|
شرح فعالیت ها و صدور 8 سال حبس برای دومین بار از طرف بیدادگاه اسلامی تبریز ( 16 سال و شش ماه حبس) درطی دو دهه گذشته شهناز غلامی علت این که تصمیم به نوشتن این سطورگرفتم به دلیل آن است که می ببینم خیلی از دوستان شناخت لازم را ازمن ندارندو در برخی از سایت ها و خبرگزاری هااخباری که درباره من منتشرمی شود انعکاس دهنده واقعی فعالیت هایم نمی باشد. من شهناز غلامی روزنامه نگار آذربایجانی هستم.که بیشتر مقاله ها و مصاحبه هایم در باره موضوع نابرابری جنسیتی علیه زنان، وارد آمدن فشار و محدودیت ها علیه مردم آذربایجان، مانند شکنجه و آزار دستگیر شدگان، حذف های فیزیکی، اعدام ها و سرکوب های سیستماتیک توسط رژیم توتالیتراسلامی می باشد. من درسال 1368 زمانیکه دانشجوی رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تبریز بودم به علت فعالیت های سیاسی ام به همراه چهار تن از دوستان مبارز و همفکرم آقایان (م. ک )، (م .ن)،(م.غ) و خانم (س . ت)؛هنگام خروج از مرزهای شمال غربی کشور توسط ماموران اداره اطلاعات سپاه پاسداران دستگیر شدم و بعد از شش ماه حبس در سلول های انفرادی اداره اطلاعات تبریز و نیز تحمل شکنجه های فیزیکی و روانی از آنجا به همراه سایر دوستانم به زندان تبریز منتقل شدیم.که البته چون سه نفر ازهم پرونده های ما مرد بودند به بند ویژه مردان سیاسی و من به همراه دوستم (س .ت) به بند 12( نسوان گروهکی) منتقل شدیم. گفتنی ام که در تمام طول این شش ماه به ما اجازه هیچگونه تماسی با خانواده های مان داده نشد.من به مدت بیش از یک سال بدون آنکه حکمی برایم صادر شود. در زندان تبریز محبوس شدم و بعد ازصدورحکم نیزایام بازداشت مرا در اداره اطلاعات سپاه تبریزجزء ایام حبس محاسبه نکردند. دریک دادگاه فرمایشی و غیرعلنی، بدون داشتن وکیل و یامددکاراجتماعی به 8 (هشت سال )حبس تعزیزی محکوم شدم و بدون اینکه به مرخصی بروم بعد از تحمل بیش ازیک دوم ازدوران محکومیتم با سند خانه مرحوم مادربزرگم آزاد شدم. اما بعد از آزادی نیز شکنجه گران و بازجویان اداره اطلاعات از ما خواستند.تا در هرهفته یک روزکه ساعت و وقت آن را خودشان تعیین می کردند.برای معرفی خودمان به «دفتر معرفی» واقع در داخل زندان تبریزکه بنام اطاق 37 معروف بوده و هست، برویم. بعد از یک سال هم از ما خواستند تابه جای هرهفته هر ماه یک بار خودمان را به اداره اطلاعات معرفی کنیم.ما هر بار به دفتر اداره اطلاعات می رفتیم با بد رفتاری وتهدید ماموران و شکنجه گران اداره اطلاعات مواجه می شدیم.آنها می خواستند مطمئن شوند که ما دیگر کار سیاسی نمی کنیم و اگر با دوستان سیاسی مان تماس می گرفتیم به شدت مورد ضرب و شتم و به قول خود بازجویان مورد«برخوردهای چکشی و قهری» ماموران امنیتی قرارمی گرفتیم. بعد از آزادی مشروط از زندان، توسط کمیته انضباطی دانشگاه من ازتحصیل دردانشگاه محروم شدم.چند سال بعد در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی که فضا تا حدودی باز شد و یک آزادی نسبی و شاید مصلحتی بوجود آمد. من دوباره کنکور دادم و در رشته کتابداری و اطلاع رسانی پذیرفته شدم.اما بعد از اخذ مدرک کارشناسی به علت سوابق سیاسی ام به من در شهرزادگاهم تبریزاجازه اشتغال داده نشد. تا اینکه من مجبور شدم برای اشتغال به تهران بروم.درتهران با نشریه پیام هاجر که مدیر مسئول آن خانم اعظم طالقانی بود ــ به رغم اختلافات ایدئولوژیک که در زمینه موضوعات مذهبی و دینی و ملی با آنان داشتم. در بخش زنان نشریه به همکاری با هیات تحریریه نشریه پرداختم و بعد از مدتی نیز به کمک دوستانم در تهران که بیشتر از نیروهای ملی – مذهبی بودند. توانستم به عنوان سرپرست کتابخانه در کتابخانه دانشکده مدیریت تهران کار تخصصی خودم را پیدا کنم وهمزمان هم کار روزنامه نگاری و نیز کار کتابداری را انجام بدهم. اما بعد از جریان قتل های زنجیره ای و به شهادت رسیدن عده ای از روشنفکران و نویسندگان و چهره های دگر اندیشی چون داریوش فروهر و پرستو اسکندری، محمد مختاری و جعفر پوینده و ترور آقای حجاریان وغیره. من در مراسم اعتراضی- که توسط دوستان مان بویژه دوستانی که جزء روشنفکران دینی محسوب می شدند، برگزارمی شد.- شرکت کردم که بعد ازمطلع شدن ماموران اداره حراست دانشکده مدیریت تهران به طور چشم بسته برای چندین روز پیاپی از طرف ماموران دفترحراست دانشکده مدیریت به اداره اطلاعات وامنیت تهران که در یک محیط پرت و دور افتاده بود،برده شدم. من درآنجا برای ساعت ها مورد بازجویی قرار گرفتم و به من گفته شدکه دیگر نمی توانم در دانشگاه کار کنم.من که مطمئن بودم، اخراج شدنم از دانشگاه حتمی است برای اینکه برای چندمین بارحکم اخراجی به من داده نشود. و در آینده نیز درصورت امکان بتوانم در یک منطقه دیگر تقاضای اشتغال بدهم،خودم تقاضای استعفاء دادم. بعد از اخراج از کار به تبریز رفتم و در «نشریه احرار» که مدیر مسئول آن آقای محمدحسین کوزه گر بود به عنوان عضو هیات تحریریه به نوشتن اخبار و وقایع تبریز پرداختم ولی آن روزنامه هم به علت درج مقاله ام در زمینه گرفتن رشوه و دادن پول ربا [در مبالغ کلان چند صد میلیون تومانی توسط روحانیون و ماموران رده بالای امنیتی تبریز] به یک رباخوار تبریزی بنام «صادق آژیری» که میلیاردها تومان پول ربا از مردم گرفته بود، بعد از چند ماه توقیف شد و من مجبورشدم تا مبلغ پانصد هزار تومان برابر با نیم میلیون تومان نیز به عنوان جریمه بپردازم. برای من در آن سال دو پرونده در دادگستری تبریز گشوده شد.نیروهای اطلاعاتی خانوده آژیری [ابراهیم آژیری پسر بزرگ خانوده] را تحریک کردند تا علیه من به دلیل انتشار اخبار کذب در رابطه با خانواده آنها در دادگستری تبریز شکایت کنند. از طرف دیگر روحانیون تبریز[همچون «آقای محمدی »امام جمعه یکی از محلات تبریز] و کارکنان رده بالای اداره اطلاعات و حراست[ همچون « آقای شهری » مسئول حراست سازمان زمین شهری تبریز] به علت آنکه آنان را در مقاله ام با عنوان «حکایت تلخ رباخواری در تبریز» رباخوار عنوان کرده بودم و برای اثبات این واقعیت اسناد موثقی هم در دست داشتم [که هنوز هم در نزد مدیر مسئول نشریه آقای محمد حسین کوزه گر موجود است] از شعبه 35 دادگستری تبریز برایم تقاضای شلاق و زندان کردند.. دفترنشریه چندین بار موردحمله لباس شخصی ها قرار گرفت و عده ای از دوستان که در نشریه برای تهیه آن خبر بامن همکاری کرده بودند.به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.من برا ی مدتها مورد تعقیب لباس شخصی ها و اعضاء خانواده آژیری قرار گرفتم آنها حتی به محل سکونت من آمدند و چندین نامه تهدید آمیزمبنی بر« سربه نیست کردن من» در صورت ادامه نوشته هایم دراین موضوع به اعضاء خانواده ام داده بودند. به دلیل ایجاد چنین فضایی در تبریزعلیه من به سفارش دوستان ملی ــ مذهبی من برای مدت نامعلومی تصمیم گرفتم به یکی از شهرهای دور در شمال شرق کشوریعنی مشهد بروم تا بلکه درغیاب من این وضعیت بحرانی قدری آرامتر شود. با راهنمایی دوستان ملی ــ مذهبی ام در آن شهر یک خانه اجاره کردم و در عین حال در رشته جامعه شناسی در مقطع کارشناسی ارشد ثبت نام نمودم تا تحصیلاتم را در رشته مورد علاقه خودم ادامه بدهم. ولی من بعد از دو ترم ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس به دلیل سوابق سیاسی ام از تحصیل در دانشگاه برای بار دوم اخراج شدم.
لازم به گفتن است که من علاوه بر فعالیت های ژورنالیستی و نیز فعالیت های سیاسی ام درهمگرایی با جنبش های برابری خواهانه و دموکراسی خواهانه و حقوق بشری چون جنبش زنان ، جنبش ملی ، دانشجویی و ...درتعدادی از انجمن ها نیزعضویت داشته و دارم که عنوان تعدادی از آنها بدین ترتیب می باشد: - انجمن روزنامه نگاران زنان ایران در تهران(رزا): که مدیر مسئول آن "خانم جمیله کدیور"- نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی وهمسر "آقای عطا الله مهاجرانی" وزیر ارشاد اسلامی در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی می باشند. - انجمن حمایت از حقوق کودک در تهران: که اساسنامه آن را "خانم شیرین عبادی" و "دکتر شیوا دولت آبادی" و غیره نوشته بودند.من در آنجا با خانم ها منشی زاده ، کاظمی ، مشایخی و غیره همکاری داشتم. دراین انجمن به خاطر رشته تخصصی ام که کتابداری می باشد مسئول راه انداز کتابخانه ونیز گردآوری منابع اطلاعاتی ازارگانهای مختلفی چون یونیسف شدم و قرارشد تا هفته ای یک روز در محل انجمن به طور تمام وقت برای ارائه کتاب و نیز کارهای دیگر مربوط به کتابخانه در آنجا بمانم. - انجمن دوستداران حقوق کودک در تبریز: که مدیریت آن را "آقای حسین عزتی" به عهده دارند. ما در این انجمن برای کمک به رفع مشکلات کودکان کار، خیابانی و بدون شناسنامه با کم دیگر دوستان مان درانجمن اقدامات موثری را انجام می دادیم. - انجمن فراسو: که یک انجمن علمی و تحقیقاتی می باشد و مدیریت آن با خانم ها "لیلا صحت" و نیز"اکرم خیرخواه" می باشد.لازم به گفتن است که ما در این انجمن با دوستانمان جلسات مختلف فمینیستی برگزار می کردیم و از فعالان حوزه زنان دراین جلسات دعوت به عمل می آوردیم. - انجمن یاشیل یول ( راه سبز ): به مدیریت خانم عدیله طهماسبی، این انجمن علاوه بر برنامه های منظم کوهنوردی برنامه هایی نیز برای برگزاری مناسبت های مختلف چون 8 مارس ترتیب می داد. ــ جمعیت مبارزه با اعتیاد درتهران ودرتبریز: من درهمکاری با این جمعیت با کمک دوستان و دیگراعضاء سعی می کردیم.علاوه بر درج مطالب مورد نظر درسایت مخصوص جمعیت، هر ماه سی ــ دی ها و جزوه های آموزشی نیز در جهت کاهش و پیشگیری ازاعتیاد منتشر بکنیم.
در یک خرداد 1385 درزمان توهین روزنامه دولتی ایران به زبان و فرهنگ مردم آذربایجان من به علت درج مقاله ای با عنوان"شفاف سازی پیرامون حوادث آذربایجان" و نیز ایراد سخنرانی در جلسات دانشجویی و نیز جلسات نیروهای ملی- مذهبی از طرف اداره اطلاعات بیش از دوهفته هر روز به اداره اطلاعات تبریز برده شدم و درهربارزمان رفتنم به اداره اطلاعات از من در مورد موضوع اعتراضات یک خرداد مردم آذربایجان بازجویی به عمل آوردند. یک سال بعد باز به دلیل درج مقاله ای با عنوان «گزارش حضور سبزمردم آذربایجان در راهپیمایی 1 خرداد سال 1386» و نیز انتفاداتم از آقای احمدی نژاد و حزب آبادگران به مدت یک ماه در اداره اطلاعات تبریزبرای چندمین باربازداشت شدم. و بعدا توسط وکلاء کمیسیون حقوق بشرآذربایجان با سند کارخانه یکی ازدوستان ملی ــ مذهبی(رحیم یاوری )از زندان به طورموقت آزاد شدم. دکتر محمد علی دادخواه سخنگویی سابق کانون مدافعان حقوق بشر در تهران در این دور ازمحاکمه ام وکالت مرا به عهده گرفتندو برای دفاع ازمن به تبریز آمدندولی با این حال من توسط شعبه یک دادگاه انقلاب اسلامی تبریز به شش ماه حبس محکوم شدم. من درانتظار تایید حکمم بودم که به علت نوشتن چند مقاله ومصاحبه تلویزیونی و رادیویی در رسانه ها، بویژه درج خبر قتل تعمدانه «قادر صدیقی» توسط نیروی انتظامی تبریز، نگارش وانتشار خبرکشته شدن مرحوم«فرهاد محسنی نگارستانی» فعال ملی، توسط ماموران اداره اطلاعات تبریزدرنتیجه شوک الکتریکی ونیز مطلبی دررابطه با نحوه قتل شهیدغلامرضا امانی(رهبر داخلی حزب گاموح) و دو برادردیگرش دریک جنایت از پیش طراحی شده و غیره ؛ در آبان ماه 1387 توسط 5 مامور اداره اطلاعات ازخانه مسکونی ام دستگیر و به بازداشتگاه اداره اطلاعات و سپس به بند 8 زندان زنان تبریز منتقل شدم ودرطول این 69 روزهر روز به مدت 8 الی 10 مورد بازجویی قرار گرفتم. در این دور ازدستگیری ام برای من دو پرونده دیگر دردادگاه انقلاب اسلامی تبریزبازشد.موضوع فعالیت ها وارتباطات من با طیف های مختلف فکری به عنوان یک مسئله امنیتی در کمیسیون امنیتی آذربایجان شرقی مطرح شد واشخاص حقیقی و حقوقی زیادی از من شکایت کردند و به ماموران اداره اطلاعات دستور داده شد تا به هر نحوی ممکن مرا از شرکت در فعالیت های سیاسی و اجتماعی باز دارند. شاکیان من عبارت بودند از: - فرماندهی کل نیروی انتظامی آدربایجان شرقی :( به دلیل نوشتن خبر قادرصدیقی و کشته شدنش توسط ماموران نیروی انتظامی که فیلم وعکس و نوشته های من با عنوان «شهیدانی بنام آذربایجان و قاتلینی به نام پلیس» در اکثر سایت ها و گروههای خبری و نیز کانال های تلویزیونی موجود است.) - فرماندهی کل سپاه پاسداران تبریز:(به دلیل نوشتن خبر مربوط به کشته شدن مهندس غلامرضا امانی رهبر داخلی حزب گاموح توسط کامیون متعلق به سپاه پاسداران در یک نمایش ساختگی و پیشنهاد ایجاد کمیته حقیقت یاب برای روشن شدن این موضوع از طرف من و دوستانم در حرکت ملی آذربایجان در داخل و خارج از کشور). - اداره اطلاعات و امنیت استان آذربایجان شرقی: (به دلیل نوشتن خبرمرگ مرحوم فرهاد محسنی نگارستانی بعد از 27 روز دستگیری توسط اداره اطلاعات تبریز با شوک الکتریکی و نیز مصاحبه من با رادیو صدای برابری در آلمان ). - دیگر شاکی من آقای مجتهد شبستری امام جمعه و نماینده ولی فقیه استان: است که علت شکایت ایشان به این دلیل بوده و می باشد که حضور من در برنامه های اعتراضی درآذربایجان و هنجار شکنی های متعارف در این مناسبت ها ، بنا به گفته ایشان باعث ایجاد بی نظمی و ناهنجاری و شکستن خط قرمزها و نیز بدآموزی در زنان آذربایجان می شد. من در این دوراز دستگیری ام به شدت مورد تهدید قرارگرفتم.آنها از من می خواستند تا با هیچ یک از فعالین درخارج و داخل کشور تماس نداشته باشم،با هیچ گزارشگری مصاحبه نکنم،از سوی دیگر در رابطه با شکنجه ، حذف های فیزیکی و ... چیزی ننویسم.و هر چه را که تاکنون دراین موضوعات نوشته ام برای آنها تکذیبه بنویسم. دراین دورازدستگیری ام به علت اعتراض به ادامه بازداشت غیرقانونی ام و نیز به دلیل زندانی شدنم در بند ویژه زندانیان قاتل و معتاد و تن فروش به مدت دو هفته اعتصاب غذا کردم. چنانکه یک سال پیش یعنی در سال 1386 نیز به مدت یک هفته به علت عدم داشتن وکیل مورد نظر خودم و نیزعدم اجازه ملاقات با اعضاء خانوده ام اعتصاب غذا کرده بودم. من دراین دورازدستگیری ام متهم به «نشر اکاذیب»، «تبلیغ علیه رژیم اسلامی»،«عضویت وهمکاری با سازمان مجاهدین خلق ایران» شدم. در رابطه با عضویت و فعالیت با سازمان لازم است، توضیح بدهم که من هیچ وقت نه در سال 1368 که به اتهام همکاری با سازمان به هشت سال حبس تعزیری محکوم شدم و نه در حال حاضر که باز به همان اتهام برای بار دوم به هشت سال حبس تعزیری محکوم شدم. مواضع سازمان را قبول نکرده ام و انتقادات تندی نیز به سازمان داشته و دارم که درصورت لزوم درنوشته های آتی ام به طورمفصل به این موضوع خواهم پرداخت.
در هر حال مطالبی که در بالا بدان ها اشاره شد ترسیمی واقعی ازحیات سیاسی و اجتماعی من می باشد.و برای هر بینده غیر مغرضی این نکته را به اثبات می رساند که من هیچ وقت عضو سازمان نبوده ام وحتی با آنها کوچکترین همکاری نیز نداشته ام. چرا که در صورت عضویت در سازمان من می باید درراستای اهداف مورد نظر سازمان فعالیت هایی می کردم تا با این رفتارهای سیاسی به عنوان عضو سازمان معرفی می شدم. حال آنکه من در همه نوشته هایم که چندین صد صفحه می باشد.با ایده مستقل و ادبیاتی که سبک خاص خودم می باشد با مخاطبینم ارتباط برقرار کرده ام و به درج ونشرمطالبم پرداخته ام که خود این موضوع می تواند سند روشنی باشد بر این ادعا . در سال 1368 چون من و دوستم (س.ت) با سه نفردیگرازدوستانم که همه شان دیدگاه چپ داشتند.[ همچون مرحوم ( م. ن) که عضو سازمان چریک های فدایی اقلیت بود.] تصمیم گرفتیم تا از کشورخارج شویم و چون خواهر خانم ( س.ت) درعراق بود و عضو سازمان مجاهدین خلق به شمارمی رفت ما را به این علت که برای خروج از کشور با آنها تماس گرفته بودیم. بدون توجه به ایده و افکار واقعی خودمان مورد بازجویی و محاکمه قرار دادند.دادگاه انقلاب اسلامی تبریز دراحکامی کاملا ناعادلانه اتهام همه ما را همکاری با سازمان مجاهدین خلق ایران قید کرد و برای همه ما بر اساس آن اتهام واهی و کذب احکام طولانی مدت حبس صادر نمود. درحال حاضر نیز ماموران اداره اطلاعات تبریز با توجه به شناختی که ازروانشناسی افراد فعال در حرکت ملی آذربایجان دارند و از درجه انزجارفعالان از سازمان مطلع می باشند با صدور چنین حکمی به طرزی تعمدانه می خواهد ادعا کنند. من ازفعالان ملی و مدنی نیستم.بلکه ازعوامل سازمان مجاهدین هستم که در داخل حرکت ملی نفوذ کرده ام. ماموران و شکنجه گران اداره اطلاعات که بیش از دو دهه است مرا درتبریز مورد هرگونه آزار واذیتی قرار داده اند ، می خواهند با این ادعای واهی و دور از واقعیت توطئه کثیف و خائنانه خود را در سم پاشی علیه من به اجراء درآورند و سبب شوند تا مردم آذربایجان اعتمادشان را نسبت به من ازدست بدهند و درواقع با یک سناریوی از پیش طراحی شده با مهره های مشخص و معلوم باعث ایجاد گسست و جدایی در بین ما فعالان ملی آذربایجان بشوند. آنها تنها موردی را که برای این موضوع بدست آورده اند و آن را پیراهن عثمان کرده دستاویز رفتارهای فریب کارانه خود قرار می دهند موضوع ارسال خبرهایی است که من به خبرگزاری هما فرستاده ام . این درحالی است که طی بازجویی هایی که در سال 1387 قبل ازخروج من از کشور، ازمن به عمل آورده اند.خودشان بهتر ازهر کسی می دانند که من از ماهیت این خبرگزاری اصلا مطلع نبوده و نیستم. حتی طی تحقیقاتی که دوستان من در خارج از کشور به عمل آورده اند هیچ دلیل مستندی برای این که نشان دهد،خبرگزاری هما وابسته به سازمان مجاهدین خلق می باشد در دسترس نمی باشد. بدین ترتیب لازم می دانم، خاطر نشان سازم که من درطول تقریبا یک سالی که از میهنم مهاجرت کرده ام برایم دو حکم صادر شده است.درحکم اول که تبلیغ علیه رژیم اسلامی می باشد و توسط دادگاه تجدد نظراستان تایید شده است به شش ماه حبس محکوم شده ام. و درحال حاضر نیز به هشت سال حبس محکوم شده ام.یعنی شکنجه گران و ماموران اداره اطلاعات تبریز با همکاری بیدادگاه رژیم اسلامی همچنان که در سال 1368 برای من 8 سال حبس صادر کردند. در نهایت بی عدالتی دوباره توسط شعبه 2 دادگاه انقلاب اسلامی تبریز برای بار دوم برای من، حکم 8 سال زندان را ابلاغ کرده اند. البته گفتنی ام علاوه بر این دو پرونده که حکم آنها صادر شده است.من به اتهام نشر اکاذیب و شکایت فرماندهی کل نیروی انتظامی آذربایجان شرقی در رابطه با نوشتن گزارشی به نام « شهیدانی به نام آذربایجان و قاتلینی به نام پلیس» که درواقع خبرمربوط به شهادت قادر صدیقی توسط خودروی نیروهای انتظامی است نیز دردادگاه انقلاب اسلامی تبریز یک پرونده دیگری برای من باز شده است که هنوز حکم آن صادر نشده است.ولی رسیدگی به آن پرونده به شعبه 5 دادگاه محاکم عمومی برای قرارشلاق و زندان ــ علاوه بر حبس 8 ساله که در حال حاضر ابلاغ شده است. ــ فرستاده شده است. من قبل ازاینکه دستگیر و زندانی شوم از طرف « جمعیت آذر»( در سوئد) توسط تعدادی از فعالان ملی درآذرماه سال 1387 برای شرکت در چند کنفراس مطبوعاتی در فرانسه،آلمان، پرتغال، دانمارک و غیره دعوت شده بودم و نیزعلاوه بر آن از طرف دانشگاه استانبول در تورکیه و نیز باکو در آذربایجان شمالی نیز برایم دعوتنامه هایی فرستاده شده بود. به همین دلیل نیز من قبل ازدستگیری ام ویزا برای سفربه سوئد گرفته بودم. دوستان حرکت ملی درآذربایجان حتی برای من بلیط رفت و برگشت هم تهیه کرده بودند که چند روز بعد از دستگیری به دفتر بازپرسی برده شدم و درآنجا به من اعلام شد. نمی توانم به خارج از کشور مسافرت بکنم. چون گفتند دادگاه برای من قبلا قرار شش ماه ممنوعیت خروج از کشوررا صادر کرده است. به دلیل فشار و سرکوبی که [درنتیجه فعالیت هایی که در داخل کشور با دوستان همفکرمان در حوزه های مختلف داشتیم.]نسبت به من اعمال داشتند و نیز به علت محدودیت هایی که اداره اطلاعات و گروه های فشار برمن وارد آورند.با وجود اینکه نمی خواستم از سرزمین مادری ام جدا شوم ولی چون درصورت عدم خروج از کشور نیز من به دلیل صدور سه حکم از طرف دادگاه انقلاب اسلامی تبریز مجبور می شدم تا برای مدت طولانی در زندان رژیم ضد بشری اسلامی بمانم و عملا نتوانم به فعالیت هایم ادامه بدهم.مجبور شدم تا با دختر9 ساله حسنا پورسرباز( آیناز غلامی) از طریق قاچاق از کشورخارج شوم و خودم را به دفترسازمان پناهندگان سیاسی در آنکارا معرفی کنم. من اکنون با دخترم در تورکیه زندگی می کنیم و تا زمان رفتن مان به یکی از کشورهای اروپایی در این کشور خواهیم ماند.
این مجموعه؛ فهرستی از نوشته های من است که در نشریات و نیز درسایت های مختلف از جمله در وبلاگ شخصی خودم به آدرس: www.azarwomen.blog fa.com منتشر شده است.کسانی که علاقه مند به این موضوعات باشند، می توانند آنها را موردمطالعه قراردهند:
موضوعات حرکت ملی آذربایجان
1ـ مصاحبه با بابک بخت آور، پسر آقای چنگیز بخت آور در رابطه با موضوع قتل شبه عمد پدرشان ــ 6 ص.
2ـ برخورد اهانت آميز نيروهاي دانشگاه بيجار و گروههاي كرد بااستاد هوشنگ جعفري ـــ 2 ص.
3ــ گزارش مراسم بزرگداشت صمد سردارنيا در تهران ــ 2 ص.
4 ــ شهادت فرهاد محسني در اداره اطلاعات تبريزــ 2 ص.
5 ــ قاتلینی به نام پلیس و شهیدانی به نام آذربایجان - شهادت «قادر صدیقی» در نهم خرداد1387 ؛6 ص.
6ـــ گزارش 1خرداد 1387 در آذربايجان ــ 4ص.
7ــ گزارش 1خرداد 1387 در اردبيل ــ 2 ص.
8ــ گزارش بزرگداشت تعزیه برای دکتر صمد سرداری نیا در تبریز ــ 5 ص.
9ــ مرگ مشكوك مهندس اماني 2 ص.
10ــ گزارشی عینی از گرامیداشت دومین سالگرد اعتراضات 1 خرداد 13۸۵ آذربایجان ــ 3 ص.
11ــ مراسم يادبود فاجعه خوجالي در آذربايجان جنوبی و يك پرسش استراتژيك ـــ 4 ص.
12ــ گزارش روز جهاني زبان مادري در آذربايجان ــ 4 ص.
13ــ داشدمیرآسلان ایگیتلریمیزین حکایهسیندن؛ حکایت شیر آهن کوه مردان؛ بیرینجی فصل امیرعباس بناء کاظمی ـــ 7 ص.
14ـ داشدمیراسلان ایگیتلریمیزین حکایهسیندن ایکینجی فصل؛ ائلیاز یئکنلی ــ 12 ص.
15 ــ هزینه سنگین ملت تورک آذربایجان در رسیدن به برابری زبانی، فرهنگی و اقتصادی – 5 ص.
16ــ گزارش بازداشت هاي گسترده ي فعالين جنبش دانشجويي درآذربايجان.
17ــ پيشنهاد تشكيل كميته حقيقت ياب در رابطه به شهادت مهندس غلامرضا امانی ــ 6 ص.
18ــ اعتصاب و تحصن در بازار تبریز و یاد آوری چند نکته مهم ــ 5 ص.
19ــ اسناد خیانت یعقوب گونئیلی برعلیه یاران همبندش؛ آنانی که طوفان بودند و به سهم گیرترین بندهای بیداد سرفرود نیاوردند.ــ 15 ص.
20ــ در محکومیت صدور ناعادلانه حکم یک سال حبس تعزیری، برای سیما دیدار و علیرضا فرشی،از فعالین حرکت ملی آذربایجان ــ 6 ص.
21ــ تکثر زبانی در ایران و برخورد قانون و رژیم آپارتاید زبانی با آن ــ 26 ص.
22ــ رویکردحرکت ملی آذربایجان به جنگ قدرت در ایران ــ 2 ص.
23ــ سوگنامه چنگیز بخت آور، ازجسورترین وپایدارترین مبارزین حرکت ملی آذربایجان ؛ تحلیل موضوع ــ 21 ص.
24ــ شهید رامین پور اندرجانی؛ پزشک دلیر آذربایجانی که نخواست شریک جنایت کاران باشد ـــ 9 ص.
25ــ گزارش روز جهاني زبان مادري در آذربايجان درتاریخ 2اسفند 1386 ــ 2 ص.
26ــ شفاف سازي پيرامون حوادث آذربايجان دریک خرداد ماه هزارسيصد وهشتاد و پنج ــ 14 ص.
موضوعات جنبش زنان
27ــ محور جنبش زنان ملیت های ساکن در ایران و روز جهانی زن ــ 6 ص.
28ــ خشم زنان را بمثابه نیروی قدرتمندی برای انقلاب رها کنیم ــ 7 .
29ـــ دئوریم اوچون گوجلو بیر قوه اولاراق قادین لارین اؤفکه سینی سربست بوراخاق ــ 5 ص.
30 Devrim üçün güçlü bir güç olarak Bayanlarin öfkesini serbest buraxaq ــ 5 p
31ــ گزارش مراسم 8 مارس در تبريز ــ 2 ص.
32ــ توضيح در باره يك احضاريه ــ 4 ص .
33ــ گزارش دادگاه انقلاب اسلامی تبریز در رابطه صدور 6 ماه حبس تعزیری ــ 2 ص.
34ــ گزارش دفاع در دادگاه انقلاب اسلامي تبريز ــ 5 ص.
35ــ زنان سرپرست خانوار و چالش هاي پيش رو ــ 5 ص.
36ــ بی نظیر بوتو باور قدرتمندی زنان ــ 4 ص.
37ــ تجاوزجنسی سیستماتیک به زندانیان زن و نفرت ملی از مستبدان مذهبی در ایران ــ 18 ص.
38ــ ضرورت چرخش رادیکال زنان برای ایجاد تغییرات ساختاری ــ 6 ص .
39ــ گزارش مستند از سركوب زنان فعال در آذربايجان ــ 13 ص.
40ــ مشارکت رهایی بخش زنان در حذف مرزهای جنسیتی ــ 3 ص.
41ــ دایره بسته فقر و فحشاء درایران (ویرایش آخر) ــ 20 ص.
42ــ دستآورد ما از8 مارس 1385 در آذربايجان ــ 6 ص.
43ــ ارزيابي ويژه در شناخت زن ــ 3 ص.
44ــ فقر زنانه ــ 6 ص.
45ــ چشمانداز مشاركت سياسي- اجتماعي زنان ــ 11 ص.
46ــ هشت مارس و جنبش زنان ايران ــ 3 ص.
47ــ بیوگرافی و گزارش یک دستگیری ــ 8 ص.
48ــ کار خانگی یا همسران خدمتکار ــ 14 ص.
49ــ زندان زنان تبریز؛ نیمه پنهان ــ 9 ص.
50ــ قادين دونياسينا يئني بير فلسفي باخيش ــ 3 ص.
51ــ دیلماج تریبونی برای جنبش زنان آذربایجان ــ 5 ص.
موضوعات جنبش مدنی 52ــ دانشجويان دانشگاه صعنتي سهند؛ آذرخش بيداري و پايداري ــ 12 ص.
53ــ آنچه بايد همه فعالان مدني بدانند - مصاديق جرم سياسي و حقوق مجرم سياسي ــ 12 ص.
54ــ ایران از پیشگامان اجرای مجازات اعدام درجهان ــ 29 ص .
55ــ ماموریت موسوی و هوادارنش برای ماندگاری حاکمیت مستبدان مذهبی در ایران ــ 3 ص .
56ــ ریاست جمهوری احمدی نژاد یا فاجعه بزرگ انسانی ــ 2 ص.
57ــ قتلگاه کهریزک یا آشوویتس نوین- 29 ص.
58ــ عدم رعایت قوانين مربوط به منع شكنجه؛ درارتباط با زندانيان سياسي آذربايجان ــ 17 ص.
59ــ نه بزرگ مردم ایران به مستبدان مذهبی در ایران ــ 2 ص.
60ــ به مناسبت سالگرد کودتای 28 مرداد 1332 علیه رادمرد تاریخ معاصر ایران دكتر محمد مصدق ـــ 6 ص.
61ــ به مناسبت نوزده شهريور ماه بيست و هشتمين سالگرد رحلت آقای محمود طالقانی ــ 4 ص.
62ــ ضرورت وجود آزادی در جامعه مدنی ــ 8 ص.
63ــ انحصارگری و نقش آن در ايجاد بحرانهای اجتماعی- سياسی ــ 10ص.
موضوعات اجتماعی
64ــ کودک آزاری امروز متورتر و سرطانی تر از دیروزــ 7 ص.
65ــ کودکان خیابانی قربانیان فقر و نابرابری و خشونت ــ 3 ص.
موضوعات ادبی
66ـ نیایش ــ 4 ص. 67ـ کتاب در آیینه خاطراتم ــ 9 ص.
کتاب هایی آماده چاپ
68ـ دفتر شعر با عنوان: « در بیداد گاه تبرها»ا 175 ص.
69ــ ترجمه کتاب «یادداشت های زندان هوشی مین» از زبان انگلیسی به زبان فارسی ــ 102 ص.
70ــ «رساله عشق شرقی» ــ 59 صفحه. شهناز غلامی 28 /03/20010
نوشته هایی ازشهناز غلامي گزارش دفاع دردادگاه انقلاب اسلامي تبريز" هزِينه سنگين ملت تورک آذربايجان در رسيدن به برابری زبانی، فرهنگی و اقتصادی گزارش بازداشت های گسترده ی فعالین جنبش دانشجویی درآذربایجان اعتصاب و تحصن در بازار تبريز و يادآوري چند نكته مهم قاتلینی به نام پلیس ، جان باختن «قادر صدیقی» فعال آذربایجانی در نهم خرداد ۱۳۸۷ + تصاویر و اسناد عدم رعایت قوانين مربوط به "منع شكنجه" درارتباط با زندانيان سياسي آذربايجان نیروهای امنیتی قادر صدیقی را کشتند - فیلمی از صحنه و افشاگری شهناز غلامی قاتلینی به نام پلیس ، جان باختن «قادر صدیقی» فعال آذربایجانی در نهم خرداد -۱۳۸۷
|