1388/07/13
در حالیکه يکسال از علنی شدن ويرانه های مهيب ترين بحران اقتصادی جهان
ـ پس از رکود بزرگ 1929 (Great depression) ـ گذشته، تلاش دولتهای عضو
گروه بيست G20 برای مهار دامنه های بحران چندان کارساز واقع نشده است.
اينک ـ حتا ـ آن دسته از اقتصاددانان خوشبينی که از کنترل نسبی بحران سخن
میگفتند و تاثير مثبت کومکهای کلان دولتهای بزرگ سرمايهداری به بانکها
و صنايع ورشکسته را گامی مهم در زمينه ی خروج از بن بست رکود و اولين
نشانه های رشد و رونق اقتصادی تلقی میکردند از يکسو ورود حجم سنگين و
کنترل نشدهی نقدينهگی (بسته های 700 ميليارد دلاری و 500 ميليارد پوندی
و...) را به عاملی برای صعود نرخ تورم تعبير میکنند و از سوی ديگر با
افزايش بیسابقه ی نرخ بیکاري؛ به نحو آشکاری از وعدههای خوشبينانه ی
خود دست میشويند و آغاز خروج از رکود را تا دو سال ديگر (2011) به تاخير
میاندازند.
درباره ی ابعاد مختلف بحران اقتصاد جهاني، بسيار نوشته ايم1 و نوشته اند
ـ و باز هم خواهيم نوشت ـ کما اينکه صاحب اين قلم در کتاب "بحران" کوشيده
است، در کنار ترسيم بسترهای ظهور و افول نئوليبراليسم، و نقد جامع
کينزيسم، امکان بالقوه و واقعی عروج سوسياليسم کارگری را محتملتر از هميشه
طراحی کند. در اين مجال مجمل به اجمال میخواهم حين عبور شتابزده و اشارتی
از موج اول و دوم بحران اقتصادي، با تامل بيشتری به موج سوم (بیکاری)
بنگرم و به ايجاز هر چه تمامتر اين فرايند را در دو سطح بين المللی و
داخلی به نظاره بگذارم.
يک. سطوح بين المللی بحران
با تاکيد بر اهميت پايه يی دو عامل اصلی اضافه توليد و گرايش نزولی نرخ
سود در بحرانهای سيکل يک سرمايه داری و گذشته از اينکه سرمايه داری
نئوليبرال بعد از عروج تاچريسم ـ ريگانيسم همواره با بحرانهای ريز و درشت
دست به گريبان بوده است نمونه را بحران مالی بزرگ موسوم به دوشنبه ی
سياه 19 اکتبر 1987 و سقوط 6/22 درصدی شاخصهای داوجونز (Dow Jones) قدر
مسلم اين است که موج اول بحران اقتصادی جاری به چند صورت مشخص شکل بست. ما
از چنين موجی به عنوان بحران سرمايهی مالی ياد میکنيم و علائم آن را در
چند مولفه ی آشکار نشان میدهيم.
الف. ورشکسته گی بانکهای عظيم رهني، آشفتهگی مرزها و مسووليتهای
بانکهای سرمايه گذاری (Investment banks) و بانکهای بازرگانی
(commerical banks)، شکست بازارها (market faullures)، انفجار حبابهای
(bubbles) بازار بورس، بنبست اقتصاد کازينويي؛ پوچی تئوریهای مبتنی بر
اقتصاد مادهزدايی شده (dematerialized of economy)، انحلال افسانه ی
مقررات زدايی (deregulation)، پايان حذف دولت دخالتگر (laissez faire)،
سقوط انباشت متکی به ارزش سهام (Accumulation actionnarial)، سقوط سهام
اشتقاقی (derivative)، افول سرمايه ی موهوم (fictitious capital) و غيره.
ب. بحران مسکن که خود محصول التقاط وظايف بانکها و پديده ی موسوم به
وامهای رهنی ساب پرايم (subprime mortgage) يا وامهای طولاني مدت دارای
خطر زياد است.
پ. بدهی کلان بانکهايی همچون وامو (Washington Mutual)؛ واچوويا (Wachovia
)، مورگان استنلی (Morgan Stanley )، گلدمن ساکز(Goldman Sachs)، لمن
برادرز (Lehman Brothers) و ... ورشکسته گی نهايی موسسات مالی با وجود
دريافت کومکهای کلان از دولت.
موج دوم بحران از سرمايه ی مالی (والاستريت و بارکليز دوسوت و بانکها)
به سوی مراکز شاخص و غول پيکر صنعتی شيفت شد. سقوط تمام عيار صنايع غول
پيکر خودروسازی همچون جنرال موتورز، کرايسلر، فورد، دايملر، ساب، ولوو،
بنز، اوپل، رنو و... - مصداق تمام عيار اضافه توليد (Over Production) و
يکی از وجوه بارز گرايش نزولی نرخ سود است.
موج سوم بحران که اينک به دنبال رکود و عوارض ناشی از موجهای پيش گفته فرا
رسيده، در چند پديده ی فقر، فلاکت (نابهجايی طبقاتی)، تورم، و البته
صعود نرخ بیکاری و فزونی بیکارسازی عينيت يافته است. اگرچه بحران ادواری
سرمايه داری يکبار ديگر درستی نظريات مارکس را به اثبات رساند و پس از
عروج نئوليبراليسم و سقوط کمونيسم بورژوايی (شوروی)، موجب رهايی سوسياليسم
مارکسی از آوار تبليغات گوش خراش رسانههای سرمايه داری جهانی شد و تبعاً
فرصتی طلايی برای اعتلای مشی سوسياليسم کارگری به وجود آورد، اما با تمام
اين اوصاف مهمترين ترکشهای بحران به شکل بیکارسازیهای مهلک و تقليل
دستمزدها و کاهش سطح زنده گی مستقيماً گريبان کارگران را گرفت. بیکاری ـ
به عنوان يکی از عوارض اضافه توليد وجه اساسی شيوه ی توليد سرمايه
داری است.
نشريه ی تايم در تاريخ 15 دسامبر 2008 گزارشی از غرقشدن صنايع عظيم
خودروسازی آمريکا منتشر کرد. بنابراين گزارش شوک شگفت ناک ورشکسته گی
پيکر جنرال موتورز، کرايسلر و فورد را در هم پيچيده است. زمانی که درخواست
کومک 34 ميليارد دلاری مديران اين صنايع از سوی جمهوریخواهان سنا رد شد و
با تقاضای تقليل يافته ی 14 ميليارد دلار نيز موافقت به عمل نيامد، ارزش
سهام جنرال موتورز در هفته ی دوم دسامبر 2008 با 38 درصد کاهش به 54/2
دلار تنزل کرد و در همان راستا هر سهم شرکت فورد نيز با 15 درصد کاهش به
90/2 دلار فرو افتاد. عوارض جهانی شدن بحران سرمايه ی مالی خيلی زود
گريبان ساير صنايع خودروسازی غرب را نيز گرفت. چنان که در ماه دسامبر ارزش
سهام رنوی فرانسه و دايملر آلمان به ترتيب 5/9 و 8/7 درصد سقوط کرد. تمام
تبعات اين سقوط ها و ساقط شدنها و سقط گرديدنها در قالب رکودی جديد
عملاً به توليدکننده گان و به عبارت روشنتر کارگران منتقل شده است. جنرال
موتورز به عنوان غول صنعت خودروسازی جهانی از تعطيلی20 کارخانه ی خود خبر
داد. ميزان فروش اين شرکت در 10 ماه سال 2008 بيش از 22 درصد کاهش داشت. از
ماه نوامبر اين کاهش به 41 درصد رسيد. کارگران بيشتری در آستانهی افت
دستمزد و اخراج قرار گرفته اند. بحران صنايع آمريکا عيناً و البته تبعاً
به صنعت خودروسازی سوئد نيز سرايت کرد. سايت خبری فاينشنال تايمز مینويسد
شرکتهای ولوو و ساب سوئد که به صنايع فورد و جنرال موتورز آمريکا
وابسته اند در انتظار دريافت 5/3 ميليارد دلار کومک مالی از دولت؛
بیتابی میکنند. بیکارسازی گسترده ی کارگران صنايع خودروسازی سوئد را
تهديد میکند. به نوشته ی تايم "دوران رويايی ديترويت به سر آمده است" و
اين امر به معنای وقوع يک فاجعهی عظيم بیکارسازی در جهان خودروسازی خواهد
بود. کومکهای دويست ميليون کرونی دولت سوئد به بانکها چندان موثر نيفتاده
است. کارخانه ی ولوو به همه ی کارگرانی که بعد از سال 2000 استخدام شده
اند، اعلام کرده برای تسويه حساب به کارگزينی مراجعه فرمايند!! درخواست
اضافه دستمزد پرستاران سوئدی بی پاسخ مانده است و بعضی از زنان به دليل
ناکافی بودن حقوق خود به کارهای ديگر روی آوردهاند.
در ماه آگوست نرخ بیکاری در آمريکا به 1/6 درصد افزايش يافت و از کل توليد
صنعتی 1/1 درصد کم شد. روند رو به تزايد رکود و بحران که در ماه نوامبر نيز
به شدت ادامه داشت به گزارش رويترز دستکم به بیکارسازی 533 هزار نفر
انجاميد. در همين ماه نرخ بیکاری به 8/6 درصد رسيد که ظرف 25 سال گذشته در
آمريکا بیسابقه بود. در خوشبينانه ترين برآوردها گفته میشود در سال
2008 رقم بیکارشده گان آمريکا به بيش از 5/1 ميليون نفر رسيده بود. اين
فقط بخشهای توليدی نيستند که کارگران خود را به خانه می فرستند. مراکز
خدماتی نيز زير آوار رکود اقتصادی يکی پس از ديگری به حيات شغلی پرسنل خود
پايان میدهند. شرکت تلفنی "ایتیاندتی" به 12 هزار نفر از کارمندان خود
اعلام عدم نياز کرد. بانک مريل لينچ مستقر در کارولينای شمالی طی
جمعبندی مالیاش از حذف 30 تا 35 هزار فرصت شغلی در 3 سال آينده خبر داد.
در چهار ماه پايانی 2008 کمپانی موتورلا در مجموع 14 هزار کارگر خود را
اخراج کرد.
خوان سوماويا (مدير کل سازمان بين المللی کار) در ماه اکتبر ضمن تاکيد بر
ريسک بيشتر بیکارسازي، کاهش دستمزد و افزايش روند استرداد کارگران مهاجر
يادآور شد تا پايان سال 2009 قريب به بيست ميليون کارگر ديگر در اثر بحران
مالی بیکار خواهند شد. وی تعداد کارگران مهاجر را بيش از صد ميليون دانسته
بود.
وزارت کار آمريکا در تازه ترين گزارش خود (10 سپتامبر 2009) يادآور شد
تعداد بیکاران آمريکايی طی ماه اوت بيش از 216 هزار نفر افزايش داشته است.
در همين روز کارخانه ی خودروسازی اوپل خبر اخراج بيش از ده هزار کارگر خود
را اعلام کرد. متعاقباً؛ کارشناسان نرخ بیکاری 4/9 درصدی را برای ايالات
متحد پيش بينی کردند. در شرايطی که وزرای دارايی عضو G20 در اجلاس اخير
لندن به دليل افزايش فشارهای تورمی خواستار توقف بسته های محرک اقتصادی
(پول های ميلياردی ماليات دهندهگان به بورس بازان ورشکسته) شدند، تيموتی
گيتز (وزير دارايی آمريکا) با تاکيد بر راه طولانی رسيدن به رشد و رونق
پايدار و ثبات اقتصادی خواهان استمرار اجرای بسته های محرک شد.
به گزارش ILOاز دسامبر 2007 تا ابتدای سپتامبر 2009 بيش از 7 ميليون نفر در
آمريکا بیکار شدهاند. رقمی که پس از جنگ جهانی دوم نادر است. فقط در ماه
ژانويه ی گذشته 741 هزار نفر شغل خود را از دست داده اند. نرخ بیکاری در
ايالات متحد در ماه اوت جاری به 8/9 در صد رسيده بود و پيش بينی میشود تا
آغاز سال جديد ميلادی اين نرخ دو رقمی شود. سايت خبری تحليلی بلومبرگ به
صراحت نوشته است که افزايش هزينه های دولتی موجب افزايش نرخ تورم خواهد شد
و فدرال رزرو (بانک مرکزی) عملاً قادر به حل اين مشکل نخواهد بود. از سوی
ديگر همان محرکهای اقتصادی که به جيب بانکداران و صاحبان صنايع و موسسات
مالی ورشکسته رفته و به صورت پاداشهای کلان به مديران بانکها بيرون زده
است، در ماه های آينده بر دامنه ی صعودی نرخ تورم خواهد افزود. انتظار
میرود نرخ تورم آمريکا که در ماه جولای 4/1 درصد رشد کرد طی پنج سال
آينده به طور ميانگين 8/2 درصد افزايش يابد.
در ماه اوت فقط 15 هزار کارگر صنعت خودروسازی شغل خود را از دست دادهاند.
جنرال موتورز تا پايان سال 2009 دست کم 7500 کارگر ديگر را اخراج خواهد
کرد. شرکت پست آمريکا به منظور صرفه جويی30 هزار کارگر خود را در آستانهی
اخراج قرار داده است. مرکز اطلاعات و آمار اينسی فرانسه از حذف چهارصد هزار
فرصت شغلی طی 6 ماه گذشته خبر داده است. به گزارش مرکز آمار يورو استات طی
سه ماه نخست سال جاری در 27 کشور عضو اتحاديه ی اروپا، نزديک به 5 ميليون
نفر بیکار شدهاند. حتا در کشورهايی مثل روسيه که مدعی اند از امواج مخرب
بحران مصون ماندهاند، ورشکسته گی صنايع و بیکارسازی انکارناپذير است.
نمونه را، شرکت خودروسازی اوتوواز (Autovaz) به عنوان بزرگترين شرکت
اتوموبيل سازی روسيه در آخرين روزهای سپتامبر جاری (2009) از بیکارسازی
27 هزار کارگر خود به دليل کاهش تقاضای داخلی سخن گفت.
دو. سطوح داخلی بحران (ايران)
رئيس دولت نهم تا اواسط زمامداری خود ضمن نفی هرگونه تورم، طراحان چنين
امری را وابسته گان مافيای اقتصادی میخواند و با تاکيد بر اينکه "مردم
ايران دارند حال میکنند" از اساس منکر مشکلات اقتصادی میشد. به تدريج که
وضع غير قابل انکار شد، ايشان و همکارانش ضمن پذيرفتن اندکی از بار تورم و
فاصله گرفتن از توهم توطئه، در کنار ارائه ی آمار ضد و نقيض، نه فقط تعريف
معقولی از تورم، اشتغال؛ خط فقر، رکود تورمی ورشکسته گی بانکها و صنايع،
کاهش شديد بهای سهام، نحوهی خصوصی سازیها، سقوط سرمايه گذاری مستقيم
خارجی و داخلي، فرار و اعتصاب سرمايه، بیکارسازیهای فزاينده، رکود مسکن
و دهها شغل مرتبط با آن ارائه ندادند بلکه با طرح ادعای هر آينه سقوط
امپراطوری بحرانزده ی غرب، اساساً منکر نفوذ و سرايت همه جانبه ی بحران
به اقتصاد ايران شدند. در ادامه ی اين يادداشت کوتاه خواهم کوشيد ابعاد
بحران اقتصادی را در سطح داخلی (ايران) به اجمال ترسيم کنم.
I. بدهی کلان بانکهای ورشکسته که بر خلاف موسسات مالی غرب از اعلام
ورشکستهگی خود تاکنون امتناع ورزيدهاند يکی از علايم مشخص بحران
سرمايهی مالی در ايران است. اقلام بدهی و سرمايه ی بانکها در دی ماه
1387 به اسفند 1386 مويد رشد 70 درصدی بدهی بانک ها به بانک مرکزی است.
برابر نماگرهای بانک مرکزی اقلام بدهی و سرمايه ی بانکها و موسسات
اعتباری کشور تحت سر فصل بدهی بانکها به بانک مرکزی از 13 هزار و 769
ميليارد تومان در اسفند 1386 به 23 هزار و 429 ميليارد تومان در دی ماه
1387 افزايش يافته است. (رشد 1/70 درصدی) همچنين برابر اعلام منبع پيشين
اقلام بدهی و سرمايه ی بانکها و موسسات اعتباری کشور تحت سرفصل ساير
اقلام بدهی از 67 هزار و 195 ميليارد تومان در اسفند 1386 به 75 هزار 631
ميليارد تومان در دی ماه 1387 صعود کرده است (رشد 7/12 درصدی). به گفته ی
رئيس کل بانک مرکزی در حالیکه مطالبات معوق بانکها به40 هزار ميليارد
تومان رسيده، کل ارزش افزوده ی بانکها در دوره ی سه سالهی 1383 تا 1386
با 50 درصد کاهش تنها 309 ميليارد تومان بوده است. بی ترديد اقتصاد ايران
در سامانه های پيدا و پنهان رانت خواری اسير شده است. نگفته پيداست اين
رانت خواری خود را نه در بخش توليد، که در اسکله های واردات و توزيع و
بازار نشان میدهد. رييس دولت نهم به صراحت گفته: "ما از مديران در خصوص
اقساط معوقه [تسهيلات بانکی] سوال کرديم و مشخص شد بيش از 90 درصد اقساط
معوقه مربوط به آن ده درصد افرادی است که توانسته اند با اعمال نفوذ و
رانت خواری بيش از 90 درصد تسهيلات بانکی را دريافت کنند. هنگامی که اين
افراد به دستگاه قضايی معرفی میشوند 50 نفر از آدمهای گردن کُلفت و صاحب
نفوذ دست به کار میشوند و به دولت فشار وارد میآورند..." (کيهان، 11
خرداد 1388، ص14) و اضافه کنيم که طرح چنين مواردي، آن هم 11 روز پيش از
انتخابات 22 خرداد فقط مصرف تبليغاتی دارد و در اراده ی دولت کمترين عزمی
برای مبارزه با فساد اقتصادی ديده نمیشود.
معنای واقعی چنين ارقامی وجود بحرانی عميق و دامنه دار در نظام بانکی کشور
است. نظامی بيمار و ورشکسته که بعضی از آن انتظار دارند به ياری صنايع ساقط
و تعطيل شده ی کشور بيايد. در همين حال با وجود فقدان شفافيت آمارها، سقوط
بازار بورس ايران واقعيتی محرز است. به اعتبار نماگرهای بانک مرکزی حقوق
صاحبان سهام از 18 هزار و970 ميليارد تومان در اسفند 1386 به 18 هزار 515
ميليارد تومان (کاهش 455 ميليارد تومانی) افت کرده است. (افت 4/2 درصدی).
به گزارش سايت "الف" اخبار بورس حاکی از سراشيبی سقوط در 150 شرکت بورسی
است. شرکتهای بزرگ صنعت فولاد بورسی با ميانگين بازدهی منفی 44 درصدی طی
تير ماه 87 تا پايان تيرماه 88 دوران رکود را تجربه میکنند.
II. بحران مسکن در ايران اگرچه ربطی به وامهای رهنی طولانی مدت و پر خطر
موسوم به ساب پرايم ندارد، اما واقعيت پيچيدهی اين بحران نشان میدهد که
پس از يک دورهی تورم بيش از صد درصدی و راستش نامعلوم - طی سالهای 1384
تا 1387، بازار مسکن ايران طی ماه های گذشته وارد يک رکود طولانی شده و به
همراه خود دهها صنعت و بازار و تعداد نامعلومی شغل را نيز به رکود و
بلاتکليفی کشيده است. به يک عبارت بحران مسکن در ايران از تورم به رکود و
سپس رکود تورمی سوق يافته است. رکود فعاليتهای ساختمانی و به تبع آن
بیکاری تعداد نامعلومی از کارگران - با وجود ارزان شدن نسبی بهای زمين سخت
معنادار است. به گزارش سايت "الف" طی چند ماه گذشته ساخت و ساز در تهران
حداقل 60 درصد کاهش يافته است.
III. سقوط صنايع و بیکارسازی کارگران. با وجودی که طی سی سال گذشته نزديک
به 750 ميليارد دلار عوايد نفتی به خزانه ی دولتی وارد شده است (300
ميليارد دلار آن فقط نصيب دولت نهم شده است) اما در عين حال معيشت کارگران
ايران همواره مصداق بارز "دريغ از پارسال" بوده است. در شرايطی که خبر
ورشکسته گی مستمر صنايع کوچک و بزرگ و به دنبال آن بیکاری و فقر فزونتر
فرودستان همچون اخباری هولناک پی درپی شنيده میشود، آقايان نه فقط خط
فقر4 را "سرکاری" میدانند و تعريف نامربوطی از "اشتغال" ارائه میفرمايند،
بلکه بیکار شدن "دويست هزار نفری" کارگران و سقوط استانداردهای زندهگی
زحمتکشان را امری بديهی تلقی میکنند و از بيخ و بن منکر سيل ويرانگر
بحران اقتصادی میشوند.
در اواسط اکتبر (2008) وزير سابق کار به صراحت گفت "در شش ماه گذشته 25300
نفر کارگر بیکار شدهاند". او که طرفدار گسترش بنگاه های "زود بازده" از
طريق دريافت وام های بانکی بود، سياستهای انقباضی بانک مرکزی را دليل اصلی
بیکارسازیها میدانست. اما واقعيت غير از اين است. اقتصاد رانتزده، حجم
سنگين و سرسام آور واردات، کاهش توليد داخلي، خصوصیسازی نئوليبرالي،
قوانين غير انسانی کار (قراردادهای سفيد و موقت، يکجانبه گرايی) بحران
جهاني، کاهش قيمت نفت و... از جمله دلايل اصلی بیکارسازیها و کاهش
دستمزدها بوده است. کاهش توليد داخلی به سود واردات يا همان آب کردن
اضافه توليد بنجل و ارزان قيمت چينی در بازارهای ايران به نحو تنگاتنگی با
اقتصاد رانتی و سامانه های آشکار و نهان واردات و توزيع پيوند خورده است.
فقط در يک قلم بايد به اين بخش از گفتوگوی رييس اتاق بازرگانی تهران در
مصاحبه با ايلنا (3 سپتامبر 2009) اشاره کرد که هم اکنون شهرکهای صنعتی
کشور تنها با يک سوم ظرفيت خود کار میکنند. مدير عامل صنايع شير ايران با
اعلام اين مطلب که صنايع لبنی کشور با کمتر از 50% ظرفيت خود کار میکنند،
تصريح کرده "در مجموع کمتر از 600 کارخانهی فرآورده های لبنی در سراسر
کشور فعال هستند". همزمان، معاون شرکت بازرگانی دولتی ايران اظهار داشته،
کارخانه های آردسازی کشور با کمتر از 45% ظرفيت خود کار میکنند. به اين
ترتيب می توان گفت که نه تنها کارخانه های آردسازی بلکه بنگاه هايی که
تنها با 45% ظرفيت خود کار میکنند، در وضعيتی بحرانی هستند. اين وضعيت در
مورد صنايع واگن سازي، فولادسازي، کشتی سازی و نيز صنعت توليد تاير صادق
است که بحران و ورشکسته گی شان عمدتاً ناشی از واردات بیرويه ی کالا در
چهار سال اخير بوده است. هفت ماه پيش انجمن توليدکننده گان فولاد ايران
اعلام کرده بود که معادل 500 هزار تن فرآوردههای فولادی کشور در انبارها
انباشت شده و به فروش نرسيده است، زيرا در سال 87 دولت بيش از 8 ميليون تن
فولاد وارد کشور کرد، در حالیکه بخش خصوصی قادر به توليد 11 ميليون تن
فولاد است. به همين منوال، واردات لاستيک های چينی در چند سال اخير
توليدکننده گان داخلی تاير را عملاً از صحنه حذف کرده است.
(در افزوده: نگفته پيداست که نگارنده نه اعتقادی به بورژوازی ملی و ايضاً
مترقی دارد و نه هدفش از طرح اين مباحث دلسوزی برای کارفرمايان و صاحبان
وسايل توليد است).
در گزارش وحشتناک ديگری که ايلنا تحت عنوان "کارگران نساجی استان اصفهان
عزادارند" مخابره کرده است، به صراحت گفته شده در حال حاضر (شهريور 1388)
کارگران نساجی کاشان که اکثر آنان دارای بيش از 18 سال سابقه ی کار
هستند 22 ماه است که حقوق نگرفته اند. در حال حاضر کارخانه ی سيمين
اصفهان نيمه تعطيل است و حدود 40 درصد کارگران در اين کارخانه سرکار هستند.
حوادثی که در کارخانه های واگن پارس، ايران خودرو، چينی البرز قزوين،
آلومينيوم سازی اراک، فرش راوند کاشان، نساجی بوکان، لاستيک دنای تهران،
پرريس، کشت و صنعت هفت تپه و... کارخانه های مشابه هر روز تکرار می شود و
ضمن تعويق مکرر پرداختها، به بیکارسازیهای بيشتر می انجامد، پنداری
ديگر چندان حساسيت برانگيز نيست. چنانکه سايت الف وابسته به يک نماينده ی
محافظه کار ضمن تاکيد بر اينکه "رکود اقتصادی در کشور رو به خامت
است..."و با اعلام خبر اسفناک کاهش 52 درصدی قدرت خريد مردم نسبت به سال
گذشته از "افزايش 3 درصدی نرخ بیکاری در تهران خبر میدهد" و يادآور
میشود "طی يک ماه و نيم گذشته [تير و مرداد 88] 1646 نفر به خيل کارگران
اخراجی پيوستند" بنا بر همين گزارش "اخراج 500 کارگر از شرکت روکش چوبی
ايران، 900 کارگر از کارخانه ی صنايع مخابراتی از راه دور و 230 کارگر هتل
آزادی" طی همين مدت در رسانه ها آمده است. "الف" مینويسد: "60 درصد ظرفيت
توليدکننده گان لوازم خانه گی غير فعال شده و در 500 کارخانه 200 هزار
کارگر از 3 تا 50 ماه حقوق دريافت نکردهاند".
(http:/alef.ir/1388/content/view/51981)
تحليل رسانه های محافظه کار از روند بیکارسازی و احتمال قوی بالفعل شدن
جنبش کارگری و تفاوت ساختاری اين جنبش با "نهضت سبز" از يک منظر و صرفنظر
از اشکالات اپيستمولوژيک و غير طبقاتی آن بسيار واقع بينانه و قابل تامل
است:
,تعداد فزاينده ی بیکاران و نيمه بیکاران به گونه يی محتوم در ورای
اين رکود و ورشکسته گی پياپی کارخانه ها است. کارگران به اقشار زير طبقه
سقوط خواهند کرد. آنان در استيصال کامل برای بقای خود به اشتغال غير رسمی
روی خواهند آورد. از اين پس ميليونها يقه آبی که جامعه علیرغم توانايی
که دارد خواهان کارشان نيست، خود را بازنده ی مناسبات جديد می پندارند.
طی چند ماه گذشته تمامی اخبار دال بر شکل گيری گسترده اعتراضات يقه آبی
ها دارد. ادامه ی روند کنونی و بی توجهی به رکود بنگاههای اقتصادی موج
اعتراضات آبی را به راه خواهد انداخت.
ناگزير اين موج شباهت هايی هم با موج سبز خواهد داشت. به نظر میرسد اين
تحرکات از طرح هلندی رسانهيی هم خطرناکتر باشد. شايد از نسخه ی
بيلدربرگی براندازی نرم هم جلوتر رود. شايد هم برخی بخواهند آن را پروژه
آژاکس 3 بنامند. تحرکات آبی ها بدون شک متعصبانه است. تنها مچ بند سبز
نيست که جای خود را به يقه های آبی میدهد. انگيزه ی اصلی اين حرکت
خودجوش نگرانی از گرسنه گی خانواده و شيرخشک فرزند نوزاد و اجاره مسکن
آخر ماه و ادامه ی تحصيل فرزند و درمان همسر است. هر نفر که بیکار شود با
خود حداقل 4 نفر را به زير خط فقر میبرد. و اين خانواده بدون شک مستعد
فساد میشود. سرکوب جنبش آبی ها و برگزاری دادگاه فيروزه يي، حتا اگر به
توابسازی هم بينجامد، باز هم مانع فساد و انحرافات اجتماعی نخواهد شد.
آندمی دختران فراري، ايدز و کودکان خياباني، طلاق، اعتياد، سرقت و قتل موج
قرمزی است که پس از بی توجهی به اعتراضات آبی به ساده گی قابل مهار
نخواهد بود.
البته شايد اگر منافع يقه آبیها به يقه سفيدها (کارفرمايان و مديران و
سرمايه داران ) گره بخورد- که به نظر میرسد در شرايطی فعلی گره خورده
باشد بتوان اميد داشت که اعتراضات آبی و فيروه يی موثر باشد. نبايد
فراموش کرد که هيچ کس اعتراض يقه سفيدها را مخملی و نرم نمیداند. يقه
سفيدها ولینعمتند. يک صبح تا ظهر تعطيلی بازار طلا در اعتراض به قانون
ماليات بر ارزش افزوده، برای ملغا شدن آن به دست رييس جمهوری کفايت
میکند. اعتراض يقه سفيدها هميشه سفيد است نه رنگی. بايد از خلسه ی پر
اندوه سبز خارج شد و بيشتر نگران خروش آبی ها و سياهی فقر و قرمزی فساد
بود, (پيشين).
نکته ی جالب در اين گزارش، وقوف سران محافظه کار به قدرت جنبش کارگری است.
واضح است که اين طيف اقتصادخوانده بيش از آنکه نگران فقر ناشی از بیکاری
کارگران باشند به وضوح و چنان که خود میگويند: "نگران خروش آبیها"
[کارگران] هستند. خروشی که به سرعت و به تعبير همين سايت محافظه کار "خلسه
ی پر اندوه سبز" را میشکند و از "نسخه ی بيلدر برگی براندازی نرم هم
جلوتر" میرود. تحرکاتی که محافظه کاران از آن تحت عبارت "تحرکات آبیها
بدون شک متعصبانه است" ياد میکنند و نسبت به قريب الوقوع بودن آن هشدار
میدهند بیگمان معطوف به برآيند جنبشی است که موتور محرکه ی طبقاتی آن
(کارگران) برای احقاق حق خود جز زنجيرهای پایشان چيز ديگری برای از دست
دادن ندارند. اين چنين فرايندی نه فقط "متعصبانه" نيست، نه فقط از منافع
کارفرمايان منتزع و حتا در تقابل و تضاد است، بلکه منطبق بر حرکتی طبقاتی
ست که به جای تعصب ايده ئولوژيک يا عصبيت قومي، نژادی و ملی هدف خود را
بر مبنای تغيير شيوهی توليد سرمايه داري؛ لغو مالکيت خصوصي؛ جمع آوری
بساط بازار آزاد؛ ايجاد سازمان اجتماعی ناظر به جلوگيری از اضافه توليد و
توليد متناسب با نيازهای جامعه، کار، مسکن، آموزش، بهداشت، حمل ونقل،
درمان، بيمه و رفاه برای همه متمرکز کرده است. تمرکزی که بر تارک آن
ممنوعيت خريد و فروش نيروی کار حک شده است.
واضح است که طبقه ی کارگر زنده گی مناسب را نه فقط برای خود و طبقه اش،
بلکه برای تمام افراد جامعه میخواهد. در مقابل برنامه های انسانی طبقه
ی کارگر؛ سياستهای نئوليبرالی برای کاهش تورم و حفظ توازن مالی دست به
کاهش مخارج عمومی و افزايش نرخ بهرهی سرمايه میزند، بازار کار را متغير
میکند و آزادسازی مالی و تجاری و خصوصی سازی را در دستور کار خود قرار
میدهد، و برای به اصطلاح "تعديل اقتصادی" و "واقعی کردن" قيمت مايحتاج
مردم، "طرح تحول اقتصادی"تصويب میکند.
مطالبات طبقهی کارگر
11 اردیبهشت سال جاری (1388) روز جهانی کارگر در شرايطی برگزار شد که
فضای سياسی کشور تحت تاثير تبليغات انتخابات رياست جمهوری دهم بود. در ساعت
پنج عصر آن روز جمعی از کارگران و فعالان کارگری برای نخستين بار تصميم
گرفتند روز جهانی خود را نه در محيط های بسته يا کوه و دشت (گلگشت) بلکه
در مرکز شهر تهران جشن بگيرند و بدون کمترين موضعگيری سياسی مطالبات
اقتصادی و صنفی خود را مطرح کنند. ديگر ويژه گی بارز 11 اردیبهشت امسال
توافق جمعى تشکل های مستقل کارگری پيرامون بيانيهی مطالبات بود. در تمام
کشورها برگزاری جشن 1 مه از سوی کارگران همان قدر عادي، طبيعی مرسوم و
قانونیست که فی المثل برگزاری روز پرستار، روز زن، روز معلم و غيره. اما
در ايران به دلايلی که شرحش از حوصله ی اين مجال بيرون است 11
اردیبهشت امسال با اتفاقات ناگواری مواجه شد و کارگرانی که دستکم 45 روز
زودتر از آحاد مردم تهران (راهپيمايی 25 خرداد 1388) برای طرح مسالمت آميز
خواسته های خود به خيابان آمده بودند؛ با برخوردهای خشن پليس کامشان تلخ
شد. بدون آنکه در اينجا قصد مذمت اصلاح طلبان در مخمصه را داشته باشم،
میخواهم بگويم سکوت رهبران احزاب ليبرال اصلاح طلب نسبت به وقايع تلخ 1
مه امسال اگرچه غير منتظره نبود، اما از يکسو يادآور همان شعر مشهور برشت
بود که:
... و سرانجام برای گرفتن من آمدند
ديگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود.
بهراستی از اصلاح طلبانی که طی سالها صدارت خود بر قوهی مجريه و مقننه
برای يک عطسه ی فلان سمپات و روزنامه نگار خود هياهو راه انداخته اند، و
در عين دفاع جانانه از سياست های نئوليبرالی "تعديل اقتصادی" و خصوصی
سازي، نسبت به فقر فزايندهی فرودستان بی تفاوت بوده اند چهگونه
میتوان انتظار داشت که به فکر معيشت کارگران باشند؟ باری کمی به حاشيه
رفتم.
گفتيم که موج سوم بحران به طور مستقيم زندهگی زحمتکشان را هدف گرفته است
و به شکل مضاعفی آوار عوارض رکود تورمی اقتصادی را بر سر کارگران ويران
کرده است. بیکارسازی های وسيع و کاهش دستمزدها فوری ترين آثار اين موج
مخربی هستند که بعيد است تا رونق و شکوفايی مجدد سرمايه داری (2011 م؟) يا
تغيير شيوه ی توليد؟! به سامان برسند. در چنين وضعی تنها راهکار فوری و
علی الحساب برای نجات زندهگی اکثريت مردم يعنی کارگران در چند پيشنهاد
مشخص جمعبندی تواند شد. ما برای جلوگيری از اطاله ی کلام به اهم اين
موارد اشاره میکنيم.
1. افزايش حداقل دستمزد کارگران بر اساس موازی شدن با خط فقر و خروج از زير
اين خط خانه خراب کن. در حال حاضر "خط فقر سه برابر حداقل دستمزد کارگران
است". (روزنامه ی سرمايه، 1/ مهر/1388، ص: 1)
2.پرداخت دستمزد به جوانان بالای 18 سال بیکار. نگفته پيداست که منظور من
از چنين امري، يارانه ی نقدی مندرج در "طرح تحول اقتصادی" دولت نهم و دهم
نيست. به طور مشخص من از پديده ی دستمزد شهروندی (citizens wage) سخن
میگويم. چنين دستمزدی بخشی از حقوق مادی شهروندان از توليد اجتماعی به
شمار میرود و بدون توجه به نقش شهروندان در فرايند توليد به ايشان اعم
از شاغل يا بیکار تعلق میگيرد.
3. پرداخت مبلغی مشخص به زنان خانهدار و تلاش برای حذف کارهای خانهگی.
فی المثل ايجاد رختشویخانه در محلات، تاسيس مهدکودکهای رايگان و...
استفاده از نيروی کار زنان در سازمانهای آموزشي، فرهنگي، هنري، و غيره
متناسب با سطح سواد و تخصص هر شهروند زن.
4. لغو تبعيض جنسی در محل کار و جامعه.
5. آموزش وپرورش، بهداشت، درمان، حمل ونقل، مسکن رايگان و متناسب.
6. بيمه ی بیکاری مساوی با حداقل دستمزد کارگران شاغل.
7. تامين اجتماعی از جمله حقوق بازنشسته گی متناسب با سطح زنده گي، از
کارافتاده گی و...
8. جلوگيری از کار کودکان زير 18 سال.
9. لغو قراردادهای موقت، سفيد.
10. به رسميت شناختن حق ايجاد تشکل صنفی مستقل از وزارت کار و کارفرما به
همراه حقوق مساوی نماينده ی کارگران با نماينده ی کارفرما (يا دولت) در
شورای حل اختلاف.
کارگران اين مطالبات و دهها خواسته ی ديگر را نه به عنوان صدقه يا
باج يا هر عبارت نامربوط ديگر بلکه صرفاً از اين موضع مطالبه میکنند که:
الف. از طريق فروش نيروی کار خود و ايجاد ارزش اضافه بر حجم ثروت سرمايه
داران افزوده اند.
ب. بابت اضافه کاری خود حقوق متناسب با سود يا بهره وری نيروی کار خود
دريافت نکرده اند.
پ. کارگران مولد ثروت هستند و به يک مفهوم امکان تداوم حيات سرمايه داری
را با نيرو و کارمزدی خود فراهم میکنند. آنان حق دارند در بستر مطالبات
پايه يی خود، از ثروتی که با کار خود فراهم ساخته اند، بهره بگيرند و
دستکم از يک زنده گی شرافتمندانه برخوردار باشند.
موج سوم بحران اقتصادی پايه های اين زنده گی شرافتمندانه را شکسته است.
بعد از تحرير
آمار واقعي، شواهد عينی و درک کنکرت اوضاع جاری مويد وجوه بحران اقتصادی
عميق و دامنه داریست که به صورت بختکی در حال آوار شدن بر تمام اعضا و
جوارح دولت، بخش خصوصي، بازار، بانکها و موسسات مالي، صنايع و البته زنده
گی جاری کارگران و زحمتکشان است. در کنار بحران سياسی موجود - بحران
مشروعيت دولت به همراه فشار از پايين و شکاف بيشتر در بالا بحران
اقتصادی میتواند ضمن تعميق بحران سياسي؛ شرايط پيچيده ی حاضر را به
آينده ی حوادث نامعلوم تلخ و شيرين گره بزند. در غياب طبقه ی کارگر غير
متشکل و ناآماده ی ايران و با وجود بورژوازی گسسته و ناپيوسته ی
اپوزيسيون و در حالیکه بورژوازی ميليتاريست حاکم (دولت) به نحو آشکاری از
ارکان و پايه های اصلی طبقهاش فاصله گرفته و قادر نيست به نيازهای مبرم
بورژوازی ايران پاسخ مناسب و مقتضی دهد و... لاجرم اين سوال کليشه يی
مارکسيستها مطرح میشود که چه بايد کرد؟ به دلايل مختلف میتوان گفت و
پذيرفت که بحران اقتصادی ايران با راهحلهای موجود اقتصادی حل شدنی
نيست. صرف نظر از روشهای دماگوژيک حيف و ميل شدن 300 ميليارد دلار عوايد
نفتی در 4 سال گذشته حتا تزريق ميلياردها دلار به صنايع توليدی و بانکهای
ورشکسته (راهحل کينزی) قادر به درمان بيماریهای مزمن اين اقتصاد نزار
نخواهد بود. اقتصاد رانتی که در بخش توليد به بن بست رسيده و در بخش
واردات و توزيع به شدت گرفتار رانت خواری شده است با روشهای کينزی علاج
نخواهد شد.
مضاف به اينکه به همين دليل کلی و پُر از فاکت راهحلهای وبريستي،
عقلانيت اقتصادی و قانونمندسازی نيز چارهساز نخواهد بود. کما اينکه
میتوان به شکل فرماليته شورای پول و اعتبار و سازمان مديريت و بانک مرکزی
و ديوان محاسبات و اصل "از کجا آورده يی" داشت اما در عين حال با نظامی
اليگارشيک مواجه شد که اعضايش از طريق رانتهای سياسی به ثروتهای ميلياردی
دست يافته اند. در نظامی که - به قول "رييس دولتهای نهم و دهم" دهها
نفر میتوانند بدون يک درهم وثيقه وامهای ميلياردی دريافت کنند و از
بازپرداخت آن بگريزند و به هيچ مرجعی پاسخگو نباشند، حتا سخن گفتن از
قانون، سرمايه گذاری و عقلانيت اقتصادی ليبرالی نيز لطيفه يی بيش نيست.
پی نوشت
1. در اين باره نويسنده دستکم در سه مقالهی مبسوط "چگونه وال استريت از
پا درآمد"؛ "کينزيسم به جای نئوليبراليسم"؛ "سوسياليسم آلترناتيو اصلی
نئوليبراليسم و کينزيسم" مندرج در شمارههای 256-255/258-257/260-259
فصلنامهی اطلاعات سياسی اقتصادی به تفصيل و دقت پايههای نظری و شواهد
تاريخی بحران اقتصادی را شرح داده است.
2. قراگوزلو. محمد (1388) بحران "نقد اقتصاد سياسی سرمايهداری نئوليبرال"،
تهران: موسسهی انتشارات نگاه.
اميد دارم انتشار اين کتاب به ترسيم سيمای روشن تری از بحران دورهى ی
سرمايه داری از منظر نظريه ی مارکسی بحران و زمينه ی رجوع به ريشه های
بحران نئوليبرالی برای دانشجويان اقتصاد سياسی ياری رسانده باشد.
3.به گزارش ايسنا (3/9/1387) با اضافه شدن بند ز به مادهی 21 قانون کار؛
کارفرمايان قادر خواهند بود با کاهش توليد و تغييرات ساختاری در اثر شرايط
اقتصادي، اجتماعی و سياسی قراردادهای کارگران را خاتمه دهند. بنا به همين
گزارش چندی پيش در جلسه يی که با فقهای شورای نگهبان، وزيران و کارشناسان
وروسای کميسيونهای مربوطه از دولت و مجلس شورای اسلامی برگزار شد، پس از
استماع نظرات شورای نگهبان، وزرا و کارشناسان دولت و مجلس شورای اسلامي،
پيشنهادهای کميسيون اقتصاد کلان، بازرگانان و اداری مجمع تشخيص مصلحت نظام
مطرح شد و مواردی به تصويب رسيد. طبق يکی از مصوبات اين جلسه بند (ز) به
شرح ذيل به مادهی 21 قانون کار اضافه شد:
کاهش توليد و تغييرات ساختاری در اثر شرايط اقتصادي، اجتماعي، سياسی و لزوم
تغييرات گسترده در فنآوری مطابق با مفاد ماده ی 9 قانون بخشی از مقررات
تسهيل و نوسازی صنايع کشور. ماده ی 21 قانون کار عنوان میکند: قرارداد
کار به يکی از طرق زير خاتمه می يابد:
- فوت کارگر
- باز نشسته گی کارگر
- از کار افتاده گی کلی کارگر
- انقضای مدت در قرادادهای کار با مدت موقت و عدم تجديد صريح يا ضمنی آن.
- استعفای کارگر
با اضافه شدن بندی ديگر به اين بند (مادهی 21 قانون کار) از اين پس
کارفرمايان به محض اينکه احساس کنند توليد واحدشان کم شده يا آن واحد نياز
به تغييرات ساختاری دارد میتوانند طبق قانون قراردادهای کارگران خود را
پايان دهند وآنها را اخراج کنند.
همچنين لايحه ی اصلاح قانون کار که طی مرداد ماه 1388 در دولت تصويب شده و
به مجلس رفته است به وضوح ناقض حقوق کارگران است. هدف اين لايحه حمايت از
سرمايه دارانی ست که بر اثر کاهش بهای نفت، قيمت نهاده های توليد و غيره
دچار ورشکسته گی شدهاند. به موجب اين لايحه کارگران برخلاف سابق که 50 ماه
حقوق بيمه ی بیکاری دريافت میکردند، بعد از اين 36 ماه خواهند گرفت.
ميزان دريافتی بيمه ی بیکاری نصف خواهد شد و مدت مقرری بگيری کارگر
بیکار، ديگر جزو سوابق و بيمه و کار او محسوب نخواهد گرديد.
4. اگرچه وزارت رفاه هرگز به طور جدی وارد تعريف مقولهی خط فقر نشده است
اما با اعلام رقم 870 هزار تومانی اين خط و حقوق پايه يی 263 هزار تومانی
کارگران میتوان تعداد فقيران کشور را مشخص کرد. سه شنبه 31 / شهريور در
گزارش يک عضو هيات مديره ی انجمن حمايت از حقوق کودکان ايران به صراحت
گفته شد که 3/4 ميليون کودک ايرانی زير خط فقر مطلق (absolute poverty) دست
و پا میزنند.
منتشر شده در سايت البرز