موضوع ِ زن در اسلام

یکی از مواردی که چندیست برخی مدافعان اسلام را به پرداختن به آن مشغول داشته و هر روز شاهد دفاعیات و نظریات جدیدی در این زمینه از آنان هستیم، موضوع "زن در اسلام" می‌باشد. در واقع، امروزه شاید کمتر موضوعی در رابطه با اسلام اینچنین جالبِ‌توجه به‌شمار آید. در این نوشته تلاش داریم تا به مصادیقی از جایگاهِ راستین زن در اسلام اشاره کنیم

 

ناقص‌العقل بودن به دلیل زن بودن

در حدیثی از صحیح البخاری از قول محمد ابن عبدالله، پیامبر مسلمانان، چنین می‌خوانیم

یکبار که رسول الله، برای ادای نماز، به مصلا رفت، از کنار تعدادی از زنان گذر نمود و به آنان گفت: «ای زنان! صدقه بدهید، چون من دیده‌ام که بیشتر ساکنین دوزخ را شما زنان تشکیل داده بودید.» آنان پرسیدند: «ای رسول الله، چرا چنین است؟» او پاسخ داد: «شما زیاد نفرین و ناله می‌کنید و در مقابل شوهرانتان حق‌نشناسید. من تا به ‌حال کسی را بیشتر از شما، در عقل و دین، ناقص‌ ندیده‌ام. یک مرد محتاطِ حساس ممکن است توسط برخی از شما به گمراهی کشیده شود.» زنان پرسیدند: «ای رسول الله، چه نقصانی در عقل و دین ماست؟» او گفت: «آیا نمی‌بینید که شهادت دو زن برابر یک مرد است؟» آنها در پاسخ تایید کردند. او گفت: «این نقصان عقل شماست. آیا غیر از این است که یک زن، در دوران حیض، نه می‌تواند نماز بخواند و نه روزه بگیرد؟» آنها در پاسخ تایید کردند. او گفت: «این همان نقصان در دین اوست.» (صحیح البخاری، جلد ۱، حدیث شماره‌ی ۳۰۱؛ جلد ۳، حدیث شماره‌ی ۸۲۶)

این حدیث از احادیثِ پذیرفته‌شده و معتبر به‌شمار می‌آید، و درجه‌ی اعتبار آن "متفقین علیه" - که بالاترین درجه‌ی اعتبار برای یک حدیث است - می‌باشد. این حدیث در دوتا از قابل‌اعتمادترین مجموعه‌های حدیث، بخاری و مسلم، گزارش شده، و توسط برجسته‌ترین علما و مراجع اسلامی چون غزالی، ابن‌العربی، رازی، سیوطی، القطربی، نواوی و ابن‌کثیر پذیرفته و استفاده شده است.

مشابه این حدیث را در خطبه‌ای مشهور در نهج‌البلاغه، از قول علی ابن ابیطالب، نیز می‌خوانیم. به‌قرار زیر

ای مردم، بدانید که زنان را ایمان ناقص است و بهره‏مندی‌هایشان ناقص است و عقلهایشان ناقص است. اما ناقص بودن ایمانشان از آن روست که در ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهایشان، بدان دلیل است که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است و نقصان بهره‏مندی‌شان در این است که میراث زنان نصف میراث مردان است. از زنان بد بپرهیزید و از زنان خوب حذر کنید و کار نیک را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهید، تا به کارهاى زشت طمع نکنند. (خطبه‌ی ۸۰ نهج‌البلاغه، طبق ترجمه‌ی آیتی)

دقت شود که در برگرفته‌های فوق، تنها به شرایط اجتماعی زنان در دوران صدر اسلام اشاره نشده، که بگوییم این شرایط به ناچار چنین جایگاهی را بر آنان تحمیل نموده بودند و برای امروز که شرایط کاملا فرق دارند، این احادیث دیگر کاربردی برای مسلمین ندارند. بلکه، این احادیث به جایگاه وجودی جنس زن - به عنوان یک مخلوق و موجود - نسبت به مرد به عنوان مخلوق و موجودی برتر، نگاه می‌کنند. چنین نگرشی بر جنس زن بی‌گمان برخاسته از فرهنگیست که اسلام در آن ظهور نموده است.

آیا از آنچه مى‏آفریند، خود، دخترانى برگرفته و به شما پسران را اختصاص داده است‏؟ و چون یکى از آنان را به آنچه به (خداى‏) رحمان نسبت مى‏دهد خبر دهند، چهره او سیاه مى‏گردد، در حالى که خشم و تأسف خود را فرو مى‏خورد. آیا کسى که در زر و زیور پرورش یافته و در (هنگام‏) مجادله‏، بیانش غیر روشن است [شایسته نسبت دادن به الله است]؟! (الزخرف ۱۶-۱۸)

البته، برخی از مدافعان ِ مذهبِ تشیع، با اصرار تلاش دارند تا وانمود کنند که در خطبه ۸۰ نهج‌البلاغه، «نقص» تنها به معنای متفاوت بودن است و منظور علی ابن ابیطالب تنها آن است که بین زنان و مردان، از نظر عقل و دین، تفاوت وجود دارد! در حالیکه از متن این خطبه آشکار است که چنین توجیهی کاملا بیهوده و نادرست می‌باشد؛ چراکه به عنوان نمونه، «نقصان بهره‌مندی زنان» به «نصف بودن میراث آنها نسبت به مردان» نسبت داده شده است. در نتیجه، روشن می‌شود که منظور از «نقصان» همان "کمبود و کم داشتن" است. در واقع، چنین توجیهاتی نشان می‌دهند که قبول این قبیل خطابه‌ها و احادیث برای خود مسلمین نیز تا چه اندازه دشوار و نامعقول هستند.

البته، ناقص‌العقل بودن زنان تنها عقیده‌ی مفسران کلاسیک نیست، بلکه در این چهارده قرن از تاریخ اسلام، عقیده‌ی بسیاری از مفسران و متفکران اسلامی بوده است؛ به‌طوری که عبارتِ «ناقصة عقلاً و دیناً» در وصف زنان، به یکی از اصطلاحات و مثلهای معروف در جهان اسلام (به‌خصوص در میان اعراب) بدل شده است.

 

از ویژگی‌های مشترک زنان و چهارپایان

کلا، چنین به نگر می‌آید که محمد و مسلمانان نخستین به جنس ِ زن به‌چشم هم‌نوعانی هم‌تراز و انسان‌هایی هم‌شاءن با خودشان نمی‌نگریستند، بلکه بر اساس باور آنان، زن بیشتر به یک موجودِ شبه‌انسان مشابه می‌باشد؛ موجودی که الله آن را در اصل برای منافع و لذت‌جویی ِ مردان خلق نموده است. چنین نگرشی بر زن را می‌توان به روشنی در آیاتی از قرآن یافت. به‌عنوان نمونه، در آیه‌ی ۲۱ سوره‌ی الروم، چنین آمده است: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا» (ترجمه: «و از آیاتِ او آن است که از خودتان جفت‌هایى برای شما خلق کرد، تا به‌وسیله‌ی آنها به آرامش برسید.») امام فخر رازی در تفسیر این آیه، چنین می‌نویسد

آنجا که می‌گوید: «خَلَقَ لَکُم» [آفرید براى شما]، نشان می‌دهد که خلقت زنان مانند خلقت حیوانات و گیاهان و چیزهای مفید دیگر بوده است، همانطور که خدای تعالی فرموده است: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً» [اوست آن که آفرید براى شما هرچه در زمین است، (البقرة ۲۹)] و از این نتیجه می‌شود که زنان برای عبادت و انجام دادن احکام الهی آفریده نشده‌اند. خلفت زن یکی از فیض‌هایی است که به ما مردان عطا شده است، و برعهده‌ی ماست تا آنان را به اجرای احکام الهی موظف کنیم تا این فیض الهی تکمیل شود. (التفسیر الکبیر رازی، سوره‌ی الروم آیه‌ی ۲۱)

این تفسیر امام رازی به نگر نگارنده‌ی این نوشته کاملا قانع‌کننده می‌نماید. در واقع، از قیاس این آیه با آیاتی چون آیاتِ زیر، چنان برمی‌آید که قرآن شاءن اجتماعی زن را در هر حال، در سطح یکی از دارایی‌های مرد و از امکاناتی که الله برای بهره‌بردن از زندگی‌، برای او مهیا نموده، می‌داند:

خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا (الروم ۲۱)
(از خودتان جفت‌هایى برای شما [مردان] خلق کرد.)

وَالأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ  (النحل ۵)
(و چهارپایان را برای شما [مردان] خلق کرد.)

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ (البقرة ۲۹)
(اوست آن که هرچه در زمین است را برای شما [مردان] خلق کرد.)

می‌بینیم که از مجموعه‌ی این آیات به‌روشنی پیداست که "زن" در اصل عضوی از مجموعه‌ی چهارپایان و سایر چیزهایی است که الله آنها را برای بهره‌برداری مردان در زمین، خلق نموده است؛ هرچند که شاید بتوان "زن" را از باارزش‌ترین اعضاء این مجموعه به‌شمار آورد.

 

آیا اسلام جایگاه اجتماعی زنان را ارتقا بخشیده است؟

 یکی از ادعاهای بسیار رایجی که بسیاری از مسلمانان به آن باور دارند آن است که عموم اعرابِ پیش از اسلام برای جنس زن ارزشی قائل نبودند و این اسلام بود که برای زنان جایگاهِ اجتماعی دست‌ُوپا نمود. این در حالیست که بر اساس شواهدِ موجود، در میان اعرابِ پیش از اسلام (که اسلام‌گرایان برای تحقیرشان، آنان را "اعرابِ جاهلی" نام نهاده‌اند)، در مواردِ نه‌چندان اندکی زنان دارای موقعیتهای اجتماعی به‌مراتب بهتر از آن‌چیزی بودند که اسلام برایشان به ارمغان آورد. به‌عنوان نمونه، در یکی از احادیث صحیح ِ صحیح‌البخاری، درباره اوضاع زنان مدینة تا آستانه‌ی استقرار اسلام در آنجا، چنین می‌خوانیم:

عبدالله ابن عباس چنین روایت می‌کند: ...

من از [عمر ابن الخطاب] پرسیدم: «ای امیرالمومنین، آن دو زن از زنان پیغمبر که الله در موردشان گفت: "اگر شما دو نفر به سوى خدا توبه کنید، زیرا دل‏هاى شما منحرف گشته است،" (التحریم ۴) چه کسانی بودند؟» عمر پاسخ داد: «ای ابن عباس، من از این پرسش تو در شگفت شدم. آن دو زن عایشة و حفصة بودند.»

سپس، عمر در ادامه چنین روایت نمود: ... ما، مردم قریش، بر زنانمان کنترل و تسلط داشتیم، اما وقتی به مدینه آمدیم، متوجه شدیم که زنان انصار بر مردانشان کنترل و تسلط دارند. پس، زنانمان تحتِ تاثیر زنان انصار قرار گرفتند. یک‌بار من بر سر زنم فریاد زدم و او با بی‌پروایی همین رفتار را با من کرد، و من از اینکه او جوابِ من را داده ناخشنود شدم. او به من گفت: «چرا از اینکه مثل خودت با تو رفتار می‌کنم، ناراحت هستی؟» به خدا قسم، زنان پیغمبر نیز به مقابله‌به‌مثل با او پرداختند، و برخی از آنان حتی کل روز تا شب، با او یک کلمه هم حرف نمی‌زدند. من از پاسخی که او [زنم] به من داد ترسان شدم، به او گفتم: «هرکدام از شما که چنین رفتار کند، از زیان‌کاران است.» سپس، لباس پوشیدم، پیش حفصة [دختر عمر و از زنان پیغمبر] رفتم و از او پرسیدم: «آیا کسی از شما، پیغمبر خدا را کل روز تا شب ناراحت و خشمگین می‌کند؟» او پاسخ مثبت داد. گفتم: «او زیان‌کاری تباه‌شده است! آیا نمی‌ترسد که با خشمگین نمودن رسول الله، باعث خشم الله شود و خود را تباه سازد؟ از رسول الله زیاده‌خواهی نکن، هیچ‌گاه جوابِ او را نده و با او قهر نکن. هرچه می‌خواهی به من بگو، و مبادا وسوسه شوی تا در رفتار از عایشه تقلید کنی، چون او از تو زیباتر است و رسول الله خاطر او را بیشتر می‌خواهد.»  (صحیح البخاری، جلدِ ۳، کتابِ ۴۳، شماره‌ی ۶۴۸)

حال، اگر بخواهیم شاءن و منزلتِ همین زنان را، در پیش و پس از استقرار و استحکام اسلام،  باهم قیاس کنیم، می‌توانیم به آیات و احادیثی چون نمونه‌های زیر نیز رجوع کنیم:

زنان شما کشتزار شما هستند، پس از هرجا (و به هرگونه) که خواهید، به کشتزار خویش درآئید و برای خود پیش فرستید، و از خدا بترسید و بدانید که شما ملاقات‏کننده‌ی او هستید، و مومنان را بشارت ده. (البقرة ۲۲۳)

مردان باید بر زنان مسلط باشند چرا که خداوند بعضى از انسانها را بر بعضى دیگر برترى بخشیده است‏، و نیز از آن روى که مردان از اموال خویش خرج مى‏کنند. زنان شایسته آنانی هستند که مطیع و به حفظ الهى در نهان خویشتندار هستند. و زنانى که از نافرمانیشان بیم دارید باید نصیحتشان کنید و در خوابگاه‏ها از آنان دورى کنید و آنان را بزنید. آنگاه، اگر از شما اطاعت کردند، دیگر به زیان آنها بهانه‏جویى نکنید. خداوند بلندمرتبه بزرگوار است‏. (النساء ۳۴)

اکرمة روایت کرده است:
رفاعه زنش را طلاق داد و عبدالرحمان ابن الزبیر القراضی با او نکاح کرد. عایشه گفت که آن زن پیشش آمد در حالیکه پوشش سبزرنگی بر تن داشت (و از شوهرش (به عایشه) شکایت کرد و قسمتهایی از بدنش را که از شدت کتک خوردن سبز شده بود، نشان داد). این عادتِ زنان بود که از هم پشتیبانی می‌کردند. پس وقتی رسول الله آمد، عایشه گفت: «من تا به‌حال هیچ زنی را ندیده‌ام که به اندازه‌ی زنان مومن (مسلمان) انقدر زجر بشکند و دردمند باشند. نگاه کن! پوستش از لباسش سبزتر است!» وقتی عبدالرحمان شنید که زنش پیش رسول الله رفته است، همراه با دو پسرش که از زن دیگری بودند، بیامد. او (آن زن) گفت: «به الله قسم! من هیچ بدی‌ای به او نکرده‌ام، اما او مردی‌اش ناتوان است ...» عبدالرحمان گفت: «به الله قسم! ای رسول الله! او دروغ می‌گوید! من خیلی هم قوی هستم و می‌توانم او را ارضا کنم. ولی او مطیع من نیست و رفاعه را بازمی‌خواهد.» رسول الله به آن زن گفت: «اگر قصد تو چنین است، بدان که شرعا برایت ناممکن است، مگر اینکه عبدالرحمان با تو نزدیکی کند.» (صحیح البخاری، جلدِ ۷، کتابِ ۷۲، شماره‌ی ۷۱۵)

قیص ابن سعد روایت کرده است:
من به الحیرة [شهری باستانی در جنوبِ کوفة] رفتم و دیدم که مردم جلوی ساتاراپِ خودشان به خاک می‌افتند. پس، من گفتم: «رسول الله شایسته‌ترین کسی است که جلویش به خاک افتید.» وقتی خدمتِ پیغمبر (ص) رسیدم، گفتم: «من به الحیرة رفتم و دیدم که مردم جلوی ساتاراپِ خودشان به خاک می‌افتند. اما، تو، ای رسول الله، شایسته‌تری بر اینکه در مقابلت به خاک افتند.» او گفت: «به من بگو، اگر از کنار قبر من بگذری، آیا در مقابل آن به خاک می‌افتی؟» من گفتم: «نه.» پس گفت: «این کار را نکن. اگر قرار بود فرمان دهم تا کسی جلوی کس دیگری به خاک بیفتد، تنها فرمان می‌دادم تا زنان در مقابل شوهرانشان به خاک بیفتند، و این به‌خاطر اختیاری است بر زنان که الله به شوهران داده است.» (سنن ابو داوود، کتابِ ۱۱، شماره‌ی ۲۱۳۵)

می‌بینیم که اسلام نه‌تنها موقعیت زن را در میان اعراب ارتقاء چشمگیری نداده است، بلکه در بسیاری از موارد، و در میان بسیاری از طوایف عرب، زنان پس از اسلام، دچار افت شاءن گردیدند و شاهدِ تنزل چشمگیری در موقیعتشان، چه در خانواده و چه در اجتماع، شدند. این حقیقتی غیرقابل‌انکار است که زن در اسلام تنها یکی از دارایی‌های مرد به‌شمار می‌آید، و برای همین باید همچون ابزاری در دست شوهرش، مطیع باشد.