پیش از او داستایوسكی و دیگران روزهای تبعید در سیبری را با هر لحظه تصور مرگ
میگذراندند اما سالها بعد یك انقلابی خواهان نابودی نظام، میتوانست انتظار
داشته باشد كه با او همچون یك روشنفكر رفتار شود و اینچنین بود كه تبعید به
بسیاری از انقلابیون آسایش لازم برای تفكر درباره برنامههای انقلاب را ارزانی
میكرد. تبعید برای لنین هم به واقع نوعی رحمت بود و نه زحمت. او در این دوران
به فلسفه انقلابی خویش شكل داد و پس از سه سال آماده بود تا تئوری خود را شكل
عملی ببخشد. در این دوران بود كه لنین با تروتسكی آشنا شد؛ همان انقلابی جوانی كه به پاس نگارش مقالات متعدد انقلابی به عنوان «قلم» ملقب شده بود. لنین بدون رضایت پلخانف، تروتسكی را به عضویت هیات تحریریه ایسكرا درآورد گویی لنین قصد داشت تا «انقلابیون حرفهای و متعهد» را در این نهاد كوچك آماده هدایت انقلاب پرولتاریا كند. در طول این دوره زمانی، لنین میكوشید تا نظریه ایجاد یك دستگاه حزبی از انقلابیون حرفهای را به مرحله اجرا درآورد. این دیدگاه لنین را اما بسیاری رویگردانی از اندیشه ماركسیسم تلقی كرده و از همین زمان بود كه اختلاف لنین با بسیاری از دوستان ماركسیستاش آغاز شد. اختلافی كه در دومین بینالملل سوسیالیستها چنان اوج گرفت كه انشقاقی دائمی را میان اعضا رقم زد. تابستان 1903 بود كه سوسیالیستهای روس در ژنو گرد هم آمدند و نزاع كلامی میان لنین و مارتوف بر سر نقش حزب در رهبری مبارزات كارگری، سرانجام انشقاق در حزب سوسیال دموكرات روسیه را رقم زد. بلشویكها (اكثریت حامی لنین) در مقابل منشویكها (اقلیت حامی مارتوف) ظاهر شدند و لنین آنگاهی برگ برنده را یافت كه پلخانف از نظریه لنین درباره استحكام حزب جانبداری كرد. با اوج گرفتن دامنه اختلاف بلشویكها و منشویكها، تحولاتی نیز در روسیه اتفاق افتاد. جنگ روسیه و ژاپن اعتراضاتی را علیه رژیم تزار همراه داشت و در این بستر بود كه انقلاب 1905 دهقانان و لیبرالهای روس به ثمر نشست. رهبران انقلاب 1905 جمعی مشروطهخواه بودند كه تزار را به تاسیس مجلس مردمی روسیه (دوما) واداشتند. مجلسی كه البته لنین چندان رویی خوش به آن نشان نداد و آن را تنها نیرنگی برای خاموش كردن شعلههای انقلاب دانست. اینچنین بود كه لنین در توافقی نانوشته با تزار نیكلای دوم مبارزه با دوما را آغاز كرد و سرانجام هفتاد روز پس از تشكیل دوما، تزار دستور انحلال دوما را صادر كرد تا لبخندی نیز بر گوشه لبهای لنین بنشیند.
از این زمان بود كه لنین دو وظیفه را در دستور كار قرار داد. اول و مهمتر
مقابله با سوسیالیستهای مخالف خویش و دوم تدارك انقلاب. شیوههای لنین برای
تدارك انقلاب اما اختلافات را میان او و دیگر رفقای سوسیالیست افزون میكرد.
جوخههای مصادره سازمان بلشویكها برای تامین مالی خود سرقتهای مسلحانه را در
دستور كار قرار دادند و البته به جعل اسكناسهای روبل روسیه پرداختند. رویكردی
كه بسیاری از چهرههای سرشناس ماركسیسم روسی را در مقابل لنین قرار داد. سالهای جنگ جهانی، سالهای انزوای لنین بود. در ژانویه 1917 نام لنین، یك نام فراموش شده بود و تنها انقلابیون حرفهای او را میشناختند. از نظر سوسیالیستهای دیگر لنین یك فرد با اندیشههای بزرگ و پیروان اندك بود. اما زمانی كوتاه لازم بود كه این بار نهتنها در جامعه سوسیالیستها كه نام لنین آوازهای جهانی یابد. قحطی و اعتصاب كارگران رژیم تزاری را آنچنان ضعیف كرد كه آخرین تزار- نیكلای دوم- را چارهای جز كنارهگیری از قدرت باقی نماند. سلطنت ملغی شد و یك دولت موقت به جای آن نشست. كرنسكی به ریاست دولت موقت رسید. زمانی كه خبر كنارهگیری تزار را به لنین دادند او باور نكرد و زمانی كه خبر را در صدر اخبار روزنامههای زوریخ دید تنها یك هموغم داشت: بازگشت هر چه زودتر به روسیه. استالین اما زودتر از لنین به پایتخت رسید چه آنكه او روزهای تبعید در سیبری را میگذراند و به محض ورود به عرصه، ماهیت دولت موقت را به رسمیت شناخت. اما لنین را اندیشهای دیگر بود: «ما هیچ حمایتی از حكومت موقت نمیكنیم.» جملهای بود كه لنین به محض ورود به پتروگراد بر زبان آورد. در اوضاع آشفته آن روزهای پایتخت، مخالفتهای لنین موجی از اعتراض همراه داشت. لنین در این وضعیت نابسامان نظریهای تازه را تحت عنوان «تزهای آوریل» عرضه كرد. نظریهای مبتنی بر این امر كه «باید یك جنگ داخلی تمامعیار شكل گیرد تا از میان آن طبقه كارگر زمام قدرت را به دست گیرد.» لنین با طرح این نظریه آنچنان به افكار آنارشیستها نزدیك شد كه یك سوسیالیست قدیمی دربارهاش گفت: «مسند آنارشیست بزرگ، باكونین كه سالها بود هیچ جانشین شایستهای نداشت، اینك به وسیله لنین اشغال شده است. عقیده لنین اینك نفی تمامی آیین سوسیال دموكراسی و تمامی تئوریهای ماركسیستی است.» در این زمان بود كه لنین از نظام شوراها به جای حكومت موقت دفاع كرد و پیشنهاد تغییر نام حزب سوسیال دموكراسی به حزب كمونیست را نیز مطرح كرد. بلشویكها دست به كار تشكیل شورای پتروگراد در مقابل حكومت موقت شدند و اینچنین شد كه در اولین كنگره سراسری شوراها مناظرهای ماندگار میان كرنسكی و لنین در گرفت. در این كنگره لنین شورا را به عنوان همتای نوین كنوانسیون در انقلاب فرانسه به شمار آورد و خواستار آن شد كه شورا بیدرنگ و از طریق توسل به زور تمام قدرت را از چنگ حكومت موقت بیرون آورد.
كرنسكی اما به شنوندگان سخن لنین هشدار داد كه توصیه لنین به پایان آزادیهای
به دست آمده و تجزیه روسیه خواهد انجامید: «وقتی كه شما با ارتجاع متحد شوید و
قدرت را نابود كنید، آنگاه یك دیكتاتور واقعی خواهید شد. این وظیفه ماست، وظیفه
دموكراسی روسیه تا بگوید كه خطاهای تاریخی گذشته را تكرار نكنید.» بهرغم
هشدارهای كرنسكی اما لنین با حمایت بلشویكها از هیچ تلاشی برای ساقط ساختن
حكومت موقت فروگذار نمیكند. انقلاب اما پیروز شده بود و لنین در مصدر قدرت رویای تشكیل یك دولت سوسیالیستی را در سر میپروراند. برای این هدف، مصادره اموال شدت گرفت، مطبوعات مخالف توقیف شد و با مخالفان پرولتاریا برخورد شد. سهماه بعد، در كنگره چهارم شوراها، در برابر فریادهای اعتراض سوسیالیستها كه میگفتند «روزنامههای ما تعطیل شدهاند»، لنین پاسخ داد كه: «البته كه تعطیل شدهاند، ولی متاسفانه نه تمام آنها! بهزودی همه آنها تعطیل خواهند شد…» «تشكیل فوری مجلس موسسان» یكی از شعارهای اصلی لنین بود و پس از تاخیرهای متعدد، تاریخ گشایش مجلس موسسان برای 18 ژانویه 1918 تعیین شد. مجلس موسسان اما تشكیل نشده منحل شد چرا كه لنین را اعتقادی به این مجلس نبود همچنانكه پس از صدور فرمان انحلال مجلس تروتسكی را كه اكنون هدایت دستگاه سیاست خارجی دولت جدید را برعهده داشت، به كناری كشید و در گوش او گفت: «اشتباه ما این بود كه تشكیل مجلس موسسان را به تاخیر نینداختیم. انحلال مجلس موسسان به وسیله حكومت شوراها به معنای نابودی كامل و آشكار اندیشه دموكراسی توسط اندیشه دیكتاتوری است.» سالهای بعد از انقلاب اكتبر، سالهای تثبیت اندیشه حكومتداری لنین است. سالهایی كه به قول تروتسكی «لنین از هر فرصتی استفاده میكرد تا در كله ما فرو كند كه ایجاد ارعاب و وحشت یك امر اجتنابناپذیر است.» در این سالها بود كه سازمان اطلاعاتی «چكا» برای سركوب و كشتارمخالفان تاسیس شد. به این ترتیب بر شوروی یك حزب حكومت میكرد، حزبی كه عزم جزم كرده بود تا دیكتاتوری بر پرولتاریا را به بهترین شكل به ظهور برساند.
اینچنین بود كه لنین در روز اول ماه مه 1918 كنار دیوار كرملین، همان جایی كه
ناپلئون ایستاد و با لبخند سوختن مسكو را تماشا كرد، ایستاد و با لبخندی بر لب
به تظاهرات روز جهانی كارگر در میدان سرخ چشم دوخت. اعتراضها و مخالفتها به
شدت سركوب میشد تا رژیم شورایی مطلوب لنین تحت فرماندهی حزب كمونیست هر چه
بهتر بر امور مسلط شود. در 1919 بود كه لنین بینالملل سوم را این بار در روسیه
برگزار كرد و نام جدیدی بر آن نهاد: «كنگره بینالملل كمونیستی (كمینترن)».
كمینترن با این هدف تاسیس شد كه نقش تاریخی تحقق دیكتاتوری پرولتاریا را به
انجام رساند. لنین در وصیتنامه خویش جانب تروتسكی را در مقابل استالین گرفت: «استالین بسیار خشن است و این نقص كه برای ما كمونیستها قابل پذیرش است در مقام دبیر كلی حزب قابل پذیرش نیست. لذا به رفقا پیشنهاد میكنم راهی را بیابند كه استالین را از مقام خود بركنار كرده و فرد دیگری را كه از تمام جهات برتری، از استالین متفاوت باشد به جای او بگمارند.» مرگ لنین اما پایان نظام برساخته او نبود كه اقدامات لنین در زمان حیات آنگونه به تثبیت پایهها و نظام انجامیده بود كه با مرگ او جانشینان مسیر را ادامه دهند. لنین مرد اما لنینیسم زنده ماند تا زمانی بعدتر كه حتی نزدیكترین رفقایش نیز به نقد او بنشینند كه او با ساده كردن بیرویه تئوری ماركسیستی سیاست ریشهكن كردن تدریجی تمامی آزادیهای سیاسی را پیش گرفته بود. به این ترتیب مرگ لنین پایان لنینیسم نبود؛ آغازی دیگرگونه بر آن بود كه در استالینیسم تداوم یافت و جلوهای توتالیترتر پیدا كرد
لنین و لنینیسم، دیوید شوب، ترجمه محمد رفیعیمهرآبادی، انتشارات خجسته
|