|
جنبش سبز و عدم حمایت ملل تحت ستم سول گوناز وقایع بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از زاویا و دیدگاههای مختلف بررسی شده اند. در این رابطه ما به سه موضوع می پردازیم یکم، عدم حمایت ملل غیر فارس از جنبش غیر دمکراتیک سبزها و شکست سبزها دوم، چگونه با وجود دشمنی ما بین ملتها به بحران، جدائی و پراکندگی مبارزاتی ملتها در ایران خاتمه دهیم سوم، ملت فارس جهت رهائی و یافتن متحد، علیرغم میل خود مجبور است بدون هیچ قید و شرطی از مبارزات ملی و استقلال طلبانه ملتها حمایت کند تا بار دیگر دچار وضعیت اسفبار کنونی دچار نشود برهمگان آشکار شد که مبارزات اعتراضی بخش کوچکی از مردم تهران، مبارزات پراکنده بعضی از شهرهای فارس و اعتراضات گروههای فارس زبان در خارج از ایران که تحت رهبری موسوی و احزاب ایرانی بودند کاملا در انزوا و تنهایی مانده اند و ملل غیر فارس هیچگونه حمایتی از آنها نکرده اند. همه گروهها و تشکلات سیاسی ایران و حتی بعضی از احزاب کرد و ترک و غیره تلاش نمودند ملل غیر فارس را هم به اعتراضات بکشانند ولی ملل ترک، کرد، بلوچ، ترکمن و عرب با قدرت و با اعتماد به نفسی بزرگ جواب رد به آنها دادند و دلایل عدم شرکت خود را با صراحت اعلام نمودند. ما هم در بیانیه ای ضمن افشای اهداف غیردمکراتیک سبزها و ماهیت فاشیستی و راسیستی موسوی نوشتیم که در این شرایط ملت ترک باید از اختلاف جناحهای رژیم، ضعف و ناتوانی رژیم استفاده کرده و در صورت امکان در صفی کاملا مستقل، با شعارهای مستقل و تحت رهبری تشکلات و رهبران آذربایجانی به خیابانها و میدان های مبارزه آمده تا در صورت سرنگونی رژیم اسلامی، بفوریت دولت تشکیل داده و استقلال ملی آذربایجان جنوبی را اعلام کنند اما به هر دلیلی چنین نشد. مردمان غیر فارس نخواستند یا نتوانستند و یا امکان وآمادگی آغاز حرکت کاملا مستقل را در جوار جنبش سبزها را نداشتند و درنتیجه سکوت را ترجیح دادند. سکوت ملل تحت ستم که به تحریم حرکت اعتراضی ملت فارس منجر شد دلایل زیادی دارد که مهمترین آنها عبارتند از: 1- ملت ترک درهشتاد - نود سال گذشته توسط ملت ستمگر فارس و دولتهای آن بشدت استثمار و سرکوب شده است. اکثریت مردم فارس همیشه در سرکوب ملل غیرفارس پشتیبان دولتهای حاکم کاپیتالیست و راسیست فارس بوده اند. این شرایط باعث شده ملل تحت ستم در ایران به ملت فارس بی اعتماد شده و کینه و نفرت در بین آنها گسترش یابد. زمانیکه در اوایل انقلاب ملت عرب، ملت بلوچ و ترکمن برای کسب حقوق ملی بپا خاستند توده مردم فارس به کمک دولت شتافته وبسیاری داوطلبانه برای سرکوبی آنها پیش تاختند. ملت کرد در سی سال مبارزه و جنگ خونین حتی یکبار هم تظاهرات حمایت آمیز ملت فارس را شاهد نشد. اگر به گذشته دور نپردازیم و فقط به وقایع سه سال پیش اشاره ای داشته باشیم خواهیم دید که قیام خرداد سال 1385 ، اعتراضات مختلف ترکها و زندانیان بی شمار آذربایجانی نه تنها از طرف ملت فارس و تشکلات سیاسی آن حمایت نشدند بلکه کینه توزانه ترین روشها و سیاستها را در سرکوبی ملت آزادیخواه ترک اتخاذ نمودند. اکنون ملت فارس تاوان و خسارات سیاستها و اقدامات راسیستی خود را می پردازد. 2 – مردم آذربایجان و ملل غیر فارس در ایران از رژیم جمهوری اسلامی ایران و جناحهای متخاضم نفرت دارند. آنها تمام جناحهای رژیم را جنایتکار، سرکوبگر و دشمن خود دانسته وهمه جناحهای متخاصم را مثل هم، از یک جنس یا از یک قماش می شناسند که دست همگی شان به خون کارگران و زحمتکشان ملتها آغشته است. ماهیت اختلاف جناحهای درگیر اساسا در چگونگی رهبری، حفظ و نجات جمهوری اسلامی از بحرانها و سرنگونی است. اختلاف آنها در چهارچوب رژیم و نظام بوده و همگی مدافع نظام کاپیتالیستی، اسلامی و مدافع قانون اساسی و ولایت فقیه هستند. موسوی و مدافعان جنبش سبزها حتی در دوره کاندیداتوری حاضر نشدند برنامه ای برای کاهش ستم و تبعیضات ملی ارائه دهند. موسوی در سخنرانی خود در تبریز شدیدترین حملات خود را متوجه تجزیه طلبان و فعالین حقوق ملی ترکها کرد. جنبش سبز ملت فارس جنبشی است که مطالبات دمکراتیک ملتها، زنان، جوانان، کارگران و دیگر اقشار اجتماعی در آن غایب بوده و محور مطالبات آنها حفظ رژیم اسلامی تحت رهبری و ریاست جمهوری موسوی است. بنا بر این ملل تحت ستم این جنبش را در تضاد با منافع ملی خود ارزیابی نموده و آنرا بایکوت نمودند همین دو دلیل یا دلایل دیگری برای سکوت وعدم حمایت ملل تحت ستم از جنبش اعتراضی ملت فارس کافی بود. جنبش اصلاح طلبان ملت فارس شانسی برای پیروزی ندارد و اینبار این جنبش در یک رویارویی اعتراصی و خیابانی بخاطر عدم حمایت ملل غیر فارس، زنان و کارگران شکست سختی را متحمل شد. ملل تحت ستم بویژه ملت ترک با سکوت سنگین شان نشان دادند که در صحنه سیاسی ایران وزنه ای تعیین کننده هستند بطوریکه با یک " نه " کوچک میتوانند تمام معادلات سیاسی را درهم بریزند. آنها با سکوت و عدم حمایت خود از تهران بار دیگر موجودیت و توانمندی خود را نشان دادند. ملل اسیر و در بند غیرفارس با سکوت شان اثبات نمودند که دیگر برخلاف گذشته ها هرگز از رهبران فارس و احزاب ایرانی تبعیت نخواهند کرد. آنها با سلاح "سکوت" دستاوردهای بزرگی را نصیب خود کردند هرچند که جناح احمدی نژاد هم از این سکوت بی بهره نماند. سوال این است که تا چه زمانی سیاست سکوت یا سیاست عدم حمایت از مبارزه و اعتراض ملل غیر خودی ادامه خواهد یافت؟ ممکن است تضاد و دشمنی در میان بعضی از ملل ساکن در ایران به راحتی و به این زودیها پایان نیابد، در این صورت آیا ملتها نباید مبارزه واحدی را بطور همزمان علیه رژیم اسلامی آغاز کنند؟ ما بدفعات شاهد بودیم که مبارزات وسیع و عمومی ملتهای غیر فارس و حتی مبارزات ملت فارس که اکنون شاهد هستیم بخاطر محلی یا منطقه ای بودن، انزوا و انفراد براحتی سرکوب شده اند. ما بنا به تجربه در یافتیم که مبارزات انفرادی ملتها هرچند هم قدرتمند و توده ای باشند در برابر دولت مرکزی ایران قابل شکست هستند. ملتهای ساکن در ایران بخوبی دریافتند که برای رسیدن به اهداف خود ابتدا باید کار دولت جمهوری اسلامی را یکسره کرده و آنرا به زباله دان تاریخ بیاندازند. ما اختلاف، تضاد و دشمنی مابین ملتها را واقعی و برسمیت میشناسیم اما علیرغم تمامی اختلافات فی ما بین، برای نابودی جمهوری اسلامی همکاری و اتحاد عمل همه ملتها ضروری میباشد. در برابر این هدف بزرگ مشکلاتی مانند راسیسم ملت فارس و ادعاهای ارضی ملل همسایه کرد و ترک نباید مانع همکاری، مبارزه هم آهنگ و همزمان ملتهای ساکن در ایران باشند. ملل ساکن در ایران باید از این وضعیت بحرانی خارج شوند تا پیکان و نوک تیز مبارزه مشترک شان متوجه جمهوری اسلامی بشود. برای رفع این بحران، ملت حاکم فارس مجبور است برای نجاتی از وضعیت مفلوک و ملال انگیزش از بلند پروازیهای راسیستی و شوونیستی فرود آید و در موقعیتی برابر با ملل غیر فارس قرار بگیرد. شاید بعضی از روشنفکران چپ و راست فارس متوجه شده اند که نمشود مانند بیست - سی سال گذشته به سیاست پرداخت. آنها تشخیص داده اند که ملل غیر فارس در صحنه سیاسی ایران به وزنه ای سنگین تبدیل شده اند و مبارزه ملی به محور مبارزات در ایران تبدیل شده و مردم به سطحی از شعور و آگاهی ملی رسیدند که نمیشود آنها را در اسارت نگه داشته و برآنها حکم راند. وقایع اخیر به آنها آشکار ساخت که ملت فارس برای خلاصی از باران خشم، کینه و نفرت ملل غیر فارس و همچنین برای پیدا نمودن متحد در مبارزه برای کسب آزادی، رفاه و عدالت مجبور است مطالبه حق تعیین سرنوشت ملتها و استقلال ملتهای تحت ستم را از ایران کنونی بپذیرد چونکه کلید و رمز آزادی ملت فارس در دستهای آنها است اکنون ملت ترک در تمامی مبارزات دمکراتیک بطور مستقل، آگاهانه و تحت رهبری رهبران و تشکلهای آذربایجانی گام بر میدارد. این ملت در مبارزه آبدیده شده و دیگر به آلت دست و سیاهی لشکر جریانات فارس و ایرانی تبدیل نخواهد شد. ملت ترک برای اتحاد و همکاری با ملل دیگر بخصوص ملت فارس پیش شرطهایی دارد. همکاری و اتحاد دو ملت ترک و فارس زمانی میسر است که ملت فارس و احزاب آنها شرایط و مطالبات ترکها را رسما قبول کنند. بعبارت دیگر ملت ترک زمانی از مبارزات ملت فارس و احزاب ایرانی حمایت خواهد کرد که جریانات فارس بی هیچ قید و شرطی تشکیل دولت مستقل، حق استقلال و جدائی آذربایجان را از ایران برسمیت بشناسند. ملت فارس و تشکلهای آن اگر خواهان همکاری و اتحاد با ملت ترک هستند نه تنها استقلال ملی ترکها را در اسناد رسمی و برنامه های حزبی خود بپذیرند و آن را تبلیغ کنند بلکه باید دوستی، وفاداری و صدافت خود را نسبت ملت ترک در عمل اثبات کنند. جنبش سبز جنبشی ضعیف، غیر متشکل، پراکنده و منزوی است. فاشیسم و شوونیسم حاکم بر جنبش سبز حاضر نیست به هیچ قیمتی از حقوق ملیتهای تحت ستم را برسمیت بشناسد. اما ممکن است ملت فارس و تشکلات آن هیچوقت پیه دمکراسی را به تن نمالند و از هوس سیری ناپذیر امپراطوری بر ملتهای غیر فارس دست برندارند. در این صورت ملل غیرفارس نمیتوانند برای همیشه با سکوت و تحریم از مبارزات ملت فارس علیه رهبرانشان رد شوند. بنا براین ملت ترک و ملل غیر فارس در صورت آمادگی تحت شرایطی مناسب برای سرنگونی رژیم اسلامی و کسب استقلال ملی باید با صفی مستقل، مطالبات و پرچمی مستقل تحت رهبری تشکلات خود به میدان مبارزه بیایند و بطور موازی، همسو، همآهنگ و همزمان مبارزات خود را آغاز کنند. اگر مبارزه ملتهای تحت ستم با یا بدون شرکت فارسها با برنامه و بطور همزمان آغاز شوند نه تنها رژیم نخواهد توانست آنها را سرکوب کند بلکه جمهوری اسلامی در کوتاهترین مدت عقب نشسته و یا سرنگون خواهد شد و آرزوی دیرینه ملتهای تحت ستم یعنی آرزوی استقلال ملی، تشکیل دولت و کشور مستقل به واقعیت تبدیل خواهد شد 7/ 8/ 2009
|