نامه تكان دهنده اي از يك معلم حق التدريس

با اين که حدود ده روز پيش، وزير آموزش و پرورش اعلام نمودند که حقوق ما پرداخت شده، تا به امروز 3/11/87 ريالي دريافت نکرده‏ايم و وقتي به اداره مي‏گوييم، در پاسخ مي‏گويند، وزير خيلي چيزها مي‏گويد، ولي در عمل چنين چيزي نيست.
مطلبي را که مي‏خواهم براي شما بنويسم، واقعيت است و از شما خواهشمندم آن را به آگاهي مسئولان برسانيد: در اوايل مهر ماه با بنده آن هم با شش سال سابقه خدمت، از اداره تماس گرفتند و گفتند براي شما 36 ساعت تدريس در سه روستا در نظر گرفتيم؛ ابلاغتان را بگيريد و به محل‏هاي تعيين شده برويد. يادآوري مي‌كنم تعيين محل خدمت ما پس از سازماندهي معلمان رسمي است و بايد بناچار بپذيريم.
بنده به عنوان سرپرست خانوار با همسر، پسر و مادرم زندگي مي‏کنيم و تنها درآمدمان همين حقوق است و اينها همه در حالي است که ما معلمان حق‌التدريس در فصل تابستان و روزهاي تعطيل، حقوق دريافت نمي‏کنيم؛ بنابراين، مجبورريم تابستان را با قرض گرفتن از اين و آن به پايان برسانيم، به اميد اينکه از مهر ماه بخشي از بدهي‏هايمان را بدهيم، ولي متأسفانه تا کنون حقوق ما را نداده‏اند.
من در تابستان، نگهباني يکي از مجتمع‏هاي مسکوني را بر عهده داشتم و ماهانه 150 هزار تومان دريافت مي‏کردم، ولي از مهر ماه به جز درس دادن در هفته، سه روز شيفت شب مي‏روم و ماهيانه هشتاد هزار تومان مي‏دهند؛ تازه تدريس در روزهاي پس از شيفت شب برايم بسيار سخت است، اما با اين درآمد مي‏سازيم و مي‏سوزيم؛ شايد از اين همه امکانات، قسمت ما اين بود و ما راضي به رضاي خدا هستيم.
من در منطقه نيمه محروم شهر، منزلي را با دو ميليون پول پيش و 150 هزار تومان اجاره کردم و هم اکنون چهار ماه است که اجاره نداده‏ام و صاحب خانه از پول پيش کم مي‏کند و مي‏گويد نبايد پول پيش، کمتر از يک ميليون شود و کرايه را بايد دويست هزار تومان بکنيد.
ببخشيد سرتان را درد مي‏آورم، اما کسي به حرف ما گوش نمي‏کند و ما مجبوريم درد دلمان را با شما در ميان بگذاريم.
و اما موضوع عنوان شغل؛ هفته پيش، پسرم مريض شد و مجبور شدم او را به پزشک متخصص ببرم. پول ويزيت شش هزار تومان شد. چون ما بيمه نيستيم، سعي مي‏کنيم به دکتر نرويم و با گياهان درماني خودمان را درمان کنيم. من براي خريد دارو، تنها سه هزار تومان پول داشتم؛ بنابراين، هنگامي که دکتر داروخانه، پول داروها را هشت هزار تومان گفت (به علت قرص‏هاي سفکسيم که گران هستند) به او گفتم، اگر مشابه اين دارو را داريد، آن را بدهيد. دکتر گفت: اگر بچه شما تب و عفونت شديد دارد، بايد اين قرص‏ها را بخورد و او دريافت که من به خاطر پولش مي‏گويم و به من گفت: اشکالي ندارد داروها را ببر و مصرف کنيد، هر وقت پول داشتي، مي‏آوري. من از او خيلي تشکر کردم و او از من پرسيد: شغلت چيست؟ من به طور ناگهاني و با صداي بلند گفتم: معلم حق‏التدريس و سرم را پيش پسرم پايين انداختم و آرزو کردم، اي کاش زمين دهن باز مي‏کرد و من را در خود فرو مي‏برد.
وقتي به خانه برگشتيم، پسرم با آن تب زيادي که داشت، از من پرسيد: بابا فرق شما با معلم ما چيست؟ من در پاسخ پسرم، باز با صداي بلند گفتم: من يک معلم حق‏التدريس هستم، ولي معلم شما يک معلم رسمي. پسرم خواست سؤال ديگري بپرسد، اما وقتي ديد من ناراحت هستم، از خير پرسيدن گذشت.
 

 

 

 

 

www.solgunaz.com