|
تجاوز جنسی سیستماتیک به زندانیان زن و نفرت ملی از مستبدان مذهبی در ایران شهناز غلامی بدون شک تجاوز جنسی در زندانهای ايران موضوعی قطعی است، آنچه امروز تحت عنوان تجاوز و یا تعرض جنسی عنوان می شود واقعیتی تلخ و دردناک می باشد که حدود سه دهه است که در سایه بربریت رژیم ضد بشری اسلامی اتقاق میافتد زندان های کهریزک ،اوین ، گوهر دشت ، قزل حصار و نیز زندان های مناطق آذربایجان ، کردستان و تمام زندان های دیگر ایران چه در گذشته و چه اکنون شاهد تجاوز به زنان و مردان زندانی بوده و می باشد و افکار عمومی در برخی از خاطرات زندانیان آزاد شده در 3 دهه گذشته از آن آگاه هستند. این سوال که امروز از سوی رسانه ها و نهادهای حقوق بشری و فعالان سیاسی و حتی مردم عادی در رابطه با صحت یا عدم صحت موضوع تجاوز جنسی به زندانیها در زندانهای رژیم در سطحی گسترده مطرح شده است ، نشان دهنده عمق این جراحت مزمن و چرکین است. که باعث ایجاد فضای عفونی در جامعه شده است . امروز بعد از گذر پر درد سال های پر از اختناق و سرکوب که این موضوع به عنوان یک تابو مطرح می شد. با توجه به سیر تزایدی دستگیری ها و روند به رشد آمار کسانی که در زندان ها و بازداشتگاه ها مورد انواع شکنجه ها ی بدنی ، روحی و جنسی قرار گرفته اند و می گیرند، باعث شده است تا موضوع تجاوز جنسی به زندانیان مورد توجه و اعتراض توده مردمی قرار گیرد. تجاوز جنسی نسبت به زنان امروز زنانی که خواهان ایجاد تغییرات بنیادی در وضعیت توهین آمیز کنونی هستند و به همین دلیل ساده و مبرهن نیز وارد حوزه عمومی شده اند و با آگاهی جنسیتی و نیز با سایر مطالبات دموکراتیک وارد جریانات سیاسی می شوند. این زنان و دختران جوان به جرم برابری طلبی و آزادیخواهی زیر چنگال های کثیف لاشخوران مزدور رژیم ضد انسانی مورد شکنجه های جسمی و روحی و نیز از همه فاجعه انگیزتر تحت تجاوز جنسی فردی و یا حتی گروهی قرار می گیرند. به طوری که می توان با قاطعیت اعلام داشت که رژیم فاشیست اسلامی در ایران در زمینه گسترش و تعمیق فرهنگ جنسيتي سرکوبگرانه سنگ تمام گذاشته است. این رژیم خودکامه با انحصار ثروت ، قدرت و نیز با بستر سازی هدایت شده ، حیطه های مختلف فرهنگی و مدیاهای کنترل شده اش بر آن شده است تا فرهنگ پدر سالارانه و قیم مآبانه اش را در مورد زنان اشاعه دهد و بدین وسیله تکمیل کننده سناریوی فرو دستی و نابرابری علیه زنان جامعه باشد. رزیم در مقابله با این گونه رفتارهای اعتراضی سعی می کند تا با کینه اهریمنی و نفرت بی پایان خود ازمعترضان سیاسی با شکنجه های روحی و جسمی و تفکر تجاوز جنسی ، قوانین متحجرانه اسلامی را بر آنان تحمیل کند.استفاده از چنین ابزاری برای سرکوب زنان و برجسته کردن نمادهای تبعیض آمیز ، منعکس کننده مناسبات حاکم بر زنان در طول عمر ننگین این رژیم فاشیستی بوده و است . کلیه قوانین و به اصطلاح نظام حقوقی این رژیم در طی سی سال گذشته براساس نگرش جنسیتی و به طرزی نابرابرانه تصویب شده است در چنین وضعیت نابرابری زنان به عنوان کالای بی ارزش و فاقد ماهیت انسانی شمرده می شوند که گویی تنها برای ارائه خدمات جنسی به مردان ، پا به این هستی پر رمز و راز گذاشته اند. وجود قوانینی چون حجاب، سنگسار ، تعدد زوجات ، متعه ، دیه ، سن تکلیف، عدم حق طلاق ،حضانت از فرزندان پسر و دختر ، حق ارث ، و موضوع نابرابرانه تفکیک جنسیتی در مراکز آموزشی همچون مدارس و دانشگاه ها و نیز عدم رعایت حق اشتغال و غیره همه وهمه نشان دهنده این موضوع می باشد که جوهر همه این قوانین از فرهنگ و نگرشی حکایت می کند که زن را به مثابه شئی جنسی و شهروند درجه دو در نظر گرفته است و می گیرد. شکنجه گران همه از عناصر و مهره های فاقد احساسات و عواطف ابتدایی انسانی هستند که به مثابه ابزاری بی اراده و فاقد شعور بشری در دست گروهی روحانیون قشری و دگم قرار گرفته اند. این شکنجه گران تحت عنوان پاسدار و بسیج و بازجو در زندان ها به زنان محروم و فاقد هرگونه قدرت دفاعی تعرض جنسی می کنند. علی رغم آنکه در دههی اول حاکمیت سلطه نیز به ظاهر فضای انقلابی وجود داشت اما بنا به وجود دلایل و شواهد متقن و مستندات دیگر موضوع تجاوز جنسی تحت عناوین مختلفی در زندان های رژیم خودکامه مذهبی وجود داشت. و این بیماری رفته رفته با بالاتر رفتن فساد درهمه جوانب و زوایای رژیم از شدت بیشتری برخوردار گردیده است.
در بسیاری از موارد دست اندرکاران رژیم در نهایت نیرنگ و فرومایگی بر آن شدند تا به موضوع تجاوز جنسی به زندانیان ، جنبه شرعی و به اصطلاح قانونی بدهند،بویژه در دهه 60 شکنجه گران و متجاوزان جنسی به دختران نوجوانی که در زندان بودند و بنا بود تا روز بعدش اعدام شوند با استناد به این روایت که گفته شده است زنان باکره به بهشت می روند. برای انجام امر صوابی چون به بهشت نفرستادن این دخترانی که جزئ نیرو های مبارز و انقلابی بودند و تعداد کثیری از آنها در گروه ها و احزاب سیاسی عضویت داشتند. این افراد از سوی شکنجه گران زندان ها با انجام یک عقد و صیغه موقت مورد تعرض جنسی قرار می گرفتند.و اینگونه بود که شکنجه گران و دژخیمان رژیم بر مبنای چنین ایدئولوژی شرعی خود را مجاز می دیدند که به چنین اعمال زبونانه ای دست بزند. تجاوز به زنان زندانی سیاسی یک شیوه معمول در دوران حاکیمت سیاه ارتجاع محسوب میشود این موضوع از ابتدای موجودبت منحوس رژیم وجود داشته و دارد.
چنانکه گالیندوپل، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل که برای رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر در ایران تعیین شده بود، در گزارش خود تایید کرد: "زنان باکره محکوم به مرگ، اجبارا به نکاح یک مرد در می آیند و قبل از اجرای حکم اعدام از آنها ازاله بکارت می شود. در این رابطه نماینده ویژه مایل است تاکید کند که گزارشگر ویژه کمیسیون ، تجاوز را نوعی شکنجه محسوب می کند."
با این همه، قدر مسلم می دانیم که در زندانهای سیاسی دهه 60، مساله تجاوز به زنان، به اندازه ای رایج بوده است که آقای منتظری، قائم مقام رهبری وقت، در نامه 17 مهر 65 به آقای خمینی بنویسد: "آيا ميدانيد در بعضي زندانهاي جمهوري اسلامي دختران جوان را به زور تصرف كردند؟ آيا ميدانيد هنگام بازجوئي دختران استعمال الفاظ ركيك ناموسي رائج است ؟..."
و نیز ایشان در باره اعدام زنان بچه دار و نیز اعدام فله ای زندانیان سیاسی که اکثر آنها مربوط به نیروهای چپ و سازمان مجاهدین خلق ایران محسوب می شوند. طی نامه سرزنش آمیزی به آقای خمینی چنین می نویسد: ".... منظور من از زنان بچه دار زنان آبستن نبود -كه احمد آقا در رنجنامه اش سوژه و معركه عليه من گرفته - بلكه منظور زناني بود كه داراي چند بچه بودند و با كشتن آنها بچه هاي آنها بي سرپرست ميشدند، و بالاخره اين نامه را نوشتم و دو نسخه از آن فتوكپي گرفتم، نسخه اصل را فرستادم براي امام و يك نسخه را هم براي شوراي عالي قضايي، چون شوراي عالي قضايي مسئوليت اين قضيه را به عهده داشت و ميبايست ميرفتند با امام صحبت ميكردند; بعد كه نامه ها را فرستادم به آقاي سيد هادي تلفن زدم و گفتم : "من نامه اي نوشتم و خدمت امام فرستادم، شما به آقاي محمدعلي انصاري در دفتر امام تلفن بزنيد كه آن نامه را بگيرند بدهند خدمت امام "، ايشان گفت : "مگر بنا نشد شما چيزي ننويسيد؟" گفتم : "بالاخره من نوشتم و فرستادم ". حالا اينكه ميگويند بيت ايشان بخصوص آقاي سيد هادي در اين قضيه نقش داشته حرف بي اساسي است چون بيت من با نامه نوشتن من مخالف هم بودند. چند روز بعد هم يكي از قضات خوزستان به نام حجه الاسلام آقاي محمد حسين احمدي پسر آيت الله آقاي آشيخ علي اصغر احمدي شاهرودي آمد پيش من خيلي ناراحت بود ميگفت : "در آنجا تندتند دارند اعدام ميكنند، به يك شكلي نظر اكثريت درست ميكنند، خوب تشخيص نمي دهند، اينها از عمليات منافقين ناراحت هستند و افتاده اند به جان زندانيان "، من عين مطالب ايشان را نيز در نامه اي بدين شكل براي امام منعكس كردم ..." . (از سایت حسینعلی منتظری )
آنها این جنایت را که در نوع خود جنایت علیه بشریت محسوب می شود را مکررا انجام داده اند و حتی تلاش نکرده اند تا آنرا به نوعی کتمان کنند.امروز می توان با توجه به اسناد و مدارکی که از طرف غالب رسانه های آزاد و غیر وابسته و در مصاحبه با زنان شکنجه شده ،منتشر شده است با قطعیت اعلام داشت که تجاوز شکنجه گران و نیروهای سرکوب گر بسیج و سپاه به زنان زندانی ، منعکس کننده خشونت دولتی سازمان یافته علیه زنان می باشد.
بازجويان غالبا کسانی را که در اعتراضات اخیر دستگیر می کنند را متهم به جاسوسی و يا دشمنی با رژیم می دانند و آنان را کافر خطاب میکنند . آنها هر زن کافر زندانی و اسير در دست خود را جزو غنایم جنگی که در مبارزه با دشمن به چنگ آورده اند، تلقی می کنند و تجاوز به آنان را حق خود و مباح می دانند.
چنانکه کسانی که خود را به اصطلاح مرجع تقلید، گروهی افراد به جا مانده از عصر جاهلیت ما قبل تاریخ و پیروان کور می شمارند در رابطه با اهمیت بقای اسلام ارتجاعی و سنتی چنین به ابزار نظر می پردازند :
در حقیقت این وقایع و هزاران تجاوز گروهی و دیگر خشونت ها علیه زنان که هر روزه رخ می دهند، محصول طبیعی جامعه ای است که ناعدالتی جنسی بر زنان نه تنها مشخصه آن است بلکه بصورت قانون نیز نوشته شده است.آنان با کوچکترین تمایل به استقلال فردی و اجتماعی، تهدیدی علیه سیستم و رژیم به حساب می آیند، سیستمی که در آن زنان هیچ ماهیت روشنی ندارند. مگر جسمی برای به مالکیت درآورده شدن و یا برای تولید مثل و لذت جنسی.و یا دیگر اگر خیلی مهم قلمداد شوند موجوداتی برای سرپرستی فرزندان و همسران خدمتکاری برای ارائه سرویس های خدماتی و جنسی به کسانی که به علت نان آور بودن در خانه، قدرت هرگونه اعمال خشونت و تملک داشتن را دارند .
در وضعیت حاضر نیز بعد از رویداد های اخیر که در سطحی بسیار گسترده و فراگیر غالب معترضان سیاسی و دگراندیشان به صحنه جدی مبارزه با رژیم وارد شده اند و حضور پویا و دینامیک خود را در همه مناطق کشور و حتی خارج از کشور به نمایشی جهان شمول تبدیل کرده اند. رژیم ارتجاعی در نهایت استیصال و درماندگی وقتی شاهد رفتارهای عصیانگرانه زنان در همه فضا های اعتراضی که از سیاستهای ارتجاعی و زن ستیزانه رژیم به تنگ آمده اند، می شود سعی می کند برای خاموش کردن امواج اعتراضات برابری خواهانه و دموکراسی خواهانه به شیوه ای کاملا ضد بشری شکنجه و تجاوز جنسی را نیز بطرز روزافزونی در رابطه با همه زنان معترض به طرزی وحشیانه و رذیلانه بکار ببندد.
این موضوع به طرزی طراحی شده است تا فرادستی مردان را بر زنان هرلحظه بیفزاید.این شدت و حدت خشونت و تهدید علیه زنان به گونه ای روشن و آشکار مشخص می سازد که قوانین حقوقی ضد زن، همراه با سنت های ضد زن که مناسبات اجتماعی واپسگرا آنها را پیوسته تولید و بازتولید می کنند، اما بواسطه وجود روحیه عصیانگرانه زنانی که مصمم هستند تا خلاف مسیر های هدایت شده گام بر دارند جنبش فراگیر زنان تا حدوی بسیار زیادی توانسته است خود را از زیر کنترل و نفوذ چنین نحوه نگرشی و سناریو های از پیش طراحی شده ای؛ در آورد.
علاوه بر سرکوب های گسترده خیابانی و ضرب و شتم و کشتار مخالفان سیاسی که در بیرون از محوطه زندان و بازداشتگاه ها و اطاق های بازجوی و محل های ویژه شکنجه برای همه معترضان سیاسی اتفاق می افتد. تجاوز جنسی از سوی شکنجه گران و متجاوزان جنسی به زنان زندانی سیاسی، در کنار تهدید آنان به تجاوز و دیگر آزارهای جنسی که می تواند از طرف دستگیر کنندگان، بازجویان، زندانبانان و حتی مقامات قضایی انجام بگیرد ،در نوع خود خشن ترین و بی رحمانه ترین شکنجه ای است که آثار جسمی و به ویژه روانی آن و تاثیر پایدار منفی آن در روحیه مقاومت مبارزان راه رهایی و برابر ی با هیچ یک از شکنجه های مرسوم دیگر قابل قیاس نیست. با توجه به آنچه گفته شده مشخص می شود که ابعاد این فاجعه وسیع تر و باسابقه تر از اینهاست.
بنابراین ، تجاوز و نیز سایر آزارهای جنسی، به این علت که اولا این اتفاق در مکان ها و نیز شرایط کاملا مخفی و در واقع به دور از چشم هر گونه شاهدی اتفاق می افتد و ثانیا به علت تابو شدن چنین موضوعاتی به دلیل بافت مذهبی و سنتی جامعه و نیز به دلیل وجود احساس شرم و هراس در زنانی که قربانیان چنین تجاوزی محسوب می شوند؛ روی هم رفته باعث می گردد تا در این باره کمتر سخن گفته شود و کمتر نیز زنان و یا اعضاء خانواده آنها برای شکایت به نهادهای قضایی و نهادهای حقوقی بویزه حقوق بشری مراجعه کنند .
این موضوع زمانی به طرزی بغرنج و بسیار پیچیده در می آید که تجاوز، به عنوان یکی از روش های شکنجه به منظور فرادستی و نیز ارضای غرایز جنسی و فرو دست کردن قربانیان انجام بگیرد و یا بسیار حادتر و جدی تر از آن، تجاوز برای گرفتن اعتراف، جهت تفهیم اتهام ، برای به استیصال کشیدن روحیه زندانی یا حتی برای منکوب کردن اعضاء حزب یا جریان های خاص فکری که بازداشت شده ها عضوی از آن مجموعه محسوب می شوند،به کار گرفته شود. موارد تجاوز جنسی : - قتل و تجاوز به ترانه موسوی در هفتم تیر توسط ماموران رژیم ترانه موسوی (۱۳۶۰ - ۱۳۸۸) زن جوانی بود که بگفته وبگاه نوروز در تجمع ۷ تیر ۱۳۸۸ در اطراف مسجد قبا در خیابان شریعتی توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شد و بگفته وبگاه پیک ایران احتمال تجاوز جنسی به او وجود دارد. به گفته یکی از دوستان موسوی جسد سوخته وی در حومه قزوین پیدا شده است. ترانه موسوی که در تقاطع میرداماد و شریعتی کلاس آرایشگری داشت، ماشین خود را در یکی از خیابانهای فرعی بین حسینیه ارشاد و میرداماد پارک کرده بود و در تماسی تلفنی با یکی از دوستان خود قرار گذاشته بود قبل از رفتن به آموزشگاه به مسجد قبا سر بزند و آنجا یکدیگر را ببینند. هنگامی که دوست ترانه به محل قرارشان رسید دید ترانه دستگیر شده و سوار یک ون شد. ترانه موسوی در محل بازداشت موقتش که ساختمانی در نزدیکی پاسداران بود، شماره تلفن خود را به دستگیر شدگان دیگر داده و از آنان میخواهد در صورتی که آزاد شدند با خانوادهاش تماس بگیرند و دستگیری او را به خانوادهاش اطلاع دهند. به گفته یکی از شاهدان عینی، «نیروهای ضد شورش و لباس شخصی روز هفتم تیر من و تعدادی از دستگیرشدگان را سوار بر ونهایی به ساختمانی در اطراف میدان نوبنیاد بردند و به آزار جسمی و روحی ما پرداختند. برخی از دستگیرشدگان را در همان بعد از ظهر به زندان اوین منتقل کردند اما من و بقیه را آزاد کردند. ترانه در میان ما بود. او دختری زیبا، خوشاندام و شیکپوش بود و بازجوییاش از همه بیشتر طول کشید. چشمهایش سبز بود. من و تعدادی را همان شب آزاد کردند و تعدادی را نیز پیش از آزادی ما به جاهای دیگری فرستادند. اما نیروهای لباس شخصی ترانه را همانجا نگه داشتند و حتا به او اجازه ندادند تا با مادرش تماس بگیرد.» پس از حدود سه هفته که خانوادهاش از وی بیخبر بودند فردی ناشناس در تماس تلفنی به مادر ترانه گفت دخترش در بیمارستان امام خمینی کرج بستری است. آنها دلیل بستری بودن وی در بیمارستان را تصادف در حومه خیابان شریعتی و پارگی رحم و مقعد عنوان کردند. همچنین تأکید کردند بستریشدن ترانه به تجمع مسجد قبا بیارتباط است. سپس گفتند ترانه مشکل ناموسی داشتهاست و به همین دلیل میخواسته با شلنگ سرم، خود را حلقآویز کند. در پی این تماس تلفنی، خانواده ترانه موسوی به آن بیمارستان مراجعه کردند اما نتوانستند او را بیابند. مسوولان بیمارستان گفتند شخصی با این نام در این بیمارستان بستری نیست. اما یکی از کارکنان بیمارستان به آنها گفت لباس شخصیها خانمی با مشخصات ظاهری ترانه را در حالی که بیهوش بود به بیمارستان آوردند و در همان حالت بیهوش او را برگرداندند. احتمال تجاوز جنسی به او وجود دارد. پدر ترانه موسوی نیز که بیماری قلبی دارد در پی بیاطلاعی از ترانه که تنها فرزندش بودهاست در خانه بستری شد.و بعد از مدتی از غمی چنین سنگین دار فانی را وداع گفت . یکی از دوستان ترانه اعلام کرد جسد سوختهٔ وی در اطراف قزوین پیدا شدهاست. به نظر میآید خانواده او از سوی مقامات امنیتی تحت فشار شدید و تهدید هستند. آنها از ارائه توضیح بیشتر به دوستان ترانه خودداری میکنند و حتی زمان و مکان تشییع جنازه ترانه را مشخص نکردهاند. در پی مرگ وی سناتور جمهوری خواه ایالات متحده آمریكا تدیوس مک كاتر طی نطقی در كنگره آمريكا در مورد وی صحبت کرد و با تایید این مطالب گفت ترانه در حوالی مسجد قبا توسط عوامل رژيم اسلامی دستگير شد و سپس در محل بازداشتگاه به او تجاوز جنسی شد و مامورين رژيم او را به شدت مضروب كردند كه باعث شد او را در حال كما به بيمارستان منتقل كنند. ترانه در بيمارستان مرد و ماموران رژيم برای پاک كردن آثار تجاوز، جسد او را آتش زدند و در اتوبان كرج قزوين رها ساختند. (سایت خبری ایرانیان چپ)
بنا به گفته بسیاری از سایت های غیر وابسته و مردمی :
ترانه موسوی
۲۸
ساله توسط عوامل حسن طائب، فرمانده بسیج زیر فشار شکنجه و نیز تجاوز جنسی به شهادت
رسیده است.چنانکه بعد از کشته شدن پروانه
موسوی آقای حسن طائب سراغ یکی از خانوادههای آشنای خود که عروسی به نام ترانه
موسوی (۴۰
ساله) در کانادا دارند، رفته و از آنها تقاضا می کند تا برای
«حفظ نظام» جلوی دوربین تلویزون بگویند «ترانه موسوی» دختر آنها زنده است و در
کانادا زندگی میکند.فته می شود که، این طائب یکی عوامل قتلهای زنجیرهی بود که در
زمان خاتمی از وزارت اطلاعات اخراج شد. اما خامنهای او را در پناه خود گرفت و
امروز یکی از بازوهای جنایتکار کودتای خامنهای علیه مردم است. افشاگری رويا طلوعی در باره تجاوز به خود و ديگر زنان زندانی در زندان های سنندج رویا طلوعی، از فعالان حقوق زنان و حقوق بشر كردستان، كه از ايران خارج شده بود، و اکنون درامريكا اجازه اقامت يافته است در باره خود و دیگر زنان مبارز جنبش کردستان در دیلی تلگراف و ساندی تلگراف چنین به مصاحبه می پردازد : چنین به مصاحبه می پردازد: . " او يكبار ديگر در اين مصاحبه از عزم خود به دور جديد افشاگری و فعاليت برای دفاع از حقوق زنان كرد و حقوق بشر درايران و بويژه كردستان می گويد و از فجايعی كه در زندان بر زنان زندانی اعمال می شود. او بار ديگر اطلاعاتی را درباره بازجوی كه معاون دادستان سنندج است تكرار می كند و می گويد: از من در زندان به زور اعتراف گرفتند. برای گرفتن اين اعتراف نه تنها مرا كتك زدند، بلكه به من تجاوز نيز كردند و سرانجام نيز تهديد كردند كه اگر به آنچه می گويند اعتراف نكنم دو فرزندم را در مقابل چشمانم آتش خواهند زد تجاوز به زنان زندانی توسط ماموران امنيتی امری عادی است. آنها با اين روش از زنان زندانی اعتراف می گيرند. ساندی تلگراف می نويسد: وقتی طلوعی درباره تجربه خودش در زندان صحبت می كند، صدايش پائين می آيد، بغض راه گلويش را می بندد، دلش نمی خواهد پسر 6 ساله اش نيما، كه در رستوران هتل محل مصاحبه، با فاصله ای كم مشغول خوردن پيتزاست حرف های او را بشنود. می گويد: “چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله كردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه می كردند. تمام شب بازجو های مختلف از من بازجويی كردند و بعد من را به زندان انفرادی انداختند. با يك پتو و يك ليوان كه برای ادرار هم بايد از آن استفاده می كردم. در يك سلول انفرادی. شش شب پياپی در زير زمين زندان بازجويی شدم. بازجو ها از من می خواستند كه اعتراف كنم در تظاهراتی كه برای “شوانه”، در سنندج بر پا شده بود نقش رهبری داشته ام. فهرستی را جلوی من گذاشته و می خواستند كه من آنها را بعنوان همكارانم تائيد كنم. من قبول نكردم. بعد از شش شب، روش بازجوئی كه گاه با سيلی همراه بود عوض شد. من را با دو مرد در يك اتاق تاريك و كوچك تنها گذاشتند. يكی از آنها كه خودش را اميری معرفی كرد، معاون دادستان بود. مرد ديگر بسيار بد دهن بود و به سبك اوباش حرف می زد. آنها پشت سر هم به من سيلی زدند. آنها با من كاری را كردند كه هيچ زنی هرگز نبايد تجربه كند. اميری گفت كه تو را دار می زنم، اما قبل از آن، بلايی به سرت می آورم كه نتوانی، دهنت را اينجا باز كنی. آنها به من تجاوز كردند. حمله و تجاوز آنها باعث كبودی و خونريزی من شد. شب بعد به من تجاوز نكردند اما گفتند كه فرزندانت را می آوريم و در مقابل چشمانت آنها را آتش می زنيم. من، سرانجام در هم شكستم. گفتم امضا می كنم كه با با رسانه های بيگانه مصاحبه كرده ام و رهبری تظاهرات برعهده داشته ام، عليه رژيم توطئه كرده ام. چند شب پس از اين اعتراف، از زندان انفرادی به زندان عمومی زنان منتقل شدم. در اين بند زنانی را ديدم با پاهای زخمی و چركين بر اثر ضربات شلاق. پس از 66 روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شدم. همراه با نيما از ايران گريخته و وارد تركيه شدم. دختر چهارده ساله ام شيما نيز بعدا به من پيوست. و اكنون به امريكا رسيده ام....". ( سایت بالاتر )
|